|
شبيه زندگى / گفت وگو با محمد خلدى (راهبر مترو)
خلبان مترو!
|
|
|
- عجب راننده تنبلى گير ما افتاده ها! - نه بابا طرف اينكاره نيست! - راه برو ديگه! - چقدر طول مى ده تو هر ايستگاه! - اين هم شد مترو! - راننده اش حال نداره وگرنه مترو كه خوبه! احتمالاً هر وقت كه سوار مترو شده ايد جملاتى از اين دست را شنيده ايد و شايد خودتان هم گاهى اوقات چنين جملاتى را شنيده باشيد و شايد خودتان هم گاهى اوقات چنين جملاتى را در مترو گفته باشيد. براى اين هفته شبيه زندگى سراغ يكى از راهبرهاى مترو به نظر مردم سراغ يكى از راننده هاى مترو رفتيم. محمد خلدى يكى از راهبرهاى جوان متروست. البته تقريباً همه راهبرهاى مترو جوان هستند، چرا كه استخدام در اين بخش از مترو شرايط سنى دارد. محمد از اولين راهبرهاى متروست كه پس از ديدن آگهى استخدام لحظه اى درنگ نكرد و سريع فرم را پر كرد و منتظر نتيجه آزمون ماند. از دوران بچگى هميشه عاشق خلبانى بود و فكر مى كرد بايد روزى خلبان شود. اما خلبان كه نشد هيچ، راننده يك سوارى هم نشد. هدايت قطار مترو مى توانست چيزى باشد شبيه آرزوى دوران بچگى و به همين دليل است كه پس از قبولى در آزمون استخدام مترو، احساس كرد عاشق شغل جديدش شده است. در تمام مدت دوران كلاس هاى آموزش كه يك سال هم طول كشيد، بى صبرانه منتظر هدايت قطار مترو بود. گاهى اوقات خواب مى ديد كه سوار بر مترو است و هنگام هدايت آن از تونل بيرون مى زند و پرواز مى كند و قطار را در آسمان مانند يك هواپيما هدايت مى كند. گاهى در آسمان چرخ مى زند و حركات آكروباتيك درمى آورد و دوباره برمى گردد داخل تونل و در ايستگاه متوقف مى شود. محمد فكر مى كند بيچاره آدم هاى سوار متروى خواب او چه حالى داشتند وقتى در آسمان بودند و دائماً در هوا تاب مى خورند. خيالم راحت مى شود از اينكه فقط خواب ديده است. بعد با خودم فكر مى كنم شايد روزى چنين مترويى در آينده اختراع شود. چقدر هيجان انگيز خواهد بود! اين راهبر جوان مترو از سال ۱۳۸۰ مشغول به كار شده است. مى گويد: مترو از اواخر سال ۱۳۷۸ بهره بردارى مى شود و همان دوران كه مترو افتتاح شده بود و سوار آن مى شدم از دقت، نظم و سرعت آن لذت مى بردم، اما هيچ وقت فكر نكردم كه شايد در مجموعه مترو مشغول به كار شوم، چه رسد به اينكه بخواهم به قول مردم راننده مترو شوم. محمد كه شغل خود را به نوعى نزديك به مدل خلبانى مى داند، مى گويد: يك راهبر قطار به نوعى يك اپراتور است. اپراتورى كه بر حركت قطار و چگونگى حركت آن نظارت دارد و در عين حال با مركز و ايستگاه ها در ارتباط است. او مى گويد: شايد كار ما به نظر ساده برسد، اما در عين حال سختى هاى خاص خودش را نيز دارد. گرچه حركت قطار و مسائل مربوط به آن از ايستگاه نيز كنترل مى شود، اما كوچكترين بى دقتى راهبرها نيز ممكن است دچار سانحه اى جبران ناپذير شود. اگر قرار باشد خيلى خلاصه در مورد هدايت قطار توضيحى داده شود، اينگونه است كه در كابين مخصوص هدايت ابزارى وجود دارد مانند دنده ماشين كه به آن ناچ حركت گويند. ناچ داراى ۳ وضعيت ۱ ، ۲ و ۳ است. ناچ هاى حركتى وضعيت حركت و سرعت را تغيير مى دهند. البته سرعت حركت قطار به قوس و شيب هاى مسير نيز ارتباط دارد. مترو با برق ۷۵۰ ولت شهرى حركت مى كند. سرعت قطار بين ۵۰ تا ۸۰ كيلومتر در ساعت است كه اگر سرعت از حد مجاز بالاتر برود، به صورت اتوماتيك توقف مى كند و دوباره بايد شروع به حركت كند. محمد مى گويد: «هدايت قطار نظم و قاعده مشخصى دارد و ثانيه ها براى راهبر بسيار باارزش هستند. چرا كه بايد در زمان مشخص وارد ايستگاه شده و زمان معينى هم از ايستگاه خارج شويم. البته مركز فرمان بر ورود و خروج ما كاملاً نظارت دارد، به صورتى كه بدون هماهنگى با آنها نمى توانيم حركت كنيم.» او مى گويد: «مركز فرمان مثل برج مراقبت در فرودگاه است. لحظه اى كه مى خواهيم وارد ايستگاه شويم بايد موقعيتمان را اعلام و خودمان را نيز معرفى كنيم.» محمد در خصوص سختى هاى كارش مى گويد: يك راهبر مى بايست دو روز صبح و دو روز بعدازظهر سر كار بيايد كه دو روز هم تعطيل است. روزهايى كه شيفت صبح است از ساعت ۵ صبح تا ۳ بعدازظهر مشغول به كار است و براى اينكه به موقع سر كار باشد، مى بايست از ۴ صبح بيدار شود. بعدازظهرها نيز از ساعت يك تا ۱۲ شب مشغول به كار است.او مى گويد: «يك راهبر قسمت عمده اى از وقتش را در تونل مى گذراند و به همين دليل مشكل تنفسى پيدا مى كند و از طرف ديگر دائماً سرپاست و استرس هاى كار مشكلات گوارشى هم به وجود مى آورد.» در حال گفت وگو هستيم كه قطارى مى ايستد. يكى از راهبرها از واگن خارج مى شود و براى فرصت كوتاهى وقت دارد تا در گفت وگو حضور داشته باشد، چرا كه گفت وگوى ما در اولين ايستگاه صورت مى گيرد. راهبر تازه از راه رسيده مى گويد: راهبرى عشق مى خواهد، وگرنه آدم داخل اين تونل هاى تاريك كم مى آورد. او مى گويد: يك راهبر با هدايت قطارى سر و كار دارد كه بيش از دو هزار نفر در آن سوار هستند و بايد در كارش دقيق باشد. او بايد حركت كند، سوار قطار مى شود، درها بسته مى شوند، بوقى مى زند و راه مى افتد. محمد مى گويد: تا درها بسته نشوند، قطار به هيچ عنوان نمى تواند حركت كند و در عين حال بعد از بسته شدن درها بايد از مركز اجازه حركت هم بگيرد. انتهاى قطار واگن كوچك ديگرى هم مانند واگن ابتدايى راهبر وجود دارد. محمد مى گويد: در واگن انتهايى كمك راهبر كه اصطلاحاً به او Rear مى گويند، مى نشيند. كمك راهبرها دوره آموزشى مى گذرانند و به هيچ عنوان نمى توانند كوپه خودشان را ترك كنند و بايد حواسشان به همه چيز قطار باشد و با راهبر در ارتباط باشند. راهبرى مترو مانند هدايت ديگر وسايل نقليه در صورتى ميسر است كه فرد داراى گواهينامه باشد. او مى گويد: كمك راهبرها بعد از گذراندن دوره هاى مختلف كه تئورى هستند، وارد دوره هاى عملى مى شوند و بعد از مدتى صاحب گواهينامه راهبرى مترو مى شوند. داخل كوپه راهبرى را كه نگاه مى كنيم، برخلاف اتوبوس ها و تاكسى ها خبرى از زنگوله و گل و كارت و... نيست. اتاقى نسبتاً تاريك كه كلى دگمه و... دارد. محمد مى گويد: فضاى داخل كوپه راهبرى بسيار مورد نظارت است، به صورتى كه به هيچ عنوان كسى را نمى توان داخل آن برد، مگر راهبرى ديگر. در عين حال داخل كوپه نمى توان چيزى خورد يا چيزى داخل آن آويزان كرد. راهبر جوان شبيه زندگى اين هفته روزهاى تعطيل را استراحت مى كند، اما در عين حال گاهى اوقات هم پيش آمده كه سوار مترو شود. اين بار نه به عنوان راهبر، بلكه به عنوان يك مسافر، مانند ساير مردم. او مى گويد: «مواقعى كه مثل ديگر مردم سوار مترو مى شوم، دقت مى كنم تا متوجه نقاط ضعف خودم در راهبرى شوم تا هنگام انجام وظيفه خودم بتوانم مفيدتر و بهتر عمل كنم.» او معتقد است متروى تهران وسيله اى بسيار مفيد و باارزش است، اما در عين حال نياز به گسترش بيشترى دارد. محمد مى گويد: «با آنكه مدت زيادى از راه اندازى متروى تهران نگذشته، اما خوشبختانه مردم فرهنگ بالايى نسبت به استفاده از آن دارند.» اين راهبر مترو مى گويد: «بايد آگاهى هاى بيشترى در خصوص چگونگى استفاده مردم ايجاد شود. اينكه گاهى اوقات شاهديم فرصت نمى دهند درها بسته شود، نشان از عدم آگاهى مردم نسبت به امكانات مترو است كه بايد توسط رسانه هاى عمومى و با همكارى مترو اطلاع رسانى صورت گيرد.» محمد اميدوار است روزى برسد كه تمام شهرهاى ايران صاحب مترو شوند و متروى تهران نيز آنقدر گسترش پيدا كرده باشد كه ديگر شاهد ترافيك خيابان ها نباشيم. محمد با اينكه حالا يك راهبر موفق شده است، اما هنوز آرزوى خلبان شدن را فراموش نكرده و گاهى خواب پرواز مى بيند. شايد يك روز توانست يك خلبان واقعى شود، كسى چه مى داند؟
|