شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 10, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۳۴
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
آرشيو
RSS
هرمان هسه
نويسنده اى كه محبوبيت اش
هميشه در نوسان است
239367.jpg
مترجم: اكرم جوانمرد
زمان زيادى نيست كه «هرمان هسه» و داستانهايش شهرت عالم گيرى پيداكرده است. با اين حال هسه در روزگار ما هم فراموش نشده است و زمزمه ممتد داستان هاى او همچنان به گوش مى رسد. اين درحالى است كه خيزش يك باره داستانهاى او در دهه هفتاد ميلادى ديگر هرگز تكرار نشد. روزگارى كه «هسه» از غرب آمريكا تا قلب اروپا شيفتگان ادبيات را مسحور خود كرده بود. او جزو شاعران و نويسندگان صاحب سبك وپرطرفدار آلمانى بود. آثارش به پنجاه زبان زنده دنيا ترجمه شده است و طبق شنيده ها تا امروز بيش ازهشتاد ميليون نسخه از كتابهاى او به فروش رفته است. او خود بارها اعتراف كرده بود كه هرگز انتظار چنين استقبالى را از آثارش نداشت و حتى در آرزوهايش هم اين قدر مخاطب براى آثارش تصور نمى كرد. بيش از هرچيز اما براى اين نويسنده متعهد تأثير داستانهايش بر ذهن و روان مخاطب اهميت داشت. او معتقدبود تنها دليل موفقيت اش در اين نكته است كه خواننده تازه بعد از بستن كتاب به دنياى داستانهاى او پرت مى شود. اين همه خواسته هسه بود. هسه مى تواند آنچنان داستانش را با ذهن خواننده گره بزند كه او ديگر هرگز تصورنكند شخصيت هاى آفريده هسه وجود خارجى ندارند.
***
او در ژوئيه ۱۸۷۷ در شهر كالو از پدرى به شدت مذهبى و مادرى كه در يك خانواده مذهبى بزرگ شده بود متولدشد.او اولين گام هاى كودكى اش را در همين شهر روى زمين گذاشت! پدرش مبلغ مذهبى بود و به همين واسطه او سالهاى ميان ۱۸۸۱ تا ۸۶ را در شهر بازل گذراند. همان سالها پدرش تبعه سوئيس شد و براى هميشه بالتيك را فراموش كرد.
هسه از همان ابتدا بناى ناسازگارى با قانون يكنواختى هاى دنياى اطرافش گذاشت. مدرسه، معلم ها، درس هاى تكرارى همه او را به تنگ آورده بودند و او احساس مى كرد مى تواند همه اين بندها را رهاكند. شايد همين از بند گسيختگى بود كه بعدها او را در مسير رسيدن به خود قرارداد.
هسه تاب اين فشارها را نياورد و مدرسه علوم دينى را رها كرد. والدينش رفتارهاى فرزند سركش شان را به مثابه يك بدشگونى مى دانستند. آنها هرمان جوان را ابتدا پيش يك فالگير و بعد هم به كلينيك بيماران روانى بردند.
بعد از اينكه پدر متعصب هسه احساس كرد او سرعقل آمده است، هرمان جوان را دوباره راهى دبيرستان كرد و هسه دوباره كمى بعد طاقت اش طاق شد.
او خود را در مسير تازه اى يافته بود. او سرشار از انرژى عجيب و تازه به دست آمده در خانه مشغول مطالعه بود. كمى بعد همزمان با اين روزها در كارخانه ساعت سازى مشغول به كار شد. بعد در دانشكده كتابدارى مشغول شد. همان روزها بود كه على رغم ميل ظاهرى اش دست به قلم برد و شعر و داستان نوشت. درحالى كه تا قبل از آن هميشه با شعر و داستان مشكل داشت. همان روزها با درآمدى كه از كار در كارخانه ساعت سازى داشت دو مجموعه شعر «عاشقانه ها» و «درآستانه نيمه شب» را منتشركرد، او دراين مجموعه ها حال و هواى عجيب و ماليخوليايى آن روزهايش را شرح مى دهد.
در ۱۸۹۹ هسه به بازل رفت ودركتابخانه مركزى سمت كمك كتابدار را به عهده داشت. ۱۹۰۴ سالى بود كه او به شكل جدى پابه عرصه داستان نويسى گذاشت.
«پيتر كانس تيد» به يك باره آوازه نويسنده جوان را به سراسر فرانسه رساند. شخصيت اصلى داستان جوانى پرشور و احساساتى بود كه دوست داشت عليه كليشه هاى اطرافش طغيان كند. جوانى كه سعى داشت پا در مسير شعر و شاعرى بگذارد. سال ۱۹۰۳ بود كه هسه در تمام فرم هايى كه پرمى كرد جلوى جاى خالى شغل مى نوشت نويسنده ام تا ۱۹۴۰ كه با دخترى به نام مارى برنالى ازدواج كرد و همراه او به گاين هافن رفت.
هسه همچنان روحيه يك شاعر لطيف را در اعماق وجودش حفظ كرده بود و حتى خيلى وقت ها اين حس به داستانهايش هم منتقل مى شد. اما نكته اى كه بيش از هر مسأله ديگرى برايش اهميت داشت مراحل رشد انسانيت بود. او ناخودآگاه پيرنگ داستانش را بر گرده ارتقاى انديشه خواننده اش بنا مى نهاد. زير چرخ دنده ها (۱۹۰۶) يكى از درخشان ترين و واقعى ترين رمان هاى هسه به شمار مى رود كه ردپاى زندگى نويسنده را درآن مى توان به راحتى ديد. او اين رمان را از روزهاى نوجوانى خود و برادرش هانس وام گرفته است. «كالو» شهر كودكى هايش هرگز او را رها نكرد و بعدها ماجراهاى اين شهر درمجموعه داستانهايى همچون «دراينجا» و «همسايه ها» نمود پيداكرد. هسه هرگز از اينكه رازهاى زندگى اش سر از داستانهايش درآورد ناراحت نبود و سعى در كتمان آن نداشت. آنقدر كه در رمان «گرترود» (۱۹۱۰) او به واكنش هاى سختى كه نسبت به دنياى اطرافش نشان مى داد و از ازدواج آزاردهنده اش با مارياى عاشق موسيقى و حساس حرف زد.
يك سال بعد همراه صميمى ترين دوست اش به اندونزى رفت و طى اين سفر به شدت شيفته هند شد. آنقدر كه بارها در يادداشت هايش نوشت هرگز نمى تواند هند را فراموش كند. حاصل اين سفر كتابهاى سيذارتا و يادداشت هايى ازهندشد.
در داستان سيذارتا «هسه» درباره دنياى معنويات و نداى درون آدم ها حرف مى زند. او دراين كتاب از دانايى و آگاهى مى گويد و اينكه به قول پسر سيذارتا برهمن تنها راه رسيدن به اين مهم در پيگيرى است.
هسه بعد از بازگشت از اين سفر به سوئيس مهاجرت كرد. او ديگر طاقت سكونت دائمى در آلمان را نداشت.
قبل از جنگ جهانى اول ۴ كتاب «درراه»، «كنولوپ»، «جوانى زيباست» و «آهنگ تنهايى» را نوشت. هنگام جنگ هسه هنوز خود را يك آلمانى مى دانست. او به جنگ رفت و در آنجا با حمايت هاى ارتش روزنامه اسراى اكسان و انتشارات حمايت از اسرا را منتشركرد. اما اين همكارى كه به نظر هسه تنها به معناى وطن دوستى بود تنها سبب مخدوش شدن چهره ادبى او و دشمنى شد.
همان روزها هسه در مقاله اى تحت عنوان «آه! كمى لحن تان را تلطيف كنيد» از خوانندگان و مردم خواست حداقل روحيه جنگ ستيزى را دراعماق وجودشان حفظ كنند. همين مقاله سيلى از انتقادات و فحش هاى ركيك را براى هسه داشت تا آنجا كه او به نويسنده «خائن وطن فروش» معروف شد.
جنگ با هسه عجين شد و او هرگز آن روزها رافراموش نكرد. تأثير جنگ درتمام آثار بعدى او مشهود است حتى مى توان گفت كه درست بعد از جنگ بود كه او در آثارش به سياست هم گوشه چشمى داشت. سال ۱۹۱۹ زمان «دميان» را با نام مستعار «اميل سينكلر» منتشركرد. هسه اين رمان را با تكيه بر فلسفه نيچه و باخ اوفن نوشت. نيكلر شخصيت جوان اين داستان دوست دارد به آگاهى برسد و درعين حال آرامش روحى اش را حفظ كند و در اين راه همكلاسى سينكلر «ماكس دميان» به او كمك مى كند. دميان دراين اثر به شكل يك قاعده ظاهر شده است. دميان برنده جايزه «فونتانه» شد اما هسه اين جايزه را قبول نكرد. در ۱۹۱۶ اوضاع روحى و روانى ماريا همسرش به هم ريخت. آنقدر كه هسه مجبور شد او را در يك كلينيك روانى بسترى كند. سال ۱۹۲۳ درپى وخيم شدن حال همسرش اين ازدواج به طلاق ختم شد.
همان سالها هسه براى فرار از دنياى بى رحم و شلوغ اطرافش به نقاشى پناه مى برد، تا اينكه مجموعه شعر «شعرهاى يك نقاش» را منتشركرد. اين مجموعه ۱۰ شعر و ۱۰ نقاشى از هرمان هسه را دربرمى گرفت. كمى بعد كتابى تحت عنوان «گشت و گذار» كه شامل مقالات، شعرها و نقاشى هاى او بود منتشرشد. درهمان سالها او تبعه سوئيس شد و با خواننده سوپرانو «روت ونگر» ازدواج كرد. در داستان «دوران نقاهت» شخصيت معشوقه براساس روت نوشته شد. روت به قدرى همه را شيفته خود كرد كه هسه در تمام عاشقانه هايش از او نام مى برد. اما خواننده جوان تنها سه سال با آقاى نويسنده زندگى كرد و بعد رفت.
درست بعد از رفتن روت ونگر، هسه شاهكارش «گرگ بيابان» را منتشركرد: نويسنده در اين اثر به بحران ميانسالى مرد پنجاه ساله اى حرف مى زند و دركنار به عواقب جنگ، شرابخوارى و ناسيوناليسم مى پردازد.
هرى هالر شخصيت اصلى گرگ بيابان، آدمى به شدت خاص اما در طبقه متوسط جامعه است. هالر درست مثل بسيارى از آدم هاى اطراف هسه برسر دوراهى است؛ يا بايد شاهرگش را بزند يا بايد به زندگى ادامه بدهد.
او نمى تواند خوى انسانى و شهوانى اش را با يكديگر متوازن كند. بسيارى معتقدند اين اثر شدت علاقه هسه به دنياى هنر را نشان مى دهد. هسه عاشق اين بود كه در انتهاى داستانش به خواننده ثابت كند تمام تضادهاى درونى درنهايت به يگانگى ختم مى شوند و اين يگانگى همان زندگى است.
هسه درباره گرگ بيابان مى نويسد:
«من در گرگ بيابان نوعى بحران روحى و بيمارى را مدنظر گرفته ام، با اين حال داستان به مرگ ختم نمى شود بلكه به رستگارى مى انجامد.
هسه در سال ۱۹۲۶ رئيس فرهنگستان هنر پروس شد اما چهارسال بعد استعفا داد. او درتمام آن سالها مخالف سرسخت ناسيوناليست ها بود، براى اينكه هرگز نمى توانست با جنگ و نژادپرستى كناربيايد. هسه در پايان عمر به اين اصول پايبند ماند. خانه او در سوئيس تا مدتها محل اختفاى فراريان ارتش آلمان بود. سال ۱۹۴۶ او جايزه گوته را دريافت كرد. اما اين نوبل ادبى بود كه به او شهرتى عالمگير بخشيد و سبب شد غيرآلمانى ها هم او را بشناسند.
هسه بالاخره در ازدواج سوم اش موفق شد و تا پايان زندگى اش حدود سى سال با نينو دالبين رومانيايى زندگى كرد. هسه در ۹ اوت ۱۹۶۲ آرام گرفت.
از سال ۱۹۳۹ بسيارى از آثار هسه در آلمان اجازه چاپ نداشتند و به همين خاطر رمان بازى با چهره هاى شيشه اى او در سوئيس منتشرشد. او دراين اثر به زندگى «لودى يوزف كنشت» و به غلبه كردن او بر پليدى هاى درونش مى پردازد.
در دوران حكومت هيتلر، هسه تنها نويسنده اى بود كه به خود جرأت مى داد درباره يهودى ها و سياست هاى غلط دولت آلمان بنويسد. پس از مرگ او نامه ها و يادداشت هاى شخصى اش در كتابى ۴ جلدى منتشرشد. اكثر اين نامه ها خطاب به «توماس مان» و «رومن رولان» نوشته شده بود.
پس از مرگ هسه بسيارى منتقد آثار او شدند و داستانهايش را ساده لوحانه خواندند و همين موج انتقادها سبب شد در برهه اى از زمان (دهه ۶۰) خوانندگان آثارش به حداقل برسد، اما هسه دوباره به جايگاهى كه بايد رسيد و اين افتخار داستانهاى او بود كه تنها انتخاب صرف خود مخاطب بود.
در دوران جنگ ويتنام هسه در آمريكا تبديل به يكى از محبوب ترين ها شد. او سه دوره پى در پى شاعر برگزيده نسل جوان شد.
بعد از جنگ جهانى دوم و به واسطه چاپ رمان «بازى با مهره هاى شيشه اى» هسه دوباره در آلمان به شهرت و سمبوليت دست يافت. هسه دست روى مسائل و گرفتارى هاى دوران مدرسه، بلوغ، كليسا، گره خوردن با دنياى اطراف، مخالفت با جو حاكم بر جامعه و... مى گذارد؛ مسائلى كه هر آدم اهل فكر و انديشه اى با آنها درگير است. هسه درتمام داستانهايش با مسائلى درگير است كه دنياى امروز مى خواهد و سعى دارد به انسان امروز بقبولاند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |