|
سلطانى كه در غرب دوستان بيشترى دارد
نوشته: رابرت فيسك منبع: روزنامه اينديپندنت برگردان: پوراندخت مجلسى بمب گذارى هاى اخير اردن پيامى بود خونين و ظالمانه به پادشاهى كم اهميت و جسور به آمريكاييان كمك كن، پليس هاى عراقى او را آموزش بده، وسايل سرگرمى افسران ويژه آن را فراهم كن و هدف جديد القاعده باش! البته خيلى هم جديد كه نه، يك كارمند سفارت آمريكا، «لاريس جولى» كه هدف آسانى بود، زيرا خاورميانه را دوست داشت و امان را وطن خودمى دانست، سه سال پيش در اردن كشته شد. ولى كشته شدن ۵۶ نفرى كه بيشتر آنها اردنى بودند، ضربه شديدى بود براى كسى كه نيروهاى ويژه اردنى ظاهراً نخبه را ايجاد كرده است؛ كسى كه پادشاه شنزارى است كه «وينستون چرچيل» آن را به صورت كشورى درآورد و آن را اردن ناميد. و چه كسى بايد براى اين كشتار مورد سرزنش قرار گيرد؟ البته «ابومصعب زرقاوى» كه به نظر مى رسد آمريكايى ها نتوانسته اند او را دستگير كنند و يا به قتل برسانندش، همان طور كه از عهده دستگيرى «بن لادن» و يا «ملامحمد عمر» برنيامده اند و همچنين «رادوان كارداژيچ» و «رادكو ملاديچ» جنايتكاران جنگى كه مسلمانان «سربرنيستا» و ساير شهرهاى بوسنى را قتل عام كردند. اين بمب گذارى انتحارى كه در امان ۵۶ نفر بيگناه را كشت، همه نشانه هاى كليشه اى القاعده و زرقاوى را داشت. اگر اين طور باشد، ابومصعب زرقاوى، كه آدم معمولى و بى اهميتى است، اهل زرقاوى اردن، زنده است. او يقيناً در ۲۰۰۳ وقتى تهاجم غيرقانونى به عراق به وسيله بريتانيا و آمريكا انجام گرفت، زنده بود، ولى بسيارى در عراق بر اين باورند كه در نخستين بمباران هاى هوايى كشته شد. همسر او در زرقاو كه ابومصعب نسبت به او حسود و متصعب بود، اكنون براى حمايت از خانواده اش در خارج از خانه به كار اشتغال دارد. وقتى سال پيش، مادر زرقاوى مرد، خانواده او پيام تسليتى از او دريافت نكرد؛ غفلتى شگفت آور از مردى كه به شدت معتقد به اجراى شعائر اسلامى است. مأموران اطلاعاتى آمريكا به طور مكرر زرقاوى را در فيلمهاى ويديويى مربوط به كشتن گروگان هاى غربى شناسايى كرده اند. ولى اين افراد هميشه با شال گردن هايى صورت هاى خود را مى پوشانند و صداى خود را نيز تغيير مى دهند، پس چگونه آمريكاييان متوجه مى شوند كه يكى از آنها زرقاوى است؟ پرسش هاى بدون پاسخ زيادى درباره نقش القاعده در عراق _ و اكنون در اردن _ هست كه ما روزنامه نگاران ترجيح مى دهيم به آنها نپردازيم: چرا اردن؟ چرا اكنون؟ بسيار خوب، بخشى به اين دليل كه ملك عبدالله يك خدمتگزار بسيار وفادار به پرزيدنت بوش است، بخشى هم به اين دليل كه نيروهايش سربازان عراقى را زير تعليم دارند، بخشى هم به اين علت كه اردن در سطحى، ستون پشت جبهه پايگاه هوايى براى بمب افكن هاى آمريكايى است كه به شهرهاى عراق حمله مى كنند، بخشى هم به اين دليل كه اردن با سلطنت غيردموكراتيك خودو رشد فقيرنشين هاى مسلمان در بزرگترين شهرهايش، نقطه ضعف يا به اصطلاح پاشنه آشيل «غرب» در خاورميانه است. پس از مرگ ملك حسين، پدر ملك عبدالله، اردنى ها از خود مى پرسند كه آيا اين پادشاه مى تواند وجود خود را در اين سرزمين تثبيت كند؟ «اين پادشاه به چه درد مى خورد؟» پرسشى است كه پيش از اين در اردن از من پرسيده شد. اين پرسش بسيار خطرناك است و هر عمل خشونت آميزى عليه سلطنت در اردن باعث مى شود كه چنين پرسشى خطرناك تر و شوم تر شود. قرارداد صلح اردن با اسرائيل حتى در داخل اين كشور طرفدارى ندارد. هتل راديسون كه يكى از هدف هاى حمله بود، اغلب به وسيله توريست هاى اسرائيلى در اردن مورد استفاده قرار مى گرفت. اين پادشاه به اين دليل كه مورد پسند غرب است، به دليل اينكه انگليسى را بهتر از عربى صحبت مى كند، به دليل اينكه از دانشگاه «سندهرست» فارغ التحصيل شده است، مورد علاقه و تأييد اروپاييان و آمريكاييان است. در «داونينگ استريت» و كاخ سفيد مقدم او را گرامى مى دارند، ولى در اردن كسانى هستند كه او را نمى خواهند. اين حمله يك اخطار بود و احتمالاً ، پادشاه در لندن بيشتر از امان در امنيت خواهد بود.
|