سه شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 6, 2005
فرهنگ و پايدارى
۳۳۳۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
يادداشت
گفت وگوى روز
داور چهارمين جشنواره انتخاب برترين كتاب سال دفاع مقدس
شعر پايدارى
گل شعله ور

سپيده سرنزد امشب سحر نيامده است
چراغ روشن خورشيد، درنيامده است
از آن سوار غريبى كه رفت و بازنگشت
از آن شبى كه سفر كرد اثر نيامده است
تمام رخوت و كوتاهى از من است و شما
اگر پيام نداده است، اگر نيامده است
ستاره هاى شب! از كوى بامداد آيا؟
گلى به شهر شما، شعله ور نيامده است
تمام غربت ما، يادگار سنگينى است
از آن كه رفت و هنوز از سفر نيامده است
ابراهيم سنايى

كوچ ستاره ها

چقدر سرد و پريشان، چقدر بد شده ايم
به زير چكمه پاييز تا لگد شده ايم
به ما چه رفته و احساسمان كجا رفته است
چرا به سردى و بى حالى جسد شده ايم
ستارگان، همه كوچيده اند، اما افسوس
در آسمان شبى بى نشان رصد شده ايم
چقدر بى رمقيم آه آه از اين رخوت
نشسته ايم و سر راه عشق سد شده ايم
نه اين كه شعر نشد دردنامه اى شد زرد
نهال عاطفه خشكيده چون جسد شده ايم
حميدرضا شكارسرى
يادداشت
در سوگ يكى از شش برادران جانباز پريسايى
با خبر درگذشت يك انسان چه حسى به شما دست مى دهد؟ احتمالاً متألم و يا حداقل متأسف مى شويد، ولى من از خبر درگذشت يك انسان احساس حقارت كردم، حقارت براى اينكه شاهد زندگى مرارت بار انسانى بودم و كارى نتوانستم برايش انجام دهم.
اين انسان كه اتفاقاً تا سه سال پيش جانباز ۷۰ درصد بود و پس از ده سال جانبازى و طى مراحل سخت تعيين درصد و... جانباز شناخته شده بود، توسط مسؤولين وقت بنياد جانبازان، جانبازيش لغو و كليه مخارج درمانش قطع گرديد. نامش محمد پريسايى بود. چه فرق مى كند كه او چه كسى بود و چه نامى داشت، حتى مهم نيست كه آيا او جانباز بود يا نبود. مهم اين است كه او يك انسان بود با رنج ها و دردهايش.
محمد با پنج برادر جانباز و آزاده اش زندگى مى كرد و سهمش از زندگى روزى يك مشت قرص بود. بيمارى چهره ۳۴ ساله اش را ۷۰ ساله مى نماياند و سرانجام اين ۷۰ ساله درد و رنج در بيغوله اى در كرمانشاه در بسترى كه كمتر از آن جدا مى شد، جان به جان آفرين تسليم كرد.شايد اگر بنياد استان مساعدت مى كرد، پيكر محمد در روز جهانى معلولين در كنار برادر شهيدش در گورستان قصرشيرين به خاك سپرده مى شد، اما اين اتفاق نيفتاد و تا لحظه تنظيم اين يادداشت هنوز جنازه در سردخانه است.
برادران ديگر محمد، وضعيت بهترى از او ندارند. حسين هم تا سه سال پيش جانباز ۷۰ درصد بود و اكنون جانبازيش لغو شده، ولى همچنان روزى چند نوبت و هر نوبت يك مشت قرص مى خورد. ساير برادران محمد، مجيد جانباز ۷۰ درصد و آزاده و على اصغر جانباز و آزاده، عبدالرحمن جانباز ۵۰ درصد و آزاده حال و روزى مشابه محمد دارند و در ميان ميليون ها انسان در شرايطى غيرانسانى زندگى مى كنند.
شايد امروز تشييع جنازه محمد باشد، خدا كند تشييع جنازه اش غريبانه نباشد. آخر او كسى را ندارد، نه پدر و مادرى، نه خواهرى و نه برادرانى كه سرپا باشند، نه دوستانى و نه...
چه تجربه تلخى است، احساس حقارت، حقارت از نتوانستن، حقارت از نظاره كردن و دم نزدن.
صالح
گفت وگوى روز
داور چهارمين جشنواره انتخاب برترين كتاب سال دفاع مقدس
نگاه علمى در انتخاب
برترين هاى كتاب دفاع مقدس
اشاره: جواد محقق را حتماً مى شناسيد! نويسنده، شاعر، روزنامه نگار و محققى كه سالهاست در عرصه فعاليت هاى فرهنگى كشور على الخصوص حوزه ادبيات پايدارى تلاش مى كند. محقق، در چهارمين دوره انتخاب برتر كتاب دفاع مقدس كه چندى پيش برگزار شد به عنوان يكى از داوران در اين جشنواره حضور داشته است. گپ و گفت ما را در همين خصوص با وى مى خوانيد:
238827.jpg
به عنوان يكى از داوران در چهارمين جشنواره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس وضعيت آثار را از لحاظ محتوايى چگونه ديديد؟
بنده در چهارمين دوره انتخاب كتاب سال دفاع مقدس، در بخش كتب «زندگينامه و جنگ» به عنوان سرگروه حضور داشتم كه البته به اتفاق ساير دوستان آثار را بررسى وداورى مى كرديم. آثار در اين بخش از نظر كميت قابل اعتنا بود اما از نظر كيفيت نواقصى داشت كه نيازمند آموزش است. خيلى از كسانى كه در شهرستانهاى مختلف به صورت خودجوش دست به تدوين زندگينامه هاى شهدا و سرداران دفاع مقدس زده بودند آشنايى زيادى با چند و چون زندگينامه نويسى و تدوين زندگينامه ها نداشتند. به همين دليل زحماتشان در مرحله عمل بروز و ظهور چندانى نداشت. پيشنهاد ما به بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاى دفاع مقدس اين بود كه با تشكيل كارگاه هاى آموزشى دراين حوزه و اعزام استاد به استانهاى مختلف به جاى آوردن به تهران، آموزشهايى را در اين زمينه به علاقه مندان بدهند كه ما نيز اميدواريم اين اتفاق روى دهد.
امسال در اغلب رشته ها مقام اول تا سوم كمتر داشتيم و اغلب از عنوان «تقدير» يا «برگزيده» استفاده مى شد علت را توضيح دهيد؟
هر سال كه مى گذرد قاعدتاً بايد  آثار از پختگى بيشترى برخوردار شوند.
به طور كلى در اين زمينه دو ديدگاه وجود دارد ديدگاه اول اينكه ما معيار و ملاك خاصى را در انتخاب كتاب برتر قرار نمى دهيم و از بين هزاران اثر رسيده هر كدام از بقيه بهتر باشد به عنوان كتاب برتر سال معرفى مى شود.
اما در ديدگاه دوم يك حداقلى را براى كتاب سال شدن تعريف مى كنند كه فراتر از كتابهاى معمولى است. ديدگاه دوم معتقد است كتابهاى برگزيده هر سال نبايد از برگزيده هاى سالهاى قبل از خود از لحاظ كيفى پايين تر باشد. در جشنواره امسال به نظر مى رسد داوران به ديدگاه دوم گرايش بيشترى داشتند به همين خاطر ما در اغلب رشته ها اول، دوم و يا سوم نداشتيم و فقط به انتخاب «برگزيده» بسنده كرديم و فكر مى كنم اين كار عملى تر به نظر مى رسد.
وضعيت ادبيات كودك و نوجوان در حوزه دفاع مقدس به چه شكل است؟
در اين حوزه كار مشكل تر است چون در كتابهاى بزرگسال با مخاطبانى روبرو هستيم كه خودشان اگر نه همه سالهاى جنگ لااقل بخشى از اين سالها را ديده اند و يا حتى حضور داشته اند. اما مخاطب كودك و نوجوان تنها از طريق تصاوير تلويزيونى و شنيده ها با اين مقوله آشناست در نتيجه انتقال آن مفاهيم براى نسلى كه خودش آن سالها را تجربه نكرده خيلى راحت نيست و طبيعى است اين حوزه نيازمند توجهى ويژه است.
به طور كلى سطح انگيزه نويسندگان و شاعران ما در اين حوزه تا چه اندازه است؟
238710.jpg
نويسندگان اين عرصه يك طيف هستند كه از باانگيزه ترين تا بى انگيزه ترين در آنها وجود دارد در ميان نويسندگان امروز دفاع مقدس به كسانى برمى خوريم كه حتى پرشورتر از آن سالها تلاش مى كنند و آثار قابل توجهى هم ارائه مى دهند. برخى هم هستند كه به نيت انجام وظيفه و در حد معمول و متعارف دست به توليد مى زنند و البته مواردى هم مى توان يافت كه از اين مقوله دست به نوعى سوءاستفاده مى زنند و...
از فعاليت هاى اخير خودتان در اين حوزه بگوييد؟
شعرهايى با مضامين دفاع مقدس دارم كه دوست دارم آنها را جمع آورى كنم و به دست چاپ بسپارم. همچنين يك مجموعه شعر براى نوجوانان دارم كه هنوز به چاپ نرسانده ام، خدا را چه ديديد! شايد امسال اين فرصت فراهم شد. دفترى نيز از شعر مقاومت در حوزه ادبيات كودك و نوجوان دارم كه ۱۱ سال است در دست ناشر مانده است كه اين بى انصاف نه چاپشان مى كند و نه آنها را برمى گرداند.
نگاه مديران و مسؤولان سازمانها و نهادهاى فرهنگى را در پرداختن به موضوع ادبيات پايدارى چگونه مى بينيد؟
مديران نهادهاى فرهنگى هر كدام به نسبت زاويه ديد و توان مديريت شان در اين عرصه تلاشهايى كرده اند. اما به نظر مى رسد اهتمام و توجه بيشترى مى خواهد.
گفت وگو: سورنا صداقت
زخم عاشقى
238707.jpg
جانباز شهيد محمدتقى طاهرزاده در شهريور ۱۳۴۹ در اصفهان ديده به جهان گشود. از هفت سالگى كار كرد، تا سوم راهنمايى درس خواند و در ۱۷ سالگى به جبهه رفت. در تيرماه ۶۷ در شلمچه دچار موج گرفتگى شد و حدود يك ماه بعد به عالم بى هوشى رفت. دوران بى هوشى اين جانباز ۱۸ سال به طول انجاميد. در طول اين مدت آنچه بر شگفتى اين واقعه مى افزود پرستارى عاشقانه پدر وى بود. كه نويسنده گرامى رحيم مخدومى، خاطرات اين پدر را از فرزندش در كتابى تحت عنوان «بين دنيا و بهشت» توسط نشر شاهد گردآورى و چاپ كرده است كه دو نمونه از آنها را مى خوانيم:
گفتنى است اين جانباز در ارديبهشت امسال با پدرش براى هميشه وداع كرد و شربت شيرين شهادت را سر كشيد.
(۱)
صبح تا ظهر دبستان بود، كلاس اول ابتدايى. ظهر خودش را تند و تيز مى رساند خانه، ناهار را برمى داشت و مى آمد كارگاه.
من هر روز انتظار ساعت يك را مى كشيدم. سر ساعت مى رسيد. اولين چيزى كه هديه ام مى كرد لبخند بود، خستگى ام را درمى آورد. بعد سلام، نفس ام را تازه مى كرد. بعد شانه كوچكش را كه به خاطر سنگينى بقچه ناهار تا موازات گوشش بالا آورده بود پايين مى آورد و بقچه را مى گذاشت زمين. نفس نفس مى زد اما با خنده.
ناهار خوردن با تقى چقدر شيرين و دلچسب بود.
(۲)
عروسى پسر عمويش بود همين طور كه نشسته بود بى اختيار پاهايش پريد. نگاهش كرديم. خنديد مى خواست رد گم كند.
اما شوك دست بردار نبود. من هم دست برنداشتم تا علتش را بگويد. با اكره گفت، چيزى نيست. تا مى آمديم چرت بزنيم بمب و خمپاره بود كه مى ريختند سرمان.
توضيح بيشترى نداد. وقتى برگشت جبهه، زن عمويش گفت: چرا تقى اين جورى بود؟ به او گفتم بعد از پسر عمويت نوبت عروسى توست، گفت، خيالت راحت. اين دفعه آخرم است كه مى روم.
(۳)
در اين سى و پنج روز آخر كه حالش وخيم شد روح ما بدجورى در عذاب بود. اول به خاطر جدايى كه بين ما و او افتاده بود. بعد به خاطر حال وخيم خودش. اين سى و پنج روز بر ما خيلى سخت گذشت. مثل ديوانه ها سرگردان بوديم. شب ها تا صبح دور اتاق مى گشتيم. نه شب خواب داشتيم نه روز.
تا اينكه سيده اى - از اقوام مورد وثوق - گفت: خواب ديده ام، تمام شهدا دست به آسمان بلند كرده بودند تا آقا تقى بيايد، پيشاپيش آنها شهيد عرفى بود. ايشان بعد از ۱۷ سال جانبازى تازه به شهادت رسيده بود. عرفى مى گفت: بگذاريد آقا تقى بيايد. تمام بچه ها منتظرش هستند. برويد پدر و مادرش را قسم بدهيد،  بگوييد تمام شهدا مى گويند چرا از آمدن تقى جلوگيرى مى كنيد؟ اين خواب نظر ما را دگرگون كرد. رفتيم بيمارستان ديديم تقى بد جورى اذيت مى شود، مدام قلبش مى ايستاد و دكترها با شوك او را برمى گرداندند. با مادرش دست به دعا برداشتيم، گفتيم خدايا، راضى هستيم به رضاى تو. حالا ديگر تحمل مى كنيم. به خاطر راحتى تقى تحمل مى كنيم.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |