جمعه ۱۸ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Dec 9, 2005
خانواده (ماجرا)
۳۳۳۳
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
ارتباطات
جامعه خبرى به سوگ نشست
كلمه، مرگ را فرياد مى زند. كلمه ها مى چسبند كنار هم و خبر را در كوتاه ترين زمان ممكن به همه مى فهمانند. «يك فروند هواپيماى نظامى سى-۱۳۰ در حوالى ميدان آزادى سقوط كرد.» تضاد در جاى جاى جمله به چشم مى خورد. آزادى را كه مى شنوى، ياد پرواز مى افتى و سقوط را كه مى گويند، مرگ پيش چشمانت رژه مى رود.
به همين سادگى بود. نوشتند: «هواپيماى سى - ۱۳۰ حامل خبرنگاران بود.» و اين شوكى بود كه دركش برايمان ساده نبود. خبرنگارها با شوك مأنوس اند و مى دانند از چه نوع است. ياد گرفته اند چگونه با آن كنار بيايند و چطور به بقيه بگويند كه آنها نيز شوك زده نشوند. اما اين بار باور نكردنى است خبر.
«تمامى مسافران سانحه سقوط هواپيماى سى-۱۳۰ جان باختند.» انتظار ديگر معنى نمى دهد. همه شان رفته اند. اما همه از سرويس عكس خبرگزارى ها
مى پرسند...
گزارش اختصاصى يك قتل پر سر و صدا در آمريكاى جنوبى
مراقب قلبتان باشيد
در شرايطى كه اغلب جوانان از ازدواج گريزانند و بزرگترها دنبال راهكارهاى مؤثر براى نشاندن آنها پاى سفره عقد مى گردند، پيرمردهايى هم پيدا مى شوند كه عاشقانه دنبال ازدواج باشند. داستان از اين قرار است، نه ببخشيد بود: «پيرمرد ۷۲ ساله اى پس از دو سال علاقه به ازدواج با يك زن بيوه، عاقبت موفق شد با قوم و خويشانش به خواستگارى برود. او به محض ديدن زن مورد علاقه اش دچار ايست قلبى شد و فوت كرد.» حالا اولين نكته اى كه به ذهن آدم مى رسد اين است كه «سر پيرى و معركه گيرى» ضرب المثل خوبيست. اما مهمتر از آن اينكه زمانه عوض شده؛ نشان به آن نشان كه ديگر ضرب المثل «دود از كنده بلند مى شود» كار بردى ندارد. لطفاً روى اين دودها حساب نكنيد كه قلبتان مى ايستد!
۵ قلوها
اگر به خاطر داشته باشيد، چند هفته پيش در اين ستون خبرى داشتيم از تولد بره اى با صورت انسان از شكم يك گوسفند. و حالا خبرى ديگر.
يك رأس ميش در اسفراين ۵ قلو زاييد. دكتر احمدى رئيس اداره دامپزشكى اسفراين اين اتفاق را پديده اى نادر در طبيعت با درصد يك در ميليون مى داند. امكان زاييدن ۵ قلو البته در مراكز تحقيقاتى وجود دارد اما در شرايط طبيعى و در مزرعه بسيار نادر است. و اگر جوياى حال بره ها هستيد، جاى نگرانى نيست، حال هر ۵ بره مساعد است. اين بره ها سالم هستند و از شير مادرشان تغذيه مى كنند تا هرچه سريعتر پروار شوند. احتمالاً در شرايط فعلى تنها ۵ قلو زاييدن يك ميش شيرينى دادن دارد. خوش به حال صاحب مزرعه اى كه ميش اش ۵ قلو بزايد!
زمين خواران
به حق چيزهاى نشنيده. راستش را بخواهيد اسم هزار جور باند شنيده بوديم غير از «باند زمين خوارى». به هرحال محض اطلاع اين نوع باند هم در آذربايجان غربى كشف شد.
گرچه باندهايى مانند باندهاى فساد، فروش مشروبات الكلى، سرقت مسلحانه، آدم ربايى و ... تاريخچه اى قابل توجه دارند اما ظاهراً باندهاى زمين خوارى در تجهيز منابع از همه پيشى گرفته اند. جالب است كه در خبر دستگيرى اعضاى ۲۳ باند زمين خوارى، به دستگيرى تعدادى اراذل و اوباش هم اشاره شده. از اين افراد به عنوان «خط شكن» در جريان زمين خوارى استفاده مى شده.
حالا كه به انتهاى ستون نزديك شده ايم و جاى بيشترى در اختيار نيست، چند هشدار تلگرافى. هوا آلوده است، مراقب قلبتان باشيد. يكنفر يك كيلو ترياك را در بسته هاى شكلات پنهان كرده بود، شكلات را چشم بسته نخوريد و بالاخره اينكه همسر نماينده مجلس روسيه به جرم شوهركشى زندانى شد. اين آخرى را بى بهانه نوشتيم!
جامعه خبرى به سوگ نشست
جايشان خالى است!
كلمه، مرگ را فرياد مى زند. كلمه ها مى چسبند كنار هم و خبر را در كوتاه ترين زمان ممكن به همه مى فهمانند. «يك فروند هواپيماى نظامى سى-۱۳۰ در حوالى ميدان آزادى سقوط كرد.» تضاد در جاى جاى جمله به چشم مى خورد. آزادى را كه مى شنوى، ياد پرواز مى افتى و سقوط را كه مى گويند، مرگ پيش چشمانت رژه مى رود.
به همين سادگى بود. نوشتند: «هواپيماى سى - ۱۳۰ حامل خبرنگاران بود.» و اين شوكى بود كه دركش برايمان ساده نبود. خبرنگارها با شوك مأنوس اند و مى دانند از چه نوع است. ياد گرفته اند چگونه با آن كنار بيايند و چطور به بقيه بگويند كه آنها نيز شوك زده نشوند. اما اين بار باور نكردنى است خبر.
«تمامى مسافران سانحه سقوط هواپيماى سى-۱۳۰ جان باختند.» انتظار ديگر معنى نمى دهد. همه شان رفته اند. اما همه از سرويس عكس خبرگزارى ها
مى پرسند...
كه كدام عكاس را در پرواز مرگ داشته اند و سرويس سياسى نيز. هستند ۲ نفرى از هر خبرگزارى. خودشان اين را مى گويند. دو روز پيش خروجى هاى همه خبرگزارى هاى داخلى نشانى از فقدان دوست و همكارى داشت.
239334.jpg
سى-۱۳۰ اگر براى نظامى ها هواپيمايى آشناست، خبرنگاران هم چندان غربتى با آن ندارند. چه اينكه هرزمان كه قرار باشد براى مانورى نظامى و يا اتفاقاتى همچون زلزله بم به محل عزيمت كنند، اين هواپيما مركب آنهاست. هواپيمايى كه بارى است و براى جابجايى نيروى نظامى ساخته شده است اما به دليل اينكه هميشه جزو اولين و همچنين آخرين پروازهايى است كه به مناطق حادثه ديده و همچنين مانورهاى نظامى راهى مى شود، خبرنگاران را هم ميزبانى مى كند. ميزبانى كه اين بار براى ميهمانانش مرگ را تعارف زد.
***
سى-۱۳۰ حامل خبرنگاران و عكاسان مطبوعات، خبرنگاران، گزارشگران و تصوير برداران صدا و سيما، مسؤولان روابط عمومى ارتش و جمعى از افسران و درجه داران ارتش بود. همچنين اين پرواز با ۲۸هزار و ۵۴۰ ليتر سوخت پرواز مى كرد، ضمن اينكه بيش از ۲۶ سال از عمرش نمى گذشت و بيشتر براى حمل و نقل بار كاربرى داشت.
امير سرتيپ نامى دبير ستاد بحران ارتش مى گويد: «اين هواپيما كه حامل جمعى از پرسنل ارتش و خبرنگاران بود و قصد عزيمت به منطقه جنوب را داشت، چند دقيقه بعد از برخاستن دچار نقص فنى شد و خلبان تلاش كرد در فرودگاه مهرآباد فرود آيد كه متأسفانه در ۱۰۰۰ مترى باند فرود درمحدوده ساختمان هاى شهرك توحيد سقوط كرد و منفجر شد. اين حادثه به دليل نقص فنى در موتور شماره چهار اين هواپيما بوجود آمد.» امير سرتيپ نامى البته آگاهى كادر پرواز از نقص فنى هواپيما پيش از پرواز را تكذيب كرد.
ساكنان شهرك نظامى توحيد كه در نزديكى فرودگاه مهرآباد قرار دارد، همگى خانواده هاى ارتشى هايى هستند كه در اين شهرك زندگى مى كنند.
***
پروازها و سقوط هايى از اين دست براى ما دارد عادى مى شود. يعنى ديگر عادى شده است. عادت داريم كه هر سال بشنويم از پروازهايى كه به سقوط مى انجامند و بعد همه اندوهناك حسرت از دست رفته ها را مى خوريم. از دست رفته هايى كه همه خود تجربه شوك سقوط را دارند. نكته عجيب در اين بين اين است كه در پايان فاجعه مسؤولان از امداد به موقع مى گويند. همانطور كه سه شنبه شب تنها خبر خوبى كه شنيده مى شد همين بود: »
گروه هاى امدادى در اسرع وقت خودشان را به محل حادثه رساندند و مصدومان را نجات دادند.»و وزير فرهنگ و ارشاد اسلامى اداره كل مطبوعات و خبرگزارى هاى داخلى معاونت مطبوعاتى اين وزارتخانه را مأمور تشكيل كميته اى ويژه براى پى  گيرى حادثه سقوط هواپيماى سى - ۱۳۰حامل خبرنگاران، عكاسان و دست اندركاران رسانه ها كه براى پوشش رزمايش آبى -خاكى ارتش عازم منطقه چابهار بودند، كرد.
239271.jpg
«من خود شاهد اين ماجرا بودم بسيار صحنه وحشتناكى بود من به چشم خود انسانهايى را ديدم كه در آتش مى سوختند. محل كار من در نزديكى محل سقوط است در آن ساعت من به دليل مشكلى كه در شركتم برايم پيش آمده بود محل شركت را ترك كرده و در حال عزيمت به منزل خود بودم كه از نزديك صحنه برخورد را ديدم و الآن در وضعيت روحى بسيار ناراحت كننده اى اين متن را تايپ مى كنم به حدى كه فكر نمى كنم اين صحنه وحشتناك تا آخر عمر از يادم برود.» اين حرفهاى يكى ازشاهدان ماجراست؛ صدها نفر ديگر نيز اين صحنه را ديده اند و شايد حالى بدتر داشته باشند؛ حالى كه هيچ توصيفى برايش نيست. ۸۴ دوست و همكار ديگر در ميان ما نيستند. اما تا كجا قرار است كه هميشه چنين حوادثى را شاهد باشيم؟ احتمالاً هيچ كس پاسخى برايش نخواهد داشت.
***
آنها ديگر نيستند، جايشان خالى است، اما يادشان چون همه شهداى اين مرزو بوم زنده مى ماند. زنده مى ماند به اين اميد كه ديگر خبرى از سقوط پرواز به گوش نرسد... .
گزارش اختصاصى يك قتل پر سر و صدا در آمريكاى جنوبى
شاهزاده دزدان ريو كشته شد
239268.jpg
معين غلامعليان
ريودوژانيرو - از قدرت مافياى آمريكاى جنوبى تا به حال قصه هاى زيادى شنيده ايم و حتى فيلم هاى سينمايى متعددى در اين زمينه ساخته شده است. هر چند گروه هاى خلافكار مستقر در كشورهايى چون برزيل، كلمبيا يا حتى پاراگوئه، زيبايى هاى خاص خانواده هاى مافيايى ايتاليا را ندارد و مثل آن چه در سرى فيلم هاى «پدرخوانده» ديده ايم دراماتيك و ويژه توصيف نمى شوند، اما بايد اين قطب عظيم جنايتكارى جهان را بزرگترين گروه سازمان يافته در قاچاق موادمخدر، سنگ هاى گرانقيمت، اسلحه و باج گيرى و قتل دانست.
تا آنجا كه مثلاً از زبان «فيدل كاسترو» رهبر كوبا مى شنويم: «اگر دولت كلمبيا بخواهد با مافياى فعال در كشورش مقابله كند، كشورشان به يك جنگ داخلى خونين كشانده مى شود!»
اما بشنويد (يا در حقيقت بخوانيد) از تازه ترين حادثه پيرامون گروه هاى خطرناك مافيايى آمريكاى جنوبى، چندى پيش اتفاقى افتاد كه خبر آن نه تنها در صدر اخبار كشور برزيل قرار گرفت، بلكه بسرعت در تمام آمريكاى جنوبى پيچيد و حتى توسط آژانس هاى خبرى معتبر و تلويزيون هاى بين المللى هم نقل شد.
اصل خبر اين بود: «رئيس بزرگترين باند خلافكاران برزيل، در شهر ريو دوژانيرو توسط پليس به قتل رسيد.»
«اريسمارودريگز موريرا» معروف به «بن چى وى» (Bem-te-ve) ۲۸ ساله و متولد ۱۷ جولاى، يكى از همان كودكان منطقه Hasin Rocinna بود كه با پيوستن به گروه هاى خلافكار، كم كم به يكى از غول هاى وحشت آور منطقه، شهر و نهايتاً كشور خود بدل شد.
او يكى از بزرگترين توزيع كنندگان موادمخدر در منطقه بود كه با وجود سن و سال كم موفق شد عنوان معروف ترين خلافكار ريو را به خود اختصاص بدهد. البته شهرت او نه فقط به خاطر رياست يك باند گانگسترى، بلكه به دلايل ديگرى بود.
بن چى وى از آوريل سال ۲۰۰۴ بعد از آن كه پليس «لوچيانو باربوسا داسيلوا» رئيس مافياى ريو را به قتل رساند، به عنوان جانشين پدرخوانده مقتول، صاحب پادشاهى بى تاج و تخت مافياى منطقه شد.
بد نيست بدانيد منطقه Hasin Rocinna با يكصد هزار نفر جمعيت بزرگ ترين «فاولا» (favela)ى ريو بلكه در كل آمريكاى جنوبى است. فاولا به مناطق فقيرنشين با خانه هاى درب و داغان (چيزى مثل حلبى آبادهاى خودمان) مى گويند كه شايد در بعضى فيلم ها يا موزيك ويدئوهاى خوانندگان مختلف تصاويرى از فاولاى ريو دوژانيرو ديده باشيد، بزرگترين نمونه، فيلم «God City» (شهر خدا، لقب شهر ريو) است يا كليپ هاى «سپوترا» (گروه راك معروف ريو). بن چى وى به رفاقت با فوتباليست هاى بزرگ برزيلى هم معروف بود، نامدارانى چون روماريو، رونالدو، جونيوربايانو، خوليو سزار، فيليپه و ديگر جادوگران زمين چمن كه اغلب شان زاده ريو بوده و از نزديك با خلافكار بزرگ شهرشان آشنايند.
در بيشتر جشن هايى كه توسط بن چى وى برگزار مى شد، اين چهره هاى سرشناس هم حضور داشتند و حتى چند روز پيش از قتل او از تلويزيون مصاحبه اى با روماريو پخش شد كه از اين فوتباليست معروف درباره همين قضيه سؤال شد. بعد از يكى از بازى هاى «واسكودوگاما» خبرنگارى از روماريو پرسيد: «آيا شما بن چى وى را مى شناسيد؟»
روماريو بلافاصله گفت: «بله، بله. او از دوستان من است و با هم ارتباط زيادى داريم. چند روز پيش هم دريكى از مهمانى هاى او شركت كردم.»
خبرگزارى رويترز هم پس از حادثه كشته شدن بن چى وى در خبرى پيرامون قضيه، اضافه كرد: «تحقيقات پليسى، ارتباط موريرا با بسيارى از ستارگان بزرگ فوتبال برزيل را تأييد كرده است.»
اما ماجراى كشته شدن بن چى وى چگونه بود؛ از مدت ها پيش اين خلافكار بزرگ به مرد شماره يك تحت نظر پليس برزيل بدل شده بود. تا اينكه مأموران پليس مطلع شدند جلسه اى مهم در فاولاى ريو برگزار مى شود. موضوع جلسه بن چى وى و همكارانش، گذاشتن قرار و مدارهاى لازم براى تأمين امنيت منطقه و اقدامات ديگرى بود كه باعث مى شد از آن به بعد ديگر نيروهاى پليس نتوانند وارد منطقه Rocinna شوند!
اين منطقه روى يك تپه بزرگ واقع شده و كنترل اش توسط پليس به خودى خود سخت است، چه برسد به اين كه مافياى منطقه تصميم به كنترل آن بگيرند و ديگر پليس را به آن راه ندهند!
به هر حال، جلسه در خانه اى برگزار مى شد كه بن چى وى و ۱۲ نفر از آدم هايش نيمه شب وارد آن شدند. غافل از اين كه از چندى قبل پليس يكى از خانه هاى مرتفع ترين قسمت هاى منطقه را از قبل اجاره كرده و از آن جا همه چيز را زير نظر دارد.
شب حادثه، ۱۰ مأمور پليس در اين خانه كمين كرده بودند حدود ساعت ۳ صبح درگيرى شروع شد. هجوم ۱۰ مرد پليس و حمله نيروهاى كمكى از پايين.
بن چى وى و يارانش كه طبق معمول با مشروبات الكلى خودشان را خفه كرده بودند، در برابر اين يورش غافلگير مى شوند. مردم عادى ريو اعتقاد دارند او مست بوده، و الا عمراً دست پليس به او نمى رسيد.
خلاصه اين كه مقاومت در هم شكسته مى شود، البته بعد از يك ساعت تقابل گلوله آتشين كه در جريان آن از انواع اسلحه هاى گرم و حتى نيمه سنگين مثل ژ-،۳ يوزى، نارنجك و موشك انداز هم استفاده شد!
در جريان اين ماجرا ۴ عضو باند بن چى وى كشته و خود او هدف سه گلوله قرار مى گيرد كه يكى به پا، يكى به سينه و سومى هم به سرش مى خورد. او را به بيمارستانى نزديك منطقه مى برند تا از مرگ نجات پيدا كند ولى نيروهاى پليس از ترس حمله افراد او، بن چى وى را به بيمارستان ديگرى منتقل مى كنند. اما ديگر كار از كار گذشته بود و شاهزاده دزدان شهر در همان لحظات آخرين نفس را كشيد و مرد.
آن شب در ريو تا صبح صداى تيراندازى و آژير آمبولانس ها و اتومبيل هاى پليس شنيده مى شد. پليس مجبور شد براى كنترل اوضاع و جلوگيرى از اغتشاش هواداران سردسته مافيا نيروهاى زيادى به منطقه اعزام كند و با محاصره آن كلاً راه ورود و خروج به اين فاولاى بزرگ را ببندد.
و اين بود عاقبت بزرگ ترين «Bandido» (خلافكار) شهر ريو كه جسدش به گورستان منتقل شد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |