دوشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۴ -
Mon, Dec 5, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۲۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
ورزش
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
ميراث فرهنگى
مهرگان
ماجرا
بازخوانى نظريه تخيل نزد ابن عربى به روايت هانرى كوربن
رجعت به ميراث شرقى
(بخش سوم و پايانى)
238584.jpg
ژيلبر دوران
اشاره: گفتار حاضر، پاره پايانى از مقاله اى است كه به شرح يافته هاى هانرى كوربن درباب عنصر خيال درعرفان اسلامى مى پردازد. ژيلبر دوران كه خود از ايران شناسان نامدار است دربخش نخست به شرح آشنايى خود با كوربن پرداخت. دربخش دوم تمايزات نظريه تخيل درعرفان اسلامى و مسيحى را توضيح داد ودر بخش حاضر، ضرورت رجعت به گنجينه عرفان اسلامى و توسل به عنصر خيال را به روايت كوربن گوشزد مى كند.
گروه انديشه
از همان قرون وسطى تفاوت لحن ميان فلسفه مدرسى مسيحى كه هرنوع عرفان و هرنوع دسترسى مستقيم را به عالم قدس رد مى كرد و لحن حكمت اسلامى كه على رغم شريعت و قانونش توانسته بود خود را از سنگينى دستگاه اجرايى مذهبى آزاد كند، آشكار بود.
در مسيحيت ، عرفان به جز در ديرها و صومعه ها نمى توانست مقبول باشد، اما اسلام چنين تفاوتى را ميان «غيردينى » (Seculier) و «قانونى » (regulier) قائل نيست. جنبش اصلاح مذهبى (پروتستان) هم، با برتر دانستن ايمان بر عمل و البته ايمانى كه لزوماً مبتنى بر كتب تورات و انجيل است، به سرعت به اقدامى شورشى ولى عقيم بدل شد. اين جنبش نيز سرانجام به دليل طرد واسطه در سلسله مراتب دينى و عدم توسل به الهام و تأويل (هرمنوتيك) متون به نهادى «غيردينى» تبديل شد.
هانرى كوربن كه تربيت پروتستان خود را به خاطر دارد، دراين خصوص اشتباه نمى كند. او علاقه خاصى به اتينگر (Oetinger)، سودنبورگ (Swedenborg)، شلاير ماخر (Schleiermacher)، ژاكوب بوهم (Jacob Bohme) و مترجمش لوئى كلود دو سنت مارتن دارد. اما اين علاقه مندى ها به درستى فهميده نمى شوند، مگر اينكه برداشت هاى عرفانى روحانيون _ مشخصاً روحانيون جنبش پروتستان درحال پيدايش _ را با موقعيت ثابت تأويل (هرمنوتيك) در اسلام مربوط سازيم. از نظر اسلام تمام «كتاب» - بدون اينكه تفاوتى ميان بخش هاى مربوط به احكام و يا بخش هاى تاريخى و يا ادبى آن باشد، - مانند تفاوتهايى كه ما براى بخش هاى مختلف تورات قائل مى شويم _ كلام الهى است و از شرايط و حوادث و در يك كلمه از تاريخ فراتر قرار مى گيرد.
در اين حال، اين تاريخ است كه بايد خود را در وجود «انسان آزمند»
(Homme de desir ) پناه دهد و شكل مشيت مقدس به خود بگيرد. دراين خصوص مسيح شناسى اسلام بسيار بامعنا است. حضرت مسيح كلمه مقدس خدا است. پس مسيح فصلى از كتاب مقدسى است كه قرآن دفتر پايانى آن است.
كوربن مى گويد «كتاب وحى» اساساً (Metahistorique) يا فراتاريخى است. حتى زمانى كه تاريخ را نقل مى كند، قصه نوح، ابراهيم و يا يعقوب را بيان مى نمايد. مطلب اساسى درمعناى عينى و واقعى نيست كه سير يك بعدى قصه تاريخى را بيان مى كند، بلكه در شكل تلاش براى كشف رمزى است كه بايد در عمق چهار يا هفت بطن متوالى، به وسيله «تأويل» يعنى بازگشت به معناى اول، يعنى دقيقاً بازگشتى شهودى به واسطه خيال خلاق صورت پذيرد. بارديگر تكرار مى كنيم، آنكه مى تواند به من حتى در تاريخ نگاه كند، آن را در تقابلى انجام مى دهد كه «خود» را از ازل يعنى زمانى كه هنوز آدم در ميان آب و گل بود، باز مى شناسد. از اين واقع گرايى خيالى (Imaginal) مى توان نتيجه گرفت كه تاريخى كه توسط كتاب مقدس نقل مى شود به لطف «تأويل»، نه تنها تاريخ را در «فراتاريخ» (Metahistoire) تعالى مى بخشد، بلكه به توالى لحظه هاى زمان و جبر زمان و مرگ نيز معنا مى بخشد. دراين حال حادثه منقول تاريخى به يك واقعه معقول معنوى و يا يك حقيقت مطلوب و آرمانى تبديل مى شود. اين واقعه مانند ظهور زمينى Moloch (۱۱) جبار نيست _ كه البته كفرآميز و شرك است _ بلكه ظهورى ملكوتى است تا به وسيله آن من بتوانم: وجود مثالى و مشابه خودم را در آن و به وسيله آن پيدا كنم. درنتيجه، داستان تاريخى به «داستان مقدس» (hierohistoire) روح من تبديل مى شود.
بدين ترتيب در سايه شهامت تفسير و تأويل اسلامى قصه پيامبران بويژه هفت پيامبر بزرگى كه مبلغ شريعت و قانون بوده اند، قصه هفت پيامبر روح تو را بازگو مى كنند و بدين سان، داستان و تاريخ، باطنى و درونى مى شود و در اراده انسان اصيل به وقوع مى پيوندد.
به همين سبب هم فلسفه وقوه خيال به عنوان ويران كننده ترين عامل براى عادات زشت و مأيوس كننده ما تبعيدشدگان غربى و پيكرهاى بى روح سرگردان سرازير شده در اعماق تاريخ جلوه مى كند، چرا كه سراسر غرب افراطى، غرب صاحب منصبان، غرب دولتها و كليساها با اين باور ساده لوحانه كه بايد پيام مسيحيت را غيردينى اعلام كنند، با مبالغه در ستايش تاريخ، به گونه اى معكوس و غريب، پايانى نيز براى آن پيشگويى مى نمايند و به «افولى» بيش از آنچه كه پنجاه سال پيش اشپنگلر (Spengler) پيش بينى كرده بود، نزديك مى شوند. همه جا خوش بينى قديمى پرومته وار (Promethean) قرن پيش به شكست محكوم مى شود: اين شكست اكنون در اعتراضات، شورشهاى گوناگون، در هماهنگى تأملات «فيلسوفان جديد» در برابر فاجعه مراكز مرگ، انفجارهاى هسته اى و سنگينى هاى ديوان سالارى و امثال آن كه ازسوى خوش بينان اثبات گرا و رمانتيست ها، پيش بينى و برنامه ريزى نشده بود، ظاهر مى شود.
به همين دليل ژرف است كه بسيارى از جوانان از انديشه هانرى كوربن الهام مى گيرند و خواهندگرفت. اما كوربن مى دانست كه هر دگرگونى عميقى _ بجز يأس نيهيليستى _ هميشه از اعتقاد تازه و حركت جديدى حكايت مى كند يعنى هر دگرگونى هميشه با يك رجعت و با يك هجرت آغاز مى شود.
درواقع هجرت براى رجعت به ميراث معنوى و پنهان غرب و تصرف دوباره آن است. اما رجعت موردنظر كوربن نشان رجعت معنادار و بازيافتن كسى است كه در انديشه خود پس از ديرزمانى راه پيمودن به خطاى راه خود آگاه شده و دانسته كه ديگر از محورهاى راه و شرايط اوليه و ايده آل خود منحرف شده است.
«تغيير عقيده و جهت»، «فتح دوباره» اصلاً به معناى گمراهى نيست، بلكه جست وجويى در راهها و تغيير جهتى است تا در خود غرب مسيحى، چهارراههايى را بيابيم كه درآن راهها به هم متصل گردند. دراين راهها همانگونه كه گفته ام _ زمينه ها و نشانه هاى يك تفكر «ضدفلسفه» پيداست وصفت مشخصه آن هم قبل از هرچيز «ضد تاريخ گرايى»، نسبى دانستن و كوچك كردن طريق تفكر پرومته وارى است كه تمدن ما را با سرعت و با «جهش هاى» پياپى تا مرز خطر و سرنگونى نهايى خود به پيش مى برد.
بى دليل نيست كه ما از واژه «فتح دوباره» براى عنوان مقاله خود استفاده كرده ايم، چرا كه اكنون درمقابل نهايت طغيان «ملخ» ستمگر (Moloch) تاريخى و براى بازپس گيرى ميراث خود بايد به جهادى مردانه بپردازيم. مبارزه و جهادى مانند مبارزه شهسواران و پهلوانان ايرانى يعنى مبارزه اى كه درآن هدف وسيله ها را توجيه نمى كند، بلكه هدف، حاكم و اصل وسيله ها است. اتفاقى نيست كه استاد اسلام شناس ما بارها درباره معناى پهلوانى مزدايى و فتوت اسلامى و مسيحى انديشيده است. مفهوم «فتوت يا جوانمردى روحانى» يكى ازمفاهيم اساسى فلسفه استاد است. آيا لزومى دارد يادآورى كنيم كه پدر همه مؤمنان، حضرت ابراهيم (عليه السلام) در قرآن «فتى» يا جوانمرد، ناميده شده است چه او نيز بر شيوه جوانمردان و پهلوانان به جهاد و «جنگ مقدس» خود پرداخت.
ازنظر هانرى كوربن اين رجعت، يعنى «تأويل» عام، اساساً بر فلسفه اى از تخيل Imaginaire اساسى و سازنده استوار شده است كه آن را Imaginal يا عالم خيال مى نامد. اوست كه ارزشهاى فعلى آموزش و پرورش ما را از ريشه متمايز و شاخ هاى ناهموار آن را اصلاح مى كند. اوست كه ابن سينا را جايگزين ابن رشد و بوهم را جايگزين دكارت و سوئدنبرگ و سن مارتين را جايگزين ولتر يا روسو مى سازد و به ويژه اوست كه «جبرگرايى تاريخى» و «جزم تاريخى» را كه به خطا، همراه با ماشين هاى دوران انقلاب صنعتى نوزاد پديد آمد، مورد پرسش و ترديد قرار مى دهد و آن را در تقابل با تاريخى تعالى بخش كه آن را «تاريخ مقدس» و يا «فراتاريخ» مى نامد قرار مى دهد و اين را جايگزين آن مى نمايد. اين تاريخ جايگاه رويدادهايى است كه از قانون عليت مكانيكى تبعيت نمى كند، بلكه در شكوفايى طنين هاى «آرمانى» سرنوشت انسان ها رقم مى خورد. اما چقدر انعكاس اين «نور شرقى» بيدار كننده و هشداردهنده است، چه اين نور با ظرافتى عالمانه و سبكى استوار و غيرقابل رقابت به وسيله كسى ارائه مى شود كه در ميان دوستان و شاگردانش او را (به مزاح) «امير جزيره الخضرا» يا «فرمانرواى جزيره سبز» مى  نامند. از اين قبيل جزيره هاى سبز قصه هاى شهودى شيعى كه از صميم قلب براى كوربن عزيز است، يا از قصه هاى عرفانى رولمن مرسو آن (Rulman Merswin) اهل استراسبورگ، انعكاسى هر چند ناچيز در تجديد حيات (رنسانس) «علم شناسى» عصر حاضر پراكنده شده است. «اپيستمولوژى» يا «علم شناسى» در طول پنجاه سال گذشته - به دنبال كتاب «روح نوين علمى» (باشلار) و يا در حاشيه آن چيزى كه من آن را «روح نوين مردم شناسى» مى نامم با رها كردن دوگانه گرايى منطقى و يا ديالكتيك ساده انديشانه ملهم از ارسطو، ناگزير شده است كه اصول و مفاهيم يك فلسفه رمزى و تمثيلى بسيار نزديك به اصول فلسفى شرق مسلمان را بازيابد.
اينجاست كه بايد بر روش فيلسوف عالم خيال Imaginal (كوربن) تأكيد ورزيد. برخلاف بسيارى از آثار بى اعتبار سرهم بندى شده كه نشانه شكست معنوى و بى معنايى حركت آنها است، انقلاب كوربن برپايه دانشى عظيم و عميق استوار شده است. چون به كوربن مى انديشم، اغلب به دانشجويانم يادآور مى شوم كه هر قدر در ايده هاى نو و نظريه هاى انقلابى به پيش مى روند، بايد بيشتر به سلاح احتياط و تواضع و جمع آورى دقيق معلومات مسلح شوند. اين روزها سبك و سياق «آثار» شتابزده و گذراى علمى، اثرات و ضربات منفى بيانيه ها و هجونامه ها را باز شديدتر و فربه تر كرده است. بنابراين انقلاب «عالم خيال» (Le Monde Imaginal) هانرى كوربن كه به دانش عظيم مسلح و با عقايد و اديان ديگر نيز هماهنگ است، همچنان به پيش مى رود اما اين پيش روى و پيروزى فقط با «تغيير عقيده و جهت» و يا با «رجعت»ى سازگار است كه با ارائه دلايل مسلم ما را درباره ادعاها و عادات ويرانگر زندگى روزمره خود، به انديشيدن دعوت كند. فقط در اين جهت كه «روش» هانرى كوربن بايد الگويى براى محققان جوان ما قرار گيرد كه اغلب شور و هيجانشان بى ثمر مى ماند و زود از ميان مى رود. تنها ارجاعات بى شمار فهرست ها و راهنماى پرحجم كتب براى تأييد روش علمى كوربن كه آغاز كارش را در كتابخانه ملى فراموش نكرده است، كافى است.[ولى اين فيلسوف بيانگر ظرافت فنومنولوژى (پديدارشناسى) همراه با هنر نوشتارشناسى و توان كتيبه شناسى تفسير و تأويل است.]
سّرٍٍ جذابيت اين سبك و سياق در تجربه شخصى مهارت زبانى و فضلى بى كم و كاست نهفته است. هرگز تاكنون هيچ نثر دانشگاهى به جز نثر باشلار - تا اين حد بيشتر فاضلانه و كمتر كسل كننده نبوده است!
تنها با دانشى آگاهانه و مستند و با دانش يك دانشمند واقعى مى توان از يك انقلاب فكرى كه در آن قرارگرفته ايم، آگاه شد و ديگران را نيز آگاه نمود و باز با چنين دانشى است كه مى توان از مبارزه اى كه درگير آن شده ايم باخبر گرديد. براى دانشمند حقيقى همه چيز به گونه اى اتفاق مى افتد كه گويى پيشرفته ترين علوم، طى نيم قرن گذشته ناگهان دوباره هماهنگى و اميد خود را براى داشتن يك معنا بازيافته اند. گويى كه دوئيت، توالى يكنواخت دلايل و براهين، صورتگرايى (فرماليسم) بسيار كمّى و ماديگرى (ماترياليسم) ساعت وار از كار افتاده، ديگر براى فهم نهايى دانش قرن بيستم كافى نيست. ما دوباره حقايق يا به گفته ادگارمورن (Morin) پارادايم هايى (Paradigme) كشف نموديم كه در زمان فراموش شده بودند - حقايقى از طبيعت و فطرت، از محيط، از زمينه ها، از رابطه جمعى عناصر مختلف، از قدرت هاى آرمانى و بسيارى امور ديگر كه از آن به فراساختارها تعبير مى كنند، دوباره مطرح شده اند. با پيدايش روانشناسى، ما قلمرو سلطنت خيال يعنى «ملكه همه قوه ها» را دوباره بازيافتيم.  [اكنون ما آفريينندگى را ستايش مى كنيم ... انعكاسات رنگ پريده، غم غربت «وعده از دست رفته» كه گنوسى هاى شهر Princeton و جاهاى ديگر ابداع نمودند] اما قطعاً - به دور از بابل گرايى پرومته وار (babelisme Prometheen) سنتى را كه غرب در غروب خود پنهان نموده است، اسلام معنوى آن را در شرق و در طلوع خود زنده نگه داشته و پرورش داده است و بى ترديد، كوربن امين ترين و برجسته ترين سخنگوى اين سنت شرقى در غرب مى باشد. جزيره الخضراء يا جزيره سبز درست همان جزيره پر از گنج و پر از چشمه اى است كه به همت ملاحى مطمئن، مى توانيم خود را براى زيارت آن آماده نماييم و در آنجا فجر هجرت يا (Exode) را مشاهده كنيم. اينك به لطف هانرى كوربن و آثار شكوهمندش، غرب نيز مى تواند «خود» را به سوى ستاره صبح و به سوى سپيده دمى نزديك كند كه همواره غرب را بنا به تقدير در فراز و نشيب سرنوشت دنيويش هدايت كرده است.
توضيحات:
۱۱. Moloch نام اسطوره اى و  توراتى پادشاه ستمگرى است كه ادعاى خدايى داشته است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |