چهارشنبه ۹ آذر ۱۳۸۴ -
Wed, Nov 30, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۲۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
پيشينه و پشتوانه مكتب سودگرايى
در گفت و گو با دكتر سيدعلى محمودى
مرده ريگ توماس هابز هنوز حاكم است
237909.jpg
يوسف ناصرى
در دورانى كه اروپا تحولات ژرف اصلاح گرى دينى و رنسانس را پشت سرگذاشت و دوره صنعتى شدن در حال رشد و نمو بود انديشمندان صاحبنام اروپاى غربى، نظريه كهن سودگرايى را در قالبى جديد مدون ساخته وترويج دادند.اين نظريه، توجيه گر اين موضوع است كه افراد بايد تلاش كنند تا بيشترين سود ومنفعت را از هر طريق نصيب خود سازند. پيامدها ونتايج رواج يافتن چنين مكتبى در غرب وعلل و اثرات رايج شدن اين نگرش درجامعه كنونى ما، محورهاى بحث و گفت وگو با دكتر سيدعلى محمودى استاد دانشگاه و نويسنده است كه در پى مى آيد.
گروه انديشه
مكتب سودگرايى به لحاظ فكرى داراى چه پيشينه اى است و چه كسانى در انسجام و تدوين اين نظريه نقش مؤثرى داشته اند؟
سابقه و پيشينه موضوع به طور عمده به مباحثى برمى گردد كه توسط اپيكور (۲۷۰ - ۳۴۱ ق. م) يكى از فلاسفه يونان مطرح شده است. نام اوبا اخلاق مبتنى بر سعادت با تكيه بر نقش خردورزى و تفكر در تاريخ فلسفه، برجستگى خاصى دارد. بعد از اپيكور به عنوان يكى از بنيانگذاران اين مكتب فكرى به فلاسفه اى بايد اشاره كنيم كه در سده هاى اخير پا به عرصه وجود گذاشته اند. فرانسيس هاچسن يكى از جانبداران اوليه نظريه سودگرايى در اين دوران است و پس از نظريه اخلاقى ديويد هيوم به عنوان شكلى از سودگرايى تفسير شده. مشهورترين نمايندگان و بيان كنندگان نظريه سودگرايى جرمى بنتام (۱۸۳۲- ۱۷۴۸) و جان استوارت ميل (۱۸۷۳ - ۱۸۰۸) هستند. البته نام پدر جان استوارت ميل يعنى جيمز ميل نيز جزو اين افراد ذكر مى شود ودر انگلستان مثلث فلسفه سودگرايى شامل جرمى بنتام، جيمز ميل و جان استوارت ميل است. سودگراها اصل سودمندى (Principle of utility) را به عنوان اصلى عينى براى اعمال درست يا غلط انسان طراحى كردند. طبق اين اصل، يك عمل تا حدى درست است كه به ايجاد بيشترين شادى و لذت براى بيشترين افراد بينجامد. تفسير بنتام و ميل از اصل سودمندى عبارت از لذت گرايى (Hedonism)بود. از ديد آنها انگيزه افراد اهميت ندارد؛ بلكه نتيجه و پيامد كار براى آنها داراى اهميت است. در اين نظريه ، بين درستى يا نادرستى يك عمل با درستى يا نادرستى عامل آن كه عمل را انجام مى دهد، جدايى حاصل مى شود. در دورانى كه اين سه نفر به عنوان بنيانگذاران نظريه سودگرايى در دوران مدرن وارد عمل شدند، سرمايه دارى شروع به رشد و پيشرفت كرده بود. به بيان ديگر مى توان گفت كه اين نظريه براى رشد و پيشرفت سرمايه دارى يك شانس واقبال نيك شناخته شد و يا در زمينه هاى اجتماعى، سياسى و اقتصادى مورد بهره بردارى قرار گرفت ومفيد واقع شد. در واقع، اين نظريه به كمك سرمايه دارى ورشد صنعتى جامعه انگليس آمد و چنين جوامعى هم نياز داشتند تا با اتكاى به چنين نظريه ها و ديدگاههايى، صنعت خود را شكوفا سازند.
چرا فلسفه مورد نظر بنتام و ميل را «راديكاليسم فلسفى» ناميده بودند؟
بنتام فردى محجوب، كم حرف، گوشه نشين و منزوى بود و به هيچوجه چهره اى اجتماعى تلقى نمى شد. اما به لحاظ تفكر، او و دوستانش را راديكال فلسفى مى خواندند. چون تا اندازه زيادى در ايجاد دگرگونى هاى اجتماعى و سياسى در انگلستان مؤثر بودند و مسؤول شناخته شدند. آنها به لحاظ تلاش براى بهبود وضعيت مردم در زمينه هاى دموكراسى و اجتماعى برجستگى خاصى در جامعه پيدا كردند. از جمله اقدامات سازنده آنها، ارتقا و غنا بخشيدن قانون جنايى انگليس بوده است.
از جمله اشتراكات فكرى توماس هابز وجان لاك را مقوله هاى فردگرايى ، منفعت گرايى و تأمين امنيت و صلح عمومى ارزيابى نموده اند. از ديد اين دو فيلسوف سياسى، منفعت گرايى به چه معنا تلقى شده است؟
هابز اعتقاد داشت كه انسان با همنوعان خود به شدت در حال رقابت هاى مرگ آساست. به طورى كه فقط مرگ مى تواند به اين رقابت هاى ناسالم نقطه پايان بگذارد.
اما جان لاك با ارائه تصويرى هستى شناسانه از جهان و انسان اعتقاد داردكه جهان پر از خير و نيكى است. تفسير جان لاك به نوعى با ديانت مسيح و الهيات مسيحى و به طور كلى به اديان معروف نزديكتر است تا تصويرى كه هابز از انسان ارائه مى دهد.
درمكتب اقتصادى لاك مسأله مالكيت خصوصى ومسأله احياى زمين هاى موات وحق تملك چنين زمين هايى توسط شخص احيا كننده مطرح مى گردد. از چنين فلسفه اى، رشد و پيشرفت سرمايه دارى و رقابت فردى آزاد در ميدان اقتصادى و در بازار آزاد استخراج مى شود.
به نظر مى رسد كه هابز با بيان جمله «انسان گرگ انسان است» مى خواهد بگويد هركسى در پى كسب سود بيشتر است حتى به قيمت تخريب ونابود كردن ديگرى.
از فلسفه اى كه هابز مطرح كرده ، كشمكش مرگ آميزى براى كسب سود و منفعت بيشتر استخراج مى شود. تصويرى كه هابز ارائه مى دهد تصوير و ترسيم طبيعت بشر بوده است. نتايجى هم كه او گرفت يك «لوياتان» يا يك حكومت مقتدر آهنين بودكه بايد انسان غيرقابل انعطاف و طرفدار رقابت مرگ آميز را تحت سيطره و كنترل خودش دربياورد.
چرا از هابز و لاك به عنوان پيشگامان مبحث سودگرايى ياد نمى شود؟
هابز و خصوصاً لاك رساله ها ونظريات متعددى در زمينه هاى هستى شناسى، انسان شناسى، معرفت شناسى ، اقتصاد ، نوع حكومت ، تئورى تشكيل حكومت و جنبه هاى مختلف زندگى بشر عرضه كرده اند اما كسى مثل جان استوارت ميل به طور مستقيم بر فلسفه سودگرايى تمركز نموده ودر اين باره رساله هاى متعددى نوشته و به عنوان يكى از بنيانگذاران شاخص اين مكتب در دوران مدرن به حساب مى آيد. او فيلسوفى است كه جانبدار آزادى هاى فردى و ليبرالى شناخته مى شود و نه متفكرى كه در زمينه هاى مختلف درسطح جان لاك و هابز اظهار نظر كرده باشد.
ويليام جيمز فيلسوف عملگرا (Pragmatist) آمريكايى هم اعتقاد دارد «انديشه اى كه نتيجه مفيد دارد سودمند است»او ضمن انتقاد از فلسفه هاى انتزاعى و مطلق گرايانه اظهار داشته: «فلسفه و علم بايستى درخدمت عمل قرار بگيرد» . جريان سودگرايى به چه نحو تداوم و بقاى فكرى خود را در مقاطع بعدى به اشكال ديگرى هم حفظ كرده است؟
من فكر مى كنم بايد بين پراگماتيسم و بحث سودگرايى تفاوت اساسى قائل شويم و شايد بهتر باشد كه بحث و گفت وگو راجع به پراگماتيسم به مجال ديگرى موكول شود.
اما همين ويليام جيمز مباحثى را مطرح مى كند كه مى تواند در چارچوب كلى بحث گنجانده شود. به عنوان مثال، اواعتقاد داردكه مذهب بايستى به جامعه فايده برساند. اين فيلسوف همچنين مى گويد اعتقاد به خدا هم بايد فايده گرايانه باشد. از ديد شما بين اين مباحث سودگرايانه كه توسط ويليام جيمز مطرح شده وانديشه هاى بنتام و ميل ارتباط وجود ندارد؟
بدون شك اين ارتباط وجود دارد و طبيعى است كه عملگرايى و سودگرايى درمواردى نقاط پيوندى داشته باشند. اما تأكيد مى كنم كه اين دو مكتب، دو مقوله متفاوت هستند. به هرحال، كشورها در پى سود و منفعت و دفع ضرر از خودشان بوده و فلسفه سودگرايى به طور ناخواسته درون مايه اى شد براى اينكه كشورها با تكيه يا با استفاده از اين درونمايه دست به اقداماتى بزنند كه طبق نظريه نفع طلبى مى توانست قابل توجيه باشد.
در حال حاضر هم در نظام هاى مبتنى بر رقابت حزبى، دولت ها در عرصه بين المللى تلاش مى كنند بيشترين سود و منافع را براى ملت هاى خود كسب كنند. در غير اين صورت دولت هايى كه در اين زمينه ناتوان باشند در دوره بعدى انتخابات از عرصه قدرت عزل مى شوند.
بله؛ مى توانيم بگوييم كه تفسير توماس هابز از بشر همچنان مصداق دارد و بشر چه به صورت فردى و چه به صورت جمعى در هيأت يك حكومت دنبال نفع بيشتر و دفع ضرر است. منتهى بايد ديد پيامدهاى پذيرش فلسفه سودگرايى در دنياى ما و خصوصاً در نيمه اول قرن بيستم چه بوده است؟
اين نكته را هم يادآور شوم كه در اواخر نيمه اول قرن بيستم انتقاد از سودگرايى شروع شد. چون هم به لحاظ نظرى و هم به لحاظ تجربياتى كه بشر با وقوع دو جنگ جهانى ويرانگر كسب كرده، عرصه بر فلسفه سودگرايى تنگ شد و در اوايل نيمه دوم قرن بيستم، رويكرد جديدى به فلسفه اخلاق كانت توسط نظريه پردازان و فيلسوفان اخلاق و فيلسوفان سياسى به عمل آمد و در مراكز علمى و آكادميك اروپا و آمريكا تمايل به اخلاق ذاتى و يا اخلاق مبتنى بر حسن و قبح عقلى افزايش پيدا كرد و تبلور اين حركت در كتاب «نظريه عدالت» جان راولز نمايان شد كه در دهه ۱۹۷۰ منتشر گرديد. حتى بسيارى از رساله هاى فلسفى - سياسى كانت در همين سالها براى اولين بار به زبان انگليسى ترجمه شد. چنين اقداماتى نشان دهنده آن است كه كمبودى نسبت به يك اخلاق نوين در غرب احساس شده و توجه متفكران و فيلسوفان سياسى را به سمت اخلاق كانتى جلب كرده است. اخلاقى كه از اساس و پايه برخلاف نظريه سودگرايى مى باشد.
به طور كلى، منتقدان نظريه سودگرايى چه نقدهايى بر اين نظريه وارد ساخته اند؟
اولين انتقاد به نحوه محاسبه ميزان شادى يا خوشى يك عمل بر مى گردد. بنا به نظر بنتام، واحدى را براى اندازه گيرى شادى و اندوه در نظر مى گيريم و با شمارش افراد، محاسبه مى كنيم كه غلبه با شادى بوده يا غم و اندوه. اشكالى كه به اين نظريه وارد است از زبان نيچه بيان شده است. نيچه مى گويد برخى از مردم به لحاظ ذاتى نسبت به همنوعان خودشان داراى فرهيختگى بيشترى هستند و معدل يا متوسط شادى و غم اين نوع افراد با افراد ديگر متفاوت است. چون ممكن است شادى افراد فرهيخته در برخى زمينه ها بسيار بالاتر و عميق تر از متوسط افراد معمولى باشد و به طور كلى با توجه به ساختار وجودى و فكرى از نظر ميل به شادى و يا غم متفاوت هستند و شايد بسيارى از مسائل براى آنها اهميت نداشته باشد.
نقد دوم متوجه ايده ديگرى است كه توسط سودگراها مطرح شد. آنهاگفته اند به سرعت ميزان شادى و غم افراد را بعد از به كار انداختن يك عامل بايد سنجيد وگرنه نمى توان زمان زيادى صبر كرد وبعداً به سنجش و محاسبه پرداخت. نقدى كه بر اين ايده مى توان وارد كرد اين است كه سنجش ميزان شادى و غم در كوتاه مدت ما را از نتايج و پيامدهاى بلندمدت غافل مى كند. مثلاً مطابق نظر سودگراها، انفجار بمب اتمى توسط آمريكا در سال ۱۹۴۵ باعث شده كه ژاپن بدون قيد و شرط تسليم شود و جنگ جهانى دوم خاتمه يابد. چون چنين بمبارانى باعث شد جنگ بيش از آن به درازا نكشد و خسارت هاى بيشترى به وقوع نپيوندد. اما بايد توجه داشت كه تأثيرات درازمدت به كارگيرى سلاح هاى اتمى به قدرى وحشتناك و ويرانگر است كه در كوتاه مدت و ميان مدت قابل محاسبه نيست. بنابراين صرف اينكه ما سودمندى را در كوتاه مدت ملاك انجام يك عمل قرار دهيم، در نهايت ممكن است ما را نسبت به نتايج درازمدت دچار بدآموزى كند.
انتقاد سوم متوجه اين عقيده سودگراها هست كه گفته اند درستى يا نادرستى يك عمل برپايه احتمال و حدس و تخمين بدون منتظر ماندن اينكه نتيجه چه خواهد شد، امكانپذير است، در اين حالت، فرد احتمال مى دهد كه پيامد يك عمل منجر به شادى و سعادت و منفعت زيادى خواهد شد. در اينجا اين مشكل بروز مى كند كه فرد، ملاحظات ذهنى خود را در نظر مى گيرد ولى ممكن است نتايجى كسب شود كه مورد انتظار نبوده است. يعنى امكان دارد عمل فرد باعث ناراحتى و اندوه ديگران شود. در اينجا است كه يقينى بودن و قطعيت جاى خودش را براساس تئورى احتمالات به امر ذهنى و مبتنى بر عقيده مى دهد. بنابراين سودگراها ملاك صحيحى براى ارزيابى درستى يا نادرستى عملى كه فرد انجام مى دهد به ما ارائه نمى دهند. نقد چهارم اين است كه سودگرايى، اعتقادات افراد درست كردار را نقض مى كند كه اغلب فكر مى كنند اعمال ما نمى تواند جدا از دغدغه هاى ما نسبت به انگيزه ها ارزيابى شود. سؤال اين است كه ما چطور مى توانيم انگيزه را از عمل جدا سازيم؟ آيا مى توانيم عملى را مرتكب شويم با انگيزه هاى شر و شرورانه و بعداً انتظار داشته باشيم پيامدها و نتايج درست وشادى آور براى ديگران داشته باشد؟ چون اگر شما وقتى انگيزه را از عمل جدا كرديد، مى توانيد انگيزه هاى منفى و شرورانه داشته باشيد و انتظار هم داشته باشيد كه نتايجى به بار بيايد كه باعث سود و منفعت شود.
ممكن است شخصى در يك جمع، لطيفه خنده آورى عليه يك قوميت مطرح كند و طرح اين لطيفه باعث شود كه تعداد زيادى خوشحال شوند. هرچند كه ممكن است تعداد محدودى ناراحت شوند.
طبق اين نظريه بايد ببينيم كه چه تعداد خوشحال و چه تعداد ناراحت شده اند و ببينيم تعداد افرادى كه خوشحال شده اند بيشتر از ديگران است؟ اما عقل سليم اين عمل را نمى پذيرد كه افراد انگيزه هاى شرورانه را دستمايه اعمال به ظاهر خير قرار بدهند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |