سه شنبه ۸ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Nov 29, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۳۲۳
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
با هنرمندان دفاع مقدس
اشاره:
«عقربه هاى برنزى» از آثار سينا سنجرى است كه تا چندى ديگر به بازار كتاب مى آيد. وى مجموعه هاى ديگرى از جمله «گزيده ادبيات معاصر» (شعر) را نيز در سالهاى پيش به چاپ رسانده است. سنجرى متولد ۱۳۴۹ است و در حوزه نقد و شعر دفاع مقدس تجربيات ارزشمندى را كسب كرده است.
سينا سنجرى ، اين روزها چه مى كند؟
بيشتر اوقاتم صرف مطالعه در حوزه شعر مى شود البته در حال جمع آورى دفتر شعرى از آثار شاعران معاصر در سالهاى۷۹ به بعد هستم و سعى مى كنم اين انتخاب كمى متفاوت با ديدگاههاى عامه پسند باشد تا چه قبول افتد و...
چند وقت است در فضاى دفاع مقدس شعر نگفته ايد؟
آخرين كارى كه در اين حال و هوا سروده ام برمى گردد به سال۷۸.
علتى براى اين همه فاصله داريد؟
حقيقتاً آخرين بارى كه من براى شركت در كنگره شعر دفاع مقدس دعوت شدم همان سال۷۸ بود. خود شما هم مى دانيد در يك عرصه فعاليت كردن احتياج به شرايطى خاص از جمله محيط و افرادى دارد كه با آنها در ارتباط باشى. من متأسفانه طى اين سالها به كنگره دعوت نشده ام و تا آنجايى هم كه اطلاع دارم افراد كمابيش همانند حلقه هاى پراكنده شده اند و اين طبيعى است كه وقتى حلقه هاى صميمى اين روزها پراكنده شوند كمتر فرصتى براى پرداختن به اين مقوله مى ماند.
حالا فكر مى كنيد كه مى شود هنوز با موضوع سالهاى دفاع مقدس شعر گفت؟
رأى قطعى نمى توانم بدهم چون مى بينيم اين موضوع هنوز براى بعضى ها تازه است و با جديت دارند تلاش مى كنند و اين جديت نشان مى دهد كه لابد خلأيى هنوز است وگرنه بيان نمى شد.
روند برگزارى كنگره هاى شعر دفاع مقدس را در چندسال اخير چطور ديده ايد؟ به عنوان كسى كه از دور شاهد برگزارى آنها بوده ايد؟
احساس مى كنم آن روند قبلى تغيير يافته و مانند سابق نيست، در هر حال فكر مى كنم هر پديده اى بدون علت اتفاق نمى افتد اگر نيازش در جامعه احساس شود خود به خود انجام مى گردد و حتى نيازى به حمايتهاى دولتى و... نيست.
پلاك هاى متبرك آمدند
237768.jpg
پلاك هاى متبرك آمدند، پلاك هايى كه گردن آويز خوبان روزگار شدند،مردان بى ر يايى كه در نهايت عشق و شيدايى ، سرمست و بى قرار، از بى كرانه هاى آسمان گذشتند و جاودانه شدند، بچه  هاى مخلصى كه در شب هاى عمليات در «جشن حنابندان، در نيايش هايى عارفانه، چشم هايشان را در زلال اشك شست وشو دادند و سبكبال تا آبى هاى دور از دسترس پرگشودند. كبوتران بى قرار، غريبه هاى بى مزار در راهند. بچه هاى عاشق امام (ره) مسافران جبهه هاى عشق ، پيچيده در حرير پرچم ميهنم بر شانه هاى صبح مى آيند. مردان بى تكرار ، آنان كه گويى مثل خوابى آمدند و رفتند، پاره هاى تن ملت، دوباره شهر را در عطر نفس هايشان به ملكوت مى برند. رعنا قامتان اينك تكيده اى از غريب ترين خاكريزها مى آيند تا بر دوش ثانيه ها تشييع شوند. مردانى از نسل «لحظه هاى عبور» مى آيند تا ساكنان زمين را سلام گويند آرام مى آيند و به شتاب مى روند و ما كه به خيل آنان نمى رسيم تنها پرواز عاشقانه آنان را بدرود مى گوييم. استخوان هايى به سخاوت همه ابرهاى عالم آمده اند، استخوان هايى كه پر از كرامت بارانند و تمامى عشق و ايمان را ترجمانند. پنجره ها را بگشاييد، كوچه ها را به آب و جارو بنشينيد و بى آنكه به اشتياق هول كنيد، مادران انتظار را به مژده بگوييد چشمتان روشن! پلاك هايى متبرك در راهند. دوباره بى قرار شده ايم مثل روزهاى اعزام ،مثل شب هاى پرشور عمليات، دوباره در عطر سلام و صلوات به ياد آن روزهاى خوب خدا با خويش زمزمه مى كنيم:
ثمر برداشت آخر، آنكه روزى كاشت
شهادت برد، هركس را لياقت داشت
در و ديوار شهرم خوب مى دانند
تمام اعتبار ما شهيدانند
عبدالحسين رحمتى
مترجم اردوگاه
237798.jpg
هنگامى كه اسير دشمن بعثى بودم پس از گذشت ۸ ماه از اسارت پرافتخار تصميم گرفتم به هرطريق ممكن زبان انگليسى را بياموزم. با اينكه تا اول دبيرستان در ايران درس خوانده بودم ولى به جز چند كلمه چيز ديگرى از انگليسى نمى دانستم. بالاخره تصميم گرفتم انگليسى را فرابگيرم. پنج بار شروع كردم و دوباره آن را كنار گذاشتم. چون چيزى از زبان انگليسى ياد نمى گرفتم از فراگيرى آن نااميد شدم. درآن موقع قرآن هم به حد كافى نبود كه لااقل شروع به حفظ قرآن بكنم. تا اينكه يك روز به سرور گرامى و شيرمرد دوران اسارت روحانى مبارز حاج آقا ابوترابى برخوردم و قضيه زبان انگليسى را تعريف كردم. وى تنها يك نصيحت به من كرد و آن اين بود كه برو در نمازهايت ازخدا بخواه كه يادبگيرى و ياد بدهى. هرروز حداقل يك جزء قرآن را بخوان، مطمئن باش كه خدا يارى ات خواهدكرد. من هم آمدم و با جديت تمام براى ششمين بار انگليسى را شروع كردم و بعد ازمدتى ديدم مثل اينكه برايم خيلى ساده است. پس، با روحيه عالى و تلاش هرچه تمامتر آن را ادامه دادم. ولى گفتنى است كه با چه امكاناتى توانستم زبان انگليسى را ياد بگيرم.
در دوران اسارت چون دشمن دست ما را از همه چيز كوتاه كرده و قلم و خودكار و كاغذ را ممنوع ساخته بود، تعداد محدودى كتاب براى اسرا آورده بودند. حدوداً براى هر صد نفر در اوايل سال ۶۲ دو جلد كتاب Book One و ما مجبور بوديم كه هركدام از اين دو كتاب را كه حدوداً حاوى ۱۹ درس بود به چهار قسمت تقسيم كنيم. ولى آيا خواندن كتاب كفايت مى كرد؟ به خاطر اينكه بتوانيم نگارش انگليسى را يادبگيريم به چه كارهايى كه دست نزديم! به جاى دفتر ازكاغذهاى پاكت سيمان، سيگار، حاشيه سفيد روزنامه ها و حتى كارتنهاى گوشت استفاده مى كرديم و دهها خلاقيت ديگر. براى تهيه قلم و خودكار مجبور بوديم روزهايى كه صليب سرخ جهانى براى ديدار از اسرا به اردوگاهها مى آمد جوهر خودكارهايى را كه براى نامه نگارى به ما مى دادند داخل شيشه هاى پنى سيلين ذخيره كنيم و بعد از آنها با اندك لوله و ميله خودكارى كه در دسترس داشتيم و يا از صليب سرخ كش رفته بوديم براى نگارش استفاده كنيم.
برادرى به نام عمواصغر را كه آشپز اردوگاه بود به خاطر داشتن يك مداد دو سانتى چه بلاهايى كه بر سرش نياوردند. او وقتى پس از ۱۵ الى ۲۰ روز از زندان داخل اردوگاه آزادشد ۳۰ كيلو وزن كم كرده بود.
بعد از اينكه زبان انگليسى را به حدى رساندم كه به قول معروف مى توانستم هم گليم خود و هم گليم ديگران را از آب بيرون بكشم، تصميم گرفتم زبان فرانسه را ياد بگيرم. يكى از دلايل فراگيرى زبان فرانسه اين بود كه چون صليبى ها مى دانستند ما انگليسى را مى فهميم و مى توانيم صحبت كنيم، به زبان فرانسه يا آلمانى صحبت مى كردند و از آنجا كه موقعيت ايجاب مى كرد، تصميم به فراگيرى زبان فرانسه گرفتم و طولى نكشيد كه آن را شش ماهه فراگرفتم.
يك نماينده زن صليب سرخى كه اكثراً من مترجمش بودم از من پرسيد: تو كه زبان فرانسه را بلد نبودى پس چه جورى آن را يادگرفتى؟ من هم به شوخى گفتم: روزها انگليسى مى خوانم و شبها كتاب فرانسه را زيرسرم مى گذارم، وقتى از خواب بلندمى شوم فرانسه را ياد مى گيرم. براى چند لحظه زن صليبى مكث كرد، گويى باورش شده بود و پرسيد كه آيا او هم مى تواند فارسى را اينچنين ياد بگيرد، كه من خنده ام گرفت و گفتم شوخى كردم، به قول انگليسيها (I was just joking) .
بالاخره با فراگيرى زبان فرانسه دست و پاگير نماينده صليب سرخ جهانى شديم، به طورى كه هروقت من مترجم آن قسمت بودم و دو نفر از آنان مى خواستند با هم سرى صحبت كنند، يا به زبان آلمانى و يا به زبان مادريشان سوئيسى صحبت مى كردند.
در اواخر اسارت زبان آلمانى را داشتم مى خواندم كه خوشبختانه تبادل اسرا شروع شد و ما به ميهن اسلامى بازگشتيم و همچون قطره اى جداشده از اين درياى بيكران به آن پيوستيم و به آغوش ملت شهيدپرور ايران بازگشتيم.
غضنفر رفيعى بلداجى
تازه هاى ادب و پايدارى
237795.jpg
«بستان در جنگ»

عنوان كتابى است از سرهنگ ستاد عبدالله رفيعى كه نگاهى دارد به عمليات هاى مهم دوران دفاع مقدس در يك مقطع زمانى كه در نهايت منجر به فتح بستان مى شود.
اين كتاب در ۸ فصل تنظيم شده كه در ابتدا پيشينه تاريخى و همچنين روابط و اختلافات ايران و عراق مورد ارزيابى و بحث قرار مى گيرد و در ادامه با بررسى اوضاع كلى كشور ايران و عراق، تجاوز رسمى عراق به ايران، فتح بستان، روزهاى عمليات و فتح الفتوح خاتمه مى يابد.
نويسنده اثر كه خود در فتح بستان به عنوان رزمنده و فرمانده گروهان تانك در سركوبى و بيرون راندن دشمن متجاوز نقش داشته است در بخشى از مقدمه كتاب آورده است: «قلم قاصر است كه فتح شهر بستان را براى شما بيان كند و يا آن شب بارانى فراموش نشدنى را توصيف نمايد و يا هلهله شادى رزمندگان اسلام را در دروازه شهر بستان ابراز دارد. ولى چه كنم كه وظيفه دارم نگارش را در حد توان قلم انجام دهم و بايد اعتراف كرد كه لايه هاى خونى كه در كتاب تاريخ فتوحات دوران دفاع مقدس گرد آمده است همه نشانه هايى از خروش مردان خداجوى ايرانى بود كه دشمن را سركوب كرد و بستان را آزاد كرد.»
اين كتاب در ۱۴۴ صفحه توسط نشر نذير و با حمايت بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس به چاپ رسيده است.

كتاب «غنچه ها در آينه»

در برگيرنده هزار بيت شعر از شاعران دفاع مقدس است كه به كوشش شاعره گرانقدر خانم سميندخت وحيدى در قالب «مشاعره» و توسط روابط عمومى و انتشارات نمايندگى ولى فقيه در نمسا به چاپ رسيده است.
تك بيت هايى از اين دفتر را مى خوانيم:
زخمى ام اما نمك حق من است
درد دارم نى لبك حق من است
(محمد حسين جعفريان)
در خطه خونتان خدا يعنى عشق
در حنجره هايتان صدا يعنى عشق
(وحيد اميرى)
در دست پاك قاصدكان پيداست
پيغام زخم و شعله شيدايى
(محبوبه زارعى)
نگاهم در افق گم شد، نسيمى در به در مى گشت
و شرح دردهايم را براى آسمان مى داد


«كرمانشاه در جنگ»

عنوان تازه ترين اثرى است كه به صورت اطلس راهنما (شماره ۷) توسط مركز مطالعات و تحقيقات جنگ سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در شمارگان ۳هزار نسخه به چاپ رسيده است. اين كتاب با مقدمه اى براى آشنايى اجمالى با استان آغاز مى شود و سپس اقدامات گروههاى ضدانقلاب و رژيم عراق در استان كرمانشاه، از فرداى پيروزى انقلاب اسلامى تا هجوم سراسرى ارتش عراق مرور مى شود. پس از آن جبهه هاى نبرد استان به ۳ محور «پاوه - نوسود» - «سرپل ذهاب - قصرشيرين - گيلانغرب» و «نفت شهر - سومار» تقسيم مى شود و هر محور در فصلى ارائه مى گردد. اما فصل پايانى كتاب به پايان جنگ اختصاص پيدا كرده كه نگين آن عمليات مرصاد است.
نويسندگى و مديريت اجرايى اين كتاب ارزشمند برعهده حسن درى بوده است. اين كتاب در ۱۵۸ صفحه به چاپ رسيده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |