دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۴ -
Mon, Dec 5, 2005
ميراث فرهنگى
۳۳۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
پاسارگارد را آب مى برد
پاسارگارد را آب مى برد
يا جلبك ها، تخت جمشيد را مى خورند؟
ب ـ ايراندوست
پس از سال ها فرصتى پيش آمد كه به شيراز سفر كنم. دوست داشتم بازديدم را از پاسارگاد - كه موضوع جنجالى روز بود - شروع كنم. احساسى دوگانه داشتم. غرور و دلهره از اين كه چه خواهد شد؟ در حال گفت وگو با راهنمايم نشانى هم از سد سيوند گرفتم. او مى گفت كه وزارت نيرو اطمينان داده كه اين منطقه باستانى دست نخواهد خورد. خوب اين گفته جديدى نبود. علاوه بر اين مى دانستم كه قسمتى از تنگه بلاغى با آثارى همچون، تنها بخشى باقى مانده از راه شاهى مربوط به دوران هخامنشيان، يك گورستان منحصر به فرد دوران اشكانيان، كوره هاى باقى مانده از عصر آهن همه و همه زير آب خواهند رفت. گو اينكه گروهى از كارشناسان داخلى و خارجى در تلاش اند كه تا حد ممكن آثارى را نجات دهند. كنجكاو بودم بدانم كه تغييرات آب و هوايى ناشى از راه اندازى سد چه تأثيرى بر محوطه باستانى پاسارگاد در درازمدت خواهد گذاشت؟ آيا نسل هاى بعدى هم خواهند توانست رد نياكان خود را از اينجا بگيرند؟
به سوى نقش رستم و نقش رجب رفتيم. با يك تور فرانسوى روبرو شديم كه با دقت هرچه تمام تر به توضيحات راهنماى خود گوش مى دادند. خوشبختانه خبر ناگوارى درباره آن آثار نشنيدم و نفس راحتى كشيدم.
وارد تخت جمشيد شديم. شكوه و عظمت آنجا چشمانم را خيره كرده بود و با توضيحات راهنماى آن مكان به وجد آمديم. گفته شد كه بخشى از تخت جمشيد تا چند دهه پيش زير خاك بوده و گروهى از كارشناسان خارجى آن را بيرون آورده اند. متوجه شدم كه آن قسمت (پلكان شرقى آپادانا) بسيار سالم تر از ديگر بخش ها است، زيرا در ديگر بخش ها چيزى شبيه به جلبك يا خزه قسمت هاى زيادى از نقش برجسته ها را در برگرفته بود. دلهره اى در خود حس كردم. راهنما هم همين دغدغه را داشت. براى دلدارى خودم و راهنما گفتم كه «خوب شايد كه اينها از همان چند هزار سال پيش و از ابتدا اينجا بوده و خطر آنچنانى در كوتاه مدت نداشته باشند»، ولى راهنما اشاره اى كرد به اينكه اين موجودات به راحتى در حال تخريب نقش برجسته ها هستند. سؤالى از ذهنم گذشت، پس چرا بخشى از خاك بيرون آمده اين موجودات را نداشت؟ پاسخى نيافتم مگر تحسين راهنما از نكته سنجى بجا.
اين سفرگذشت تا اينكه كنجكاوى و علاقه مندى به تاريخ كشور مرا در سفرى به لندن به ديدار از موزه بريتانيا كشاند.
به خود مى باليدم كه سرانجام آثارى از «امپراطورى» به قول آنها «فراموش شده» و البته هخامنشيان را از سر موزه بزرگ ايران باستان، لوور و بريتانيا در يك جا گردآورى و با استقبال خوبى روبرو شده است. در ادامه گوش دادن به نوار و خواندن توضيحات هر اثر به بدل هايى از سنگ برجسته هاى تخت جمشيد رسيدم. گويا اين بدل هاى مصنوعى در زمان كند و كاو چند دهه پيش قالب گيرى و ريخته شده است. ناگهان بخشى از توضيحات، مرا تكان داد،  مضمون جمله اين بود: «اين بدل ها از سنگ هاى اصلى نقش برجسته كنونى تخت جمشيد بهتر و واضح تر است. چون از چند دهه به اين سوسنگ هاى اصلى بسيار فرسوده تر شده اند». يك مكث «حبس نفس در سينه» دوباره زنگ خطرى همراه با جرقه اى در ذهن. پس شايد كه اين موجودات موذى مدت زيادى نيست كه در تخت جمشيد لانه كرده اند. چرا؟ كسى جوابى دارد؟ افسوس و صد افسوس كه ارگ بم در عرض چند دقيقه ناخواسته از دست رفت. يعنى پاسارگاد و تخت جمشيد را هم اين بار به مرور از دست مى دهيم؟ يعنى نمى توان چاره اى كرد؟ يا نمى توان اين ميراث هاى پدرى و بشرى را نجات داد؟ فرزندان اين كشور به ما چه خواهند گفت؟ شايد هم اين يك عادت شده: «دير بجنبيم، افسوس بخوريم، فراموش كنيم و همين».
كتاب «امپراطورى فراموش شده» را به قيمت گزاف از موزه خريدارى كردم. يادم آمد كه پيش از بازديد از موره بريتانيا با موزه ايران باستان در تهران تماس گرفتم و خواستار خريدارى كتاب شدم. شنيدم كه صداى محترمى از آن سوى گوشى گفت: «ما هم مثل شما خيلى مشتاقيم كه اين كتاب را ببينيم، ولى آنها (انگليسى ها) به درخواست ما توجهى نمى كنند».
با افكارى در هم پيچيده همچون كلاف بى سر از موزه بيرون آمدم. غروب شده بود و من چند ساعت را با افكار تلخ و شيرين در آنجا گذرانده بودم. گذشته پرافتخار و درخشان، ميراث بزرگ، پاسدارى، امپراطورى فراموش شده، استعمار و روابط متقابل، واژگانى بودند كه هنگام ترك موزه دور سرم مى گشتند.
اورامانات
پايتخت رؤيا و بيدارى
238599.jpg
عليرضا جلائيان
در انتهاى جاده آسفالته به جايى مى رسى كه پشت بام خانه اى، حياط خانه اى ديگر است. اين جا «اورامان تخت» است. روستايى با قدمت چند صد ساله با فرهنگ و آدابى كه يادگار دوران زرتشت است.
سرزمين ايرانيان اصيل، مهمان نواز و مهربان. مردمى كه بكر مى زيند و عشيره اى. كوچ هنوز به سبك طبيعت در ميان اين مردم معناى خود را حفظ كرده؛ از پاى كوه به دامنه و ارتفاعات بلندتر و بالعكس.
خداوند، نعمت هاى خود را به تمامى بر مردم اين ديار بخشيده است. «طبيعت ما در زندگى ست» و دامدارى اورامانى ها در همين جاريشه دارد، هواى معتدل كوهستانى در اين ديار ۷۰ هزار نفرى شور و شعف به پا مى كند و چشمه هاى فراوان، زايش هر لحظه را، گونه اى به تصوير ذهن مى كشاند كه هر چه از ديدن آن حظ ببرى و اشباع شوى، هنوز احساس خلأ مى كنى و عطش براى سيراب شدن از سراب هاى آن دارد. درختهاى پهن برگ بلوط و پسته وحشى نيز، يكى از گونه هاى بسيار زيباى طبيعت را بر لوح اين سرزمين، حك كرده است.
گونه هاى جانورى متعدد و بسيارى مشاهده مى شد و زيباترين آن، سنجاب ايرانى است كه در سكوت متين جنگل، با شيطنت هايش، شور كودكى را يادآور مى شود. غار «قورى قلعه» در اورامان شكل و ساختار دگرگون دارد و اغراق نيست اگر بگوييم: يكى از زيباترين غارهاى جهان است.
اورامان خاستگاه قومى ست كه هنوز به پوشش كردى خود مقيد ند. مردمان اصيل، نجيب و استوار كه در مرز ايران از شرق با كرمانشاه، از غرب با عراق، از شمال باكردستان همسايه اند و به ايرانى بودن خود مى بالند. در اطراف اورامان كوه خضر، كه به روايتى محل سكونت خضر پيامبر(ع) بوده است، دريچه هاى انديشه را درباره اين پيامبر بزرگ به تكاپو وا مى دارد.
وقتى خسته از راه طولانى و شادمان از اين همه زيبايى به شهر باز مى گردى، با غذاهاى محلى چون «خورش خلال بادام» يا انواع كباب هاى محلى، انرژى دوباره مى گيرى و از خفتن غافل مى شوى كه اين جا سرزمين بيداران سبز است. پس با هوشيارى و بيدارى مى توان از اين همه زيبايى لذت برد.
اورامانات را «هزار ماسوله» نيز مى نامند. اين محل اصالت خود را حفظ كرده و در كنار طبيعت زيباى آن، مدنيت و شهر نشينى منطقه، زيبايى خاصى به هزار ماسوله داده است. معنى واژه اورامان يا هورامان از دو بخش اهورا و مان به معنى خانه، جايگاه و سرزمين تشكيل شده است پس اورامان يعنى «سرزمين اهورايى هور»، البته معناى ديگر هم دارد.
«اورامان لهون» بخش ديگر اورامان را تشكيل مى دهد كه از طريق مشرق و جنوب شرقى به سنندج و كامياران و از شمال به اورامان تخت ومريوان و از طرف غرب به خاك عراق متصل است.
در گذشته مركز آن نوسود بوده و اكنون اين مركزيت به شهرستان پاوه منتقل شده است. رود خانه سيروان از ابتداى اورامان لهون جريان مى يابد و بعد از عبور از اورامان تخت به خاك عراق مى ريزد.
كوه زيباى «شاهو» كه سراسر اورامان لهون را زير چتر خود گرفته در سقط الرس كوه شاهو روستاى تاريخى «تنگى ور» و پلنگان يا پالنگان قرار گرفته است كه در گذشته حاكم نشين چند قوم كرد بوده و خاطرات تلخ و شيرين فراوانى را در سينه دارد. «قلعه پلنگان» در دهستان ژاور وود واقع شده كه در قرون ششم هجرى به وسيله حاكم اردلان براى مركز حكومت خود ساخته كه كتيبه سنگى بزرگ آن برجاى مانده است.
البته اين كتيبه همراه با نقش برجسته اى كه به ظاهر تصوير يك شاه است، در جبهه شرقى منطقه اورامانات واقع است كه در سال ۱۳۴۷ دكتر «على اكبر سرافراز» در پژوهشى كه در مورد آن انجام داد، كتيبه را متعلق به اواخر هزاره دوم پيش از ميلاد ارزيابى كرد.
پس از دكتر سرافراز، كار پژوهشى خاصى بر اين كتيبه صورت نگرفت تا سر انجام «گرانت فريو» انگليسى موفق به قرائت آن شد.
به گفته رئيس اداره ميراث فرهنگى و گردشگرى استان كردستان، اين كتيبه ۴۷ سطر دارد و به خط ميخى و زبان آشورى نوشته شده است.
سارگون در اين كتيبه از سر زمين پارسواش، ماد، مانا، مصر و تمام سرزمين هايى كه تصرف كرده بود نام مى برد. مردم اورامان اوايل بهمن ماه هر سال در روستا جنب و جوش خاصى دارند كه نشان از نزديك شدن زمان مراسمى دارد كه صدها سال است مردم منطقه با اعتقاد و حساسيت بسيار سعى در برگزارى آن مى كنند. به گفته اهالى روستا ۹۵۰ سال پيش، پيرى صاحب كرامات در اين روستا مى زيسته كه از مقربين حضرت حق بوده و از زمان حيات وى تا به حال هر سال مردم روستا سالگرد ازدواج وى را كه آخرين پنجشنبه پيش از پانزدهم بهمن ماه است دقيقاً به همان گونه كه اولين بار برگزار شده، جشن مى گيرند. چهارشنبه پس از نماز صبح در آن زمان كه كودكان روستا در كوچه هاى بسيار باريك و برف گرفته ده با فرياد «كلاروچنه» به در منازل رفته، سهم خود را از گردو، بيسكويت، و غيره طلب مى كنند، مردان آبادى در حال آماده كردن حيواناتى هستند كه در طول سال خانواده ها به دلايل خاص نذر كرده اند تا در مراسم قربانى كنند. در مراسم پير شاليا وظايف تقسيم بندى شده است و هر خانواده اى براى مثال مسؤول نگهدارى از احشام نذرى و ذبح آنها، خانواده اى مسؤول پخت و پز آش نذرى و ... است.
در خلال انجام مراحل مختلف مراسم كه از چهارشنبه تا پنجشنبه به طول مى انجامد، در خانه پير به روى مردم باز است و هر كس مى تواند براى زيارت تخت گيوه و تسبيح پير كه از او به يادگار مانده وارد منزل مى شود.در اين ميان سالمندان سر رشته ذكر را به دست دارند.
بعد از پايان مراسم ذكر همگى به مسجد روستا مى روند و نماز مغرب را به جماعت مى خوانند.
از بامداد پنج شنبه مراسم از سرگرفته مى شود و همه در تكاپو و تلاش اند. ديگهاى بزرگ آش در خانه پير بر آتش اند و جماعت به انتظار. در خانه پير، درخت اقاقى بزرگى است كه در كنار ديوار هاى آن سكوهايى براى نشستن ساخته اند و بر ستون هاى چوبى اتاق نيز تير هاى چوبى موازى تكيه داده شده تا مردم بر آن بنشينند.
در خانه پير هر خانواده جاى مخصوص خود را دارد و با وجود افزايش جمعيت در اين صد سال مساحت خانه هنوز مردم را جا مى دهد. هر شخص فقط مى تواند در همان جايى بنشيند كه ۹۵۰ سال پيش اجدادش نشسته بودند. شب هنگام پس از نماز عشا هم در جاى خود نشسته يا برپا ايستاده اند امام جماعت به ارشاد مردم مى پردازد. پس از اتمام مراسم بانگ صلوات بر پاست و مردم متفرق مى شوند تا سال بعد كه در همين زمان گردآيند و آيين چند صد ساله را بر پا دارند، اما معمارى اورامانات و سرسبزى اين منطقه كوهستانى، رؤياى پله هايى به سوى بهشت را متصور مى كند. خانه هاى اين روستا با سنگ و اغلب به صورت خشكه و به صورت پلكانى ساخته شده است. مردم منطقه معتقدند اورامانات تخت، زمانى شهرى بزرگ بوده و مركزيتى خاص داشته به همين دليل از آن به عنوان تخت يا مركز (حكومت) ناحيه اى اورامان ياد مى كرده اند. به غير از وضعيت خاص روستا از نظر معمارى، موقعيت چشمه هاى پرآب، مراسم خاص و آداب و رسوم، وجود مقبره و مسجد پير شاليار و بويژه جمعيت و تعداد سكنه قابل توجه آن نشانگر اهميت منطقه از زمان ساسانى ست.
از توليدات هنرهاى سنتى مثل گليم، سجاده، نمد، سبد، گيوه يا گالش، به عنوان سوغات اين محل مى توان نام برد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |