|
كتاب جوان درباره مجموعه شعر «نقل هاى كوچك رنگى»
تنها پنجره باقى مانده
|
|
|
سايه اقتصادنيا اگر شما هم شاعر، نويسنده و يا مترجم هستيد و اولين كتابتان را روانه بازار كتاب كرده ايد، مى توانيد براى معرفى و تحليل اثرتان، آن را براى صفحه جوان روزنامه ايران بفرستيد. ستون «كتاب جوان» را هرهفته مى نويسيم تا بدانيد صفحه جوان براى نوشته هاى شما ارزش ويژه اى قائل است. براى شروع، مجموعه شعرى از شاعرجوان (متولدسال ۱۳۵۶) راضيه بهرامى برايتان درنظر گرفته ايم به نام «نقل هاى كوچك رنگى». *** پس از افت و خيزهايى كه در دهه هفتاد گريبانگير شعر شد و آن را در دوره اى بحرانى قرارداد، به نظر مى رسد كم كم دوران نااميدى مخاطبان روبه پايان است و طليعه هاى ادامه اين راه هزاران ساله را نويد مى دهد. هرچند در همان دهه هفتاد و در اوج جنجال ها و گيرو دارهاى شاعران _ مخاطبان _ منتقدان نيز تعداد شعرهاى خوب كم نبود، اما حكم كيميا داشت و به ندرت صداى تازه دل نوازى به گوش مخاطبان مى رسيد. اگر هم بود، يا در هياهو و جنجال گم مى شد، يا اصلاً به چشم حرفه اى ها نمى آمد. انتخاب يك مجموعه شعر، به جز آنهايى كه نام نامداران را بر جلد دارند، جز گيجى و سردرگمى خريداران عام _ و گاه حتى خاص _ حاصلى درپى نداشت و شعر به منزوى ترين و شكست خورده ترين هنرها نزديك مى شد. اينك اما، از ابتداى دهه هشتاد، كم كم بحران درحال فرونشستن است و مجموعه شعرهايى فهميدنى، سالم و زيبا راهى بازار شده اند. بسيارى از اين مجموعه ها نه سبك جديدى را بدعت گذارده اند، نه مدعى نوآورى هاى ويژه اند: «شعر خوب»اند و عطش مخاطبان دورمانده را سيراب مى كنند. نقل هاى كوچك رنگى از اين دست است. اين مجموعه سروده «راضيه بهرامى» است و «دفتر شعرجوان» آن را منتشركرده است. شعرهاى اين مجموعه _ جز يك شعر نيمايى _ همگى سپيدند. نقل هاى كوچك رنگى اولين مجموعه شعر راضيه بهرامى است. بيشتر شعرها از درون مايه هاى انسانى _ عاطفى بسيار قوى بهره مندند، زبانى استوار و به دور از ناهنجاريهاى نحوى دارند، و دركنار هم مجموعه اى را شكل داده اند كه هم به لحاظ شكل و هم محتوا يكدست و منسجم است. بيشتر بارعاطفى مجموعه را مضامينى مى سازند كه محصول روابط حول اين سه محورند: عاشق _ معشوق، مادر- فرزند و انسان _ اجتماع. شاعر هربار در يكى از اين محورها نقشى برعهده دارد و از زبان آن نقش حديث نفس مى گويد. در هريك نيز به عمق نقش واقف است، به رابطه چنگ مى اندازد و آن را تجزيه و تحليل مى كند. براى بازشكافى انديشه هاى شاعر بحث درباره هرمحور را با مثال هايى از كتاب پى مى گيريم: ۱- عاشق _ معشوق دراين محور، نگاه شاعر به عشق معمولاً آميخته با نوعى حسرت، نوستالژى و حتى شكست است: به ويروس هاى تازه بينديش كه از راه نفس هايمان نگاه هايمان و نوشته هايمان حتى منتشرمى شوند... (ص۲۸) به ندرت شاعر گزارشگر عشقى تمام و كمال و متعالى است. گاه عشق تنها سوءتفاهمى است بين دو فرد، گاه در گيرودار رابطه هدررفته است و در بيشتر اوقات به شكست منجر شده است: همراه من در نيمه هاى راه فروريخت دركوچه هاى خاطره گم شد در جاده هاى فاصله جاماند همراه من همراه من نماند همراه من همراه من نبود... (ص۲۴) ۲- مادر _ فرزند رابطه مادر _ فرزندى درون مايه بسيارى ازاشعار اين مجموعه را تشكيل مى دهد. اگر هم منحصراً مضمون شعرى نباشد، آنچنان دغدغه ذهنى شاعر است كه به صورت سطرهايى پراكنده و جسته و گريخته از لابه لاى اشعارديگر ظاهرمى شود. برخلاف محور نخست، عشقى كه شاعر دراين محور از آن سخن مى گويد، دراوج كمال، زيبايى و تعالى قراردارد: يك جفت دمپايى تابه تا زيرتخت تراشه هاى مداد روى زمين جورابهاى صورتى روى ميز * انسان كامل خوشبختى هستم وقتى به تو مى گويم: دخترم! (ص۵) احساسات مادرانه و عطوفت سرشارى كه دراين دسته از اشعار موج مى زند، از بسيارى جهات يادآور فروغ اند. خصوصاً فروغ مجموعه هاى اول: ديوار و اسير. ۳- انسان _ اجتماع اشعارى كه درون مايه هاى آن حول رابطه انسان با اجتماع مى گردد، دراين دسته جاى مى گيرند. در بيشتر اين قطعات، شاعر سخنگوى انسانى است در جامعه شهرى مدرن. او انسان آگاهى است كه از دغدغه هاى شهرى كلافه است، از بسيارى از بى عدالتى ها و ستم هاى اجتماعى گلايه دارد و به عنوان يك شهروند متمدن حقوقى را مى طلبد كه از او دريغ شده است. كلام آخر اين كه، شعر بهرامى بسيار از دل برخاسته و گاه حتى به طرزى افراطى سانتى مانتال است، اما چون در بستر زبانى سالمى جارى شده است در برقرارى ارتباطى پويا و دوطرفه با مخاطب موفق ازكاردرآمده است و مى تواند مخاطب را نه با سوزوگداز خود، كه با انديشه هاى شاعر، همسو و همصدا سازد. بهرامى خود درباره مجموعه اش مى گويد: «شعر براى من تنها پنجره اى است كه باقى مانده و تنها چيزى است كه مى توانم به آن پناه ببرم. شايد نگاه من به شعر نگاهى تخصصى، فنى و علمى نباشد و ممكن است صاحبنظران به فنون شعر من ايرادهايى وارد كنند اما من قوانينى ندارم كه بتوانم از آن تبعيت كنم. شعرهايم مبتنى بر حس هاى من است و همه چيز در درون من شكل مى گيرد و خود به خود به شعر درمى آيد.» از آنجا كه براى داورى درباره كار يك شاعر، مجموعه شعر كوچكى چون نقل هاى كوچك رنگى اندوخته كمى است، بايد به شعرهاى آينده شاعر چشم داشت وقضاوت را نيز به آيندگان سپرد.
|