دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۴ -
Mon, Dec 5, 2005
گفت و گو
۳۳۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
استفاده از فيلم هاى آموزشى دانش آموزان را توانمند مى كند
238593.jpg
مهرداد ناظرى _ روزبه زعفرانى
براى تحول در نظام آموزشى ايران چه بايد كرد؟ چگونه مى توان كاربردهاى علوم محض را به دانش آموزان نشان داد و يادگيرى دانش را در آنها درونى كرد؟ آموزش مهارت هاى زندگى را چگونه مى توان وارد سيستم آموزشى كشور كرد؟ اگر رسالت آموزش و پرورش را تربيت افرادى بدانيم كه آمادگى هاى لازم را براى پذيرش مسؤوليت هاى فردى و اجتماعى داشته باشند، براى تحقق چنين رسالتى چه بايد كرد؟ براى سرعت بخشيدن به يادگيرى و درونى كردن آن چه راهكارهايى مى توان انديشيد؟ و اگر هدف از آموزش را شكوفايى استعدادهاى درونى فرد و وسعت بخشيدن به قوه تخيل و ابتكار وى بدانيم، در اين راستا چه اقداماتى مى توانيم انجام دهيم؟ اگر چه پاسخ هاى بسيارى مى توان براى اين سؤالات يافت ولى بدون شك يكى از اين پاسخ ها به كارگيرى ابزار تكنولوژى آموزشى در فرآيند تدريس و آموزش خواهد بود. زيرا استفاده از تكنولوژى آموزشى را در پرورش شهروندانى كه توانايى ايفاى وظايف محوله را دارند يارى دهد. در همين زمينه با احمد طالبى نژاد، مدير مسؤول ماهنامه هفت و كارشناس دفتر تكنولوژى آموزشى وزارت آموزش و پرورش به گفت وگو نشستيم و وضعيت تكنولوژى آموزشى و استفاده از مواد سمعى و بصرى را بررسى كرديم. اين گفت و گو را در ادامه مى خوانيد.
* چرا وقتى زنگ آخر زده مى شود اين احساس وجود دارد كه بچه ها از مدرسه رها شده اند؟
- يكى از شيرين ترين لحظه هاى زندگى هر دانش آموزى زنگ آخر است. از قديم هم همين طور بوده است و متأسفانه هنوز هم هيچ تغييرى نكرده است. براى اينكه مدارس ما داراى سيستمى هستند كه آنها را تبديل به پادگان هايى كوچك مى كند كه دانش آموز از حضور در آن احساس خوشايندى ندارد. چطور سربازها له له مى زنند كه چند ساعت مرخصى بگيرند و در شهر گردش كنند، دانش آموزان هم به دنبال اين هستند كه لحظات حضور در مدرسه هر چه زودتر خاتمه يابد. براى اينكه فضاى مدارس ما مطلوب نيست و اين برمى گردد به سيستم آموزشى كه از ابتدا، سيستم تحكمى و تزريقى بوده است. در واقع معلم سر كلاس متكلم وحده است، به همين دليل هميشه رابطه معلم و دانش آموز رابطه اى نامناسب است كه اين موارد از ضعف سيستم آموزشى و مشكلاتى كه در آن وجود دارد ناشى مى شود.
از سوى ديگر ماجراى مشق شب هم مزيد علت شده است ، مشكلات ديگرى مانند روزمرگى، فقدان امكانات و تجهيزات آزمايشگاهى و....
* براى بر طرف كردن اين مشكلات و معضلات چه بايد كرد تا محيط مدارس ما به محيطى جذاب تبديل شوند؟
- براى رفع اين مشكلات راه هايى وجود دارد. در همه دنيا اين كارها را انجام داده اند و جواب هم گرفته اند. يكى از اين راه حل ها تغيير كتاب ها است كه بايد به جاى تكيه بر محفوظات، راهنماهاى عملى باشند. كتاب هاى درسى خارجى كتاب هايى نيستند كه دانش آموز لازم باشد آنها را حفظ كند بلكه دانش آموز را راهنمايى مى كنند تا يك آزمايش را به درستى انجام دهد.
* حجم همين كتاب هاى درسى كه بر محفوظات تكيه مى كنند هم خيلى بالا است!
- كاملاً. در بعضى از مدارس انگلستان، دانش آموز اصلاً كتاب را با خودش به خانه نمى برد و دانش آموز اگر قرار است در خانه كارى انجام دهد، كار عملى و تحقيقى است. اما در كشور ما وقتى دانش آموز از مدرسه به خانه مى آيد بعد از اينكه غذايى خورد بايد پنج تا شش ساعت مشق شب بنويسد كه واقعاً بيهوده است و هيچ خاصيتى ندارد و هيچكس از مشق شب چيزى ياد نگرفته است، چون هيچ دانش آموزى اين كار را با لذت انجام نمى دهد و كارى كه با لذت انجام نشود حتى اگر هدف آموزشى هم داشته باشد، آن هدف آموزشى محقق نمى شود. به هر حال اين معضلات در سيستم آموزشى ما وجود دارد.
* فكر نمى كنيد اين مشكلات داراى ريشه تاريخى هستند كه مربوط به ساختار سنتى آموزش در كشور ما است؟
- آموزش و پرورش ما، تا قبل از دوران قاجار آموزش مكتب خانه اى بوده است. اگر كسانى اين امكان را داشتند كه براى بچه هاى خود معلم سرخانه بگيرند، ممكن بود از بين شان ملاصدراها پرورش يابد. به نظر من بزرگترين خدمتى كه اميركبير به تاريخ اين مملكت كرده است اين بوده است كه در نظام ديكتاتورى كارى اساسى انجام داده است و دارالفنون را تأسيس كردكه زير بناى تحولات فكرى، اجتماعى و فرهنگى مى شود و انقلاب مشروطيت هم ريشه در همين ماجرا داردو نفر بعدى كه در اين سيستم ديكتاتورى باز هم يك تحول بوجود آورد، ملك الشعراى بهار بود كه اين نظام آموزشى نوين كنونى را بنا نهاد او هنگامى كه در دوره رضا شاه وزير فرهنگ بود مقطع دبستان و دبيرستان را بوجود آورد و كتاب هاى جديد درسى نوشته شد و مجدداً نيازمند يك تحول در سيستم آموزشى كنونى هستيم تا نواقص آن را رفع كنيم.
در سال هاى اخير خيلى كوشش شده است كه از رسانه هاى مدرن به عنوان ابزار و وسايل كمك آموزشى استفاده شود اين مسأله اصلاً جاى خود را پيدا نكرده است. من چون در دفتر تكنولوژى آموزشى درگير اين مسأله هستم. اين مسأله را از نزديك لمس مى كنم. به عنوان نمونه چند سال پيش طرحى مطرح شد به نام «طرح آموزشى رشد» كه براساس اين طرح قرار بود هر كتاب درسى كه تأليف مى شود، معادلش فيلمش هم ساخته شود كه همين دفتر تكنولوژى آموزشى توليد كننده اين فيلم ها بود. اين فيلم ها تهيه شد و در تيراژ وسيعى بين مدارس سراسر كشور توزيع شد و مكانيسمى هم طراحى شده بود كه دانش آموزان اين فيلم ها را ببينند و بعد اين فيلم ها ارزيابى شوند. اين طرح در اجرا شكست خورد. نمى گويم ناموفق بود بلكه مى گويم اين طرح شكست خورد.
* چرا اين طرح در اجرا شكست خورد؟
- دلايل متعددى داشت. از يك طرف معلم ها اين فيلمها را رقيب خودشان مى دانستند و فكر مى كردند اين فيلمها مى خواهند نقش معلم را كمرنگ كنند و از طرفى فقدان امكانات نمايش نيز مزيد بر علت شد. در بسيارى از مدارس ما سالن نمايش وجود ندارد. در نتيجه اين فيلم ها در دفتر مديران باقى ماند و خاك خورد و در بسيارى موارد ديده نشدند و اصولاً جايى در برنامه كلاسى ما پيدا نكردند. بايد ساعت هايى در برنامه درسى گنجانده مى شد كه مخصوص تماشاى فيلم هاى كمك آموزشى باشد. اما اين كار صورت نگرفت و طرح نهايتاً شكست خورد. اين فيلمهاى آموزشى بايد در خود مدارس به نمايش درآيد. چون فيلم آموزشى را اگر به دانش آموز بدهيم كه ببرد در خانه اش نگاه كند اين كاررا انجام نخواهد داد و ترجيح مى دهد كه كارتون نگاه كند.
البته اگر فيلم آموزشى جذاب باشد ممكن است مورد توجه قرار گيرد ولى فيلم هاى آموزشى كه ما مى سازيم معمولاً لحن خشك و عبوسى دارند. در حالى كه من در جشنواره فيلم رشد در طى اين سال ها فيلم هاى آموزشى ديدم كه به قدرى جذاب بودند كه هر كسى را به خود جذب مى كرد. مثلاً از چين فيلم هايى آمده بود تحت عنوان داستان مثلث، داستان دايره و.. كه بسيار جذاب و تماشايى بودند داستان مثلث يك فيلم شاد و زنده و تلفيق تصوير و انيميشن است كه نشان مى دهد مثلث در زندگى ما و فيزيك جهان چه تأثيرى دارد. ولى متأسفانه فيلم هاى آموزشى ما فيلم هاى با نشاطى نيستند.
* به نظر مى رسد از دلايل عدم موفقيت طرح رشد اين بوده است كه زمينه هاى اجراى اين طرح فراهم نبوده است؟
- در دوره قبل از انقلاب نيز طرحى مانند اين اجرا شد كه آن هم ناموفق بود و آن هم تأسيس تلويزيون آموزشى بود. تلويزيون آموزشى برنامه هاى مفصلى داشت و فيلم و سريال مى ساختند و به گونه اى با شبكه يك رقيب شده بود. اما اين طرح به قدرى بلند پروازانه بود كه باز هم شكست خورد. آنها مى خواستند با اجراى اين طرح آموزش و پرورش را به شهرهاى دور دست ببرند تا عدالت آموزشى را اجرا كنند. ولى در آن زمان خيلى از روستاها و شهرهاى مناطق دور افتاده در طول روز برق نداشتند. يعنى در ساعاتى كه مدرسه باز بود، اساساً برقى وجود نداشت و برق از شش بعدازظهر تا ۱۲ شب وصل مى شد. در اصل اين طرح را بدون اينكه زمينه هايش فراهم شوند اجرا كردند.
در تونس كه يك كشور آفريقايى است سيستم آموزشى كه در سركلاس برنامه پخش مى كنند دو سويه است. يعنى اينكه صحبت هاى استاد به صورت مستقيم در مدارس پخش مى شود و دانش آموز هم مى تواند از طريق سيستمى كه در مدرسه وجود دارد سؤال كند و جواب بگيرد.
* در مدارس ما هنوز سيستم تدريس يك سيستم مونولوگ است كه همه چيز را معلم بايد به دانش آموز انتقال دهد و يك معلم پاى تخته مى ايستد و بقيه دانش آموزان بايد به حرفهاى او گوش كنند. در صورتى كه در دنيا كلاس ها حالت كنفرانسى پيدا كرده اند و ديگر معلم روبرو نمى ايستد و حالت بالا به پايين وجود ندارد و رابطه هاى چند سويه شكل مى گيرد و ديالوگ بوجود مى آيد چون در اثر همين ديالوگ است كه فرهنگ شكل مى گيرد؟
- ميزانسن كلاس هاى ما ميزانسن مونولوگ است. يعنى در واقع صندلى ها به صورتى رديفى رو به معلم چيده مى شوند و يك سكو هم در كلاس ساخته مى شود كه معلم روى آن بايستد و درسش را بدهد در اين حالت معلم حالت قاضى را پيدا مى كند و معلمى كه در چنين وضعيتى قرار بگيرد خودبه خود متكلم وحده خواهد بود. اين حالت براى خود من هم بوجود آمده است چون شرايط اين كلاس اين جورى است. درصورتى كه دكوراسيون كلاس هاى ما بايد تغيير كند. در ژاپن صندلى دانش آموزان دور تا دور كلاس چيده مى شود و بعد تدريس به سمت بحث بين دانش آموز و معلم سوق داده مى شود و اين اجازه هم داده مى شود كه دانش آموزان نيز با هم بحث كنند. در ژاپن وقتى معلم دارد درباره ما هى درس مى دهد يك آكواريوم بزرگ هم در كلاس وجود دارد كه معلم و دانش آموزان درباره آن بحث مى كنند . يا يكى از دوستانم كه براى يك تحقيق علمى به مدارس آلمان رفته بود تعريف مى كرد كه معلم خيلى مختصر در مورد قلب توضيح داد و بعد گفت كه به كلاس ديگرى برويم وقتى كه در آن كلاس را باز كرديم وارد قلب شديم و معلم در داخل خود قلب قسمتهاى مختلف آن را توضيح داد و از دريچه ديگر قلب بيرون آمديم.
* يعنى يادگيرى از طريق مشاركت و مشاهدات سمعى و بصرى صورت مى گيرد؟
- دقيقاً. وقتى كه طرح رشد داشت اجرا مى شد با توجه به مشكلاتى كه بود پيشنهاد كردم به جاى اينكه اين فيلمها را به دانش آموزان نشان بدهيد آن ها را به معلمان نشان بدهيد و معلم ها ببينند كه براى موضوع ساده اى مثل مثلث، چقدر مثال مى توان ارائه داد و اين ذهن را گسترش مى دهد كه در مورد هر چيز ديگرى نيز مى توان به راحتى مثال هايى پيدا كرد كه آموزش ما را عملى و كامل تر كند. نسل امروز داراى اطلاعات خيلى وسيعى است. منتهاى مراتب اين اطلاعات از عمق كافى برخوردار نيستند و مثل اقيانوسى به عمق يك بند انگشت هستند. ما بايد به سمتى برويم كه اين دانش را بومى و ملى كنيم. الان اگر به دانش آموز ما بگوييد كه فى البداهه يك شعرى از حافظ بخواند، خيلى از آنها نمى توانند اين كار را انجام دهند. چون آموزشى در اين باره داده نمى شود.
* اصلاً چه نيازى است كه از وسايل كمك آموزشى در مدارسمان و در كار تدريس استفاده كنيم؟
- يكى از راه هايى كه به ما كمك مى كند مونولوگ را از آموزش و پرورش حفظ كنيم استفاده از ابزار آموزشى و كمك آموزشى است. براى اينكه ما اگر بتوانيم اين كار انجام بدهيم در اصل باعث مى شويم كه معلم هم تا حدودى آسوده شود و از سوى ديگر فيلم آموزشى مى تواند كمبودهايى مثل آزمايشگاه را هم برطرف كند. بالاخره در فيلم آموزشى حداقل مى توان اين مواد را نشان داد كه اگر با هم تركيب شوند به چه رنگى در مى آيند و معلم ديگر مجبور نمى شود دائماً حرف بزند و مى تواند به عنوان كسى باشد كه با راهنمايى هايش باعث شود بچه ها فيلم را بهتر ببينند و عمل كنند. بطور كلى كارى هم كه معلم بايد انجام بدهد همين است. زيرا معلم راهنما است كار معلم حكم كردن نيست. ديكته دردى را دوا نمى كند. اين انشاء است كه متناسب با نيازهاى امروز است يعنى اينكه معلم موضوع بدهد و اجازه دهد كه دانش آموز تخيل كند. اما موضوع اساسى اين است كه اگر تحول نظام آموزشى و نقطه هاى عطف آن را در دو مرحله تأسيس دارالفنون و اقدامات ملك الشعراى بهار بدانيم، نقطه عطف و تحول سوم مى توانست وسايل وفيلم كمك آموزشى باشد و هنوز هم مى توان اين كار را انجام داد تا آموزش ما به صورت عملى در بيايد. منتهى به شرطى كه زمينه هاى آن فراهم شود؛ ما به اندازه كافى معلم آشنا به اين مقوله ها داشته باشيم، امكانات فنى و تكنيكى داشته باشيم تا فضاهاى آموزشى ما تغيير بكند. اما عجيب اينكه انگار آنهايى كه در شرايط سخت درس خوانده اند، موفقيت هاى بيشترى به دست آورده اند. شما نگاه كنيد كه پسوند اكثر دانشمندان، علما و فرهيختگان ما اسم يك روستا است. نظام آموزشى ما بايد متحول بشود و راه اين تحول هم از استفاده از اين امكانات مى گذرد.
ولى در عين حال تضمينى هم وجود ندارد كه اگر از اين وسايل استفاده شود، دانشمندان بهترى خواهيم داشت. ولى جاهاى ديگر نتيجه گرفته اند. چينى ها در اين زمينه دارند گوى سبقت را از خيلى از كشورهاى ديگر مى ربايند. تا آموزش و پرورش ما تغيير نكند هيچگاه به توسعه لازم نمى رسيم اين حرف ممكن است خيلى تكرارى به نظر برسد ولى چاره اى جز تكرار دوباره آن نداريم. زيرا كليد توسعه ، آموزش است.
* با اين توضيحات و مشكلات، با همين امكانات موجود چه كارى مى توان انجام داد و چه طرحهايى را اجرا كرد و در مجموع دفتر تكنولوژى آموزشى در اين راستا چه اقداماتى را مى تواند انجام دهد؟
- در حال حاضر تكنولوژى آموزشى تمام نيرويش را بر روى IT متمركز كرده است. در زمينه فيلم آموزشى اكنون چندان فعاليتى در اينجا صورت نمى گيرد و از دو سال پيش اكثر طرح هاى اين پروژه متوقف شده و تمام بودجه و امكانات به سمت IT رفته است.
اما اينكه با اين امكانات موجود چه مى توان كرد، من فكر مى كنم مى توان طرح رشد را دوباره احيا كرد. منتها با اين الزام كه ما در برنامه ريزى هفتگى مدارس زنگ نمايش فيلم داشته باشيم و محلى را بوجود آوريم كه دانش آموزان در ساعات مشخص به ديدن فيلم مشغول شوند. نه اينكه ساعت غيردرسى و يا فشرده را براى اين كار در نظر بگيريم. چنين روش قطعاً جواب نمى دهد. ديدن فيلم بايد به رسميت شناخته شود.
اشكال اساسى كار همين جاست كه هنوز در ايران مقوله فيلم آموزشى به رسميت شناخته نشده است.
بنابراين هيچ تأثيرى هم نگذاشته است. البته استثنا وجود دارد كه مثلاً دانش آموز يا معلمى علاقه مند فيلم آموزشى مى شود و به دنبال آن مى رود. در مورد اثر مثبت فيلم آموزشى مثالى برايتان بزنم.
در دوران جنگ تحميلى به دليل بحران هاى ناشى از جنگ و بمباران دو ماه مدارس تعطيل شد و تلويزيون آموزشى شروع به برنامه ريزى كرد و فيلم هايى هم تهيه شد كه از تلويزيون پخش شد. در آن دوران دانش آموزان عموماً از طريق تلويزيون درس ها را فرا مى گرفتند و تأثير خوبى در ذهنيت بچه ها داشت. من فكر مى كنم چون انسان ذاتاً از تصوير خوشش مى آيد اين ميل در او قوى است پديده سينما به تبع آن به وجود آمده تا بتواند به اين ميل بشر پاسخ دهد. اين ميل وجود دارد، فقط بايد ضرورتش مطرح شود و در واقع پذيرفته شود. در ايران هنوز اين ضرورت شكل نگرفته. هم اكنون جشنواره رشد سى چهارمين يا سى پنجمين دوره اش در حال برگزارى است، اين قديمى ترين جشنواره در ايران است. همانطور كه مى دانيد واژه جشنواره براى اولين بار در كشور با عنوان «جشنواره فيلم هاى علمى و آموزنده» كليد خورد. تا قبل از آن واژه «فستيوال» رواج داشت. اما امروز بعد از اين همه سال اگر شما در مدارس از جشنواره رشد سؤال كنيد، بسيارى از دانش آموزان و معلمان آن را نمى شناسند. حتى بسيارى مسؤولين خود وزارتخانه چندان با اين جشنواره آشنا نيستند.
* چرا اين ضرورت احساس نمى شود. شما در صحبتهايتان اشاره كرديد اين فيلم ها تهيه مى شود و به مدارس فرستاده مى شود. چرا از اين فيلم ها استفاده نمى شود؟
- براى اينكه هنوز ارزيابى ها متكى به كتاب است و هنوز امتحان را از كتاب مى گيرند، نه از فيلم... معلم ضرورتى نمى بيند فيلم را براى بچه ها به نمايش درآورد، دانش آموز هم چون مى داند از كتاب سؤالات طرح مى شود، علاقه و ميلى به ديدن فيلم نشان نمى دهد. در صورتى كه اگر بخشى از امتحانات از فيلم هاى آموزشى باشد، شرايط فرق خواهد كرد. اين يكى از مهم ترين دلايلى است كه تاكنون مطرح شده است. برهمين مبنا فيلم آموزشى حالت جنبى و تزئينى پيدا كرده. شىء تزئينى اگر در خانه اى باشد ممكن است شما گاهى به آن نگاه كنيد و از آن لذت ببريد، اما اگر نباشد اتفاق مهمى نمى افتد. ولى اگر يخچال نباشد، غذا فاسد مى شود. در اين مورد هم همين مصداق حاكم است. اگر كتاب نباشد يا دير برسد، صداى همه در مى آيد اما اگر فيلم آموزشى نباشد مسأله حادى پديد نمى آيد.
* در مباحث مربوط به نقد نظام آموزشى عنوان مى شود كه هدف اساسى اين نظام شهروند پرورى است. در حالى كه در سيستم فعلى آموزشى به نخبه پرورى توجه بيشترى مى شود مثلاً تلاش مى شود كه دانش آموزانى تربيت شوند كه در المپيادها مدال بياورند درحالى كه سيستم آموزشى پيشرفته فرد را براى زندگى در جامعه تربيت مى كند نه آوردن مدال. حال به نظر شما فيلم آموزشى با توجه به اينكه بيشتر به شكل مونولوگ تدوين و تهيه مى شود چه طور مى تواند شهروند محورى را ترويج نمايد؟
- فيلم آموزشى به عنوان يك ابزار، هم كاركرد شخصى و هم كاركرد جمعى دارد و در همين حد نيز آن چيزى را كه به شكل تئوريك در كتابها مطرح مى شود را جنبه عينى مى بخشد پس مى تواند يك مكالمه را به حوزه خصوصى شما وارد كند و تأثيرگذار باشد.
* يعنى نقش مكمل را دارد؟
- نقش مكمل را كه هم اكنون هم دارد، ولى اگر بخواهيم نظام آموزشى ما متحول باشد بايد نقش مستقيم تر و محورى ترى پيدا كند. شما به نخبه پرورى اشاره كرديد، من فكر مى كنم اتفاقاً نخبه هاى ما چندان هم از فيلم آموزشى استفاده نمى كنند. در واقع آنها هم با معلم خصوصى و هزينه كردن مبالغى پرورش مى يابند. از سوى ديگر اگر اين ويژگى را به عنوان توفيقات خودمان منظور كنيم ، مگر چند درصد از نظام آموزشى ما را شامل مى شود.
همه شهروندان ايرانى كه نه نخبه هستند و نه مايلند كه در آن فضاها قرار گيرند. مسأله اساسى اين است كه اگر ما بخواهيم عدالت آموزشى را اجرا كنيم، بايد همان امكاناتى كه در تهران وجود دارد در شهرهاى دور افتاده هم داشته باشيم. فيلم و ابزار آموزشى يكى از ابزارهاست. متأسفانه ما هنوز با ايده آل ها بسيار فاصله داريم.
مثلاً در تهران مدارسى داريم كه سه شيفته درس مى خوانند و در هر شيفت دو هزار دانش آموز در حياط مدارس در هم مى لولند كه ديگر جايى براى نفس كشيدن هم نيست و يا در مناطقى مثل اطراف كرمان هنوزبچه ها در داخل كپر درس مى خوانند. در برابر در تهران مدارسى وجود دارد كه از لحاظ امكانات بسيارى از دانشگاهها و حتى برخى از كشورها بالاتر است.
با چنين نابرابرى آموزشى طبيعى است كه فيلم آموزشى جنبه فراگير و همگانى پيدا نكند تا زمانى كه بستر و زير بناها فراهم نشود طرحها با موانع جدى روبرو مى شوند.
واقعيت اين است در نظام آموزشى ما به جاى حركت به سمت پيشرفت و توسعه يك نوع نفرت نسبت به درس و كلاس پديد آمده. من معتقدم اگر كسى نخبه مى شود، مربوط به بعد از مدرسه است.
* شايد يكى از مهم ترين كاركردهاى فيلم هاى آموزشى موفق تبديل دروس تئورى به يك كارگاه عملى است. آموزش و پرورش امروز ديگر صرفاً به دنبال بالا بردن علم دانش آموزان نيست. به دنبال اين است كه مطالبى را به آنها ياد بدهد كه به درد زندگى روزمره شان بخورد؟
- خانمى بنام مونتوسرى آمريكايى الاصل تئورى را در مورد پيش دانشگاهى مطرح نموده. پارسال يكى از مدارس غيرانتفاعى از ما خواسته بود فيلمى در مورد روش مونتوسرى كه آنها مى خواستند پياده اش كنند، بسازيم.
ما هم در اين خصوص فيلمى مستند ساختيم. در اين روش اصلى ترين درس بچه ها، مهارت هاى زندگى است. يعنى در واقع يكى از كلاس هاى درسى شان اين است كه آب و صابون و حوله و .... به آنها مى دهند تا دست و صورتشان را بشويند يا طريق مسواك زدن و تميز كردن با جارو غيره را به آنها آموزش مى دهند.
* در گذشته سريالى براى كودكان و نوجوانان ساخته شده بود به نام حامى و كامى كه در آن نشان مى داد كه بچه ها بايد در مواجهه با مشكلات قرار گيرند تا آب ديده شوند. در اين فيلم ما مى ديديم كه بچه ها در جامعه رها شده اند تا از مشكلاتشان را حل كنند و والدين فقط از راه دور آنها را مراقبت مى كردند. فكر مى كنم اين سريال حاوى همين پيامى بود كه شما هم به آن اشاره داشتيد يعنى، مهارتهاى زندگى اصل است؟
- بله آن سريال را نادر ابراهيمى تهيه كرد و او در اين زمينه تئوريسن بود. در واقع بچه ها را وادار مى كردند تجربه كنند. در روش مونتوسرى هم همين متد پياده مى شود. مثلاً سطوح مختلف را با چشم بسته جلوى آنها مى ريختند و بعد چشمانشان را باز مى كردند تا ببينند اين چه سطحى است. اين روش روشى جذاب، ساده و عملى است. ولى فقط در يك آموزشگاه از اين روش استفاده مى شود. يعنى مهارتهاى زندگى در مدارس ما آموزش داده نمى شود. من به ياد دارم در گذشته كه ما درس مى خوانديم (البته نمى خواهم بگويم آن سيستم آموزشى صحيح عمل مى كرد و اشكالاتى نداشت) درسى داشتيم تحت عنوان كارگاه كه الان به آن حرفه و فن مى گويند من كه در روستا درس مى خواندم، در مدرسه مان كارگاهى داشتيم كه يك سالن بزرگ بود در آنجا نجارى، جوشكارى، و ساير حرف را تدريس مى شد. ما هفته اى يكروز از صبح تا ظهر در آن كارگاه كار مى كرديم. شايد باور نكنيد كه تمام قفل و لولاهاى اين مدرسه و مدارس اطراف در اين كارگاه توسط يك معلم و شاگردان ساخته مى شد. بعدها بسيارى از دانش آموزان اين مدرسه كه امكان ادامه تحصيل نداشتند، به شهرها رفته و جوشكار، نجار و.....شدند. تصور كنيد يك بچه پنجم دبستان قديم قفل هايى با جوشكارى صحيح براى پشت درها درست مى كرد. اين سيستم امروز از بين رفته و مهارت هاى زندگى تدريس نمى شود. حرفه و فن هم يك درس تشريفاتى شده. در نهايت من فكر مى كنم اگر فيلم آموزشى را جايگزين آن كارگاه ها بدانيم حداقل قضيه اين است كه مى شود نشان داد مثلاً از چوب چگونه و چه چيزهايى مى توان درست كرد. البته فيلم جاى كار عملى را نمى گيرد. ولى مى تواند بخشى از اين كمبودها را برطرف نمايد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |