|
|
|
صندلى خالى
زنى با ۲ مهريه
|
|
|
حاشيه زندگى اش پر از غم بود. حالا كه وارد جزئيات بيشتر زندگى اش مى شد مى ديد كه هيچوقت خوشبخت نبوده است. ۱۸ ساله بود كه ازدواج كرده بود. خودش فكر مى كرد با اين ازدواج خوشبخت مى شود چون به افشين علاقه زيادى داشت. افشين هم او را مى پرستيد. با اين كه ۱۵ سال از افشين كوچكتر بود و خيلى ها با ازدواج شان مخالفت كرده بودند ولى خودش مى دانست كه در كنار افشين خوشبخت مى شود. چند سال اول زندگى اش از گوشه وكنار حرف شنيده بود. - اين مرد جاى پدرش به حساب مى آيد، با هم كه بيرون مى روند انگار كه پدربزرگش با او... سعى مى كرد اين زخم زبان ها را با خوشبختى كه داشت جبران كند و نشنيده بگيرد. از طرف افشين خيالش راحت بود ولى خانواده افشين هم او را نمى خواستند. - آرزو داشتيم براى تنها پسرمان دخترى از طبقه بالا بگيريم ولى خب پسر بدبخت ام شانس نياورد عاقبت به خير نشد. هانيه سعى مى كرد از يك گوش بشنود و از گوش ديگر اين حرف ها را بيرون كند. مهم اين بود كه با افشين سازگار بودند. وقتى باردار شد از خوشحالى در پوست نمى گنجيد. مى دانست كه تولد اين بچه زندگى اش را گرمتر مى كند. شايد اطرافيان به خاطر تولد اين بچه بيشتر به او محبت مى كردند و از زخم زبان دست برمى داشتند. با تولد دخترشان زندگى اش پر از شادى شده بود. خانواده شوهرش كمتر به كار او كار داشتند انگار اين تولد موهبتى براى رسيدن به آرامش بود. - افشين چى شده چرا اين قدر در فكر هستى؟ - در كار دچار مشكل شده ام بايد يك سفر داشته باشم شايد بتوانم از طريق يك ارتباط جديد كارى به موفقيت برسيم. هانيه با اصرار به افشين گفته بود كه حتماً و هر چه سريعتر به اين سفر برود. او قبول كرده بود كه در مدت دو هفته از شوهرش دور باشد. با اينكه دخترشان نوزاد بود ولى او به آينده فكر مى كرد. افشين بايد مى توانست شرايط زندگى شان را از نظر مادى درست كند. افشين صبح زود با هواپيما رفته بود. در اين دو هفته دورى از افشين براى او خيلى سخت و دشوار بود. زمان به سختى مى گذشت. ولى بالاخره چهاردهمين روز هم سپرى شده بود. افشين در آخرين تماس به او گفته بود كه شب هواپيما به زمين مى نشيند. نيمه هاى شب بود. هانيه به اصرار شوهرش به فرودگاه نرفته بود. يك ساعت از نشستن هواپيما مى گذشت ولى از افشين خبرى نبود. چند بار با فرودگاه تماس گرفته بود هواپيما نشسته بود ولى افشين در ليست مسافران نبود. صبح روز بعد، وقتى پيگيرى هايش را زيادتر كرده بود متوجه شده بود كه افشين قبل از رسيدن به فرودگاه دچار حادثه شده است. چند روز بعد افشين در بيمارستان جان سپرده بود. هانيه با سختى زندگى كرده بود. اين سال ها براى بزرگ كردن بچه اش رنج زيادى برده بود ولى خب حالا كه دخترك ۴ ساله شده بود، او نفسى عميق مى توانست بكشد. كم كم به اين وضع عادت كرده بود. آن شب وقتى سارا خواسته بود از خانه او برود به برادرش تلفن زده بود. هانيه وقتى براى خداحافظى تا دم در با سارا رفته بود سعيد را ديده بود. مدت كوتاهى بعد از اين ديدار بود كه سعيد از او تقاضاى ازدواج كرده بود. هانيه مخالفت كرده بود. - به خاطر دخترم نمى خواهم ازدواج كنم. قرار شده بود ازدواج موقت كنند و بعد از آن اگر متوجه شدند مى توانند به عنوان زن و شوهر زندگى دائمى خوبى داشته باشند، عقد دائم كنند. يك سال زندگى آن ها به صورت عقد موقت گذشته بود. سعيد درست مثل افشين به نظر مى رسيد. - هانيه دلم مى خواهد كه به صورت رسمى ازدواج كنيم. هانيه بعد از صحبت كردن و گذاشتن تنها شرطى كه داشت، تن به عقد دائم داده بود. ۹ ماه از زندگى مشتركشان مى گذشت. ولى در رفتار سعيد تغييراتى به وجود آمده بود. وقتى به خانه مى آمد بهانه گيرى مى كرد. - چى از جون من مى خواهى؟ چرا اين طور رفتار مى كنى؟ - بچه ات را نمى توانم تحمل كنم. من اصلاً حال و حوصله بچه ندارم. دخترت تمام توجه تو را به خودش معطوف كرده است. - خب من كه در اين مورد با تو حرف زده بودم. به تو گفته بودم تنها شرط من براى زندگى با تو اين است كه او در كنارم باشد. تو هم قبول كردى ولى حالا زير حرفت مى زنى؟ سعيد فرياد زده بود. - آن موقع براى اين كه با تو ازدواج كنم يك حرفى زدم ولى حالا نمى توانم حضور او را تحمل كنم تو هم بايد يك فكرى بكنى. اختلافشان بالا گرفته بود. ديگر تحمل اين شرايط براى او امكان نداشت. سعيد از وقتى كه پا به خانه مى گذاشت تا وقتى كه صبح از خانه به سر كارش مى رفت، او را با رفتار و حرف هايش عذاب مى داد. هانيه از اين كه مى ديد شوهرش تا اين اندازه در حق او نامردى مى كند، به ستوه آمده بود. هر طور بود بايد تلافى مى كرد. هر طور بود بايد با او برخورد مى كرد. بايد حق اش را از او مى گرفت. سعيد با آبروى او بازى كرده بود و براى تحت فشار قرار دادن هانيه مى گفت اگر بچه ات نرود، تو را طلاق مى دهم. به ياد مهريه اش افتاد. مهريه اش سنگين بود. هزار سكه مهريه عقد دائمش بود و پانصد سكه مهريه اش در مدتى كه در عقد موقت سعيد بود. اگر اين هزار و پانصد سكه مهريه اش را از سعيد مى گرفت او را سرجايش مى نشاند و به او مى فهماند كه با بيرحمى با يك زن شكست خورده و يك كودك بى پناه برخورد نكند. ولى نمى دانست قانون با او چه مى كند؟ آيا مى توانست اين دو مهريه را يك جا از او بگيرد؟
پاسخ كارشناسى مجيد يوسفى معاون دادگاه خانواده(۱)
ازدواج موقت ازدواجى است كه براى مدت معينى واقع شده و اين مدت بايد كاملاً معين شده باشد. بنابراين مادامى كه مدت بودن نكاح منقطع به اثبات نرسد، نكاح بدون مدت (دائم) تلقى مى گردد. نكاح منقطع يا موقت از حيث ماهيت با نكاح دائم متفاوت است اول اينكه اين نكاح براى مدت معينى است و پس از انقضاى مدت، زوجيت زوجين از بين مى رود و دوم اينكه در نكاح منقطع مهر بايد ذكر گرديده و در هنگام نكاح معين گردد والا نكاح باطل است در حالى كه چنانچه در عقد دائم مهر ذكر نشده بلا اشكال است و زوجين مى توانند پس از عقد هم مهريه را تعيين نمايند. بدين ترتيب تعيين مهر در عقد منقطع (موقت) ضرورى است. لازم به ذكر است زوجين چه در عقد دائم چه در عقد موقت مى توانند پس از تعيين مهر هم، توافق نمايند كه هنگام طلاق يا عندالمطالبه مبالغى مازاد بر مهر به زوجه تعلق گيرد و يا با توافق يكديگر زوجه مقدار يا تمام مهر را ابراء نمايد. همچنين بايد گفت چنانچه زنى به قيد زوجيت موقت مردى در آيد به مجرد عقد مى تواند مهريه خود رامطالبه كند. فوت زن در اثناى مدت نكاح موجب سقوط مهر نخواهد شد و همچنين است اگر شوهر تا آخر مدت با او نزديكى نكند لكن چنانچه شوهر قبل از نزديكى تمام مدت نكاح را ببخشد بايد نصف مهر را به زوجه بدهد و پس از نزديكى تمام مهر را بايد پرداخت نمايد. ممكن است زنى پس از ازدواج موقت با شوهرش به عقد دائم وى در آيد و در نكاح موقت خود مقدارى مهر براى وى تعيين شده باشد و در نكاح دائم وى كه پس از نكاح موقت بوده، ميزان ديگرى مهريه براى وى تعيين شود. آيا در اين مدت زن مستحق يك مهريه است و مى تواند مهريه عقد دائم را مطالبه كند و يا عقد موقت را و يا هر دو را مى تواند مطالبه نمايد. ابتدائاً بايد گفت ممكن است زنى كه به عقد موقت مردى در آمده است يا پس از انقضاى مدت نكاح موقت به عقد دائم همان مرد در آيد و يا ممكن است قبل از انقضاى مدت، مرد باقى مدت نكاح موقت را به او بذل نمايد و وى را به عقد دائم خود در آورد و يا فرض سومى كه نكاح موقت آنها، مشخص شود كه باطل بوده است و بنا به دلايل گوناگون قانونى بطلان آن مشخص گردد و پس از بطلان عقد موقت زن به عقد دائم شوهرش در آيد. در صورت اول يعنى زمانى كه مدت نكاح موقت به اتمام رسيده باشد و زن به عقد دائم شوهرش در آيد چه در مدت نكاح موقت مرد با او نزديكى كرده باشد چه نكرده باشد مرد بايد تمام مهريه مشخص شده در عقد موقت را به زوجه، عندالمطالبه بپردازد و هر آنچه مهر در عقد دائم هم قيد گردد بايد عندالمطالبه به او بپردازد. در صورت دوم يعنى وقتى كه مرد قبل از انقضاى مدت، باقى مدت نكاح موقت را به زوجه بذل نمايد در اين فرض سه حالت متصور است اول اينكه شوهر قبل از ازدواج تمام مدت نكاح را به زوجه ببخشد كه در اين حالت همانطور كه بيان شد بايد نصف مهر مشخص شده در عقد نكاح موقت را به او بپردازد و هر آنچه مهريه وى در عقد دائم بوده است را نيز بايد به او بدهد و حالت دوم اينكه شوهر قبل از ازدواج و پس از گذشت مدتى از عقد نيمه مدت را به او ببخشد و حالت سوم اينكه شوهر ازدواج كرده باشد و بقيه مدت را به او بذل نمايد در حالت دوم و سوم نيز بايد تمام مهر عقد موقت را به او بدهد و هر آنچه مهريه او در عقد دائم است را به او پرداخت نمايد و در صورت سوم يعنى وقتى كه نكاح باطل بوده نيز چند حالت متصور است. اگر ازدواج نشده باشد زن حق دريافت مهريه عقد موقت را ندارد و صرفاً مى تواند مهريه مشخص شده در عقد دائم را دريافت نمايد حالت ديگر اينكه ازدواج شده باشد لكن زن اطلاع از فساد نكاح داشته باشد در اين حالت نيز زن مستحق مهريه منعقده در عقد نكاح موقت نيست و صرفاً مى تواند مهريه تعيين شده و عقد دائم را دريافت كند و حالت سوم اينكه با زن در مدت عقد نكاح موقت ازدواج شده باشد سپس احراز گردد نكاح باطل بوده چنانچه زن به فساد نكاح جهل داشته باشد مستحق مهر المثل خواهد بود يعنى، نه مهريه اى كه در عقد نكاح موقت تعيين شده است بلكه مهر المثل مهريه اى است كه دادگاه بعداً براى او تعيين مى نمايد و مى تواند علاوه بر دريافت مهر المثل در عقد نكاح موقت مهريه مشخص شده درعقد نكاح دائم را نيز از او دريافت نمايد. دو مطلب لازم به ذكر است. اول اينكه در توضيح بطلان و فساد نكاح ذكر مثالى لازم است مثل اينكه مردى زنى را كه خواهرزن خود بوده است بدون اطلاع از اين كه وى خواهرزنش است، عقد كند اين عقد اگر چه از نوع موقت نيز باشد باطل است در اين حالت زنى كه اطلاع نداشته مرد مذكور شوهر خواهرش بوده است در صورت نزديكى با او مستحق دريافت مهر المثل است و چنانچه اطلاع داشته باشد مستحق هيچگونه مهريه نيست اگر چه ازدواج واقع نشده باشد نكته دوم اينكه مهر المثل مهرى است كه توسط دادگاه براى زوجه تعيين مى شود و در تعيين آن بايد حال زن از حيث منزلت خانوادگى و ساير صفات و وضعيت او نسبت به اقران و اقارب و همچنين معمول محل و غيره در نظر گرفته شود.
|
|
|
|
|