پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 8, 2005
تاريخ
۳۳۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
بازتاب مرگ ناصر
در مطبوعات ايران
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
روزنامه كيهان - چهارشنبه ۸ مهرماه ۱۳۴۹ (۲۰ سپتامبر ۱۹۷۰)
با اعلام خبردرگذشت ناصر ،دولت ايران سه روز اعلام عزادارى كرد و پرچم هاى دولتى به حال نيمه افراشته درآمد.
جمال عبدالناصر رئيس جمهورى مصر روز دوشنبه ساعت ۶ و ۴۵ دقيقه بعدازظهر به وقت تهران در اثر سكته قلبى درگذشت.
«انورسادات» معاون رئيس جمهورى مصر، خبر مرگ ناگهانى و غيرمنتظره ناصر را از راديو قاهره اعلام كرد.گوينده راديو «بى.بى.سى» لندن گفت: اولين نشانه هاى حمله قلبى ناصر كمى بعد از آخرين جلسه «كنفرانس سران عرب» در قاهره ديده شد.
238959.jpg
«انورسادات» در پيام راديويى خود گفت: رهبر مصر، مردى كه ۱۸ سال بر اين كشور حكومت كرد، به علت يك سرى حملات قلبى پى درپى و شديد، درگذشت.
«سادات» افزود: ناصر در بازگشت از آخرين جلسه كنفرانس سران عرب كه براى پايان دادن به جنگ هاى داخلى اردن تشكيل شده بود، در خانه اش در حومه قاهره درگذشت.پس از اينكه خبر مرگ ناصر منتشر شد از تمام فرستنده هاى راديويى عرب تلاوت آياتى از قرآن كريم آغاز گرديد.رهبر سابق مصر كه در جنگ شش روزه اعراب و اسرائيل تقريباً يك شكست بزرگ را براى مصر سبب شد و بعد با يك بازگشت سياسى پرهيجان دوباره به ميدان آمد، هنگام مرگ ۵۳ سال داشت.
مرگ ناصر جهان۱۰۰ ميليونى عرب را بى رهبر گذاشته است.مرگ او درست در زمانى اتفاق افتاد كه دنياى عرب با مشكلات داخلى و خارجى بسيارى روبرو است.درشرايطى كه نبرد اعراب با اسرائيل پايان نگرفته و جنگ خونين داخلى در اردن نيز تمام نشده ،مرگ ناصر وضع آينده خاورميانه را در هاله اى از ترديد و ابهام فروبرده است.
گوينده راديو قاهره، جريان مرگ ناصر را چنين قرائت كرد: «در ساعت ۳ و ۴۵ دقيقه ، ناصر كه براى بدرقه حاكم كويت به فرودگاه رفته بود احساس سرگيجه شديد و حالت تهوع و درد قلب كرد. ناصر را فوراً به خانه اش بردند. پزشكان به بالين او حاضر شدند، پزشكان متوجه شدند كه ناصر دچار يك سرى حملات شديد قلبى، به علت لختگى خون در شريان اصلى شده است. پزشكان تمام كوششهاى خود را به كار بردند تا خطر را رفع كنند و حتى از دستگاه تنظيم كننده ضربان قلب هم استفاده كردند اما خواست خداوند بزرگ چيز ديگرى بود و ناصر در ساعت ۶ و ۴۵ دقيقه به وقت تهران درگذشت و سه پزشك گواهى مرگ او را امضا كردند.
لحظات آخر حيات
«الاهرام» به توصيف لحظات آخر زندگى ناصر پرداخته و نوشته است كه چگونه پزشكان معالج او ۱۵ دقيقه پس از مرگش همچنان كوشش مى كردند كه او را به زندگى بازگردانند.اين روزنامه مى نويسد: پزشكان همراه با ديگر كسانى كه در اتاق بودند، پس از آنكه «طب و دانش بشرى در مقابل خواست خداوندى بى اثر ماند» به گريه افتادند.
«الاهرام» كه به سردبيرى «هيكل» دوست صميمى ناصر منتشر مى شود، مى نويسد: همسر ناصر كه احساس كرده بود چه چيزى در شرف وقوع است، هراس زده با دو دخترش «هدى» و «مونا» و پسرش «عبدالحكيم» به اتاق آمدند. همسر ناصر دست او را كه مرده بود به دست گرفت و بوسيد و كسانى كه در اتاق بودند گريه كنان به اتاق ديگرى رفتند.
همسر ناصر به هيكل گفت: من هيچ چيز نمى خواهم، من در تمام زندگيم فقط او را مى خواستم. من مى خواهم مرا در كنار او به خاك بسپاريد.در جلسه اى كه بلافاصله پس از مرگ ناصر تشكيل شد، تصميم گرفتند كه نيروهاى مسلح در امتداد كانال سوئز به حال آماده باش درآيند تا در مقابله با هر حادثه اى آمادگى داشته باشند. در همين جلسه توافق شد كه جلسه اى باشركت اعضاى كابينه و اعضاى كميته اتحاديه سوسياليست عرب ترتيب داده شود تا بتوانند تصميمات لازم را بگيرند. اعضاى كابينه ضمناً موافقت كردند كه جسد رئيس  جمهورى فقيد، به كاخ رياست جمهورى منتقل شود.روز و ساعت انجام مراسم تدفين نيز تعيين شد . قرار گرديد كه ساعت ۱۰ و ۳۰ دقيقه صبح روز پنجشنبه مراسم تدفين صورت گيرد تا سران كشورهاى عربى بتوانند براى آخرين بار نسبت به ناصر اداى احترام كنند.
الاهرام مى نويسد: پس از آنكه جسد با آمبولانس به كاخ رياست جمهورى منتقل شد، اعضاى هيأت اجرائيه عالى، اندك  اندك وارد كاخ شدند. بعضى  ها كه نمى دانستند چرا آنها را به كاخ احضار كرده اند، با شنيدن خبر مرگ ناصر از حال رفتند.
الاهرام اضافه مى كند: حمله قلبى كشنده زمانى آغاز شد كه ناصر در فرودگاه قاهره ضمن بدرقه «شيخ صباح السالم» حاكم كويت، درد شديدى درسينه اش احساس كرد. ناصر چنان خسته بود كه خواست اتومبيل او را بياورند چون نمى توانست قدم از قدم بردارد.
پزشك معالج ناصر وقتى رئيس جمهورى فقيد به خانه اش رسيد او را معاينه كرد و متوجه شد كه ناراحتى ناصر شديد است و به همين جهت دكتر «منصور فائز» را به بالين وى خواست.دكتر«فائز» پس از معاينه دقيق و نواربردارى از قلب متوجه شد كه لختگى خون سبب شده است كه ناصر دچار حمله شديد قلبى شود.
دوستان و مشاوران و نزديكان ناصر به خانه اش شتافتند. اعضاى خانواده ناصر از جمله همسرش، خارج از اتاق ايستاده بودند و پزشكان با تمام قوا كوشش مى كردند كه جان ناصر را نجات دهند. عارضه ناگهانى باوركردنى نبود. پزشكان تمام امكانات خود را به كار گرفته بودند وكسانى كه در اتاق بودند بسترى را كه در آن رهبر مصر خفته بود مى نگريستند. ساعت ۶ و۴۵ دقيقه بعدازظهر به وقت تهران قلب ناصراز كار ايستاد و پزشكان ماساژ قلب را شروع كردند. در ساعت ۷ بعدازظهردارو و علم طب در برابر خواست خداوندى بى اثر ماند و ناصر به ابديت پيوست. از پزشكانى كه حضور داشتند خواسته شد تا يك گزارش رسمى براى ارائه به جلسه مشترك اعضاى كابينه مصر و اعضاى هيأت اجرائيه عالى تهيه نمايند.
سابقه ناراحتى قلبى
الاهرام مى نويسد: ناصر در سپتامبر سال ۱۹۶۹ دچار يك حمله قلبى گرديده بود اما در آن زمان تصميم گرفته شد كه اعلام كنند ناراحتى ناصر ناشى از بيمارى آنفلوآنزا است. ناصر طى چند روز اخير به خاطر جنگ در اردن و مذاكرات قاهره شديداً تحت فشارهاى روحى بود، بار سنگين كنفرانس پرتلاطم سران عرب ، بر دوش ناصر بود. تأثر و ناراحتى عميق او از كشت و كشتار اردن وصف ناشدنى است.وقتى چندتايى از دوستانش به او يادآور شدند كه كمتر جوش بزند ناصربه آنها پاسخ داد «در اردن مردها، زنها و بچه ها هستند كه كشته مى شوند. ما در مسابقه اى با مرگ هستيم!» و ظهور چهره  سرنوشت در اين پاسخ ناديده  مانده است . پريروز صبح قرار بود ناصر براى بدرقه بسيارى از سران عرب كه قاهره را ترك مى كردند به فرودگاه برود.
ناصر ساعت ۱۲ و۳۰ دقيقه به «هيكل» تلفن كرد و از او خواست كه مقدمات ملاقاتى ميان وزرا با ياسر عرفات و ديگر رهبران نهضت مقاومت فلسطين را فراهم آورد. در پايان اين گفت وگوى تلفنى، رئيس جمهورى فقيد به «هيكل» گفت: خيلى خسته ام وبه سختى مى توانم روى پا بايستم.
«هيكل» به ناصر پيشنهاد كرد كه چند روزى را براى استراحت به اسكندريه برود. ناصر پاسخ داد «چند دقيقه اى براى بدرقه حاكم كويت به فرودگاه مى روم و بعد براى خواب برمى گردم. دلم مى خواهد مدت درازى بخوابم. من نمى توانم در اسكندريه استراحت كنم. من احتياج به يك يا دو روز خواب در اينجا دارم و بعد از آن مى توانم درباره رفتن به اسكندريه تصميم بگيرم.»
مفسر سياسى روزنامه كيهان در شماره روز ۸ مهرماه ۱۳۴۹ تحت عنوان «ضربه اى بر سياست اعتدال در خاورميانه» نوشت:
در عصر حاضر كمتر رهبرى وجود داشته و دارد كه با درگذشت خود همچون مرگ ناگهانى جمال عبدالناصر، براوضاع كشور خود و اوضاع جهانى به طور كلى چنين اثرى باقى گذارد.جمال يا به قول مصريها «گمال» هنگامى مرد كه هنوز عرقش از آخرين تلاش «كمال»بخش به يكپارچگى اعراب، خشك نشده بود ودلهره اش از خطرى كه با قبول طرح آمريكا براى صلح خاورميانه برخود تحميل نمود فروكش نكرده بود.
مرگ جمال براى منطقه عربى خاورميانه ضايعه اى شوم وبراى آمريكا و شوروى ناقوس خطرى رابه صدا درمى آورد. خطرى كه پيام آور پيروزى احتمالى افراطيون برميانه روهاى جهان عرب است.
جمال با همه ظواهر سوسياليستى، سياستى ناسيوناليستى و واقع بينانه داشت، وى با وجود دريافت كمك هاى اقتصادى و نظامى از شوروى به غرب و آمريكا متمايل بود. آگاهى از اين واقع بينى بود كه ايالات متحده هرگز به سود خويش نمى ديد شخص ديگرى در مصر سركار آيد و وجود او را با همه ستيزگى هايش براى مصر و خاورميانه مغتنم مى شمرد. آگاهى از اين واقع بينى بود كه شوروى با علم به احساسات شديد ضدكمونيستى رهبر جمهورى متحده عربى، نفع خويش را در گسترش محبوبيت او مى دانست و انصافاً هم با كسب همين محبوبيت او، موفق شد خود را يار وياور اعراب بنماياند.جمال از ميان مردم برخاسته بود و درد مردم را مى دانست و به خواست هاى توده  هاى عرب واقف بود و از اين رو، خوب مى توانست به زبان آنها سخن گويد و سياست هاى خويش را برگزيند و همين واقع بينى بود كه او را تا آستانه رهبرى جهان عرب پيش برد. از اين هم بايستى فراتر رفت و گفت: او عملاً به مقام رهبرى جهان عرب رسيد و وقوف براين موقع معنوى و اطمينان از اين سيادت مستحكم، بدو چنان شهامتى را داد تا طرح صلح آمريكا را با همه خطراتى كه متوجه او مى كرد، بپذيرد. اوتنها رهبرمنحصربه فرد جهان عرب بود كه ياراى آن راداشت چنين خطراتى را تقبل كند و نيز حمايت او بود كه باز هم پادشاه اردن را قادر ساخت پاى پيش گذارد و طرح آمريكا را قبول كند و نيز حمايت او بود كه باز هم پادشاه اردن را در بليه اى كه دچارش گشته بود، يارى بخشد و او را با سازمان هاى مقاومت فلسطين آشتى دهد.
مرد بى جانشين نحوست درگذشت ناگهانى جمال عبدالناصر در اين است كه شخص ديگرى در جهان عرب نيست تا مقام معنوى ناصر را اشغال كند. او آدمى بود كه عقيده خويش را به روشنى بيان مى كرد و اطمينان داشت كه توده هاى عرب حرفش را خواهند شنيد، او در عين اينكه در جنگ پرچمدار اعراب بود، در ممانعت از تندروى افراطيون هم، «ترمزى» به شمار مى رفت.درميان جانشينان احتمالى رهبر درگذشته مصر، شخصى وجود ندارد كه از همه اين خصوصيات بهره مند باشد و جهان عرب هم سخنان او را همچون سخنان جمال عبدالناصر بپذيرد.براين اساس كم ترين تحولى كه با درگذشت ناصر مى توان در جهان عرب پيش بينى كرد، اين است كه به احتمال قوى مركز ثقل سياسى منطقه آشفته خاورميانه عربى از مصر به كشور يا كشورهاى ديگر عربى، انتقال خواهد يافت و بحران كنونى را وخيم تر خواهد نمود.
238968.jpg
شكست هاى پى درپى و عناد و سماجت اسرائيل در امتناع از به كار بستن اندرزهاى سازمان ملل و كشورهاى بزرگ، اعراب را جرى تر و براى شنيدن سخنان رهبرانى تندرو نظير «بومدين» رئيس جمهورى الجزاير مستعد و تشنه تر نموده است هر چند اين سخنان، جنبه عوامفريبى يا لاف و گزاف داشته باشد.تاكنون وجود شخص جمال عبدالناصر بود كه از قدرت يابى اين گونه افراد ممانعت مى كرد. اينك كه چنين شخصى در جهان عرب وجود ندارد، بعيد نيست كه نه تنها اين افراد براى جلب حمايت توده  هاى عرب تندروى را پيشه كنند، بلكه رژيم هاى كشورهاى عرب نيز براى تحكيم موقعيت خود، از آنها پيروى نمايند.
احتمال بيشتر بر اين است كه بين «بومدين» و «جعفر نميرى »رهبر سودان رقابتى سخت درگير شود و هريك به شيوه خود بكوشد تا از فقدان ناصر بهره برگيرند و مقام معنوى او را به دست آورد.
ضربه به اعتدال
به هرحال ، درگذشت جمال عبدالناصر، به زيان اسرائيل است و كار صلح يابى دو كشور بزرگ آمريكا و شوروى را اگر امرى محال نسازد، دست كم بسيار دشوارتر خواهد نمود.
مرگ ناصر ، نه تنها به موقعيت سياسى مصر در جهان عرب لطمه زد بلكه به تمام دستجات ميانه رو و طرفدار رفع مسالمت آميز بحران خاورميانه عربى ضربه كارى وارد مى سازد و از اين رو مى توان گفت احتمال مى رود، به يك سلسله تحولات سياسى در ديگر كشورهاى عربى تحرك بخشد تحولاتى كه افق اين منطقه را تارتر مى نمايد.
باروى كارآمدن نه تنها احتمالى، بلكه قابل تصور دستجات افراطى است كه اميد به حل صلح جويانه معضل منطقه عربى خاورميانه به كلى از بين خواهد رفت و «عقربك» زمان به واقع، به عقب بر خواهد گشت و اسرائيل خود را با يك عده رهبران تندرو روبرو خواهد يافت كه هدفى جز به دريا ريختن اسرائيلى ها نخواهند داشت.
براى ممانعت از چنين تحولى تنها يك راه وجود دارد و آن اين است كه دو كشور بزرگ آمريكا و شوروى از بهتى كه جهان عرب با درگذشت ناگهانى ناصر در آن فرو رفته استفاده كنند و اسرائيل را وادار نمايند، قطعنامه ۲۲ نوامبر ۱۹۶۷ شوراى امنيت را به كار بندد.دبير سياسى روزنامه كيهان نيز در همان شماره (۸مهر ۱۳۴۹) پيرامون اهميت مرگ ناصر و تأثيرگذارى آن در سياست منطقه بحران خيز خاورميانه نوشت:
جمال عبدالناصر - يا به قول مصرى ها «گمال» - دو روز پس از مرگ ناگهانى خود در قاهره به صورت شخصيتى از يك تراژدى بزرگ تاريخى ظاهر مى شود. اگر او يك شخصيت تاريخ معاصر نمى بود مى شد به عنوان كاراكترى از يك تراژدى شكسپيرى به شمار آيد. در تاريخ معاصر ، «گمال » نماينده اميدهاى بزرگ، استاد دردهاى بزرگ و شكست هاى بزرگ است. اگر شرح احوال « گمال » را سرسرى بخوانيم او را به صورت يك نظامى كودتاگر كه در جريان وقايع به يك سياستمدار مبدل شد خواهيم ديد، اما او چيزى بيشتر و كمتر از اين بود.
پيش از هرچيز بايد به خاطر آوريم كه ناصر نخستين فرد مصرى است كه از زمان گشايش آن كشور به دست رومى ها بر مصر حكومت كرده است. اين نكته براى خود مصريها هم بسيار مهم بود و در توسعه محبوبيت « ناصر »تأثير عمده داشت. از سوى ديگر ،«گمال »نخستين حكمران مصر بود كه از ميان طبقات عادى مردم برخاست. پدر او يك منشى ساده اداره پست بود و پدربزرگش رعيت بى زمينى بود در مصر سفلى ، يعنى در دلتاى رود نيل ، قشر پايين طبقه متوسط مصر، كه در دهه هاى اخير يك نيروى رشدكننده سياسى بوده است، بهتر از
« ناصر » نماينده و سخنگويى نداشت. روزنامه كيهان در همين شماره درمورد زندگى خصوصى ناصر مى نويسد:
كسانى كه اززندگى خصوصى ناصر آگاهند بسيار كم اند، تنها افراد خانواده و چندتن از نزديكترين اطرافيانش توانسته اند به زندگى خصوصى او راه يابند.
وى وقت بسيار كمى را وقف خانواده اش مى كرد و در ساعات غذا بود كه چند دقيقه اى را با افراد خانواده اش به سر مى برد.از جنگ شش روزه به بعد روزانه بلااستثنا و بلاانقطاع ۱۵ ساعت كار مى كرد. حداكثر در ساعت ۷ بامداد برمى خاست . اصلاح مى كرد، ناشتا را با خانواده مى خورد و بعد به دفتر كار يا كاخ «قبه» مى رفت.درست سر ساعت ۳ بعدازظهر سر ميز ناهار حاضر مى شد. «تحيه» همسرش در سمت راست قرار مى گرفت ، دو دخترش با شوهرانشان و سه پسرش در صندلى هاى ديگر جا مى گرفتند.
ناهار معمولاً سى دقيقه طول مى كشيد. بعد، به خلاف بسيارى از مصريها به خواب غيلوله نمى پرداخت بلكه به مطالعه روزنامه ها سرگرم مى شد. وى بخش عمده اى از بعدازظهر را به مطالعه روزنامه ها و مجلات مهم آمريكايى مى گذراند.
نخست از «نيويورك تايمز» آغاز مى كرد، آنگاه به سراغ روزنامه هاى انگليسى و ترجمه انگليسى «لوموند» ، «فيگارو»، «نوول ابسرواتور»و نيز روزنامه هاى اسرائيلى مى رفت. وى لحظه به لحظه در جريان حوادث جهان و تفسيرهاى كتبى و شفاهى قرار داشت. يك دستگاه راديو هميشه دم دستش بود كه دركمترين تغيير جا، آن را به همراه مى برد. به قول نزديكانش «او مى توانست ضعيف ترين فرستنده ها را بگيرد.»
وى مى خواست از همه چيز سردر بياورد. از هر موضوعى كه وزرايش حرف مى زدند آگاه بود. هميشه بر مخاطبانش پيشى مى گرفت و به تفصيل از موضوع مورد گفت وگو حرف مى زد. به جزئيات و دقت در كار علاقه داشت. در اين مورد گفته مى شود كه يكى از وزراى يوگسلاوى كه با ناصر ملاقات كرده بود به تيتو گفته بوده است:«من هيچ خوشحال نيستم كه روزى با ناصر كار بكنم، خيلى آدم را سؤال پيچ مى كند.»
اين خصوصيت روش كار ناصر مانع اين نمى شد كه داراى يك قدرت تمركز عالى باشد. در گفت وگو از هرموضوعى ، وى هرگز رشته افكارش را گم نمى كرد و نكاتى را كه مهم مى شمرد از ياد نمى برد. در گرداگرد او گفته مى شد كه «كار او را خوشبخت مى سازد.» كار و فعاليت همواره خاطرش را مشغول مى داشتند. و لذا هرگز زودتر از ساعت يك بعداز نيمه شب نمى خوابيد. از جنگ شش روزه به بعد ، ديگر روز جمعه اش را با خانواده اش نمى گذراند و حتى ديگر به تعطيلات تابستانى هم نمى رفت.
با اين حال وى مى خواست در پايان اين ماه به اسكندريه برود تا ده روزى در آنجا استراحت بكند. نزديكانش مى گويند كه «وى هرگز اين اندازه كار نكرده بود.» وى به اصرار خانواده اش به سفر كوتاهى رفته بود ليكن درگرفتن جنگ داخلى اردن او را به بازگشت فورى به قاهره ناچار كرد. جنگ در اردن قتل عام مى كرد. شش روز مذاكره لاينقطع، و كوشش فراوان براى برقرارى آتش بس، بنيه او را واقعاً تحليل برد.درست ۴۸ ساعت پيش از مرگش افراد خانواده اش از اينكه ديگر از درد قلب رنج نمى برد خوشحالى مى كردند. ناصر اين اواخر سيگار را ترك كرده بود. وى قبلاً روزى سه تا چهار پاكت سيگار مى كشيد. اما بعدها بى آنكه ناراحت بشود حتى به مهمانانش سيگار تعارف مى كرد.
ناصر مطالعه، موسيقى و سينما را دوست داشت. كتابخانه بسيار بزرگى كه در دفتر كارش داشت حاوى كتابهايى است كه قبلاً خوانده بود. «سرمايه» از كارل ماركس، كتاب هاى لنين، «خاطرات چرچيل»، كتابهاى بسيارى در باره «كندى » ، آيزنهاور، كتابهاى «استراتژى نظامى » ژنرال «بوفر»، «ليدل هارت »و «كلوس وتيز » و عكسى از مائوتسه تونگ در دفتر كارش بود.
وى مرتباً ضمن كار به موسيقى كلاسيك يا سبك گوش مى داد، اما ازجاز خوشش نمى آمد. بيشتر به آثار «بتهوون» و «ريمسكى - كرساكوف» گوش مى داد.
ناصر فيلم هاى تاريخى يا فيلم هاى مربوط به جنگ جهانى دوم را براى نمايش در سالن خصوصى خود انتخاب مى كرد، اما از جنگ شش روزه به بعد خيلى كم به تماشاى فيلم مى رفت. وى بيشتر به استراحت مى پرداخت و فيلم هاى وسترن يا از نوع «برباد رفته» را ترجيح مى داد.
هرچند كه زياد كار مى كرد اما هرگز زبان به شكايت نمى گشود. همواره آرام بود و در هرحال خودش را كنترل مى كرد.
در خانه هرگز از مسائل سياسى گفت وگو نمى كرد مگر گهگاهى با دختر بزرگش «هدى» و شوهرش ، زيرا «هدى» منشى پدرش بود.ناصر همواره مخاطبانش را آزاد مى گذاشت و با آغوش باز و خنده برلب با آنها روبرو مى شد. انگليسى را به خوبى حرف مى زد و فرانسه را هم مى فهميد و گاهى اشتباه مترجمان خود را تصحيح مى كرد. مثلاً يك بار در ضمن گفت وگو با سران فرانسوى زبان آفريقا روبه مترجم خود كرد و گفت: «نه آقا من اين جور نگفتم».
وى روانشناس ماهرى بود، شخصاً رؤساى دولتها و مخصوصاً رؤساى كشورهاى عربى را مى شناخت و واكنش هاى آنان را پيش بينى مى كرد.
ناصر مرتباً وظايف دينى اش را انجام مى داد ولى جز در مراسم رسمى به مسجد بزرگ «الحسينى » نمى رفت. همسر او تحيه، خودش غذا مى پزد و به تحصيلات فرزندانش توجه فراوانى دارد.دختر بزرگش «هدى » ۲۴ ساله است و با «حاتم - صادق» ليسانسيه علوم سياسى ازدواج كرده است .«سونا» ۲۳ ساله است و در سال ۱۹۶۵ با افسرى به نام «مشرف مروان » ازدواج كرده است.
«خالد » ۲۰ساله ، عبدالحميد ۱۹ ساله و عبدالحكيم ۱۷ ساله مى باشند. ناصر صبح خيلى زود از خواب برمى خاست و ناشتا را با خانواده مى خورد. ناشتاى او از چاى يا قهوه ترك بدون شكر تشكيل مى شد. شبها را معمولاً در تالار نمايش ويلاى خود به پايان مى رساند و در آنجا با تماشاى فيلم هاى موفق «هوليوود» و فيلم هايى كه در خارج تهيه كرده بودند مى پرداخت.
همسر اصفهانى الاصل ناصر
روزنامه كيهان با اين ادعا كه همسر ناصر اصفهانى الاصل است نوشت:
«تحيه ناصر » همسر رئيس جمهورى فقيد مصر و بانوى اول اين كشور زنى است كه كم تر در مجامع عمومى ظاهر مى شود و به همين جهت كم تر كسى است كه او را بشناسد.وى كه دختر موسياه يك تاجر اصفهانى مقيم قاهره است هميشه ترجيح مى دهد كه پشت پرده بماند و كمتر در ميان جمع ظاهر شود.يكى از مواردى كه «تحيه ناصر» در ميان جمع ظاهر شد، هنگام سفر «نيكيتا خروشچف» رهبر سابق شوروى و همسرش به مصر در سال ۱۹۶۴ بود.«جمال عبدالناصر » و «تحيه» در سال ۱۹۴۴ با هم ازدواج كردند و سه پسر و دو دختر دارند.«هدى » دختر بزرگ آنها در سال ۱۹۶۷ دخترى به دنيا آورد و پرزيدنت ناصر در ۴۸ سالگى پدربزرگ شد.ناصر و همسرش دوست داشتند كه زندگى خصوصى آرامى داشته باشند. آنها در ويلاى كرم رنگى در حومه قاهره زندگى مى كردند. زندگى ناصر و همسرش چندان باشكوه نبود و با حقوق كمى زندگى مى كردند.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |