شنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 3, 2005
ديپلماتيك
۳۳۲۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
دكترين جديد خارجى اتحاديه اروپا
منبع: سايت اينترنتى «واشنگتن پريزم»
«پل نايروپ راسموسن» نخست وزير سابق و نماينده حزب سوسيال دموكراتيك دانمارك در پارلمان اروپا است. او همچنين رهبر حزب سوسياليستهاى اروپاست. اين سياستمدار با تجربه در گفت وگويى در مورد مسائل مختلف از جمله اروپا در عرصه نظامى، روند جهانى شدن، نقش احزاب سوسياليست در نظام سرمايه دارى و اقتصاد شكوفاى دانمارك ابراز عقيده كرده است كه متن آن در پى مى آيد:
آيا اروپا بدون داشتن ارتشى واحد و يا برنامه دفاعى مشترك مى تواند خود را به عنوان قدرت سياسى در عرصه جهان مطرح كند؟
- چند سال پيش، اولين پيشنهادها براى ايجاد هماهنگى بين نيروهاى كشورهاى اروپايى، براى شركت در عمليات حفظ صلح در سطح بين المللى ارائه شد. ما در صدد ايجاد نيروى واكنش سريع اروپايى برآمديم و در حال هماهنگ كردن تصميم گيريهايمان هستيم. در واقع، اروپا دارد بر روى دكترين جديدى كار مى كند تا تركيبى از سياستهاى خارجى اروپا را كه در جهت حفظ صلح است بوجود بياورد. اين تركيب هم شامل سياستهايى است كه بايد با نرمش صورت بگيرند و هم سياستهايى است كه بايد با قاطعيت انجام پذيرند.
آيا اين نيروى نظامى مشترك اروپايى رقيبى براى ناتو محسوب نمى شود؟
- نه، به هيچ  وجه. اتحاديه اروپا براى ايالات متحده و ديگر هم پيمانهايش در ناتو مشخص كرده كه سياستهاى خارجى حافظ صلح اروپا نه رقيبى براى ناتواست و نه نيرويى كه مى خواهد جايگزين آن شود، بلكه مكمل سياستهاى اين سازمان است. بهترين مثال در اين مورد همكارى اتحاديه اروپا و ناتو در كشورهاى بالكان است. حدود ۱‎/۵سال پيش، ناتو جاى خود را به نيروهاى اتحاديه اروپا سپرد. هم اكنون اين نيروها در كوزوو و جاهاى ديگر مشغول پاكسازى مناطق مين گذارى شده هستند و در پايدارى صلح در منطقه مى كوشند تا جامعه مدنى بتواند توسعه يابد.
چه عواملى باعث شكوفايى اقتصاد دانمارك و ديگر كشورهاى اسكانديناوى شده است؟
- ما توانستيم دو مقوله تأمين اجتماعى و انعطاف پذيرى را به همديگر پيوند بزنيم. در ايالات متحده در مورد انعطاف پذير بودن نيروى كار و در بسيارى از كشورهاى اروپايى در مورد تأمين اجتماعى تأكيد مى شود. در كشورهاى اسكانديناوى، هر دو مورد در نظر گرفته شده است. در عصر جهانى شدن كه ديگر كار ثابت معناى گذشته را ندارد فاصله بين از دست دادن يا ترك كار قديم و يافتن كار جديد بايد هر چه بيشتر كوتاه شود. بازار كار انعطاف پذير و قوانينى كه تأمين اجتماعى نيروى كار را تضمين مى كنند باعث مى شود افراد ريسك كارى كنند، بدون ترس از اينكه اگر با شكست مواجه شوند، تنها و بى كس مى مانند.
احزاب سوسياليست و سوسيال دموكرات چه موضع گيرى اى در قبال سيستم سرمايه دارى جهانى شده دارند؟
- در حال حاضر، ما در حزب سوسياليستهاى اروپا كه من رهبرش هستم و احزاب سوسياليست و سوسيال دموكرات در كشورهاى اروپايى، بر روى اين نكته تأكيد داريم كه اقتصاد بازار بايد در خدمت مردم باشد و نه ارباب آنها. ما در اتحاديه اروپا بر پايه تجربيات ملى مى خواهيم بازار آزاد را طورى شكل دهيم كه مردم به حاشيه جامعه رانده نشوند.
عضويت آينده تركيه در اتحاديه اروپا را چگونه مى بينيد؟
- من نمى دانم تركيه عضو اروپا خواهد شد يا نه. ولى اروپا بايد از تبديل شدن تركيه به يك كشور بنيادگرا جلوگيرى كند. جدايى دولت از مذهب در تركيه، بنيادى است و اروپا، در واقع، تركيه را دعوت كرده است كه اگر مى خواهد به اتحاديه اروپا بپيوندد، تغييراتى اساسى در كشورش بوجود بياورد. اروپا خواستار تضمين حقوق بشر، حقوق اقليتهاى قومى،مذهبى و زنان شده است. اروپا در واقع سياست خارجى ديناميكى را در منطقه مديترانه، خاورميانه، آفريقا و منطقه اطراف تركيه، ايران و عراق دنبال مى كند.
در روند جهانى شدن اتحاديه اروپا را در مقابل چين و هند، اين دو غول بيدار شده - چگونه مى بينيد؟ تهديد يا فرصت؟
- تاريخ اقتصادى دنيا و اروپا نشان داده است كه رشد اقتصادى كشور يا منطقه اى در جهان، نتيجه منفى براى بقيه مناطق نداشته است. من رشد سريع هند و چين را تهديدى براى اروپا نمى دانم. چينيها و هنديها به محصولات و خدمات اروپاييها نياز دارند. سالها پيش در زمينه اى ديگر، رشد اقتصادى ژاپن، برخى را به هراس انداخته بود. اما ديديم كه هم اروپا و هم آمريكا از اين رشد اقتصادى سود بردند. در اروپا براى رقابت با چين و هند بايد هميشه در خط مقدم زنجيره توليد ارزش اضافى باشيم. بايد با سرمايه گذارى در تكنولوژى و پروژه هايى كه منجر به اختراع مى شوند، با اين كشورها رقابت كنيم. مسأله ديگرى كه بايد در نظر بگيريم، عدم وجود انسجام در كشورهاى چين و هند است. در اروپا، ما اين انسجام را داريم. در اروپا به عنوان مثال، حمل و نقل، توزيع ،خدمات، دسترسى عمومى به مدرسه و ... به صورت منسجم وجود دارد، ولى در چين و هند، ساليان دراز از اين انسجام دوريم. به نظر من اروپا دليلى ندارد كه از اين دو كشور بترسد. اروپا بايد هر چه بيشتر براى رعايت حقوق كارگران در سراسر دنيا از جمله چين و هند بكوشد.
اروپا: از اتحاد استراتژيك تا شريك استراتژيك
مسعود گودرزى
در دوران جنگ سرد نظم خاصى بر نظام جهانى حاكم بود. در چارچوب اين نظم اتحاد جماهير شوروى هدايت بلوك كمونيسم را عهده دار بود و با اتخاذ استراتژى «مقابله با كاپيتاليسم» نيروهاى اقمارى خود را در اين جهت بسيج مى كرد. در قطب مقابل ايالات متحده رهبرى بلوك سرمايه دارى را بر عهده داشت كه با شعار مقابله با كمونيسم سعى در توسعه نفوذ خود و سيطره بر نظام جهانى داشت. علاوه بر اين دو بلوك، بلوك ديگرى تحت عنوان غير متعهدها وجود داشتند كه عملاً همه آنها به نوعى متعهد به يكى از دو بلوك شرق و غرب بودند.
در اين دوران، آمريكا و شوروى در كانون نظام بين المللى جاى داشتند و ساير كشورها با توجه به روابط و نفوذشان نسبت به مركز، در لايه هاى بعدى موقعيت خود را تعريف مى كردند. اروپاى غربى كه در اين زمان در اردوگاه سرمايه دارى به رهبرى آمريكا قرار داشت، به دليل ترس از سلطه شوروى، امنيت و بقاى خود را در پرتو حمايت ايالات متحده آمريكا مى دانست و بر همين اساس بيشترين حمايت را از آمريكا و سياستهايش به عمل مى آورد و نقش يك «متحد استراتژيك» را براى ايالات متحده ايفا مى نمود.
فروپاشى اتحاد جماهير شوروى نوعى رابطه ميان اروپا (غربى) و آمريكا را تحت تأثير قرار داد. اروپا به دليل خروج شوروى از عرصه رقابت جهانى و نفى تهديدات بالقوه اى كه اين ناحيه متوجه آن بود، در فضاى جديد به نظم و استقرار تازه اى دست مى يابد كه اولين نتيجه آن بازنگرى در نوع مناسباتش با ايالات متحده آمريكا مى باشد. بوش (پدر و پسر) بدون توجه به خواست اروپاييان به دنبال آن بودند تا نظم نوين را بر محوريت بلامنازع آمريكا پى ريزى نمايند، اما موضع اتحاديه اروپايى (كه در قالب اروپاى غربى متبلور است) نسبت به اين طرح كاملاً مثبت نبود.
از نگاه اروپاييان، مديريت امور جهانى و پى ريزى نظم جديد، رسالتى بس دشوار است كه از عهده يك قدرت تنها بر نمى آيد. از طرف ديگر آنها احساس مى كنند اروپا دوران شكوفايى خود را سپرى مى كند و بايد از تقسيم بندى قدرت جهانى سهم شايسته خود را مطالبه نمايد. به نظر آنها در اين شرايط جديد تأسيس يك «هژمونى چندپايه» به جاى هژمونى تك پايه ايالات متحده براى مديريت امور جهانى ضرورى است. در تصوير در نظر اروپاييان هژمونى چندپايه متشكل از سه بازوى نظامى، سياسى و حقوقى مى باشد كه به ترتيب آمريكا، اروپا و سازمان ملل مى توانند در مقام اين سه بازو ايفاى نقش نمايند.
به اين ترتيب ملاحظه مى كنيم كه اروپايى كه در دوران جنگ سرد تابع و پيرو آمريكا بود، در شرايط جديد ادعاى استقلال و جدا نمودن راه خود از آمريكا را دارد و سعى دارد جايگاه خود را از «متحد استراتژيك» به «شريك استراتژيك» تغيير دهد. اتحاديه اروپا قانع به نقش ثانويه خود در دوران جنگ سرد نيست و در دوره جديد مصمم به ايفاى نقش اوليه در تصميم گيرى هاى نظام بين الملل است.
همانند اتحاديه اروپا، جمهورى اسلامى ايران نيز شاهد تغيير و تحول بنيادين در جايگاه خويش در نظام بين المللى بوده است. در پى استقرار رژيم پهلوى و بسط نفوذ آمريكاييها، ايران عملاً به عنوان يكى از اقمار آمريكا در منطقه و نظام بين الملل ايفاى نقش مى نمود. وقوع انقلاب اسلامى در واقع سياستهاى موجود را به نقد كشيد و جمهورى اسلامى ايران به منادى جديد مبارزه با هر دو بلوك كه تبلور آن در شعار «نه شرقى - نه غربى» متجلى بود، تبديل شد. برخورد قاطع سياست خارجى جمهورى اسلامى ايران با سياستهاى سلطه طلبانه آمريكا و شوروى در واقع نشان داد كه انقلاب اسلامى راضى به نظم جديد نيست و در صدد ساختارشكنى و تعريف جايگاه جديدى براى خود است. جمهورى اسلامى ايران با عنايت به مجموع شرايط حاكم بر محيط پيرامونى و با توجه به نقش مؤثر و رو به تزايد قدرتهاى فرامنطقه اى در تحولات كشورهاى منطقه (افغانستان و عراق) تلاش مى نمايد تا با تحديد حوزه اهداف راهبردى خود در گستره جهانى و بازتعريف آنها در سطح منطقه اى (در سند چشم انداز ۲۰ ساله بر آن تأكيد شده است)، زمينه لازم براى تقويت جايگاه كشور را در آينده فراهم سازد. بر اين اساس جمهورى اسلامى ايران در پى آن است تا با توجه به آرمانها، امكانات و شرايط محيطى در مرحله اول جايگاه خود را به عنوان يك قدرت منطقه اى تثبيت نمايد.
ادامه دارد
پنتاگون و دسترسى به منابع جديد نفت در آفريقا
238380.jpg
پيش از كنفرانس جولاى ،۲۰۰۵ سران هشت كشور در اسكاتلند، تصميم به صرفنظر كردن از بدهى هاى ۲۳ كشور آفريقايى را كه وام هايشان بالاى ۵۰ ميليارد دلار است، با بوق و كرنا به اطلاع جهانيان رساندند. روزنامه هاى اقتصادى وابسته به اقتصاد كلان، اين بخشش را به عنوان يك رويداد «تاريخى» ستودند و مدعى شدند كه به اين وسيله «رؤياهاى يك دهه تحقق يافته است» (لوس آنجلس تايمز، ۱۲ ژوئن).
ولى همزمان با اين تصميم، رويدادى ديگر پيش آمد كه گرفتارى هاى بيشترى براى مردم آفريقا در پى خواهد داشت. پنتاگون، يك كشتى را «براى آموزش ملت هاى آفريقاى غربى در مبارزه با خطرهايى همچون تروريسم، قاچاق مواد مخدر و سرقت نفت خام» به خليج گينه فرستاد (آسوشيتدپرس ۲۹ ژوئن). اين موضوع در مطبوعات سرمايه دارى انعكاس نيافت، ولى كارشناسان آنها، نقش نفت را در اتخاذ چنين تصميمى بخوبى مى دانند.
اكتشاف منابع جديد نفت در جنوب صحراى آفريقا بويژه در خليج گينه، منافع آمريكا را در منطقه افزايش داده و به كنترل اقتصاد جهانى به وسيله آمريكا امكان بيشترى داده است.
استفاده از منابع آفريقا و استثمار مردم آن توسط ايالات متحده و ساير قدرت هاى استعمارى، چيز تازه اى نيست. سنت خشونت و بى رحمى در تجارت برده و بعدها مداخله جويى هاى متعدد ايالات متحده، بيش از چهار قرن است كه نگرانى مردم اين قاره را فراهم كرده است.
از كنگره برلين در سال ۱۸۸۴ تا زمان حاضر، كشورهاى سلطه جو همواره منابع طبيعى آفريقا را منابع خود دانسته اند و نظريه پردازان تبعيض نژادى را به خدمت گرفته شده اند تا براى قوم كشى ها و غارت منابع طبيعى و به بردگى گرفتن ده ها ميليون آفريقايى، توجيه قابل قبولى ارائه دهند.
هدف كنونى آمريكا در آفريقا همان است كه پيش از اين هدف همه چپاولگران در اين قاره بوده است، يعنى به دست آوردن سودهاى كلان و افزودن به ثروت هاى بانك ها و شركت هاى بزرگ. در اين ميان رفاه مردم آفريقا در معادلات آن ها جايى ندارد.
نفت، همانند طلا، الماس و ساير كانى هاى ارزشمند، در آفريقا زيرسلطه، به پيشرفت و توسعه استانداردهاى زندگى اكثريت وسيع كارگران كمكى نكرده است.
استخراج نفت، مستلزم سرمايه گذارى هاى كلان در ماشين آلات و فناورى است. بيشتر كشورهاى آفريقايى، سرمايه لازم را براى اين كار ندارند و از تكنولوژى مورد نياز هم در اين مورد برخوردار نيستند. به اين جهت، استعمارگران با سياستى آگاهانه و تعمدى، آفريقا را فقير و نيازمند نگه مى دارند. آن ها به منابع، مواد خام و كار ارزان آن ها نياز دارند. علاوه بر آن سلطه گران و در رأس آن ها آمريكا مى خواهند كشورهاى آفريقايى براى پيشرفت و استفاده از تكنولوژى به آن ها متكى باشند. اين وابستگى ها پاى شركت هاى نفتى متعلق به آمريكا نظير شورون - تكزاكو را براى مكانيزه كردن استخراج نفت به كشورهاى آفريقايى كه از لحاظ نفتى بسيار غنى هستند، باز كرده است. استخراج نفت اكنون در آفريقا به صورت ابتدايى انجام مى شود و تنها با تكنولوژى پيشرفته مى توان مقدار مورد نظر شركت هاى نفتى را استخراج كرد.
پيشرفت صنعت در نيجريه، مثالى است براى توجه به اين امر كه سرمايه دارى با وجود استفاده هاى كلان از اين صنعت، چگونه به ايجاد مانع در برابر پيشرفت آفريقا ادامه مى دهد. نيجريه بزرگترين توليدكننده نفت در قاره آفريقاست و در حال حاضر، ۱۰ درصد واردات نفت آمريكا را تأمين مى كند - ۱‎/۵ميليون بشكه در روز. در سال ،۱۹۶۵ درآمد خالص نيجريه ۳۵۰ ميليارد دلار بوده است، ولى اين درآمد در زندگى مردم نيجريه كه در فقر شديدى به سر مى برند، تأثيرى نداشته است. در سال ۱۹۷۰ درآمد ناخالص سرانه ۱۱۱۳ دلار بوده است. در سال ،۲۰۰۴ اين درآمد سرانه ناخالص به ۱۰۰۰ دلار كاهش يافته است. طى همين ۳۴ سال كه درآمد سرانه در نيجريه كاهش يافته، درآمد نفت ده برابر شده است. منافع نفت تقريباً فقط به سرمايه داران نيجريه تعلق مى گيرد.
نيجريه، جامعه اى با فاصله طبقاتى بسيار است. طبقه سرمايه دار در اين كشور با سرمايه داران اروپايى و آمريكايى در بهره كشى از مردم شريكند. اين كشور آفريقايى با وجود ايجاد چنين ثروتى هر چه بيشتر زير بار بدهى كمر خم مى كند. در سال ،۱۹۷۰ وام نيجريه يك ميليارد دلار بود. امروز، اين كشور به بانك هاى كشورهاى سرمايه دارى بيش از ۳۰ ميليارد دلار بدهكار است.
جمع آورى ثروت حاصل از نفت به وسيله يك درصد جمعيت و افزايش شديد بدهى خارجى نيجريه نتيجه قرار گرفتن اين كشور در معادلات اقتصادى سرمايه دارى است. بانك جهانى و صندوق بين المللى پول كه از طريق سرمايه داران نخبه و دولت نيجريه عمل مى كنند وام هايى را به اين كشور اعطا كرده اند، با اين شرط كه براى حفارى، استخراج و تكامل صنعت نفت هزينه شود. در اين شرط، اولويت صدور نفت بر توسعه داخلى تأكيد شده است. از سال ۱۹۹۲ ، ۸۲درصد كل استخراج نفت كه هزينه اش به وسيله بانك جهانى تأمين شده است براى صادرات در نظر گرفته شده است.
نفت نه تنها در نيجريه بلكه در همه آفريقا به طور روزافزونى براى اقتصاد جهانى اهميت مى يابد. توليد روزانه نفت در كشورهاى خليج گينه (نيجريه، كنگو، گابن، كامرون و گينه) بيش از ۴‎/۵ ميليون بشكه در روز است: بيش از توليد ايران و عربستان يا ونزوئلا. دو شركت بزرگ نفتى آمريكا، شورون تكزاكو و اكسان موبيل، در نظر دارند طى ۵ سال تا ده سال آينده ۷۰ ميليارد دلار در صنعت نفت نيجريه سرمايه گذارى كنند. طبق گزارش نشريه «مردم» (چاپ پكن) پنتاگون براى حفظ سود و سرمايه هاى شركت هاى آمريكايى، اقدام هايى را در خليج گينه شروع كرده است. نيروهاى ويژه آمريكايى اخيراً به عنوان بخشى از برنامه اى كه Pan-Sahel Initiative ناميده مى شود، جهت آموزش مقابله با تروريسم، به چاد، مالى و نيجريه فرستاده شده اند. پنتاگون در نظر دارد پايگاه نظامى در قلب خليج گينه ايجاد كند. ولى به نظر نمى رسد استثمار بدون مانع مردم و منابع آفريقا، ثبات را در آينده كشورهاى سرمايه دارى تضمين كند.
در سال ۲۰۰۲ و ،۲۰۰۳ صدها زن نيجريه اى عليه شركت هاى شل و شورون - تكزاكو بسيج شدند. آن ها ترمينال ها، باندهاى فرودگاه ها، باراندازها و فروشگاه ها را براى اعتراض به بهره كشى و سطح بسيار نازل و تكان دهنده زندگى مردم به اشغال خود درآوردند و پس از كشمكش هاى طولانى به بسيارى از خواسته هاى خود: شغل، مدرسه، هزينه تحصيلى، بيمارستان، آب، برق و امنيت محيط زيست، دست يافتند. اين عمليات، توليد روزانه حدود ۴۵۰ هزار بشكه نفت را مختل كرد. يك اعتصاب عمومى هم در لاگوس (پايتخت نيجريه) بمدت ۸ روز كارها را به تعطيلى كشيد. پليس در چند شهر ديگر در مقابله با اين اعتصاب ۱۱ نفر را كشت.
تاريخ بهره كشى اقتصادى و سلطه به وسيله سرمايه هاى خارجى، بيشتر كشورهاى آفريقايى را به فقر كشانده است. سرمايه داران در حالى كه ميلياردها دلار سود از اين كشورها به دست آورده اند، براى آن ها ميليون ها بدهى به بار آورده اند. روشى كه با آن كشورهاى سلطه گر اقتصاد خود را رونق مى بخشند به بهاى فقر و بدبختى مردم زير سلطه تمام مى شود. توليد نفت كه همراه است با بدهكارى كشورهاى توليدكننده نفت، ادامه مدرن سياست هاى استعمارى گذشته است. اين امر بويژه در كشورهاى آفريقايى صدق مى كند.
منبع: سايت اينترنتى سوسياليسم و آزادى
ترجمه: پوراندخت مجلسى


|   شناسنامه   |   آرشيو   |