كلمه، مرگ را فرياد مى زند. كلمه ها مى چسبند كنار هم و خبر را در كوتاه ترين زمان ممكن به همه مى فهمانند. «يك فروند هواپيماى نظامى سى-۱۳۰ در حوالى ميدان آزادى سقوط كرد.» تضاد در جاى جاى جمله به چشم مى خورد. آزادى را كه مى شنوى، ياد پرواز مى افتى و سقوط را كه مى گويند، مرگ پيش چشمانت رژه مى رود.
به همين سادگى بود. نوشتند: «هواپيماى سى - ۱۳۰ حامل خبرنگاران بود.» و اين شوكى بود كه دركش برايمان ساده نبود. خبرنگارها با شوك مأنوس اند و مى دانند از چه نوع است. ياد گرفته اند چگونه با آن كنار بيايند و چطور به بقيه بگويند كه آنها نيز شوك زده نشوند. اما اين بار باور نكردنى است خبر.
«تمامى مسافران سانحه سقوط هواپيماى سى-۱۳۰ جان باختند.» انتظار ديگر معنى نمى دهد. همه شان رفته اند. اما همه از سرويس عكس خبرگزارى ها
مى پرسند...
كه كدام عكاس را در پرواز مرگ داشته اند و سرويس سياسى نيز. هستند ۲ نفرى از هر خبرگزارى. خودشان اين را مى گويند. دو روز پيش خروجى هاى همه خبرگزارى هاى داخلى نشانى از فقدان دوست و همكارى داشت.
سى-۱۳۰ اگر براى نظامى ها هواپيمايى آشناست، خبرنگاران هم چندان غربتى با آن ندارند. چه اينكه هرزمان كه قرار باشد براى مانورى نظامى و يا اتفاقاتى همچون زلزله بم به محل عزيمت كنند، اين هواپيما مركب آنهاست. هواپيمايى كه بارى است و براى جابجايى نيروى نظامى ساخته شده است اما به دليل اينكه هميشه جزو اولين و همچنين آخرين پروازهايى است كه به مناطق حادثه ديده و همچنين مانورهاى نظامى راهى مى شود، خبرنگاران را هم ميزبانى مى كند. ميزبانى كه اين بار براى ميهمانانش مرگ را تعارف زد.
***
سى-۱۳۰ حامل خبرنگاران و عكاسان مطبوعات، خبرنگاران، گزارشگران و تصوير برداران صدا و سيما، مسؤولان روابط عمومى ارتش و جمعى از افسران و درجه داران ارتش بود. همچنين اين پرواز با ۲۸هزار و ۵۴۰ ليتر سوخت پرواز مى كرد، ضمن اينكه بيش از ۲۶ سال از عمرش نمى گذشت و بيشتر براى حمل و نقل بار كاربرى داشت.
امير سرتيپ نامى دبير ستاد بحران ارتش مى گويد: «اين هواپيما كه حامل جمعى از پرسنل ارتش و خبرنگاران بود و قصد عزيمت به منطقه جنوب را داشت، چند دقيقه بعد از برخاستن دچار نقص فنى شد و خلبان تلاش كرد در فرودگاه مهرآباد فرود آيد كه متأسفانه در ۱۰۰۰ مترى باند فرود درمحدوده ساختمان هاى شهرك توحيد سقوط كرد و منفجر شد. اين حادثه به دليل نقص فنى در موتور شماره چهار اين هواپيما بوجود آمد.» امير سرتيپ نامى البته آگاهى كادر پرواز از نقص فنى هواپيما پيش از پرواز را تكذيب كرد.
ساكنان شهرك نظامى توحيد كه در نزديكى فرودگاه مهرآباد قرار دارد، همگى خانواده هاى ارتشى هايى هستند كه در اين شهرك زندگى مى كنند.
***
پروازها و سقوط هايى از اين دست براى ما دارد عادى مى شود. يعنى ديگر عادى شده است. عادت داريم كه هر سال بشنويم از پروازهايى كه به سقوط مى انجامند و بعد همه اندوهناك حسرت از دست رفته ها را مى خوريم. از دست رفته هايى كه همه خود تجربه شوك سقوط را دارند. نكته عجيب در اين بين اين است كه در پايان فاجعه مسؤولان از امداد به موقع مى گويند. همانطور كه سه شنبه شب تنها خبر خوبى كه شنيده مى شد همين بود: »
گروه هاى امدادى در اسرع وقت خودشان را به محل حادثه رساندند و مصدومان را نجات دادند.»و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى اداره كل مطبوعات و خبرگزارى هاى داخلى معاونت مطبوعاتى اين وزارتخانه را مأمور تشكيل كميته اى ويژه براى پى گيرى حادثه سقوط هواپيماى سى - ۱۳۰حامل خبرنگاران، عكاسان و دست اندركاران رسانه ها كه براى پوشش رزمايش آبى -خاكى ارتش عازم منطقه چابهار بودند، كرد.
|
|
|
«من خود شاهد اين ماجرا بودم بسيار صحنه وحشتناكى بود من به چشم خود انسانهايى را ديدم كه در آتش مى سوختند. محل كار من در نزديكى محل سقوط است در آن ساعت من به دليل مشكلى كه در شركتم برايم پيش آمده بود محل شركت را ترك كرده و در حال عزيمت به منزل خود بودم كه از نزديك صحنه برخورد را ديدم و الآن در وضعيت روحى بسيار ناراحت كننده اى اين متن را تايپ مى كنم به حدى كه فكر نمى كنم اين صحنه وحشتناك تا آخر عمر از يادم برود.» اين حرفهاى يكى ازشاهدان ماجراست؛ صدها نفر ديگر نيز اين صحنه را ديده اند و شايد حالى بدتر داشته باشند؛ حالى كه هيچ توصيفى برايش نيست. ۸۴ دوست و همكار ديگر در ميان ما نيستند. اما تا كجا قرار است كه هميشه چنين حوادثى را شاهد باشيم؟ احتمالاً هيچ كس پاسخى برايش نخواهد داشت.
***
آنها ديگر نيستند، جايشان خالى است، اما يادشان چون همه شهداى اين مرزو بوم زنده مى ماند. زنده مى ماند به اين اميد كه ديگر خبرى از سقوط پرواز به گوش نرسد... .