|
|
|
حرف دل
|
|
|
|
ايدز در دنياى مجازى
ساناز اقتصادنيا
|
|
|
|
|
حرف دل
او يك دوست هميشگى است
شب از نيمه گذشته است. به صورت مهربانش كه پر از چين و چروك روزهاى سخت زندگى و چاله هاى عميقى براى دست يافتن به گودال هاى يكرنگى و صميميت است نگاه مى كنم، از فرط خستگى و بى حالى به خواب عميقى فرو رفته است حق هم دارد هركس ديگرى كه جاى او بود شايد نمى توانست اين تلاش ها را به ثمر برساند تا بتواند دوباره... از دست دادن خيلى ناراحت كننده و سخت است. حتى فكر يك لحظه بدون او بودن براى همه دردناك است امثال من كه قدرت او را ندارند خيلى بيشتر در مقابل اين از دست دادن پريشان خاطر مى شوند. وقتى خودم را با او مقايسه مى كنم مى بينم چقدر با من متفاوت است در طول ۲۲ سال زندگى ام نتوانستم يك لحظه بدون او باشم هرچند كه من ياد گرفته ام كه خداوند همه چيز را يك روزه به ما نمى دهد حتى محبت را. من در طول دوران زندگى ام با محبت ناتمام او آشنا شدم. هنگامى كه من بى صبرانه براى آمدن لگدمالش مى كردم و او با محبتى خاص دستش را بر سر جايگاهم مى كشيد و به شوق ديدنم برايم قصه مى گفت. هنگامى كه عاشقانه فرياد مى كشيد و به محض ديدن من تمام دردهايش به گرماى آغوشش تبديل مى شد. هنگامى كه آرامش شبهاى زمستانش را برهم مى زدم و از شيره جانش مى نوشيدم و او در كنار من دراز مى كشيد تا نفس من وقتى به گونه هايش مى خورد او را گرم كند. هرگز نمى توانم تصور كنم كه زندگى بدون محبت او ادامه پيدا كند هرجا كه هستى و با هرحس و حالى او از احوالت باخبر است وقتى در حال دروغ گفتن هستى نگاهى به چشمانت مى اندازد و بدون گفتن هيچ كلامى رسوايت مى كند. او با قدرت است، قدرتى خارق العاده، در سخت ترين شرايط زندگى هنگامى كه همه به نحوى از زيرمسؤوليت شان شانه خالى مى كنند او شانه هايش را مانند يك دوست براى امنيت و دلگرمى، بدون هيچ چشم داشتى در اختيارت مى گذارد تا عاشقانه سر بر روى آنها بگذارى و حرف دلت را با اعتماد كامل بزنى. هنگامى كه زندگى پر ازنغمه هاى غمگين است او با خوشحالى و مهربانى اش فضاى خانه را شاد مى كند. جداً كه خداوند هميشه بندگانش را با وجود او شگفت زده كرده است. وقتى از دست روزگار گله مندى هيچ كسى به جز او نمى تواند تو را در آن لحظه با زيبايى هاى روزگار آشنا كند تا تو گله هاى آن روزت را از ياد ببرى. وقتى ناراحت هستى و قصد فراركردن از زمانه را دارى شايد نتواند جلوى رفتنت را بگيرد اما به تو قول مى دهد كه همراه مى آيد و در سخت ترين شرايط هم تو را تنها نمى گذارد. وقتى در باره روزهاى مشقت بار زندگى اش سؤال كنى با لبخندى كه به گذشته مى زند به تو نشان مى دهد كه هنوز هم اميدوار است و در آن لحظه هست كه تو را نيز با شمع اميد زندگى آشنا مى كند. او يك قهرمان است، هنگامى كه كاپ جهانى مهربانى را بر دستانش مى گيرد در همان لحظه با چشمهايش به آسمان زل مى زد و خداوند را به خاطر اين خصلتش شكر مى كند او تنها كسى است كه احتياج به هيچ گونه نقابى براى زندگى ندارد چرا كه او هركارى را با دل و جانش انجام مى دهد. از او متشكرم كه قلم به دست گرفتن را يادم داد تا امروز بتوانم درموردش اين چنين بنويسم. با شنيدن صداى گرمش از نوشتن دست مى كشم اجازه خوردن آب را ندارد كمى دستمال را خيس كرده و بر روى لبانش مى كشم دستم را به نشانه تشكر مى فشارد، بوسه اى بر روى گونه هايش مى زنم. دكتر براى ويزيت شبانه به اتاق مى آيد از نگاهش معلوم است كه از نتيجه عمل قلب راضى است وقتى به من نگاه مى كند مى گويد: اصلاً دل نگران وضعيت مادرتون نباشيد ، ان شاءالله به زودى مرخص مى شوند. مادر دستانم را در دستانش مى گيرد به راستى كه او يك دوست هميشگى است. وقتى حس داشتن چنين دوستى را در زندگى ات پيدا كردى بدان كه او هميشه ، در زندگى ات باقى مى ماند و هميشه ، هرگز پايانى ندارد. متين پاكدامن
|
|
|
|
|
ايدز در دنياى مجازى
كليك روى اچ.آى.وى
ساناز اقتصادنيا
|
|
|
ايدز چيست؟ نام بيمارى ايدز (AIDS) از حروف اول كلمات زير گرفته شده است و به معنى نقص ايمنى اكتسابى است: (Acquired Immuno Deficiency Syndrome) اولين مورد ثبت شده بيمارى ايدز در دنيا مربوط به سال ۱۹۸۱ ميلادى در ايالات متحده آمريكا است.
اولين مورد ايدز در ايران در سال ۱۳۶۶ گزارش شد. اين مورد يك كودك ۶ ساله هموفيلى بود كه به دليل زمينه بيمارى از فرآورده هاى خونى وارداتى استفاده مى كرد. علائم اصلى ايدز: كاهش وزن بيشتر از ۱۰ درصد اسهال مزمن بيشتر از يك ماه تبهاى متناوب يا ثابت بيش از يك ماه علائم فرعى: سرفه پايدار بمدت بيش از يك ماه عفونت پوستى منتشر همراه با خارش تبخالهاى عود كننده برفك دهانى عفونت تبخالى مزمن پيشرونده و منتشر
دسامبر، روز جهانى مبارزه با ايدز بود. هفته اى كه گذشت، در باره اين بيمارى زياد گفتند و نوشتند. امروز اما خواستيم فارغ از آنچه در جهان بيرون مى گذرد، به دنياى مجازى برويم و خط به خط ايدز را بخوانيم و ورق بزنيم. اچ .آى.وى در دنياى مجازى هم بيداد مى كند. تاريخچه اچ.آى.وى. ايدز بيمار خود را انتخاب نمى كند. ايدز تا به حال جان ميليون ها انسان را گرفته است. ويروس ايدز از سه راه قابل انتقال است. افزايش زنان مبتلا به ايدز. ميز گرد جنبه هاى اجتماعى اعتياد و ايدز. سه ميليون كودك در سال گذشته براثر ايدز جان خود را از دست دادند. ايدز در پنج سال گذشته در ايران صد درصد رشد داشته است. خطر شيوع ايدز در افغانستان. مشكلات اجتماعى مبتلايان به ايدز در ايران. ابراز نگرانى اروپا از شيوع مجدد ايدز در اين قاره. سمينار بين المللى تشخيص و درمان ايدز. ايدز ... ايدز... ايدز... ايدز... صفحه پنج، صفحه شش، هفت، هشت، نه... تمامى ندارد. نه ايدز، نه صفحات google، نه صفحات yahoo، نه وب سايت ها، نه.... از كدام بايد شروع كنم؟ روى كدام يك بايد كليك كنم؟ اطلاعات مربوط به ايدز لحظه به لحظه در اينترنت بيشتر مى شود و آمار مبتلايان به اين بيمارى هم. دلم نمى خواهد اولين مطلبى كه در باره اچ.آى.وى مى خوانم يك خبر نا اميد كننده باشد. دلم نمى خواهد گزارش را از نقطه سياه آغاز كنم. پس دوباره مى گردم. دوباره مى چرخم. موس را مى لغزانم، و كليك مى كنم: «براى اولين بار انسانى بر ويروس اچ. آى.وى فائق آمد.» ميان اين همه خبر مأيوس كننده، خواندن اين مطلب روشنايى را به دل بر مى گرداند: «مرد جوان اسكاتلندى بدون استفاده از دارو بر ويروس اچ.آى.وى فائق آمده و سلامت خود را مجدداً به دست آورده است.» خبر را در سايت امداد ايدز نوشته اند با عكسى از همان جوان اسكاتلندى: «روز يكشنبه چهاردهم نوامبر ۲۰۰۵ رسانه هاى جمعى اروپا خبرى را انتشار داده اند مبنى بر اينكه در انگلستان، مرد جوان بيست و پنج ساله اى به نام اندرو سيمپسون، بدون استفاده از دارو بر اين ويروس فائق آمده است. او اولين انسانى است كه رسماً گزارش شده بدون معالجه دارويى، سلامت خود را بازيافته است.» پيش از او يك ورزشكار سياه پوست آمريكايى نيز چنين ادعايى كرده بود ولى او از درمان هاى دارويى پيشرفته وقوى استفاده مى كرده است. «پزشكان معالج آقاى سيمپسون، از او خواسته اند براى تحقيقات بيشتر جهت كمك به جست وجوى راههاى درمانى ممكن با آنان همكارى كند.» اگر حتى يك بار به بخش مراقبت هاى ويژه اچ.آى.وى در بيمارستان رفته باشيد يا فقط درباره آن شنيده باشيد، مى دانيد كه بيشتر بيماران اين بخش اميدى به بهبودى ندارند . همه به انتظار نشسته اند. بى هيچ روزنه اى كه از آن به فرداى خود نگاه كنند. جوان بيست و پنج ساله اى را در بيمارستان امام خمينى ديدم كه از شدت نا اميدى، توان بلند شدن از روى تخت نداشت. با اينكه اول بيمارى اش بود و هنوز براى پيدا كردن دريچه هاى بهبودى فرصت داشت، اما يأس آن چنان مثل بختك روى سينه اش افتاده بود كه با خودش تمرين درگور خوابيدن مى كرد. اندرو سيمپسون مى گويد:« من حيرت زده نيستم از اينكه خوب شده ام. هرچند اچ.آى. وى بسيار وحشتناك و مخرب است .» سيمپسون مى خواهد وقت خود را وقف حمايت از بيماران و كمك به يافتن درمان ايدز نمايد. دوباره موس را مى چرخانم: «هشتاد هزار جوان تايلندى مبتلا به ايدز هستند.» خيابان هاى بانكوك را به ياد مى آورم با سنگفرش كثيف و ترافيك سنگين، و زنانى كه همه جا به انتظار توريست نشسته اند. در هتل ها، كنار خيابان، رستوران ها و ... مردانى كه از همه جاى دنيا به اين كشور ارزان سفر كرده اند و به جاى سوغات، ويروس ايدز را به هموطنانشان هديه مى دهند. شهر ساحلى پاتايا با مناظر زيبا و زنانى كه با ديدنشان راه اندوه به دل باز مى شود. خبر را در صفحه آبى و بلاگ پيام مى خوانم: «بنابر اعلام وزير بهداشت تايلند در حال حاضر، بيش از هشتاد هزار جوان تايلندى از بيمارى ايدز رنج مى برند. به گزارش روزنامه بانكوك پست، صدرات كيورفان اعلام كرده است هر ساله بيست هزار نفر در تايلند قربانى ايدز مى شوند. تا سال ۲۰۰۶ بيش از يك ميليون نفر از شهروندان تايلندى به اين بيمارى مبتلا خواهند شد. براساس اين گزارش، ميانگين سنى هشتاد هزار جوان مبتلا به ايدز در تايلند كه بيشتر آنان را زنان تشكيل مى دهد بين پانزده تا بيست و چهار سال است.» در وب سايت ها نوشته اند كه خطر بيشتر متوجه زنان است و بيشتر مبتلايان به اين ويروس را زنان تشكيل مى دهند. روى سايت irwomen كليك مى كنم: «چهره ايدز با سرعت باور نكردنى زنانه مى شود. آمار روز افزون مبتلايان به ويروس اچ.آى.وى نشان مى دهد كه نيمى از جمعيت بيش از چهل ميليونى بيماران ايدز را در جهان، زنان تشكيل مى دهند. در كشورهاى آفريقايى طبق اين آمار حدود شصت درصد از آلوده شدگان به اين ويروس زنان هستند. موضوع بسيار سخت تر درباره جوانان مبتلا به ايدز است كه تا دو سوم مبتلايان زير بيست و چهار سال را زنان تشكيل مى دهند.» دكتر شيرين ميرزا زاده در سايت آشنا در مطلبى با عنوان «زنان، قربانيان خاموش» نوشته است: «در سال هاى نخستين كشف بيمارى ايدز، گروه زيادى از محققان و جامعه شناسان گمان مى كردند كه ايدز بيمارى اى است كه عمدتاً مردان را مبتلا مى كند. در يك دهه گذشته آمارها نشان داد كه زنان كمتر تحت تأثير اين بيمارى بوده اند. اما امروزه زنان بار مخرب اين اپيدمى را به دوش مى كشند.» در بخش ديگرى از اين مطلب پيامى از كوفى عنان در زمينه آلودگى زنان به ايدز آورده شده است: «زنان فقير به دليل ابتلا به ايدز كم كم امنيت اقتصادى خودرا بيش از پيش ازدست مى دهند و غالباً از حقوق مربوط به مسكن، مايملك، ارث و حتى خدمات بهداشتى مناسب محروم مى شوند. در مناطق روستايى، ايدز موجب ازبين رفتن نظام هايى شده است كه طى قرن ها در زمان قحطى و خشكسالى، به زنان براى حل مشكلاتى نظير تغذيه خانواده هايشان كمك مى كرد. درنتيجه اين امر باعث ازهم پاشيدگى خانواده ها، مهاجرت و نهايتاً افزايش خطر آلودگى به ويروس اچ.آى.وى شده است. ايدز دختران را به علت مراقبت از اقوام بيمار، كمك براى حمايت از خانواده ها يا فرار از خانه مجبور به ترك تحصيل مى كند. درنتيجه آنان بيشتر به ژرفاى فقر سقوط مى كنند. فرزندان آنان كمتر شانس رفتن به مدرسه دارند و امكان اينكه بيشتر به اين بيمارى آلوده شوند وجوددارد. بنابراين جامعه چندين برابر هزينه بيشترى براى تأثير مخرب ايدز بر زنان مى پردازد.» سايت زنان و ايدز شامل بخش هاى مختلفى است. ازجمله چرا زنان آسيب پذيرترند، خاطره يك زن مبتلا به اچ.آى.وى، حمايت از زنان، خودمان را باور كنيم، خشونت عليه زنان و... روى عنوان «خاطره يك زن مبتلا به اچ.آى.وى» كليك مى كنم: « همسرم مدت زيادى بيمار بود و هيچ پزشكى تشخيص درستى از بيمارى او نداده بود. درنهايت تشخيص دادند همسرم مبتلا به ايدز است و من و يكى از فرزندانم نيز مبتلا شده ايم. براى مراسم چهلم همسرم به مدرسه بچه ها رفتم و اولياى مدرسه را دعوت كردم. وقتى فهميدند فرزندم هم HIV مثبت است او را ازمدرسه اخراج كردند و او هم قربانى پدر و مادر خود شد. مدير مدرسه از من خواست كه او را به خانه برده، به او آموزش بدهم و فقط موقع امتحان او را به مدرسه بياورم. وقتى شرح ماجرا را به عمويش گفتم با عكس العمل نه چندان شايسته او و گفته هايش مبنى بر اينكه من خودم مى توانم به او درس بدهم و كار به نفع خود اوست روبه رو شدم. آدمهايى كه اطلاعاتى دراين زمينه دارند و راههاى انتقال را مى شناسند با نگاه ترحم آميز به من نگاه مى كنند و كسانى هم كه اطلاعات ندارند و اين بيمارى را نمى شناسند ازمن دورى مى كنند. من اگر مى دانستم كه اين بيمارى را دارم هرگز بچه دار نمى شدم. تمام نگرانى من فرزندم و آينده او بعد از مرگم است. حدود ۵ سال پيش تشخيص داده شد من مبتلا شده ام، مشاوره من توسط يك روانپزشك انجام نشد بلكه اين كار به وسيله پزشك معالج صورت گرفت. او درآن زمان اطلاعات خوبى به من داد كه درجاى ديگر امكان به دست آوردن آن وجودنداشت. حالا كه من با اين بيمارى كنار آمده ام از طرف جامعه و خانواده ها به بهانه هاى مختلف سنگ جلوى پايم مى اندازند. ما درنظر داريم كه با كمك تعدادى از پزشكان، تشكل زنان HIV مثبت را براى اطلاع رسانى و حمايت از اين گروه تشكيل دهيم. موس بالا و پايين مى رود. جملات يكى يكى از پيش چشم هايم رد مى شوند. مكث مى كنم. نويسنده يكى از وبلاگ ها درباره پسردايى كوچكش نوشته كه به خاطر ابتلا به ايدز چند روز پيش از دنيا رفته است. از قرار معلوم دايى نويسنده بيمار بوده و ويروس را به همسر باردارش منتقل كرده و او هم ... نويسنده احساسش را از مرگ پسردايى كوچكش تنها در چند خط خلاصه كرده است: «بالاخره مرد. از شكم مادرش تنها به دنيا نيامده بود. بيمارى لاعلاجى هم كه مثل فرشته اى شوم بهش چسبيد، با او به دنيا آمد، با او زندگى كرد و با او هم مرد. مرگ، پايان اندوهناكى است. اما چه فايده؟ ما موجودات بدبختى هستيم. محكوم به زجر كشيدن. آن هم تنها به گناه فهميدن.» به عكس كره زمينى كه بالاى وبلاگش مى چرخد نگاه مى كنم و به جمعيت روى كره زمين فكر مى كنم.در سايت CYBEREND نوشته شده است: «بيمارى ايدز با نرخ هشداردهنده اى در منطقه آسياى مركزى و بخش هايى از شرق اروپا درحال گسترش است. تازه ترين آمارهايى كه در كنفرانس «جامعه بين المللى ايدز» در ريودوژانيرو منتشرشده نشان مى دهد كه دورجديد شيوع بيمارى ايدز توسط هروئينى كه در افغانستان توليد و صادرمى شود، تغذيه مى گردد. ايران، تاجيكستان، ازبكستان، بلاروس، مولداوى و اوكراين از كشورهايى هستند كه در آينده با اپيدمى بيمارى ايدز روبه رو خواهندشد...» آدمى با خودش، با دنيا چه مى كند؟ دكمه Enter را فشار مى دهم. صفحه به صفحه ورق مى زنم به دنبال خبر اميدوار كننده اى شايد: «يافته هاى جديد پژوهشگران نشان مى دهد قند موجود در شير مادر از آلوده شدن شير خوار به ويروس ايدز جلوگيرى مى كند. ساختار مولكول اين نوع قند به گونه اى است كه از نفوذ ويروس ايدز از بدن مادر به شير خوار جلوگيرى مى كند.» در سايتى كه انجمن درمانگران ايرانى تأسيس كرده است، ليست بلند بالايى از مطالب و مقالات در زمينه ايدز ديده مى شود: اپيدمى ايدز در افغانستان، ايدز بدون مرز و تبعيض، زنان و ايدز چالشى در حال گسترش، مصاحبه با بيماران ايدزى در ايران، تشخيص، درمان و پيشگيرى ايدز. چشم هايم روى عنوانى مى ايستند؛روى «خوش بينانه ترين حالت براى ايدز» كليك مى كنم. در اين گزارش نتيجه گيرى شده است كه از چهل و پنج ميليون مورد آلودگى كه انتظار مى رود تا سال ۲۰۱۰ ديده شود، بيست و نه ميليون مورد را مى توان از طريق پيشگيرى و مراقبت هاى پزشكى رفع كرد. در اين گزارش كه كشورهاى با درآمد متوسط و كم را مورد بررسى قرار داده، آمده است كه سرعت در واكنش به اين بيمارى امرى حياتى خواهد بود. اگر اقدامات پيشگيرانه و مراقبت هاى پزشكى با سه سال تأخير انجام شود، تنها مى تواند از بروز نيمى از موارد آلودگى جلوگيرى كرد. خوش بينانه؟ كليك مى كنم، مى خوانم. موس را مى چرخانم. كليك مى كنم، مى خوانم. محمد به ويروس اچ.آى.وى، عامل انتقال بيمارى ايدز، آلوده است. مى گويد احتمالاً از طريق تزريق مواد مخدر با سرنگ آلوده به اين بيمارى مبتلا شده، او معتقد است على رغم تصور عمومى افرادى كه به ايدز مبتلا شده اند هيولا نيستند و او ابتلا به اين بيمارى را ننگ نمى داند. رضا، سى و دو ساله بيمار هموفيلى است. متأهل با يك فرزند. هفت سال پيش فهميد كه به اچ. آى.وى آلوده است. بعد از شوك اوليه بالاخره مى پذيرد كه ايدز هم يك بيمارى است. چهار سالى مى شود كه براى كنترل بيمارى اش، دارو مصرف مى كند. ركسانا از كسانى است كه در اثر تزريق خون وارداتى آلوده از فرانسه در سال ۱۳۶۳ به اچ.آى.وى مبتلا شد. « آفتابگردان » ميان جست وجو در باره ايدز كلمه عجيبى است كه مى بينم. هسته دانش آموزى مبارزه با ايدز و اعتياد نيشابور، نام و بلاگ خودشان را آفتابگردان گذاشته اند. توضيحات كاملى درباره ايدز در اين وبلاگ وجود دارد و نويسندگان آن سعى كرده اند تا آنجا كه ممكن است به سؤالاتى در زمينه اين ويروس پاسخ دهند، و خبر ديگرى در جهت پيشگيرى از اين بيمارى: پيشنهاد اجبارى شدن آزمايش ايدز پيش از ازدواج از سوى... براى خواندن ادامه مطلب مى خواهم روى آدرس وب سايت كليك كنم. كار نمى كند. دوباره كليك مى كنم. فرقى نمى كند. با دكمه ها بازى مى كنم، خبرى نيست. Control + Alt delete اصلاً بهتر است خاموشش كنم.
|
|
|
|
|