|
توافق دموكراتها و جمهوريخواهان در روند صلح خاورميانه
همراهان نقشه راه
|
|
|
سرگه بارسقيان مستأجران كاخ سفيد از سال۱۹۸۸ تاكنون از ميان خانواده هاى بوش و كلينتون انتخاب شده اند. محدود شدن شعاع دايره قدرت در ايالات متحده به اين دوخانواده موجب شده است كه همزمان با آغاز دور دوم رياست جمهورى جورج دبليو بوش، عرصه احتمالات در خصوص جانشينى وى، صحنه تقويت حضور بوش يا كلينتونى ديگر در انتخابات سال۲۰۰۸ شود. از خانواده بوش ها، «جب بوش» - برادر رئيس جمهور كنونى - و از خانواده كلينتونها، «هيلارى كلينتون» همسر رئيس جمهورى سابق آمريكا. جورج اچ دبليو بوش - بوش پدر - كه شاهد پيروزى محدود پسرش در انتخابات نوامبر ۲۰۰۴ بود، در آوريل ۲۰۰۵ در خصوص احتمال جانشينى پسر ديگرش به جاى رئيس جمهور فعلى گفت: «اگر از من بپرسيد كه جب، رئيس جمهور خوبى براى آمريكا خواهد بود. به شما خواهم گفت بله. من فكر مى كنم كه او يك رئيس جمهور فوق العاده خواهد بود. او مسائل را به خوبى مى داند و يك رهبر قوى است.» همزمان، بيل كلينتون رئيس جمهورى سابق آمريكا كه در ژاپن به سر مى برد، با گفتن اين عبارت كه همسرش مى تواند يك رئيس جمهور عالى باشد، نامزد كلينتونها را آشكار كرد، اما گفت: نمى داند هيلارى واقعاً قصد نامزد شدن دارد يا خير. از آن پس، نامى از جب بوش برده نشد، ولى احتمال نامزدى هيلارى كلينتون و اجماع حزب دموكرات بر وى قوت گرفت. اين ماجرا تا بدانجا پيش رفت كه بوش پدر اذعان كرد: «من پدر جب هستم و متقاعد شده ام كه او در انتخابات سال۲۰۰۸ آمريكا پيروز نخواهد شد. باور من بر اين است كه هيلارى كلينتون در انتخابات آتى رياست جمهورى پيروز خواهد شد وجب بوش شانسى در اين زمينه نخواهد داشت.» در مقابل، بر شمارى توانايى هاى هيلارى توسط بيل كلينتون نشان از عزم كلينتونها براى بازگشت به كاخ سفيد داشت. «عملكرد همسرم در پست رياست جمهورى آمريكا از من بهتر خواهد بود.» اين را بيل كلينتون مى گويد و مى افزايد: «تجربه هيلارى به عنوان زن رئيس جمهور سابق به وى كمك مى كند يك پرزيدنت قوى باشد. او در بعضى موارد بهتر از من خواهد بود، چرا كه تجربه حضور در سنا را دارد كه من نداشتم و ثانياً هشت سال دركاخ سفيد بود، پس باتجربه تر از زمانى است كه من پست رياست جمهورى را در اختيار گرفتم.» گرچه هيلارى سكوت اختيار كرد و رسماً آمادگى خود را براى نامزدى انتخابات سال۲۰۰۸ ابراز داشت، ولى وقوع دوتحول عمده در حزب دموكرات شانس وى براى كسب موافقت هم حزبى هايش با نامزدى خود را بيشتر كرد. يكى از آن تحولات نظرسنجى اى بودكه اواخر ماه فوريه از سوى كالج سنا انجام شد كه نشان مى داد تمايل تازه اى ميان آمريكايى ها براى حضور يك رئيس جمهور زن بر مسند قدرت ايجاد شده است. از هر ۱۰شركت كننده در اين نظرسنجى، ۶نفر گفته بودند كه به نظر آنها، كشور براى رياست جمهورى يك زن آماده است و ۵۳درصد معتقد بودند كه هيلارى كلينتون بايد در انتخابات۲۰۰۸ شركت كند. دومين رخداد، تمايل برخى هم حزبى هاى هيلارى براى نامزدى او و جهت جانشينى بوش است. سناتور «جوزف بايدن» در اين باره گفت كه نامزد حزبش براى انتخابات ۲۰۰۸ به احتمال زياد همكار سناتورش در نيويورك - هيلارى - است. وى پيش بينى كرد به احتمال زياد، هيلارى نامزد مى شود و شكست دادن او دشوار خواهد بود: «او يك مانع كاملاً دشوار براى ديگر نامزدها است.» پس از آن بود كه سناتور ۵۷ساله آمريكا كه هشت سال لقب «بانوى اول آمريكا» از آن خود داشت، اعلام كرد: فقط براى انتخاب مجدد در سنا براى سال۲۰۰۶ متمركز شده است. روزنامه «نيويورك تايمز» در اين باره نوشت: سناتور دموكرات مجلس سناى آمريكا در نظر دارد براى يك دوره چهارساله سناتورى نيويورك را در سال۲۰۰۶ كسب كند و پس از آن، تلاش خود را براى انتخابات رياست جمهورى سال۲۰۰۸ متمركز نمايد. به نوشته اين روزنامه، پس از شكست «جان كرى» سناتور دموكرات در انتخابات رياست جمهورى آمريكا، توجه بيشتر دموكراتها بر هيلارى كلينتون به عنوان بهترين شانس براى پيروزى در انتخابات ۲۰۰۸ متمركز شد. گرچه در اردوگاه جمهوريخواهان از بوش ديگرى براى جانشينى رئيس جمهورى كنونى آمريكا نام برده نمى شود، اما سمت و سوى تحليل ها، كاندوليزا رايس» وزير امورخارجه را نشانه رفته است. گويى قرار است براى نخستين بار در تاريخ ايالات متحده، رئيس اتاق بيضى كاخ سفيد از ميان دو زن انتخاب شود تا آمريكا تجربه زمامدارى زنان را در آغازين سالهاى هزاره سوم كسب كند. نخستين آوردگاه اين دونامزد احتمالى در خاورميانه و بطن مناقشه ديرينه منطقه اى و در زمين متحد استراتژيك آمريكا بود. دوحزب در يك زمين بازى «ريچارد نيكسون»، رئيس جمهورى جمهوريخواه آمريكا براى نخستين بار در تحليل موقعيت هم پيمانان منطقه اى ايالات متحده از ايران و اسرائيل به عنوان گزينه هاى قابل اعتماد و اتكا در پيشبرد سياست خارجى واشنگتن نام برد. در اصل نيكسون آمده است: اسرائيل از موقعيت بهترى نسبت به همسايگان خود نظير اردن برخوردار است، چرا كه از نظر ژئوپولتيك با دريايى مديترانه ارتباط داشته و بر شمال درياى سرخ اشراف دارد. از ديدگاه دولتمردان كاخ سفيد، رژيم اسرائيل ويژگى هاى لازم را از جنبه هاى امنيت و ثبات داخلى دارا بود. بسيار بعيد به نظر مى رسيدكه حكومت اسرائيل دستخوش تحولات جوهرى شده و در نهايت، به دشمن واشنگتن بدل شود و يا به دليل افزايش مشكلات داخلى، نتواند نقش خود را در خاورميانه ايفا كند. «جيمى كارتر» دموكرات ضمن اتكا به اصل نيكسون، كوشيد گامهايى در راستاى روند صلح خاورميانه بردارد و بر همين اساس، تلاشهاى فشرده اى را از سال۱۹۷۷ براى حل و فصل بحران و آغاز مذاكرات صلح ميان مصر و اسرائيل سامان داد، به گونه اى كه در نتيجه اين تحركات، قرارداد «كمپ ديويد» در ۶سپتامبر۱۹۷۹ به امضاى رهبران قاهره و تل آويو رسيد. «رونالد ريگان» جمهويخواه با ايجاد مراكز دائمى در خاورميانه سعى در تحت تأثير قرار دادن اوضاع سياسى و نظامى منطقه داشت و با وقوع انقلاب اسلامى در ايران، تنها هر پيمان استراتژيكى كه مى توانست به اين هدف جامه عمل بپوشاند، دولت اسرائيل بود. در اصول سياست خارجى دولت ريگان، اسرائيل جايگاهى به مراتب بالاتر از هم پيمان دايمى در منطقه يافت. جورج اچ دبليوبوش جمهوريخواه - بوش پدر - مذاكرات صلح اعراب و اسرائيل را در «مادريد» در كارنامه خود ثبت كرد. بيل كلينتون دموكرات كه در مبارزات انتخاباتى خود استقرار صلح دائمى در خاورميانه را مورد تأكيد قرار داده بود، تلاش وسيعى براى ديدار و مذاكره طرفين فلسطينى و اسرائيلى به انجام رساند كه در نهايت، با شعله ور شدن آتش خشونت در سپتامبر۲۰۰۰ با بن بست مواجه شد. دولت كلينتون كوشيد با پيگيرى سياست شكست تحريم اسرائيل، تل آويو را از انزواى سياسى و اقتصادى رها كند و نقش فعال تر در منطقه به آن ببخشد. بر اين اساس، «وارن كريستوفر» وزير امورخارجه دولت نخست كلينتون تحريم اقتصادى كشورهاى عربى عليه اسرائيل را ظالمانه و توجيه ناپذير دانست و «ال گور» معاون رئيس جمهور در كنفرانس مراكش (۱۵آوريل۱۹۹۴) خواستار لغو تحريم كالاهاى اسرائيلى از سوى كشورهاى منطقه شد. جورج دبليو بوش جمهوريخواه به موازات اعطاى كمكهاى مالى هنگفت به اسرائيل - از جمله ۱۰ميليارددلار براى كمك به اقتصاد و ۲۰۰ميليون دلار به صندوق اضطرارى امنيت اسرائيل - روند صلح خاورميانه را تحرك بخشد. گرچه گسترش موج انتفاضه دوم و نيز تغيير قدرت در اسرائيل از «ايهود باراك» مصالحه جو به «آريل شارون» تندرو، روند مذاكرات را دچار وقفه هاى مقطعى و فشارهاى بيرونى كرد. بوش، اولين رئيس جمهور آمريكاست كه بر پايه اعتقادات راست مسيحى استقرار ثبات و امنيت در اسرائيل را يك وظيفه دينى و وعده الهى مى داند و از منظرى مذهبى به اسرائيل مى نگرد. «دولت اسرائيل، ايالت پنجاه و يكم آمريكاست.» خبرنگار سى.ان.ان وقتى درباره اين گفته بوش خواستار توضيح بيشتر وى با توجه به موقعيت جغرافيايى اسرائيل و بعد مسافت آن با آمريكا شد، با اين پاسخ رئيس جمهور ايالات متحده مواجه شد: «مگر فراموش كرده ايد كه هاوايى به سرزمين ما نچسبيده و آلاسكا نيز به كانادا چسبيده است، نه امريكا.» در دوره بوش، طرح تشكيل كشور مستقل فلسطينى (نقشه راه) به تصويب رسيد كه شامل سه مرحله است: مرحله نخست: پايان خشونت، عادى شدن زندگى فلسطينيان و اصلاح ساختار سياسى آنها، عقب نشينى اسرائيل و پايان شهرك سازى و برگزارى انتخابات فلسطين. مرحله دوم: تشكيل دولت مستقل فلسطينى با برگزارى يك كنفرانس بين المللى براى ايجاد نظارت بر اجراى طرح صلح نقشه راه. مرحله سوم: برگزارى دومين كنفرانس بين المللى، امضاى توافق نامه دائمى ميان دوطرف و پايان درگيرى، توافق بر سر مرزهاى نهايى، بيت المقدس، پناهندگان و شهركها و در نهايت، موافقت دولتهاى عرب براى صلح با اسرائيل. اشتراك نظر رؤساى جمهور دموكرات و جمهوريخواه ايالات متحده در مقوله روند صلح خاورميانه و حفظ امنيت اسرائيل زمين بازى واحد دوحزب قدرتمند سياسى در بعد داخلى و ديپلماتيك است. از منظر داخلى، يهوديان آمريكا با بيش از ۵ميليون نفر جمعيت، كمتر از ۳درصد جامعه ايالات متحده را تشكيل مى دهند. آراى آنها به صورت يكپارچه و سازمانى است و تمركز آنها در چند نقطه حساس اهميت آراى آنان را بسيار بالا برده است. حدود ۸۵درصد يهوديان فقط در ۲۰شهر بزرگ آمريكا زندگى مى كنند و اين امر در رقابتهاى انتخاباتى و كسب آراى الكترال ايالت هاى سرنوشت ساز در انتخابات حائز اهميت است. علاوه بر آن، نقش لابى هاى بزرگ يهوديان همچون كميته مشترك آمريكا - اسرائيل (آيپك) را نبايد از نظر دور داشت كه در سطح قانونگذارى و اجرايى آمريكا در نقش كانون قدرت ظاهر شده است. در بعد ديپلماتيك، پيشبرد مراحل استقرار صلح و برقرارى ثبات دائمى در منطقه در زمره موفقيت هاى بين المللى آمريكا در حوزه كنترل بحران و مهار كانونهاى طغيان سياسى - نظامى جلوه گر مى شود. با لحاظ اين متغيرهاى اثربخش بر معادله سياسى آمريكاست كه حضور تقريباً همزمان هيلارى كلينتون و كاندوليزا رايس در سرزمين هاى اشغالى و جهت گيريهاى هر يك در چگونگى اعمال طرح نقشه راه علاوه بر تأييد همسويى دو حزب در مقوله صلح خاورميانه، نشانگر تفاوت ديدگاهها در بعد عملياتى اين روند در حوزه هايى محدود است؛ مواضعى كه در حيطه استقرار صلح خاورميانه و برقرارى امنيت اسرائيل داراى همپوشانى استراتژيك است و در حوزه بهره گيرى از مانورهاى سياسى واجد ويژگى سرمايه گذارى انتخاباتى خواهد بود. حضور دو نامزد احتمالى انتخابات رياست جمهورى سال۲۰۰۸ در فلسطين اشغالى و اعلام مواضع خاورميانه اى آنها با لحاظ اينكه هر يك نمايندگان دوحزب دموكرات و جمهوريخواه در پهنه سياسى آمريكا هستند، علاوه بر بازخوانى مواضع دوجناح قدرت در ايالات متحده، بررسى سطوح همپوشانى ديدگاههاى هر يك از جانشينان احتمالى بوش را مهيا كرده و تأكيدات متفاوت آنها بر برخى حوزه هاى خاص را به عنوان ترسيم خط مشى آينده حزب در مقوله صلح خاورميانه امكانپذير كند. همپوشانى استراتژى ها «مسؤوليت فلسطينيان» موضع مشترك كاندوليزا رايس و هيلارى كلينتون در سفر اخيرشان به سرزمين هاى اشغالى بود. كلينتون كه همراه همسر خود پيش از ورود رايس به فلسطين اشغالى، آنجا را ترك كرده بود از دولت خودگردان فلسطينى خواست تا به مسؤوليت خود در مقابل آنچه مهار گروههاى مبارز ضداسرائيلى خواند، عمل كند. به باور سناتور دموكرات نيويورك، اكنون نوبت فلسطينى هاست تا به مبارزه با تروريسم بپردازند. بيل كلينتون نيز با تقدير از شارون به دليل اجراى طرح خروج از غزه از مسؤولان دولت خودگردان فلسطينى به دليل عدم توانايى مبارزه با گروههاى مسلح انتقادكرد و گفت: هم اكنون زمان آن رسيده است كه فلسطين نيز به ايجاد صلح كمك كند. ضرورت مقابله با گروههاى مبارز از سوى دولت خودگردان فلسطينى ازمحورهاى مذاكرات كاندوليزا رايس با مقامات اسرائيلى و فلسطينى بود. رايس، مسؤوليت هاى دوطرف را مورد تأكيد قرار دارد و از فلسطينى ها خواستار مبارزه با خشونت ها، بى نظمى ها و تروريسم و توسعه اصلاحات دموكراتيك و از اسرائيلى ها خواهان عدم مانع تراشى در انتخابات پارلمانى ۲۵ ژانويه ۲۰۰۶ فلسطين و اجتناب از دخالت در مشاركت حماس در اين انتخابات شد. اين خواسته مشترك كلينتون و رايس مؤيد اتفاق نظر بر اجراى مرحله به مرحله نقشه راه و فشارهاى هماهنگ و گام هاى همگرا براى اعمال اصول سياست صلح در خاورميانه است. ادامه دارد
|