- على پريور، پزشك و نويسنده، متولد ۱۲۹۵ شمسى تهران.
- اخذ مدرك ديپلم علمى از دبيرستان شرف تهران، ۱۳۱۵.
- اخذ مدرك دوره ۶ ساله پزشكى از دانشگاه تهران، ۱۳۲۲.
- گذراندن دوره تخصص داخلى در دانشگاه تهران، ۳۰-۱۳۲۶.
- گذراندن دوره تخصص كودكان در بيمارستان «بچه هاى بيمار» پاريس، ۳۷-۱۳۳۶.
- گذراندن دوره تخصص كودكان در انگلستان، ۱۳۴۰.
- تأليف كتابهاى «دين و روانشناسى»، «خداى حافظ را بشناسيم»، «درود بر شادى»، «مشكل گشاى زندگى»، «رمز سعادت»، «تربيت و تندرستى»، «خوشبختى مقدر است»، «افسانه زندگى»، «روانشناسى و اخلاق»، «نابسامانى هاى روانى»، «بررسى دين از راه دانش»، «چرا بيمار مى شويم»، «هنر زن بودن»، «نوزاد سالم»، «دوقلوها را چگونه پرورش دهيم»، «صددرس سلامتى»، «تغذيه كودك»، «راز سلامت آدمى»، «علل بى خوابى هاى كودكان»، «راهنماى سلامتى».
جزو اولين پزشكان فارغ التحصيل شده دانشگاه تهران بوده، در همان دهه ۱۳۲۰ هفته اى يك بار در راديو تهران درباره طب اطفال صحبت كرده و آثار تأليفى فراوانى در حوزه پزشكى و مباحث متعددى در مورد اخلاق، روانشناسى، دين و ادبيات از او به يادگار مانده است و پس از افزون بر ۶ دهه كار طبابت و نويسندگى همچنان شادابى و نشاط لازم را دارد و يكى از عوامل مؤثر در شاداب بودن خودش را تمايل شديدش به كوهنوردى و انجام آن مى داند.
دكتر على پريور متولد ۱۲۹۵ تهران است. در دبستان ايمان و دبيرستان شرف تحصيلات ابتدايى و دبيرستان خود را طى مى كند و از دو نوع ديپلم رايج در آن زمان، يعنى ديپلم ادبى و ديپلم علمى، موفق به اخذ ديپلم علمى مى شود؛ در سال ۱۳۱۵. در همه اين سالهاى تحصيل شاگرد اول بوده و هميشه دست كم دو نمره از شاگرد دوم كلاس بيشتر نمره كسب مى كرده. عادت او اين بوده كه دانش آموزى باشد كه شب قبل از كلاس درس، مطالب درسى را مطالعه كند و در درسهايى هم مثل فيزيك و جبر، با يك بار شنيدن، همه را فرامى گرفته و عيناً مى توانسته در صورت درخواست ديگر دانش آموزان همان مطالب را بازگو كند. چنين تبحرى باعث شده كه دوستانش او را «معلم دوم» بنامند.در همان دوره متوسطه نزد امام جماعت مسجد شريعت به نام شريعت سنگلجى مى رفته و عربى و فلسفه مى آموخته.
پريور معتقد است كه آن روحانى خوش فكر، مطالب زندگى را برايش روشن كرد و دين صحيح را از او فراگرفته است و بدين طريق به زبان عربى هم آشنايى بيشترى پيدا كرده بود.
وقتى هم كه دبير عربى دبيرستان در سر كلاس ناتوان از درس دادن و آموزش درس مى شده به على پريور مى گفته: «بيا برايشان توضيح بده» و آن معلم از داشتن چنين شاگرد زرنگ و باهوشى خوشحال مى شده.
در سال چهارم متوسطه، پدرش فوت مى كند و هزينه معيشت مادر، يك برادر و سه خواهرش را بايد به عهده مى گرفت. در اين حيص و بيص به محمود انيسى - مدير دبستان - مى گويد قصد ترك تحصيل دارد و انيسى هم جوابش مى دهد كه: «اشخاصى كه خوب مى توانند درس بخوانند بايد جريمه افرادى كه نمى توانند خوب درس بخوانند، بدهند. تو هم بايد جريمه ديگران را بدهى.»
اين مدير فهيم به پريور پيشنهاد مى كند كه برايش شاگرد خصوصى پيدا مى كند و چنين مى شود كه او، معلم سرخانه مى شود.
با آموزش سه فرزند يك خانواده، ماهيانه ۲۰ تومان در همان سال ۱۳۱۳ و از خانواده اى ديگر كه يك فرزند داشته و پريور معلمى او را به عهده گرفته ماهيانه ۱۰ تومان حق الزحمه دريافت كرده است و با اين نوع كسب درآمد، زندگى خانوادگى آنها هم تأمين مى شده.
در سال ۱۳۱۵ در يك شركت ساختمانى استخدام مى شود و بعد از دو ماه، رياست بايگانى آنجا را به او محول مى كنند. در اين شركت با مهندسان فرانسوى هم صحبت مى شود و تا حدى به اين زبان تسلط پيدا مى كند ولى يك سال بعد، نمى تواند به ادامه در اين شركت بپردازد. او تمايل داشته تحصيلات عالى خود را هم بگذراند. بنابراين نزد همان مدير پيش گفته مى رود و راهنمايى هاى لازم را از او كسب مى كند و از او مى خواسته كمكش كند كه حقوق بخواند يا طب؟ بالاخره او تصميم مى گيرد رشته پزشكى را برگزيند. از ميان ۸۰ دانشجوى پذيرفته شده سال ۱۳۱۶ او نفر هفتاد و دوم مى شود. اما از آنجا كه تالار تشريح دانشگاه در حال تكميل كردنش بوده اند، كلاسها در منزل و مريضخانه دكتر حسين معتمدى برپا مى شده و بعد از چند ماه تالار تشريح افتتاح مى شود.
رئيس تالار تشريح در آن دوره، دكتر اميراعلم بوده و درس تشريح هم مى داد و دكتر نصرت الله باهر و دكتر نيك نفس هم اين درس را ارائه مى داده اند.
دكتر حبيبى نسج شناسى، دكتر شيبانى حيوان شناسى و دكتر حسن گل گلاب گياه شناسى درس مى داده.
«بيشتر از همه دكتر گل گلاب خيلى به كارش علاقه مند بوده و سر وقت مى آمد، گياهها و بخشهاى مختلف آنها را به ما نشان مى داد و دكتر حبيبى هم خيلى زحمت مى كشيد.»
در سه سال اول تحصيلش در رشته پزشكى به كار در شركت ۱۸ روى مى آورد و بسيارى از پلهاى شمال كشور ساخت اين شركت بوده است. على پريور با معلم زبان فرانسه دبيرستانش - سرهنگ سيف الله شهاب - صحبت مى كند و از او مى خواهد زمينه پذيرش برادرش را در دانشكده افسرى تقويت كند و بالاخره برادر كوچكتر پريور به دانشكده مذكور راه مى يابد.
از سال دوم كه برادرش افسر مى شود، حقوق خوبى دريافت مى كند و از نظر مالى به خانواده كمك مى كند و على هم مجالى پيدا مى كند تا صرفاً به تحصيل بپردازد.
«درسهاى پزشكى را هم با يكبار خواندن ياد مى گرفتم. مثلاً درس اعصاب را شب قبل مى خواندم و مى فهميدم كه عصب ها اندازه شان چقدر است و از كجا عبور مى كنند. روز بعد هم در تالار تشريح به خوبى به طور عملى آن عصب ها را شناسايى مى كردم.»
در سال ۱۳۲۲ فارغ التحصيل مى شود. وى استخدام در وزارت بهدارى را نمى پذيرد. مطبى در نزديكى ميدان قيام فعلى تأسيس مى كند و به معاينه بيماران مى پردازد.
در يك جمعه زمستانى و برفى، مردى كه بلوز ضخيم به تن داشته و پوتين سربازى به پا داشته به مطب مى رود و از او مى خواهد فرزند خردسالش را معالجه كند. اين كار را مى كند و وقتى از پدر كودك مى پرسد كه از كجا آمده ايد، آن مرد مى گويد از «پس قلعه» آمده و پريور تصميم مى گيرد جمعه هفته بعد به پس قلعه برود و اين چنين مى شود كه او به كوهنوردى روى مى آورد و اين كار را بعد از گذشت دهها سال همچنان ادامه داده است.
در همان زمان، مرد خيرى به مطب مراجعه مى كند و مى گويد يكى از اهالى محل كه دچار فقر و گرفتارى است حال وخيمى دارد شما او را معالجه كنيد. دكتر پريور او را مى بيند و به همان مرد خير مى گويد «شما تا زمان بهبود آن فرد، هزينه دارويش را پرداخت كنيد. من هم كار معالجه و تزريق آمپول او را تا زمان بهبودش به عهده مى گيرم.»
اقدام پريور به چنين كارى باعث مى شود او در محل شهرت و اعتبارى كسب كند. با درخواست رئيس راديو تهران، مباحثى در مورد طب اطفال به طور مسلسل مطرح مى كند و بيش از پيش، او شهرت زيادى در پايتخت كسب مى كند. پس از چندى هم مطب خود را به كوچه بانك واقع در خيابان فردوسى انتقال مى دهد و هيچ وقت هم به كارهاى سياسى تمايل نشان نمى دهد.
در سال ۱۳۲۶ در امتحان ورودى تخصص داخلى دانشگاه تهران شركت مى كند و اين دوره را زير نظر دكتر صادق عزيزى و دكتر مهدى آذر مى گذراند.
«ايرانى ها دلشان مى خواست طبيب، اروپا ديده باشد. بالاخره من هم در سال ۱۳۳۶ براى گذراندن تخصص كودكان به پاريس رفتم. در آن زمان هواپيماهاى ملخى بود. ابتدا به دمشق رفتيم و بعد به پاريس» و زير نظر پروفسور مارفان كار مى كند و در مواقع فراغت به ساير بيمارستانها، خيابانهاى معروف و مراكز صنعتى شهر سر مى زده و از آنها بازديد مى كرده. بلافاصله بعد از اتمام دوره به تهران برمى گردد و به كلاسهاى زبان انگليسى انجمن ايران و انگليس و انجمن ايران و آمريكا مى رود و به تقويت زبان مى پردازد. در سال ۱۳۴۰ هم به درخواست دكتر رياحى رئيس بيمارستان فيروزآبادى بورسيه تخصص كودكان را از انگليس براى او كه رئيس بخش عفونى بيمارستان بوده مى گيرد و پريور عازم انگليس مى شود.
در دوره «نوزادان نارس» يكى از بيمارستانها دوره اش را طى مى كند و زمان بازگشت به ايران، درخواست او براى تأسيس بخشى به عنوان نوزادان نارس مورد تأييد قرار نمى گيرد.
قبل از رفتن به انگليس، كتاب«آيينه» محمد حجازى را مى خواند و فوراً به ملاقاتش مى رود. حجازى به طور تجربى در زمينه روانشناسى مهارتى كسب كرده بود و همين حجازى هم به او توصيه مى كند كه اصلاً دنبال سياست نرود.
«آقاى حجازى را ديدم و به معناى واقعى كلمه روانشناس بود و چندين كتاب هم نوشته بود.» از مباحث روانشناسى خواجه نورى كه كلاسهاى خودشناسى برپا مى كرده هم بهره كافى مى برد.
بدين وسيله علاقه به روانشناسى در او شكل مى گيرد و وقتى به انگليس مى رود يك كتاب روانشناسى به نام «روانشناسى و اخلاق» را مى خواند و آن را بعداً به فارسى برمى گرداند و به خاطر ترجمه اين اثر كه شاخصيت زيادى داشته جايزه اى به مبلغ ۸ هزارتومان دريافت مى كند. در مجله «دانشمند» دكتر نصرالله شيفته، مطالبى در سه بخش «روانشناسى»، «پزشكى» و «مقايسه و تطبيق آيات قرآن با روانشناسى» چاپ مى كند و به تدريج كتابهاى متعددى از او به چاپ مى رسد.
او معتقد است بسيارى از بيمارى هاى انسان در ابتدا جنبه روانى دارند و بدين طريق در معالجه بيمارانش سعى مى كند جنبه روانى قضيه را به طور جدى در نظر داشته باشد. تمايل به مطالعه و آگاهى بيشتر در اين زمينه كه بيمارى هاى روان تنى نام گرفته او را وامى دارد تا از طريق سازمان بهداشت جهانى امكاناتى برايش فراهم آورند كه بتواند با دانشمندان فعال در اين عرصه در آمريكا، انگليس، سوئد و ژاپن آشنا شود و با مسافرت به آن كشورها با پروفسورهاى مشهور اين عرصه به بحث و تبادل نظر بپردازد.
دو پسر دكتر پريور هم پزشك و جراح هستند؛ يكى در دانشگاه UCLA در لس آنجلس مشغول تدريس است و ديگرى هم در سان فرانسيسكوى ايالات متحده و اعتقاد دارد بچه هايش را به نحو مطلوب تربيت كرده و از طريق پزشكى افتخار و ثروت لازم را به دست آورده و تا حد امكان به مردم خدمت كرده است.
او كتابى هم درباره شرح و تفسير اشعار حافظ دارد. اين علاقه مندى به اشعار حافظ هم علتى دارد:
« سال سوم دبيرستان بودم كه مادرم يك ديوان حافظ خريد و به من گفت برايم فال بگير. كم كم اغلب اشعار حافظ را حفظ كردم.»
از شعراى معاصر هم، شعرهاى ميرزاده عشقى را بيشتر مى پسندد و مى گويد «سه تابلوى مريم» او بسيار قشنگ و جذاب است و شروع به خواندن ابيات اوليه آن مى كند و گاهى هم اشعار ايرج ميرزا را مى خوانده. مى گويد معده كيسه توخالى كوچكى است كه اگر فرد در غذاخوردن زياده روى كند دچار بيمارى مى شود اما اكثر مردم دنيا چنين كارى مى كنند ولى ايرانى ها بيشتر از ديگران. در حالى كه مغز هر چقدر اطلاعات كسب كند، درك و فهم انسان بيشتر مى شود و انسانها زندگى راحت تر و باسعادتى خواهند داشت.
وقتى كتاب «سلام بر غم» نويسنده فرانسوى را مى بيند تصميم مى گيرد، كتاب درود بر شادى را بنويسد و مى نويسد.
«من در اين كتاب توضيح دادم كه دنيا را بايد روشن ديد و نحوه زندگى كردن و صحبت كردن با ديگران را بايد آموخت.»
علاوه بر كوهنوردى به برخى ورزشهاى ديگر هم علاقه نشان داده و در زمان اقامتش در انگليس هفته اى سه روز واليبال بازى مى كرده.
در پايان مى گويد: «آرزو دارم كه ملت ايران، با سعادت و خوشبختى زندگى كنند و درك دقيقى از معناى زندگى را كسب كنند.»