> حسن قريب و اسماعيل عمرانى از ميان ما پركشيدند
«حسن قريب» عكاس محجوب، دوست داشتنى و بى ادعاى ايسنا آخرين گزارش تصويرى اش را از مهاجرت مرغان مهاجر تهيه كرده بود، اما امروز در آستانه ششمين سالگرد تأسيس خبرگزارى دانشجويان ايران، ۱۶ آذر و روز دانشجو از ميان ما پرواز كرد.
... و چه قدر سخت است نوشتن و مخابره خبر پركشيدن يك همراه صميمى.
«اسماعيل عمرانى»! خبرنگار تازه وارد ايسنا از ديار كرمان كه فقط چند روزى بود مهمان تهرانى ها شده بودى، گرچه هنوز بسيارى از ما فرصت ديدارت را نيافته بوديم، اما حتماً روح بزرگى داشتى كه اين گونه سبكبال پر كشيدى در اولين مأموريت كارى در ايسناى مركز.... بچه ها مى گفتند بسيارى از دوستانت را در زلزله كرمان از دست داده بودى، حتماً معناى صبر را بهتر از ما مى فهميدى...
امروز بچه هاى ايسنا مجبور شدند باور كنند ياران جوان و دانشجويشان حسن قريب و اسماعيل عمرانى از ميان آنها رفته اند. آنها از هم مى پرسيدند آيا باورتان مى شود چنين روزى را هم ببينيد؟
امروز ما دوستى از ديار سبز مازندران و ياورى را از كوير كرمان از دست داديم و همان گونه، دوستان ديگرى را كه با شنيدن نام تك تك شان آه از نهادمان بر آمد...
اسماعيل عمرانى دانشجوى رشته حسابدارى دانشگاه پيام نور از سال ۱۳۸۲ به مجموعه جهاد دانشگاهى استان كرمان پيوست و در طرح نظارت اسكان موقت زلزله زدگان بم با واحد فنى جهاد دانشگاهى همكارى كرد.
وى در مهرماه ۱۳۸۳ با شروع به كار ايسنا منطقه كوير به اين خبرگزارى پيوست و در سرويس اجتماعى و عكس مشغول فعاليت شد.
اوج كار وى در جريان زلزله زرند بود كه در اين منطقه عكس هايى را ثبت نمود كه همگى ماندگار شدند. عكس صفحه اول روزنامه شرق و اعتماد در روز بعد از زلزله زرند.
او مهرماه امسال با انتقال به دانشگاه پيام نور تهران به دفتر خبرگزارى دانشجويان ايران در تهران پيوست. حسن قريب دانشجوى ترم ششم رشته عكاسى دانشگاه هنر. نفر اول جشنواره مطبوعات امسال به واسطه عكسى از زلزله زرند.
قريب از تيرماه سال ۸۲ در خبرگزارى دانشجويان ايران مشغول به كار شد.
خبرت هست كه ديگر خبر از خويشم نيست؟
خبرت نيست كه آخر خبر از عشقم هست؟
يادتان همراه هميشگى مان خواهد بود...
> مرورى بر فعاليتهاى حرفه اى شهيد سيدمهدى ميرافضلى عكاس - خبرنگار ايرنا
«سيدمهدى ميرافضلى» عكاس -خبرنگار خبرگزارى جمهورى اسلامى كه بعدازظهر (سه شنبه) به همراه تعدادى از خبرنگاران و تصويربرداران رسانه ها از جمله «سپهدار ساجدى»، «خبرنگار ايرنا» در سانحه سقوط هواپيماى سى - ۱۳۰ ارتش جمهورى اسلامى به شهادت رسيد، يكى از خوش ذوق ترين عكاسان خبرى ايرنا بود.
سيد مهدى، در سال ۱۳۴۷ در منطقه كويرى يزد متولد شده بود و آرامش خاص مردان كوير را همواره به همراه داشت.
وى، در سال ۱۳۶۸ و پس از پايان تحصيلات متوسطه، به استخدام خبرگزارى جمهورى اسلامى درآمد و از همان ابتدا در امور هنرى و گرافيكى و در روابط عمومى سازمان به كار مشغول شد. اين شهيد همزمان موفق به كسب مدرك فوق ديپلم عكاسى از دانشكده خبر و فيلمبردارى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى شد. سيدمهدى ميرافضلى، به تازگى از دانشكده خبر خبرگزارى در رشته عكاسى فارغ التحصيل شده بود. از شهيد مير افضلى يك فرزند دختر به نام زينب السادات و يك پسر به نام على به يادگار مانده است.
> مرورى بر فعاليتهاى حرفه اى شهيد سپهدار ساجدى خبرنگار و گزارشگر ايرنا
«سپهدار ساجدى»، خبرنگار و گزارشگر گروه اخبار اجتماعى سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى (ايرنا) در سال ،۱۳۴۷ در روستاى «رئيس كلا» منطقه لفور سوادكوه استان مازندران ديده به جهان گشود و پس از اتمام تحصيلات دوران ابتدايى، راهنمايى و متوسطه در منطقه سوادكوه مازندران، در رشته تاريخ دانشگاه تهران در مقطع كارشناسى مشغول تحصيل شد. ساجدى پس از فارغ التحصيلى در مقطع كارشناسى از دانشگاه تهران، در سال ۱۳۷۱ و پس از موفقيت درآزمون استخدامى سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى در اين سازمان مشغول به كار شد.
وى، حدود سه سال در گروه بولتن خبر ايرنا، مشغول به خدمت بود و پس از آن، به عنوان مسؤول دفتر ايرنا در آستارا و گيلان انجام وظيفه كرد. شهيد ساجدى، پس از مدتى به عنوان مسؤول دفتر ايرنا در شهرستان دماوند منصوب و به خدمت مشغول شد. در دفتر دماوند، ساجدى اهتمام ويژه اى به پوشش و انعكاس مشكلات مردم محروم اين ديار داشت و گزارشهاى خبرى و تحقيقى مفصلى از آنها مخابره كرد. وى، در چهارماهه نخست سال ۱۳۸۲ از سوى سازمان خبرگزارى جمهورى اسلامى به عنوان خبرنگار و كارشناس امورخبرى ايرنا در دفتر رياض عربستان سعودى مشغول فعاليت شد. گرايش به انعكاس مشكلات اجتماعى و پيگيرى جدى مسائل مردم، يكى از خصيصه هاى اين خبرنگار و گزارشگر ايرنا بود و به همين دليل در اغلب دوران خدمت صادقانه خود، در عرصه اطلاع رسانى در بخش اجتماعى فعاليت داشت. ساجدى هنگام شهادت، خبرنگار ويژه ايرنا در قوه قضاييه بود. وى كه براى پوشش خبرى رزمايش نيروى دريايى ارتش، در منطقه چابهار و درياى عمان عازم اين منطقه بود در اثر سانحه هوايى به فيض شهادت نائل شد. شهيد ساجدى متأهل و از وى يك دختر به نام آسيه به يادگار مانده است.
> مهدى انارى
«مهدى انارى»، دانشجوى دانشكده خبر خبرگزارى جمهورى اسلامى، از جمله خبرنگاران اعزامى به مانور نيروى دريايى ارتش بودكه در اثر سانحه سقوط يك فروند هواپيماى نظامى ارتش جمهورى اسلامى، در منطقه اى مسكونى در جنوب تهران، جان باخت.
> حجت الاسلام والسلمين «مجتبى محدث» مسؤول انتشارات عقيدتى سياسى نيروى دريايى ارتش
حجت الاسلام والسلمين «مجتبى محدث» مسؤول انتشارات عقيدتى سياسى نيروى دريايى ارتش جمهورى اسلامى ايران تنها روحانى كاروان خبرنگاران بود كه در حادثه سقوط هواپيماى سى ۱۳۰ ارتش جان به جان آفرين تسليم كرد. وى در سال ۱۳۴۰ در محله جواديه در جنوب تهران و در يك خانواده مذهبى چشم به جهان گشود. دوره ابتدايى را در تهران و راهنمايى و دبيرستان را در شهر مقدس قم گذراند.
وى در اواسط دهه ۱۳۵۰ در حالى كه نوجوانى بيش نبود، فعاليت هاى سياسى و فرهنگى خود را آغاز كرد و از نخستين افرادى بود كه پس از پيروزى انقلاب به عضويت سپاه پاسداران درآمد و به عنوان مسؤول روابط عمومى سپاه قم مشغول به خدمت شد.
پس از مدتى به عنوان معاون تشكيلات دفتر حزب جمهورى اسلامى در اين نهاد فعاليت خود را آغاز كرد و همزمان در قالب مؤسسه فرهنگى «مدينه» با هدف نشر فرهنگ اسلامى با اين مجموعه همكارى مستقيم داشت.تأليفاتى چون سرآغازها در قرآن، روز بشارت، از مدينه تا انتظارو جمع آورى كتاب سردار عشق يادواره شهيد زين الدين، از آثار اين روحانى بزرگوار است.
محدث مدتى نيز مسؤول صفحه فرهنگ و انديشه روزنامه جمهورى اسلامى بود و در سال ۱۳۸۳ به عنوان مسؤول انتشارات عقيدتى سياسى نيروى دريايى ارتش جمهورى اسلامى ايران (نداجا) وارد ارتش شد.وى در كنار مسؤوليت انتشارات عقيدتى سياسى نيروى دريايى، كارهاى فرهنگى و رسانه اى خود را نيز ادامه داد و همواره در كنار خبرنگاران بود.
> پرواز آخر
گفته اند كارتهاى سوخته تان را پيدا كرده اند، گفته اند هيچ سرنشينى از هواپيما زنده نيست، گفته اند از هواپيماى سوخته هيچ چيزى باقى نمانده است اما هنوز باورمان نمى شود، هنوز گمان مى كنيم اگر جايتان خالى است به اين دليل است كه رفته ايد مصاحبه، رفته ايد برنامه و هزاران بهانه ديگر، بهانه هايى كه نمى خواهند پروازتان را باور كند.
حال عجيبى است، دلهايمان پر از درد است، چشمهايمان غرق اشك، شانه هايمان زيربار مصيبت تان خم شده است اما مردم چشم به راه اخبار جديدند، اخبارى كه هر لحظه بر اضطراب و نگرانيمان مى افزايند، خبر نبايد تعطيل شود، استخوان در گلو و خار در چشم كار را ادامه مى دهيم چرا كه ما فريادرسانى هستيم كه در هر موقعيتى بايد اطلاع رسانى كنيم. هر چه حجم كار خبر سبك تر مى شود بار مصيبت تان سنگين تر بر دلهايمان فشار مى آورد.
هنوز در باورهايمان نمى گنجد كه فردا صبح صداى خنده عليرضا برادران در سرويس عكاسى نپيچد و از اخبار محمد صادق نيلى خبرى روى خروجى سرويس سياسى نرود، رفتنتان كابوسى است كه دلمان مى خواهد هر چه سريعتر تمام شود، هرچه سريعتر صبح از راه برسد و بار ديگر صدايتان در خبرگزارى بپيچد.
با خود مرور مى كنيم على رضا برادران متولد ۱۳۵۵ با دوقلوهاى سه ساله اش كوثر و سوگند،و همكارى كه از آغازين روزهاى شروع به كار خبرگزارى فارس پا به پايمان در عرصه خبر حضور داشته و در هيچ جايگاهى رهايمان نكرده است، محمد صادق نيلى احمدآبادى متولد ۱۳۵۹بود كه فقط يك سال از ازدواجش مى گذشت، او نيز از روزهاى اول شروع به كار خبرگزارى همراهمان بود.
... و خبر بارى ديگر پر پرواز خبرنگارانى را باز كرد، خبرنگارانى كه از پشت مانيتور با پرواز هر خبرنگارى كه در عرصه خبر پر مى كشيد اشك مى ريختند و حال اين ماهستيم كه پشت مانيتورهايمان نشسته ايم و خبر رفتنتان را پيگيرى مى كنيم، خانواده هايتان زنگ مى زنند و سراغتان را مى گيرند، دلمان مى لرزد، اشك هايمان را خاموش و آرام فرود مى آوريم، طورى كه از آن سوى تلفن كسى متوجه حضورشان نشود و مى گوييم« رفته اند مأموريت» مأموريتى كه هرگز پايانى ندارد.
بار غمتان سنگين است آنقدر سنگين كه دلمان نمى خواهد باورش كنيم، كاش امروز هرگز از راه نمى رسيد. امروز شما خبرنگاران و عكاسانى هستيد كه خود خبر ساختيد، خبرهايى كه بهاى آن گوهر وجودتان بود.
خبرگزارى فارس
> به ياد مسعود جانثارى
يا على گفتيم و عشق آغاز شد
در پنجمين روز از دومين ماه از گرم ترين فصل سال در شهر عشق و شور و هنر، اصفهان، پا به عرصه گيتى گذاشت. با پشتكار و همت فراوان توانست يكى از بهترين خبرنگاران عرصه خبر شود.
مسعود جانثارى هميشه با توكل به خدا و شجاعت بى همتايش در تهيه خبر گام نخست را برمى داشت. جانثارى، تنها يك خبرنگار و يك گزارشگر ساده راديويى نبود او با خُلق نيكويش، زبانزد و اسوه رفتارى همه دوستانش بود.
> مسعود تكيه كلامش «يا على» بود
در گزارش هايش هميشه پس از سلام مى گفت: «يا على گفتيم و عشق آغاز شد» و او با يا على گفتنش سفر به اوج جاودانگى را آغاز كرد.
> رسول كاظم نژاد، عكاس خبرنگار روزنامه كيهان
متولد ،۱۳۴۰ متأهل و از او دو فرزند به يادگار مانده است.وى تحصيلات خود را در مقطع ديپلم به پايان رسانيده و از سال ۱۳۶۱ هنر عكاسى را به صورت تجربى شروع نمود.از سال ۱۳۶۳ عكاسى حرفه اى خود را در روزنامه كيهان آغاز كرد.وى در طول هشت سال دفاع مقدس به طور داوطلبانه در جبهه هاى جنگ به عنوان بسيجى حضور فعال داشته است.كاظم نژاد عكاس خبرنگار باتجربه روزنامه كيهان از همان ورود به روزنامه با تعهدى كه داشت خيلى زود توانست در زمينه هاى خبرى، رويدادها، حوادث و مراسم رسمى و حساس خبرى به ثبت لحظات ناب خبرى بپردازد.وى در ميان همكاران مطبوعاتى خود به شجاعت و سعه صدر و شرافت خبرنگارى شهرت داشت از جمله فعاليت هاى خبرى مهم و تأثيرگذار به يادگار مانده از وى بمباران شهر تهران توسط هواپيماهاى عراقى، آزادى آزادگان، ارتحال امام (ره)، پوشش تصويرى چند مانور ارتش و سپاه، زلزله منجيل و رودبار، سيل، درگيرى هاى كوى دانشگاه كه منجر به مجروحيت وى گرديد و...
رسول كاظم نژاد براى اعتلاى نام ايران اسلامى در همه عرصه ها از جمله ورزش، هنر و حرفه ها خود را در طبق اخلاص گذاشته بود و توانست در اين زمينه موفقيت هاى ورزشكاران ايرانى را در عرصه هاى جهانى به تصوير بكشيد.
وى در چندين مسابقه عكاسى داخلى و بين المللى شركت نموده و داراى چندين مقام در زمينه هاى ورزشى و خبرى نيز مى باشد. همچنين برپايى چند نمايشگاه گروهى و انفرادى از جمله فعاليت هاى ايشان به شمار مى رود. آخرين نمايشگاه انفرادى ايشان از تاريخ ۱۲ لغايت ۱۶ آذر ۱۳۸۴ فرهنگسراى نياوران با عنوان بزرگداشت روز جهانى معلولين از جانبازان، كم بينايان و نابينايان ورزشكار بوده است.وى در آخرين مأموريت كارى خود براى تهيه گزارش از مانور آبى خاكى ارتش جمهورى اسلامى ايران در درياى خليج فارس و عمان در سانحه سقوط هواپيماى C130 به ديار باقى شتافت.
> عكاس همشهرى
محمد كربلايى احمد در ۲۰آبان سال۱۳۳۶ در تهران به دنيا آمد.
او تحصيلات خود را در رشته معمارى به پايان رساند و بعد از ۶سال از سال۱۳۶۵ تا سال۷۱ به عنوان دستيار كارگردان در صدا و سيما به فعاليت پرداخت و در سال۱۳۷۱ به روزنامه همشهرى وارد شد و شروع به كار كرد. او در اين روزنامه به عنوان خبرنگار عكاس همكارى خود را با اين روزنامه آغاز كرد.
او پس از يكسال كار در همشهرى در سال۱۳۷۲ ازدواج كرد. حاصل اين ازدواج يك پسر ۹ساله به نام «شايان» و دخترى ۵ساله به نام «پرنيان» است.