سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 6, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
به بهانه سالمرگ على حاتمى
يك پنجره
ناصر صفاريان
۱
يازده ماه ديگر تا دوره بعدى جشنواره فيلم كوتاه تهران باقى است. چيزى كه مى  تواند براى سال آينده در نظر گرفته شود، استقبال بى سابقه اى است كه امسال از فيلم ها صورت گرفت. در مملكتى كه تا چند سال پيش، همه شاعر بودند و حالا همه فيلمسازند و روز به روز بر تعداد افرادى كه به سراغ فيلمسازى - و به شكل طبيعى، فيلم كوتاه - مى آيند افزوده مى شود، اين يك اتفاق خجسته است. چون هميشه اين سؤال پيش مى آمد كه چرا با وجود تعداد زياد فيلمسازان، تعداد تماشاگران اين قدر كم است و چرا كارگردان هاى فيلم كوتاه به تماشاى فيلم هاى يكديگر هم نمى نشينند. درست مثل مقايسه تعداد شاعران جوان و تيراژ كتاب هايشان. طورى كه اگر اين شاعران كتاب هاى همديگر را بخرند، شمارگان مجموعه شعرهايى كه منتشر مى شود، به چند برابر مى رسد و در قفسه كتاب فروشى ها نمى ماند.
با توجه به وجود تنها يك جشنواره معتبر فيلم كوتاه در كشور - كه همه زمينه ها را در برمى گيرد و جشنواره موضوعى نيست - انتظار برنامه ريزى بهتر براى اين استقبال كنندگان طبيعى است. صحبت از مسؤولان سينمايى و برنامه هاى كلان براى فيلم كوتاه هم بماند براى بعد... اگر فرصتى بود و عمرى.
۲
درجه بندى فيلم ها از نظر سن تماشاگر همچنان در ايران جدى گرفته نمى شود، چه در مورد توليدات داخلى و چه در مورد محصولات خارجى. اين كه هر برنامه و هر فيلمى به درد هر كسى نمى خورد هنوز در ايران جا نيفتاده است. تنها در اينجاست كه همه خيالشان از سينما و تلويزيون داخل راحت است و در مورد فيلم ها و برنامه هاى خارجى هم مراقبت زيادى اعمال مى كنند تا كودكان به تماشاى چنين چيزهايى ننشينند. اما وقتى پاى خشونت و جنايت و وحشت به ميان مى   آيد، كمتر كسى از والدين به فكر كودكان مى افتد و كمتر كسى از مسؤولان سينما و تلويزيون به ياد درجه بندى. با توجه به حجم زياد فيلم ها و سريال هاى خارجى تلويزيون و با توجه به اين كه در خانواده هاى ايرانى معمولاً همه پاى تلويزيون مى نشينند و همه چيز را از صبح تا شب تماشا مى كنند، يك نفر بايد به فكر اين برنامه ريزى بيفتد و گذشته از در نظر گرفتن ساعت پخش مناسب، در ابتداى هر برنامه هم درجه بندى سنى آن گوشزد شود.
البته گاهى خود برنامه ساز و يا حتى مهمان يا كارشناس برنامه احساس مسؤوليت مى كند و به اين مسأله اشاره مى كند - مثلاً اشاره درست شادمهر راستين در نخستين برنامه «سينما و ماورا» . اما اين مقوله مهمتر از آن است كه بتوان به اين اشاره ها دل خوش كرد. يعنى در سياست ها و برنامه ريزى هاى جديد تلويزيون كه به سمت بهتر شدن پيش مى رود، جايى براى اين مهم نيست؟
۳
اگر تا به حال «كافه ترانزيت» را نديده ايد، هنوز فرصت تماشايش هست. يك فيلمنامه عالى، يك كارگردانى خوب، بازى هاى ديدنى ... و خلاصه يك فيلم خوب. جديدترين فيلم مسعود كيميايى هم چند روز است اكران شده. «حكم»، تصويرى ترين فيلم كيميايى است، البته اما و اگرهايى هم دارد. وقتى فيلم را ببينيد متوجه منظورم از «تصويرى بودن» مى شويد.
۴
و اين هم از حافظ:
دهان يار كه درمان درد حافظ داشت
فغان كه وقت مروت چه تنگ حوصله بود
به بهانه سالمرگ على حاتمى
سوته دلى براى هميشه
238728.jpg
باربد برزويه
على حاتمى در سال ۱۳۲۳ در تهران متولد شد. در اواخر دوره متوسطه به اداره هنرهاى دراماتيك رفت و كلاسهاى نمايشنامه نويسى را گذراند. بعد به دانشكده هنرهاى دراماتيك رفت و از آنجا فارغ التحصيل شد. كار هنرى را از سال اول تحصيل در دانشگاه با نمايش «ديب» آغاز كرد. از نمايشهاى ديگر وى به عنوان نويسنده مى توان به نمايشهاى خاتون خورشيدباف، آدم و حوا، حسن كچل و چهل گيس، قصه حرير و مرد ماهيگير، شهر آفتاب و مهتاب و ساتن نام برد. سپس به كار ساخت فيلمهاى تبليغاتى مشغول شد و بعدها شروع به همكارى با تلويزيون كرد و اولين كار مهمش در تلويزيون، فعاليت در مجموعه تلويزيونى «جنگل» (۱۳۴۷) به عنوان نويسنده و بازيگر بود كه كارى بود براى كودكان. فعاليت در سينما را از سال ۱۳۴۹ به عنوان نويسنده و كارگردان با فيلم «حسن كچل» آغاز كرد. او در چهاردهم آذرماه ۱۳۷۵ پس از يك بيمارى طولانى درگذشت.
عمده آثار:
تهران روزى روزگارى (۱۳۷۸)، كميته مجازات (۱۳۷۷)، دلشدگان (۱۳۷۰)، مادر (۱۳۶۸)، كمال الملك (۱۳۶۲)، حاجى واشنگتن (۱۳۶۱)، سوته دلان (۱۳۵۶)، خواستگار (۱۳۵۱)، ستارخان (۱۳۵۱)، قلندر (۱۳۵۱)، باباشمل (۱۳۵۰)، حسن كچل (۱۳۴۹)، طوقى (۱۳۴۹).
مجموعه هاى تلويزيونى:
داستانهاى مولوى، سلطان صاحبقران، هزاردستان.
روز گذشته سالروز درگذشت فيلمسازى بود كه شايد به جرأت بتوان از او به عنوان ملى ترين كارگردان سينماى ايران ياد كرد.
او سوته دلى بود براى همه دوران ها. سوته دلى كه با فيلمسازى شعر مى گفت، نقاشى مى كشيد و قصه مى نوشت. او در تمام دوران فيلمسازى خود از سال ۱۳۴۹ تا لحظه درگذشتش چونان رودى آرام مسيرى معين در پيش گرفت و هيچگاه در سراشيبى هاى دوران مسير خود كج نكرد. شايد به همين واسطه بتوان از او به عنوان مؤلف ترين كارگردان سينماى ايران ياد كرد. حاتمى با همان وسواسى كه نخستين فيلمش را جلوى دوربين برد، به آخرين اثر نيمه كارش يعنى فيلم جهان پهلوان تختى نيز مى انديشيد. بسيارى از فيلمسازان همدوره او به اين در و آن در زدند تا در دوره هاى مختلف زبانى را بيابند كه هم زبان روز باشد و هم بتوانند اثرى خلق كنند منطبق با مؤلفه هايشان.
على حاتمى درگذشت اما امتداد بحث درباره آثار اين فيلمساز را مى توان تا امروز پى گرفت. مى توان به عنوان يادنامه اى براى وى از بيوگرافى اش گفت و زندگى شخصى و حرفه اى اش؛ اما نگارنده ترجيح مى دهد به جاى مرور زندگينامه دو بحث را پيرامون آثار اين فيلمساز مورد مداقه قرار دهد. دو بحثى كه بسيارى از منتقدان در دوران حيات و نقد آثارش بر او مى گشودند و آنها را برايش خرده مى گرفتند.
اين منتقدان مى پنداشتند على حاتمى كه در اكثر آثارش يك راوى تاريخ است، در اين روايت متكى به اصل تاريخ نيست و آن را دستكارى مى كند و يا در دومين گام عيبجويى فيلم هاى اين فيلمساز را متكى بر كلام مى دانستند و نه تصوير.
۱- روايت شخصى از تاريخ:
على حاتمى بيش از آنكه يك مورخ باشد يك درام پرداز بود. درام پردازى كه متكى بر اصول كلاسيك درام نويسى داستان خود را روايت مى كرد. شايد از همين رو بود كه براى استوار بودن بناى پيرنگ و شخصيت هاى اثرش سراغ داستان هاى كهن و يا تاريخ مى رفت. اما اين رجوع هيچگاه سبب نمى شد او نگاه خاص خود را فراموش كند.
هنرمند فيلمساز در برخورد با يك اثر هنرى در زمينه اى ديگر مثل رمان،  تاريخ و... دو نوع شكل برخورد مى تواند داشته باشد؛ يكى اينكه با حفظ اصول و پايه اثر اوليه با نگاه خاص خود اثر سومى خلق كند كه برآيند نگاه خود و خالق اثر نخست بوده و يا اينكه نعل به نعل از روى اثر اوليه عكس بگيرد و اثر دوم به طور مثال مصور به حساب آيد از اثر اوليه.
باز هم براى مثال مى توان به برخورد ديويد لين در مواجهه با رمان دكتر ژيواگو نوشته بوريس پاسترناك اشاره كرد. اين با وفادارى به پيرنگ و اصل اثر پاسترناك چند بخش از رمان را جابه جا مى كند. شاكله اثر در اين نگاه تغيير نمى كند، اما اين به اين واسطه نگاه خاص خود را نيز وارد مى كند.
حاتمى هم اينگونه بود. او براى آنكه درامى قوى داشته باشد سراغ هنرهاى نوشتارى ديگر مى رفت اما با نگاه خاص خود آن را مى نگريست. اگر هدف تاريخ بود،  حاتمى اصل قضيه را حفظ كرده و با تغيير خرده داستان ها و يا احتمالاً افزودن برخى از اين خرده داستان ها تاريخ را مورد قضاوت قرار مى داد. مجموعه تلويزيونى هزاردستان را به ياد بياوريد. دوره دوران اوايل حكومت رضاخان و اواخر دوره قاجار است. اما شخصيت ها برخى حقيقى و برخى ديگر خيالى هستند.
از همنشينى اين دو گونه شخصيت در بستر داستان هاست كه موقعيت اجتماعى، سياسى اين برهه از منظر حاتمى مورد مداقه قرار مى گيرد. بحث مورد به مورد و فصل به فصل درباره تك تك آثار اين فيلمساز در حوصله اين مقال نمى گنجد.
۲- فيلمسازى متكى بر كلام و نه تصوير
نمى دانم اين اشكال واقعاً از كدام نقطه به حاتمى وارد مى شود. او همواره تمام قاب هايش را چونان يك تابلوى نقاشى مى ديد و از كوچكترين جزئياتى نمى گذشت. از نزديكان او مى شنيديم حتى از دگمه يك لباس قديمى رد نمى شد. شايد از همين روست كه قاب هاى فيلم هايش با نقاشى هاى باقيمانده از دوره قجر همسانى مى كنند.
جدا از اين دليل بارز، درباره ديالوگ نويسى حاتمى مى توان به اين نكته اشاره كرد كه بخشى از درام فيلم هاى اين فيلمساز در ديالوگ هاى او جارى مى شود. در هر فيلم على حاتمى ديالوگ هاى كوتاهى وجود دارد كه از آنها به عنوان ديالوگ هاى كوتاه و به ياد ماندنى ياد مى شود. اين ديالوگ ها چيزى شبيه ضرب المثل هستند و در فيلم هاى او كاركردى دو سويه مى يابند. اول اينكه بار اطلاع رسانى بخشى از فيلم را به دوش مى كشند و دوم به عنوان تك عبارت در ذهن مخاطب باقى مى ماند. شايد از نظر ديالوگ نويسى بتوان مسعود كيميايى را با على حاتمى همنشين فرض كرد اما بايد به نكته اى توجه داشت. كيميايى همواره به مستندات جامعه وفادار مى ماند و آن را آهنگين مى كند. اما حاتمى باز هم فراتر از آن عمل مى كند. ديالوگ ها از صافى ذهنش مى گذرد و با ادبيات خاص او آميخته و به بيان مى آيند. شايد از همين روست كه راز ماندگارى خود را هيچگاه از دست نمى دهند. باز هم برخى خرده مى گيرند كه شخصيت هاى حاتمى در تمام دوران هاى زمانى همانند يكديگر صحبت مى كنند. گويش شخصيت ها در فيلمى مثل دلشدگان شبيه به فيلمى مثل مادر است. اين خرده گيرى هم پاسخ خود را دارد. ديدگاه و زبان يك فيلمساز قابل تغيير نيست. به هر حال شخصيت هاى يك فيلمساز خاستگاهى مشترك دارند اما با دقت در شخصيت پردازى مى توان به نكته هاى ظريف شخصيت پردازى آنها پى برد.
و باز هم در پاسخ به تصويرى بدون آثار او فصلى را به ياد بياوريد در فيلم «مادر» كه مادر مى ميرد. تخت او كه هميشه از پايين حصار داشت اين بار بى حصار به نمايش در مى آيد. مادر زندانى بر تخت حالا رها شده و فيلمساز بدون تأكيدى آشكار اين حصار را برمى دارد و از زاويه اى كه قبل تر بارها آن را ديده ايم كار خود را تصوير مى كند.
درباره شعر و شعور تصويرى حاتمى بسيار مى توان نوشت. او هنرمندى بود كه زمانه خود را زود ترك كرد اما به هر حال نام و يادش همواره باقى مى ماند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |