پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 8, 2005
گزارش
۳۳۳۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ويژه ۲
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
فرسودگى شغلى
سميه شرافتى
اصطلاح فرسودگى شغلى را به گونه اى كه امروزه از آن استفاده مى شود اولين بار «فرويد منكربر» در سال ۱۹۷۴ مطرح كرد. تا قبل از اين تاريخ براى كسانى كه به سندرم مورد نظر مبتلا مى شدند افسرده اطلاق مى شد، اما در سال هاى ۸۰ و ۹۰ اين اختلال به عنوان اختلالى مجزا ناميده شد كه قاعدتاً براى رفع آن نيز راهبردهاى جديد كار زدگى توصيه شده است.
بسيارى از انسان ها در برهه اى از زمان ناخشنودى شغل، فشار كارى و نياز به رهايى از مشكلات مرتبط با شغل را تجربه كرده اند. فرد كار زده خود را دچار چرخه معيوبى مى كند كه در نهايت محيط، او را به سوى نوعى ناخشنودى سوق مى دهد. اين ناخشنودى فقط به محيط كار مربوط نخواهد شد و مى تواند به محيط خانواده نيز سرايت كند. دنياى صنعتى امروز موجب شده تا افراد بيش از پيش دچار تنيدگى هاى گوناگون بوده و در نتيجه بيشتر از گذشته دچار فرسودگى شغلى شوند. اين در حالى است كه پژوهش هاى مختلف نشان مى دهد كه خشنودى شغلى با بهداشت روانى و اميد به زندگى طولانى، ارتباط دارد.
دكتر «منصور ده نمكى» وكيل دادگسترى ضمن اشاره به اين كه هنوز در مورد كارزدگى تعريف جامع و مدونى ارائه نشده بيان مى كند: «عبارت فرسودگى شغلى به مواردى اطلاق مى شود كه اشخاص از شغل خود به نوعى دلزده مى شوند و كار و حرفه محوله را با دلسردى انجام مى دهند. به عبارتى انگيزه كارى از آنان سلب شده و شغل مربوطه ديگر جذابيت گذشته را براى آن ها ندارد.»
پيدايش كارزدگى به علل و عوامل مختلفى بستگى دارد. عواملى كه هم از نظر جسمى و هم از نظر روحى فرد را در معرض آسيب هاى جدى قرار مى دهد. نبود ثبات شغلى، بالا بودن ساعات كار، متناسب نبودن حقوق و مزايا با ميزان كار انجام شده، عدم توجه به مسائل رفاهى و درمانى كاركنان و... از جمله عللى هستند كه تنش هاى كارى را در افراد افزايش مى دهند. ده نمكى درباره ديگر عوامل تشديد كننده اين اختلال مى گويد: «در جامعه ما تحصيلات آكادميك يا دانشگاهى برمبناى اصول علمى و سلايق و علايق افراد نيست و جوانان بيشتر در رشته اى تحصيل مى كنند كه علاقه اى به آن ندارند و يا به علت آزمون هاى ورودى در آن پذيرفته شده اند. در نتيجه در جامعه اى كه ميان آموزش و توليد رابطه اى پايدار وجود ندارد، افراد اغلب به كارهايى گمارده مى شوند كه از سر ناچارى آن را انتخاب كرده اند. پس با پس زمينه منفى به انجام وظايف محوله خود مى پردازند.»
علاوه بر همه اين عوامل، مى توان به عوامل اقتصادى، مذهبى و جغرافيايى نيز در ايجاد و تشديد اين روند اشاره كرد. چنانكه مشاهده مى شود افزايش تورم در جامعه و وضعيت معيشتى نامناسب از عوامل تشديدكننده اين كارزدگى است. وقتى كه افراد مشاهده مى كنند با حداقل كار يا كار غيرمفيد مى توانند به درآمدهايى دست پيدا كنند، بنابراين ميل و اشتياقشان نسبت بر حرفه يا شغل اصلى كاهش پيدا كرده و به شغل هاى كاذب روى مى آورند. همچنين ده نمكى درباره نقش عوامل جغرافيايى در تشديد كارزدگى مى گويد: «چنانكه شاهد هستيم افراد غيربومى در محيط كار دچار تنش هاى بسيارى مى شوند كه اين تنش ها در افراد بومى مصداق ندارد. كم بودن فرصت هاى شغلى در شهرهاى كوچك و گرويدن ساكنان اين شهرها به كلان شهرهايى مثل تهران، موجب ايجاد دردسرهاى شغلى زيادى براى اين افراد مى شود.»
نقش مديريت در رضايت شغلى
اما نقش مديران در سازمان ها و ادارات و برخورد آن ها با كاركنان را نبايد از نظر دور داشت. مديران يكى از مهمترين اركان هر محيط كارى به شمار مى آيند، بخصوص در بخش خصوصى مديران به علت بازبودن دستشان در تغييرات واحد خود، به مراتب سهم بيشترى در ايجاد رضايت در كارمندان و زيردستان خود دارند. پرداخت منصفانه و به موقع حقوق كارمندان، ايجاد امكان ارتقاى شغلى و ايجاد فضاى صميمى در محيط كارى از مهمترين امكانات آنهاست.
دكتر «ابوالقاسم مهرى نژاد» روانشناس و عضو هيأت علمى دانشگاه الزهرا درباره نقش مديران در سلامت روانى كارمندان مى گويد: «براى هر مديرى آگاهى از ميزان انگيزه كاركنان ضرورت تام دارد. كنكاش در زمينه انگيزش در واقع بايد شامل اين پرسش ها باشد كه چرا فرد در اين سازمان يا اداره كار مى كند؟ چرا بعضى افراد فعال و برخى ديگر كم كارند؟ علت علاقه به شغل و بى علاقگى به آن چيست؟ در واقع افرادى كه در محل كارشان رضايت دارند نسبت به افرادى كه عارى از اين احساس هستند داراى مديران كارآمدتر و هدف مندترند. در حالى كه بسيارى از كارشناسان و روانشناسان به نقش مديريت در بالابردن و يا كاهش بهره ورى در سازمان ها اشاره دارند، ولى در بسيارى از ادارات و سازمان ها نيز كارمندان از مديريت منفى محيط كارشان دائماً گله مندند. «فاطمه.م» يكى از فارغ التحصيلان رشته پرستارى است كه در سه بيمارستان دولتى و دو بيمارستان خصوصى خدمت كرده. او كه حالا پس از ۸ سال سابقه پرستارى اين شغل را رها كرده و به دنبال حرفه جديد است، مى گويد: «ديگر هيچ گونه وابستگى به شغل پرستارى نداشتم. اين شغل به گونه اى است كه بايد آن را دوست داشته باشى تا بتوانى انجامش دهى، اما من ديگر انگيزه ام را از دست داده بودم. علتش هم برخوردهاى نامناسب برخى مديران بود. مديران آنچنان رفتار بدى با ما داشتند كه احساس مى كردم برده ام. بى احترامى، خستگى، حقوق پايين و فشارهاى مضاعف و... به نظر شما ديگر چه انگيزه اى مى ماند؟»
«رضا.م» يكى از كارمندان شركت هاى بزرگ دارويى است. او هم از مشكلات كارى اش مى گويد: «متأسفانه يكى از مشكلات بزرگ ما در واحدهاى شغلى غيرحرفه اى بودن مديران است. بسيارى ازمديران بدون هيچگونه آگاهى، تخصص و مهارت و يا حتى آموزش هاى آكادميك، دركمال بى تجربگى و بى مهارتى مشكلات زيادى را براى كارمندان به وجود مى آورند. بخصوص وقتى مديرى عوض مى شود تا مدير جديد بخواهد به وظايف و فعاليت هايش در شركت آشنا شود، انرژى زيادى از كارمندان گرفته مى شود.»
خاص بودن ويژگى هاى بعضى از مشاغل باعث شده كه در ميان مشاغل مختلف عده اى ضربه هاى شغلى بيشترى را تحمل كنند، پرستاران، جراحان، معلم ها، آتش نشان ها، مشاوران، پزشكان و... در جمله اين افراد هستند. عدم تنوع كارى، باعث مى شود كه شاغلان اين حرفه ها قادر به ارائه خدمت در حد مطلوب نباشند.
چه بايد كرد؟
ده نمكى درمورد اين سؤال كه با توجه به عوامل مؤثر در ايجاد و افزايش كارزدگى راه حل مناسب براى پيشگيرى از اين سير منفى چيست، مى گويد: «چنانچه بخواهيم كارزدگى به حداقل آمارى برسد بايد در وهله اول تحصيلات و كار افراد بر اساس علايق و سلايق آن ها برنامه ريزى شود، از افراد بومى در مناطق بومى استفاده شود نه در شهرستان ها و همچنين در جامعه ضابطه جاى رابطه را بگيرد. چون به طور كلى در جوامعى كه رابطه بر ضابطه حاكميت دارد يا احزاب و گروه ها تأمين كننده صلاحيت ها هستند، كارزدگى بيشتر نمود دارد.» همچنين ده نمكى با اشاره به كاهش ساعات مفيد كارى، بخصوص در ادارات و سازمان هاى دولتى ادامه داد: «چنانچه بخواهيم ساعات مفيد كار افزايش يابد، بايد شرايط ايده آل براى اشتغال در ادارات به وجود بيايد تا افراد براى امرار معاش و بدون هيچ گونه علاقه به فعاليت هاى شغلى نپردازند و فقط سعى در پر كردن ساعات كار خود نداشته باشند.ايجاد علاقه و انگيزه در كارمندان و كاركنان سازمان ها از طريق محوريت يك مديريت مناسب، ايجاد تنوع در كار، كاهش ميزان استرسورها و توجه به مسائل روانى و روحى كاركنان، همچنين توجه به ايجاد امنيت شغلى و تأمين امكانات رفاهى، بيمه و... همگى مى توانند در كاهش كارزدگى در كاركنان مؤثر باشند.
لرزيدن با گرگ
238971.jpg
افشين اوركى
اينجا و آنجا مى شود آنها را ديد. جغرافياى مشخصى ندارند. از ميدان شوش تا ميدان تجريش و تا هر كجا كه بشود كارتنى بر زمينى پهن كرد مستقر مى شوند. آنها رانده شده از شهر و ديار خود هستند.
مردان و زنانى كه روزگارى در ميان فاميل و خانواده هايشان سرى در ميان سرها داشتند اما اكنون با چهره هاى محزون و گرفته و با كمرهايى كه زير فشارسنگين فقر خم شده و حالا صداى شكستن آن به گوش مى رسد در ميان جمعيت گريز پاى از دود و ترافيك و فشار سردى هاى روزگار به دنبال خرده نانى سرد و خشك و اندك جايى براى گذران شب هاى سرد مى گردند. آنها سر سختانه تلاش مى كنند تا زنده بمانند! تلاش كه هميشه برايشان فرجام خوبى نداشته است. گروهى از آنها غرورشان را در خيابان ها مى تكانند و بچه در بغل حاشيه امن پياده رو را محل درآمدشان قرار مى دهند. گروهى ديگر كه تخصصى نيز دارند صدايشان را درگلو صاف كرده، سازى در دست گرفته و آواز غمگين و سوزناكى را سر مى دهند. آوازى كه اگر طالب شنيدنش باشيد بايد سفرى كوتاه در يكى از خط هاى اتوبوسرانى تهران را تجربه كنيد.
*  برداشت اول از سكانس تلاش
خط ميدان راه آهن تا وليعصر. پسرى ۱۴ ساله سوار اتوبوس مى شود. به راحتى از چهره اش مى شود حدس زد كه اهل جنوب باشد. آكاردئون رنگ و رو رفته اى در دست دارد. تا ساكت است كسى به او توجهى نمى كند، اما وقتى آغاز به خواندن مى كند مسافران خسته به دنبال صدا، سرها را به اين ور و آن ور مى چرخانند. پسر آكاردئون مى زند و مى خواند: «اى خدا دلوم تنگ اومده، اى خدا دلوم تنگ اومده، شيشه دلوم اى خدا زير سنگ اومده...» چنان غمگين مى خواند كه دل آدم مى گيرد.
مى گويد: «مهدى هستم و ۱۴ سال دارم. اهل زاهدانم. سه ماهى مى شود به تهران آمده ام». مهدى، براى رهايى از فقر خانواده و تلاش براى زندگى بهتر به تهران آمده، تلاشى كه به گفته وى تاكنون نصيبى جز سرما و گرسنگى برايش نداشته است. او اضافه مى كند: هر جا كه شود شب را به صبح مى رسانم. باور كنيد بر سر خوابيدن در پياده رو نيز جنگ و دعوا داريم و جاى بهتر نصيب كسى مى شود كه زور بيشترى داشته باشد. مهدى در آمد زيادى ندارد. وى مى افزايد: روزى چهار تا پنج هزار تومان كار مى كنم و اين در حالى است كه بيشتر اين پول را بايد براى خانواده ام بفرستم.
*  برداشت دوم از كارتن خواب ها
ميدان انقلاب و خيابان هاى اطراف آن، اگر چه درنگاه نخست، جايگاه عرصه كتاب و طرفداران اين كالاى فرهنگى محسوب مى شود. اما يكى از مكان هاى پر رمز و راز دسته اى از رانده شدگان بى فرجام تهران است. «كريم» ۴۰ سال دارد اما خسته و شكسته تر از آن به نظر مى رسد. به رغم آنكه تا پنجم دبستان بيشتر درس نخوانده اما معلومات خوبى دارد.
مى گويد : ساكن يكى از روستاهاى مشكين شهر هستم. دو پسر و دو دختر دارم و با همسر و مادرم زندگى مى كنم.
او اضافه مى كند: مازندگى سختى را در مشكين شهر مى گذرانيم. هرسه ماه يك بار، كميته امداد امام خمينى(ره) ۲۵ هزار تومان به ما مى داد. شغلم رفوگرى بود اما درآمدى نداشتم، به همين دليل مجبور شدم به تهران بيايم. كريم در خيابان كارگر، پاسور (ورق بازى) مى فروشد. ترسى از دستگيرى ندارد چرا كه به عقيده وى دستگير شدن براى او مصادف است با خوابيدن در جا و مكانى گرم همراه با چند وعده غذا و زندگى بى دلهره و فردايى مطمئن! وى مى افزايد: به خدا دلم براى خانواده ام بدجورى گرفته است. باور كنيد سه ماه است از آنها خبرى ندارم!
*  برداشت سوم: مسؤولان طرح مى دهند
در حالى كه بسيارى از مسؤولان طرح هاى رنگارنگ و ويژه اى براى ساماندهى كارتن خواب ها ارائه مى دهند و شعارهاى دلنشين و گاه مبالغه آميزى مطرح مى سازند اما همچنان دهان زنان و مردان ناتوان و دردمند بسيارى براى به دست آوردن لقمه نانى اندك بازمانده است. آنها با ترديد به طرح هاى مسؤولان، نگاه مى كنند و مى گويند: سرما و گرسنگى امان مان را بريده است و به نظر مى رسد كه فرياد رسى نيز نداريم. ما چه بايد انجام دهيم؟!
*  برداشت چهارم: بودجه نداريم!
رئيس كميسيون فرهنگى اجتماعى شوراى اسلامى شهر تهران نيز به مشكلات موجود اشاره مى كند و مى پذيرد كه دولت نسبت به اوضاع و احوال كارتن خواب ها بى توجه است. رسول خادم، اظهار مى دارد: به رغم پيگيرى هاى موجود و متعدد، هنوز دولت بودجه اى ويژه به ساماندهى بى خانمان ها اختصاص نداده است. او اضافه مى كند: در حال حاضر ۲۸۴ كارتن خواب و بى خانمان در مركز نگهدارى اسلام شهر حضور دارند و با تكميل ظرفيت، اين مركز ديگر پاسخگو نيست، در حالى كه بايد نيمى از اين مدد جويان به بهزيستى تحويل داده شوند. يك استاد دانشگاه و آسيب شناس مسائل اجتماعى عقيده دارد: به رغم آنكه ماكشورى غنى هستيم و به طور طبيعى بچه هاى بى سرپرست، بدسرپرست و حاشيه نشينان و كارتن خواب ها نبايد در خارج از منزل هايشان زندگى كنند اما شاهد اين وضعيت هستيم. دكتر محمدحسين فرجاد، تصريح مى كند: ساماندهى آسيب ديدگان جامعه و بهبود وضعيت آنان از وظايف شهردارى و سازمان بهزيستى است كه متأسفانه هر يك، بار مسؤوليت را به دوش ديگرى مى اندازد! وى با اشاره به گرمخانه هايى كه اخيراً براى بهبود وضعيت كارتن خواب ها ايجاد شده، اظهار مى دارد: تأسيس گرمخانه ها خوب است اما كافى نيست چرا كه به عقيده من در كنار آن بايد برنامه ريزى هايى براى تأمين اشتغال اين دسته از افراد صورت گيرد و در واقع آنها نيازمند فراگرفتن آموزش هاى فنى و حرفه اى مناسب براى يافتن شغلى مناسب نيز هستند. دكتر فرجاد، طرح مقايسه ميان كارتن خواب هاى كشورمان با ساير كشورها از جمله آمريكا را نادرست ارزيابى مى كند و مى افزايد: بايد در نظر بگيريم كه كشورى مثل آمريكا ۲۸۰ ميليون نفر جمعيت دارد در حالى كه جمعيت ايران ۷۰ ميليون نفر است و به هيچ وجه ظرفيت ها و منابع غنى ما نيز با آمريكا قابل مقايسه نيست. وى در كنار ريشه يابى زمينه هاى پيدايش معضلات اجتماعى از جمله فقر فرهنگى و آموزشى به فقر اقتصادى نيز اشاره مى كند و مى گويد: مناسبات ناسالم اقتصادى كشور و طرح هاى نادرست در زمينه هاى اقتصادى مهمترين مسأله در بروز، ظهور و تظاهرات بيمارى هاى اجتماعى جامعه ايران است. مسأله اى كه از ديد اقتصاد دانان كشور نيز پنهان نمانده است. به اعتقاد صاحبنظران و آگاهان مسائل اقتصادى، اغلب معضلات اجتماعى ريشه در ساختارهاى نادرست اقتصادى دارند. يك اقتصاددان و تحليلگر مسائل اقتصادى كشور معتقد است در كشور  ما اقتصاد بد و ناشيانه اداره مى شود. دكتر بهمن آرمان، اظهار مى دارد: آنچه امروز ما در ايران شاهد آن هستيم اقتصادى بيمار با ركود تورمى بالا است. معمولاً در چنين حالتى با نرخ بيكارى و تورم بالايى برخوردار هستيم كه هر دو مؤلفه ياد شده در ايران ديده مى شود. پس طبيعى است كه با تولد و ظهور گسترده ناهنجارى هايى مانند حاشيه نشينى، حلبى نشينى و اخيراً با تكدى گرى و كارتن خوابى روبرو شويم. او اضافه مى كند: همين چند وقت پيش روزنامه ها خبر مرگ هفت كارتن خواب را اعلام كردند. چرا؟! در حالى كه اين مسأله به طور كامل طبيعى و قابل پيش بينى است.
آيا در زمينه تعداد بيكاران و كارتن خواب ها، پژوهش، تحقيق و فعاليت هاى آمارى صورت گرفته است يا خير؟ «دكتر فرجاد» استاد دانشگاه و آسيب شناس مسائل اجتماعى با انتقاد از نبود كار تحقيقى در اين زمينه، اظهار مى دارد: متأسفانه ما در زمينه مسائل و آسيب هاى اجتماعى هيچ گونه كار تحقيقاتى انجام نداده ايم و با قاطعيت مى گويم كه نبايد به آمارهاى اعلام شده در اين زمينه اعتماد كرد! «دكتر آرمان» نيز بر اين باور است.
وى تصريح مى كند: آمار نرخ بيكارى و تورم در كشور ما بسيار بالاتر از اعداد و ارقامى است كه معمولاً از كانال هاى دولتى اعلام مى شود. در حالى كه صندوق بين المللى پول در يكى از گزارش هاى خود اعلام كرد كه تا سال ۲۰۱۰ ميلادى، نرخ تورم در ايران به بيش از ۲۳ درصد خواهد رسيد. گفته هاى وزير كار و امور اجتماعى كشورمان نيز حكايت از آن  دارد كه نرخ بيكارى به ۲۸ درصد مى رسد. آيا مشكلات كارتن خواب ها پايانى ندارد؟!
رئيس كميسيون فرهنگى و اجتماعى شوراى اسلامى شهر تهران، از منظرى متفاوت به اين پرسش پاسخ مى دهد. رسول خادم، مى گويد: سازمان بهزيستى به دليل نبود اعتبارهاى لازم، توانايى ساماندهى و تحت پوشش قرار دادن اين مددجويان (كارتن خواب ها) را ندارد و ادامه اين روند جمع آورى آنها را با مشكل مواجه مى كند.
دكتر آرمان تصريح مى كند: من تصور نمى كنم كه دولت بتواند حتى به صورتى ضربتى كارى براى كارتن خواب ها و آوارگان ساكن خيابان ها انجام دهد. متأسفانه بايد بگويم كه طرح هاى ساماندهى اين دسته از مردم كشور نيز مانند طرح هايى كه در زمينه اشتغال اجرا مى شد و به طرح ضربتى اشتغال معروف بود تنها منابع و سرمايه هاى كشور را به هدر  خواهد داد.
به رغم بحث و جدل هاى فراوان ميان مسؤولان و كارشناسان، آنچه همچنان از نظر ها دور مانده حاشيه نشينى و كارتن خوابى در ميان تهيدستان و آوارگان است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |