جمعه ۱۸ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Dec 9, 2005
هنر (ادبيات)
۳۳۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
بخشى از گزارش بلند نيويورك پست
گفت وگويى با چهره ماندگار ادبيات، دكتر ميرجلال الدين كزازى
مرتضى مميز
بخشى از گزارش بلند نيويورك پست
سيستم هاى نوين كتابدارى
239283.jpg
در يك نگاه كلى كتابهاى موجود در كتابخانه هاى سه كشور آمريكا، هند و كانادا از بهترين كيفيت برخوردارند.
اين كيفيت تنها به لحاظ مسائل كتابدارى در نظر گرفته شده و كارشناسان در مورد كيفيت مطالب اين كتابها نظرى ارائه نكردند.كارشناسان مسائل كتاب بعد از ۴ ماه تلاش و بررسى كتابهاى كتابخانه هاى معتبر اين سه كشور به صورت احتمالى (Random)، ماحصل كار خود را در چند مقاله ارائه كردند كه مى توان به اهم نكات آنها به شرح ذيل اشاره كرد:
۱- در كتابخانه خيابان «يانگ» كانادا كه طولانى ترين خيابان جهان است، هيچ كتابى بدون محفظه برزنتى در اختيار مشتركين و مراجعين قرار نمى گيرد. شما مى توانيد در روز تا هشت جلد كتاب را از اين كتابخانه قرض بگيريد. اين كتابها درون كيسه اى برزنتى قرار مى گيرند كه از داخل توسط لايه هاى ضد آب محافظت مى شوند. بدين ترتيب در صورتى كه باران بگيرد و شما وسيله نقليه نداشته باشيد، ديگر نگران خيس شدن كتابهاى خود نيستيد.
۲- در كتابخانه خيابان يانگ، هر سال جديدترين آثار تأليف يا ترجمه شده به صورت «سى دى» در اختيار علاقه مندان قرار مى گيرد، ضمن آن كه هر ماه، تمام كتابها به لحاظ ظاهر مورد بازبينى قرار مى گيرند. اين كتابخانه بزرگترين كتابخانه كانادا و يكى از كامل ترين كتابخانه هاى جهان است.
۳- در كتابخانه مركزى شهر دهلى نو در هند مى توانيد نسخ قديمى و مكتوب اسلاف هندوها را به رايگان مطالعه كنيد. آنها - مسؤولان اين كتابخانه - در اقدامى جالب، فضايى را خارج از كتابخانه طراحى كردند تا مردم بتوانند كتابها را در آنجا مطالعه كنند. تمام كتابهاى اين كتابخانه با نوعى كاغذ مخصوص جلد شدند كه ضد  آبند. درست عملكردى شبيه پرهاى مرغابى دارند. اين ابتكار باعث شده كتابهاى اين مركز فرهنگى بسيار بسيار سالم و تميز به نظر برسند كه اين طور هم هستند.
۴- در كتابخانه مركزى دهلى نو، هيچ مشتركى نمى تواند كتاب اصلى را از كتابخانه خارج كند.
مسؤولان اين كتابخانه از بسيارى از كتابها يك كپى بسيار باكيفيت تهيه كردند تا اگر كسى تمايل داشت كتابى را از كتابخانه خارج كند و احياناً آن را برنگرداند، مشكلى براى آرشيو اين مركز به وجود نيايد. اين كتابخانه در زمان گاندى تأسيس شد.
۵- چهار كتابخانه بزرگ در آمريكا مد نظر كارشناسان اين گزارش قرار گرفتند كه عبارتند از كتابخانه دانشگاه ام. آى. تى، كتابخانه دانشگاه يو. سى. ال. اى، كتابخانه مركزى نيويورك و كتابخانه انجمن نويسندگان آمريكا.
كتابخانه هاى مستقر در دانشگاههاى مذكور، آماده ميزبانى از همه طيفهاى علاقه مند به كتاب هستند. در اين كتابخانه به مراجعين توصيه مى شود از كتابخانه آن لاين استفاده كنند تا آسيب كمترى به كتابها وارد شود. از آنجا كه اكثر مراجعه كنندگان به اين كتابخانه كار خود را به شكل آن لاين انجام مى دهند، كتابها در نهايت زيبايى هستند. در كتابخانه مركزى نيويورك، اين امكان وجود دارد كه شما كتاب را در منزل مطالعه كنيد. اما از آنجا كه دو برابر قيمت اصلى كتاب به عنوان وديعه از شما دريافت مى شود، ترجيح مى دهيد مطالعه خود را به محوطه كتابخانه محدود كنيد. اين راهكارى است كه از سوى شهردار نيويورك پس از آنكه مطلع شد تعدادى از كتابهاى اين كتابخانه عودت نشده اند، ارائه شد. اين كتابخانه توسط دوربينهاى مجهز مداربسته مراقبت مى شود تا كسى به سرش نزند به كتابخانه آسيبى برساند.
۶- در كتابخانه نيويورك، هر سال يكصد هزار دلار صرف تعمير و يا تعويض قفسه هاى كتاب مى شود تا از پوسيدگى آنها جلوگيرى شود. البته يكصد هزار دلار تمام بودجه سالانه اين كتابخانه است و از همين محل، حقوق كاركنان، خريد كتابهاى جديد و غيره نيز تأمين مى شود.
۷- در تمام اين كتابخانه ها، كتابها با كيفيتى بالا نگهدارى مى شوند و درصد پوسيدگى كتابها تقريباً صفر است. اين كتابخانه ها مى توانند الگويى تمام نما از هدايت صحيح سيستم كتابدارى باشند.
گفت وگويى با چهره ماندگار ادبيات، دكتر ميرجلال الدين كزازى
راز مانايى چهره ماندگار
درپيوند با فرهنگ خويش است
عليرضا كيوانى نژاد
239097.jpg
متولد دى ماه ۱۳۲۷ است در كرمانشاه. در خانواده اى كه بنيانگذار فرهنگ و آموزش نوين در اين شهر است. دوران دبستان و دبيرستان را در اين شهر سپرى مى كند و در مدرسه «آليانز» بود كه از كلاس چهارم دبستان، زبان فرانسه را نيز مى آموزد. بعد از گرفتن ديپلم در رشته طبيعى به تهران مى آيد و در دانشگاه تهران، رشته زبان و ادب پارسى را دنبال مى كند تا اينكه در سال ۱۳۷۰ مدرك دكتراى خود را كسب مى كند. تأليف نزديك به پنجاه جلد كتاب حاصل تلاش هاى دكتر ميرجلال الدين كزازى است كه اكنون در دانشگاه علامه طباطبايى تهران نيز مشغول تدريس است. وى امسال به عنوان چهره ماندگار ادبيات معرفى شد.
نخستين بارى كه با ميرجلال الدين كزازى برنامه اى راديويى داشتم، با همان لحن و گويش خاص خود باز هم از من ايراد گرفت كه چرا كلمه اى بيگانه را در صحبت هايت به كار بردى؟ گفت: «دوست عزيز، بهتر است به جاى واژه بيگانه «ليدر» از سردودمان استفاده كنى» و اين چنين بود كه تا آخر برنامه، حواسم را جمع كردم كه لغتى اشتباه به كار نبرم. خاصه، كلماتى انگليسى. در پسين لحظات عصرگاه روز پنجشنبه هفته قبل، ميهمانش بوديم به اتفاق عكاس روزنامه. در خانه اى كه آرامش در آن موج مى زند و بى شك، چنين سكوت و آرامشى از رفتار خود استاد سرچشمه گرفته. همان طور كه حرف مى زند و به گفته خودش، شايسته هر ايرانى است، گفتارى پالوده.
قبل از هر چيزى ياد مرحوم آتشى افتادم و اينكه بدانم نظر وى درباره آن شاعر بلندآوازه چه بوده است. گفت: «انسان مهرافروزى بود، اگرچه تمام آشنايى ما به همان بزم هاى ادبى و همايش ها و درود و بدرودى ختم شد. دور مى نمايد كه آتش ديگرى بتواند جاى او را بگيرد و مانند او بدرخشد.» ياد ديدارهاى گاه و بيگاه خودم مى افتادم در دفتر مجله كارنامه با منوچهر آتشى كه به واقع او و آثارش را آنطور كه بايد و شايد نمى شناختم!
نوشتن يك گفت وگو، براى چون منى كه عادت به ضبط كردن ندارم، زمانى مشكل تر مى شود كه طرف گفت وگو، ميرجلال الدين كزازى باشد. در حالى كه بدون كوچكترين حركتى روى صندلى قهوه اى سالن نشسته بود، گفت: «هر هنرمندى پديده اى است يگانه، هم در روزگار خويش و هم در پهنه روزگاران. هر هنرمند راستين، تنها يك بار پديد مى آيد. از اين روى هر هنرمندى كه از جهان مى رود، جانشين نخواهد داشت، چون پديده اى است در گونه خود، يگانه و بى همتا.» اين جملات، آخرين جملات وى درباره مرحوم آتشى است.
بهانه اين گفت وگو، انتخاب ميرجلال الدين كزازى است به عنوان چهره ماندگار ادبيات. پس پر بيراه نيست كه وى نظرش را در اين مورد بگويد: «از ديد من شايد برترين يا ارزشمندترين ويژگى اين آيين و بزم فرهنگى، در اين است كه پشتوانه رسانه اى دارد. اگر چهره هاى ماندگار در اين چند سالى كه از پيدايى آن مى گذرد، تا بدين پايه، در جامعه ايرانى، آوازه و ارزش يافته، از آنجاست كه يكى از نيرومندترين و فراگيرترين رسانه ها كه تلويزيون است، در پس اين بزم فرهنگى جاى دارد. عكاس روزنامه، فرصت را از دست نمى دهد و پياپى عكس مى گيرد، چه استاد، از اين طرف و آن طرف رفتن عكاس، رشته كلام را از دست نمى دهد. ادامه مى دهد: «همه ايرانيان، چه فرهيخته و فرهنگى و هنردوست باشند و چه نباشند، به گونه اى با اين جشنواره آشنايند. در همين چند روزى كه از برپايى پنجمين دوره اين جشنواره مى گذرد، ده ها تلفن از گوشه و كنار ايران، حتى تلفن هايى از ديگر كشورها به من شده و در اين باره سخن گفته اند. همين نشان مى دهد كه اين جشنواره برخوردار از نيروى رسانه اى، توانسته است در همه خانه هاى ايرانى، حتى بيرون از مرزهاى ايران، راه بجويد. اما بزم ها و جشنواره هاى ديگر، چون از اين پشتوانه نيرومند آوازه افكنى برخوردار نيستند، نتوانستند آنچنان كه مى سزد گسترش و روايى بيابند. تنها، خواستاران، كسانى كه اين جشنواره ها را ارج مى نهند، با آنها آشنا هستند. همين، آشكارا نشان مى دهد كه شايد بتوان گفت در روزگاران ما، هيچ كار بزرگ و اثرگذارى انجام نمى پذيرد. مگر آنكه از اين نيروى بسيار كارساز رسانه اى بهره ببرد. جهان ما، جهان آوازه افكنى است. مى توان گفت كسى كه كامگارتر است به آنچه مى خواهد مى رسد يا كارى اثرگذار است كه آوازه اى بيشتر بتواند، افكند.»
تا اينجاى كار، خدا خدا مى كنم كه كلمه اى را جا نينداخته باشم. چنان كه سال ۱۳۷۹ با وى به گفت و شنودى نشستم و بعد، اشتباهات چاپى، به پاى من نوشته شد و استاد، نيك آن روز را به ياد دارد كه عبارتى با چند غلط املايى چاپ شد و بعد... بگذريم.
فضاى خانه كه تا حد امكان ايرانى چيده شده، آدم را ياد سطر سطر شاهنامه مى اندازد كه شاهنامه اى است براى شعر حماسى ايران و فاقد كلمات بيگانه، تا حد ممكن. اما چرا در ميان چهره هاى ماندگار، آنهايى را كه انتظار داريم، نمى بينيم و شايد ديدن چهره مرحوم آتشى، يك اتفاق بود.
كزازى اما با تيزهوشى، پاى به عرصه اى مى گذارد كه بستر پاسخ به سؤالى است اينگونه: «چرا بسيارى از چهره هاى برجسته ادبيات و شعر معاصر ما در اين مراسم جايى ندارند؟» چند لحظه، سكوت است كه ميزبان ما مى شود و استاد، آرام آرام، پيله ميزبان را مى شكافد و مى گويد: «اين پرسش را شما مى بايد نخست از برگزاركنندگان جشنواره بپرسيد. اما پاسخى كه من مى توانم داد، اين است كه شايد سرشت جشنواره چهره هاى ماندگار به گونه اى است، تنها كسانى كه گزيدگان ناميده مى شوند، در اين جشنواره مى بايد ارج نهاده شوند. همان كسانى كه به هر روى، چهره اى فرهنگى، دانشگاهى و فرهيزشى شمرده مى شوند. شايد خواست و انگيزه بنيانگذاران اين آيين فرهنگى همين بوده كه از چنين كسانى سپاسگزارى و قدردانى شود. اما اين سخن بدان معنا نيست كه از چهره هايى كه بيشتر سوى مندى مردمى دارند، در جشنواره سخنى نرود. هر جشنواره اى فرهنگى _ ادبى، به هر روى ساختارى دارد. پديد آمده است تا به آماج ها و آرمان هايى برسد در پيوند با آن ساختار و ساختار هر جشنواره اى، ويژه همان است، آن را از ديگر جشنواره ها جدا مى دارد.»
بحث جشنواره خوارزمى پيش مى آيد و البته نمى توان جواب متقنى براى اين پرسش پيدا كرد كه اگر فلان شاعر بزرگ معاصر در قيد حيات بود، آيا چهره ماندگار انتخاب مى شد يا نه؟ وى درباره جشنواره خوارزمى كه در سال ۱۳۸۳ كتاب نامه باستان به قلم وى را برنده جايزه نخستين در پژوهش هاى بنيادى شد، مى گويد: «به جشنواره هاى گوناگونى بازمى خوريد. جشنواره خوارزمى هم داريم كه يكسره، دانشگاهى و فرهيزشى است. به سخن ديگر كسانى كه در اين جشنواره، بزرگ داشته مى شوند، تنها از ميان دانشمندان و دانشگاهيان برگزيده مى آيند. پس جشنواره چهره هاى ماندگار در سنجش با جشنواره خوارزمى بيشتر مردمى است تا فراگير.
كزازى از آن روى كه اهل گفتن و شنيدن است، شايد براى دانشجويان چهره محبوبترى باشد نسبت به ساير هم قطارانش، چون شفيعى كدكنى يا سيروس شميسا. اما آنجا كه مى پرسم چرا شما چهره ماندگار شديد، ترجيح مى دهد پاسخ روشنى ندهد و تنها مى گويد: «من اگر پروا دارم به پرسش اين چنينى پاسخ دهم، به پاس ادب و منش ايرانى است. در ادب ايرانى كه پايه آن بر فروتنى نهاده شده است، سخن گفتن از خويش، رفتارى پسنديده شمرده نمى شود. حتى اگر آنچه درباره خود مى گويد، يكسره، بى چند و چون، درست و روا باشد. براى همين است كه در آن داورى ها و ارزشيابى هايى كه گاهى در ايران به انجام مى رسد، اما در آنها از كسى مى خواهند كه خود درباره خويشتن داورى كند، ارج و ارزش خود را نشان بدهد. كارى به شايستگى انجام نمى پذيرد، زيرا آنچنان كه گفتم با ناخودآگاهى تبارى ما ايرانيان و منش مليمان، ناسازگار است.»
استاد، جلوى كتابخانه اى نشسته كه سوژه مناسبى است براى عكاسى. پيام هاى كوتاهى كه گاه و بيگاه، صداى تلفن همراه ما را درمى آورد، تقريباً آبرويى برايمان نگذاشته؛ اما دكتر كزازى بى توجه به اين مسأله به سؤال بعدى كه از او مى خواهم كسى را نام برد كه شايسته اين عنوان بوده از ديدگاه خودش، جواب مى دهد و مى گويد: «به همان انگيزه، من خوش مى دارم كه نامى از كسى نبرم. اما در پاسخ به پرسش شما كه پرسشى است آشنا براى من و پيشتر از من پرسيده اند، از ديد من چهره ماندگار، چهره اى است كه ماندگارى خويش را از ماندگارى فرهنگ خود مى ستاند. به سخنى ديگر، چهره ماندگار آن بزرگ مردى است، آن زن شايسته و برجسته اى است كه در راه پايدارى فرهنگ دودمانى خويش مى كوشد. از نگاهى تنگ، هنگامى كه مى خواهيم براى نمونه چهره ماندگار را در قلمرو سرزمين خويش بيابيم، چون اين چهره در پيوند است با فرهنگى ديرينه كه با ماندگارى خود آشكارا نشان داده، فرهنگى است درخشان و مايه ور و پايه ور، خواه ناخواه ماندگار خواهد بود. براى اينكه آن فرهنگ است، به راستى آن چهره را پديد آورده است. اما از نگاهى فراخ، مى توانم گفت، چهره ماندگار جهانيان را، بشريت را، در هر زمينه اى، گامى به پيش برده و بندى را از دست و پاى مردمان گشوده است، هر بند.»
با استاد، حرف هاى ديگرى هم زديم كه پاره اى از آنها به رسم امانت نزد ما باقى ماند. تنها پى جوى قضيه چاپ كتاب جديدش بودم كه پيش از اين، نسخه قديمى آن را خوانده بودم و اين بار، چاپ جديدش گويى بهتر از قبل، نظر وى را جلب كرده است.وى هم اكنون سرگرم تأليف جلد هفتم كتاب نامه باستان است كه با اين تفاسير، دو جلد ديگر از اين كتاب مى ماند و با احتساب دو جلد نمايه و فهرست، نامه باستان در يازده جلد، آوازه افكن ميرجلال الدين كزازى است.
سال تفكر جادويى
اين عنوان كتابى است كه «يوان ديدين» براى كتاب جديدش انتخاب كرده. اين كتاب قرار بود توسط انتشارات «رندوم هاوس» منتشر شود ولى بعداً، نويسنده اين كتاب از عقد قرارداد با چنين ناشر معتبرى منصرف شد؟
«سال تفكر جادويى»، چندين و چند ماه در فهرست كتابهاى منتخب روزنامه «كريستين ساينس مونيتور» قرار داشت اما به دلايلى كه كسى آن را به درستى نمى داند، ولى «ديدين» در گفت وگويى كه اتفاقاً همسرش هم حضور داشت، گفت: «در آمريكا كتابهايى مورد توجه قرار مى گيرند كه در هياهوى منتقدان جايى داشته باشند. اگر ناشر، آن قدر بزرگ و معتبر نباشد كه كتابش در روزنامه هاى بزرگ نقد شود، امكان فروش زياد نيز تا حدى منتفى است.
سال تفكر جادويى، پيش از اين نيز كانديد حضور در رقابت نهايى دريافت جايزه «اورنج» بود ولى...
فانوس دريايى
239193.jpg
اسم اين كتاب يك جورايى آدم را ياد اثر مشهور «ويرجينيا ولف» مى اندازد. همان به سوى فانوس دريايى. ولى اين بار خبرى از ولف و آن كتاب نيست كه «پى.دى. جيمز» كتابى را نوشته با عنوان فانوس دريايى.اين كتاب در حال حاضر رتبه پنجم فهرست پر فروش ترينهاى كتاب را كه هر هفته از سوى روزنامه نيويورك تايمز ارائه مى شود، به خود اختصاص داده است. «پى دى  جيمز» پيش از اين نيز در فهرست پرفروشهاى كتاب ديگرى هم داشت اما نه در عرصه ادبيات تخيلى كه داستان آن مجموعه، «رئال» بود.تيراژ فانوس دريايى براى چاپ نخست، سيصد هزار نسخه است و قرار شده در آمريكاى شمالى نيز توزيع شود. ناشر و دست اندركار توزيع اين كتاب بسيار اميدوار است كه بتواند اين كتاب را براى توزيع در اروپا نيز روانه بازار كند.فانوس دريايى كتابى است با محوريت ادبيات تخيلى.
نخستين مشاهده اسپاركس
239247.jpg
-  نخستين مشاهده
اين عنوان كتاب پر فروش نيكولاس اسپاركس است. كتابى كه چندى است مورد توجه منتقدان روزنامه نيويورك تايمز قرار گرفته و چندين و چند بار به نقد آن پرداختند. نيكولاس اسپاركس در جلسه رونمايى كتابش گفت: «اين كتاب را براى آن عده از مردمى نوشته كه فكر مى كنند بها دادن به نكات پيش پا افتاده زندگى نمى تواند مفيد باشد. من معتقدم زندگى، از همين نكات به ظاهر پيش پا افتاده تشكيل شده است...»اسپاركس بايد هم خوشحال باشد كه تيراژ كتابش چهارصد هزار نسخه است و با قيمت ۲۵ دلار در سراسر آمريكا توزيع شده. ناشر اين كتاب وعده داده در صورتى كه اسپاركس كتاب جديدش را به موقع تحويل دهد، مى تواند آن را براى سال ۲۰۰۶- در ماههاى نخست سال جديد ميلادى- به دست علاقه مندان برساند.
چيدن قارچ به سبك فنلاندى
239172.jpg
اين مجموعه داستان ابتدا در دسامبر ۲۰۰۴ در فنلاند و در تيراژ پايين به چاپ رسيد با نام «وداع با اسلحه۲» شامل ۱۶ داستان. كتاب حاضر همان كتاب است با اين تفاوت كه داستانى از آن حذف شده و در عوض۹ داستان ديگر به آن اضافه شده كه در كتاب پيشين نيست.نخستين داستان اين مجموعه با عنوان «آدم سگ گربه» با اين جملات آغاز مى شود:«پشت ويترين گربه در حالت نيم خيز مانده بود. بس كه واقعى بود پيش اش مى كردى از جا مى پريد. بس كه غير واقعى بود هر چقدر پيش اش مى كردى باز نمى پريد. همين چيزش بود كه مرا دلباخته خودش كرد، و گرنه آن چشم هاى گرد الماسى اش كه انگار هر ده ثانيه يك بار ليس شان مى زد تا از برق نيفتد نتوانسته بود براى خريدن گولم بزنند.داخل مغازه شدم و گفتم: لطفاً گربه پشت ويترين را برايم بپيچيد! صاحب مغازه با دست هاى پشم آلودش پشت گردن گربه را گرفت و از توى قفسه شيشه اى ويترين كشيدش بالا گذاشت توى جبعه مقوايى و گفت: پنج يورو و پنجاه سنت!»
مرتضى مميز
تنديسى در ميانه ميدان
239340.jpg
مهرداد قاسمفر
طراحى گرافيك نيز، چون هرمقوله نوپديدى در ايران ، جدى ترين روزهاى خود را از سالهاى پس از شهريور ۲۰ بود كه آغاز كرد؛ و آغازگران آن نه گرافيستهاى درس خوانده همين رشته بلكه در واقع نقاشانى بودند كه اگرچه كار اصلى شان بوم و رنگ و سه پايه بود اما در مسير كسب معاش دراين حوزه نيز به فعاليت پرداختند؛ سيروس امامى ، محمدبهرامى و ... از آن جمله اند. همين ناچارى ها بود البته كه تولد واقعى هنر گرافيك را در معنايى كه امروز مى شناسيم تا دو دهه يا كمى بيشتر به تأخير انداخت. اگرچه بايد اذعان كرد كه در همان دهه هاى اوج گيرى اين هنر ، بازهم نام نقاشان است كه گرافيك ايران را در وسعت خويش حمايت مى كند.
به هرحال در دهه بيست و بويژه سى، توجه به طراحى گرافيك درواقع مديون توسعه مطبوعات و گشايش هاى سياسى آن سالهاست كه فضايى مى آفريند براى انواع تجربه ها در حوزه تصويرسازى و طراحى و كاريكاتور و ساير بخشهاى مرتبط با خلق آثارى كه در قلمرو گرافيك تعريف مى شوند با نامهايى چون هوشنگ كاظمى ، پرويز مؤيد عهد، جوادى پور، ملكونيان و ...
با اين همه هنوز بايد تا دهه ۴۰ صبر كرد تا اولين تجربه هاى جدى طراحى گرافيك به معناى آكادميك آن در ايران متولد شود؛ و درست همين جاست كه نام مميز به مثابه تنديسى در ميانه ميدان رخ مى نمايد تا تقريباً از هرطرف كه بپيچيد مسيرتان يا به او برسد يا از او آغاز شود. حتى اگر ديگرترانى هم باشند - كه بودند - تا در كنار او و در شكوفايى اين هنر در ايران بسيار كوشيده باشند و سهيم؛ كسانى چون كامران كاتوزيان ، سروژ آكيان، مثقالى ، آغداشلو، خسروبيات، ابراهيم حقيقى ، فوزى تهرانى ، محمد پولادى، نيكزاد نجومى ، على اكبر صادقى و ...
بسيارى از اين نامها البته پيش از پرداختن به وجوه گرافيك در گستره نام آشنايش، بيشترين تلاش خود را معطوف به ايلوستراسيون و يا طراحى جلد كرده اند و در اين ميانه بازهم مميز بود كه هم اين حوزه و هم حوزه هاى مرتبط ديگر را پوشش داده است. واقعيت اين است كه علاوه بر پيشگامى هاى مميز در بسيارى از عرصه هاى هنر گرافيك ايران كه سابقه كار اصولى او را حتى تا پيش از افتتاح دروس و اصول و فنون آن در دانشكده و مدارس هنرى رسمى به عقب مى برد، پركارى و شوق بى حد و حصر او در اين رابطه است كه چنين موقعيت ممتازى را در تاريخ هنر معاصر ايران براى وى رقم مى زند. طرح روى جلد، صفحه بندى و ايلوستراسيونهاى مميز در مجموعه ها ى كتاب و كيهان هفته از اولين سالهاى دهه پرشوق و شور ،۴۰ گواهى بر همين مدعاست. او همواره پركار و تازه بود و همين نيز باعث مى شد كه هركجا فهمى از فرهنگ به معناى مدرن و معاصرش مى بينى ، امضاى مميز هم هست.
آثار او از همان سالهاى نخستين، شكل و فرم هاى تازه اى را به جامعه هنرى - گرافيك - ايران پيشنهاد مى داد. پيشنهادهايى كه نه تنها پذيرفته شد بلكه بعدها از او معلمى ساخت كه شاگردانش بزرگترين حاميان اين عرصه هنرى شدند. در آثار او -  مثلاً در همان طرح جلدها و صفحات داخلى كتاب يا كيهان هفته - نه از آن هاشورهاى پنجاه سال گذشته  پيش از او خبرى هست و نه از آن تصويرها و چهره هاى باسمه اى بى جان و تخت ؛ در عوض تصويرهاى او با خطوطى سريع و ناگهانى و در موجزترين حد ممكن، به شكل نهايى خويش تبديل مى شدند و فيگورهايش گاه در فرمهايى گروتسك و گاه در اجرايى پريميتيويستى ، فراتر از متنى كه بهانه اش بود، سعى در ايجاد رابطه اى تازه با مخاطب مى داشتند.
اغلب آثار مميز نشانگر سرعت دست و ذهن او در رسيدن به ايده نهايى است و در اختصارى كامل كه گاه حتى به «گونه اى تفرعن» از «فرط تسلط» تن مى سايد. اين آثار پس از به پايان رسيدن، گويى پس مانده اى هستند از جوششى بى تاب كه از قلم و احاطه او بر ابزار كارش به جاى مانده اند. او نه فقط در تصويرسازى ها و طراحى هاى جلد و آ رم و ... چنين بود بلكه در پوسترسازى و آفيش هاى سينمايى و... نيز به همين گونه بود. مميز اما نه تنها خود يك تنه بسيارى از تجربه هاى گرافيكى در ايران را ابعاد تازه اى داد بلكه از جمله مهمترين نقش هاى او ايفاى موقعيت يك معلم در اين حوزه بود. او نسلى را تربيت كرد كه اغلب شان امروز از نام آورترين گرافيست هاى كشور محسوب مى شوند. شاگردانش معترفند كه او هرچه داشت به ديگران آموخت و بى دريغ هم مى آموخت؛ بيژن جناب، ابوالفضل عالى ، شهرزاد اسفرجانى ، على خورشيدپور، وزيريان ، دالوند ، هومن مرتضوى و ... تنها انگشت شمار از شاگردان بى شمار او بوده اند.مميز اگرچه آغازگر گرافيك در ايران نبوده اما همين كه حافظه جمعى گرافيك ايران او را شايسته صفت «پدر گرافيك » كشورمان مى شناسد كافى است تا در تاريخ هنر معاصر، امضاى او براى هميشه پاى اين هنر بماند.
***
يك توضيح: مطلب فوق چند روز پيشتر از حادثه فاجعه بار سقوط هواپيما براى اين ستون نوشته و آماده شده بود، در غير اين صورت مهمترين نكته هفته قبل، بايد در باره همان حادثه مى بود. به هر حال عميقاً به جامعه رسانه اى داغدار ايران اين حادثه تلخ را تسليت مى گويم.
كاريكاتور
239343.jpg
كاريكاتور


|   شناسنامه   |   آرشيو   |