شنبه ۱۹ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 10, 2005
جوان
۳۳۳۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
از عشق گفتن
هفته هفت روزه
چيزى براى امروز
239355.jpg
مى گويند دنياى امروز، دنياى «سرسام انتخاب» است. آدم ها مقابل قفسه رنگارنگ فروشگاه ها مى ايستند و نمى دانند از ميان هفتاد و هفت نوع پنير فرانسوى كدام را انتخاب كنند. آدم ها به آژانس هاى مسافرتى مى روند و نمى دانند از ميان صدها جزيره تفريحى كدام يك را انتخاب كنند و تعطيلات خود را در ساحل كدام دريا بگذرانند. آدم ها كاتالوگ  محصولات ده ها كمپانى را ورق مى زنند و نمى دانند كدام تلويزيون براى اتاق  نشيمن آنها مناسب تر است و كدام مايكروويو دكمه هاى بيشترى دارد. بعد از خريد هم اين وسواس شوم، دست از سرمان بر نمى دارد. كافى است يك گوشى موبايل ديگر در دست دوست مان ببينيم كه گوشى خودمان به سرعت از چشم مان بيفتد. اما در اين دنياى سرسام آور مى شود اين سؤال را هم مطرح كرد كه انتخاب هاى ما چقدر واقعى اند؟ ما مجبوريم از ميان كوكاكولا و پپسى يكى را انتخاب كنيم. صدها تبليغ عجيب و غريبى كه ديده ايم انتخاب را براى ما سخت مى كنند. اما چه فرقى دارد؟ مردم آمريكا مجبورند از ميان بوش و كرى يكى را انتخاب كنند. اما همه مى دانند كه اين انتخاب سرسام آور چقدر دروغين است. در نهايت سياست همان است كه بايد باشد. كمپانى هاى بزرگ محصولات خود را به نام هاى متفاوتى روانه بازار مى كنند. هر كدام را كه بخريم فرقى نمى كند. پول هاى ما به جيب يك نفر سرازير مى شود.
از عشق گفتن
اى كاش قلبهادر چهره ها بودند!
آنگاه، نيرنگ ها رنگ مى باخت و ديگر دلى نمى شكست. چه خوب مى شد، اگر اينچنين مى شد. نفس كشيدن در چنين دنيايى كه دروغ، در آن بى معنى است، چه لذت نابى دارد. ريا، در مقابل چنين پرده صداقتى، رنگ مى بازد و چاپلوسى، مجالى نمى يابد تا ابراز وجود كند. اى كاش تنها همين اى كاش، به حقيقت مى پيوست. همين تنها كافى است براى تمام دنيا. براى همه سرزمين ها و براى تمام آدمها. راستى قلبهاى هويداى يك عاشق، چه بلايى بر سر يك معشوق خواهد آورد و يا قلب يك مادر در مقابل چهره ناسپاس فرزند.
چقدر دوست داشتم، نيات همه را مى ديدم. قلب هاى همه را. حال نگوييم همه، لااقل كسانى كه دوستم دارند. لااقل كسانى كه دوستشان دارم. شايد آن موقع ديگر، نگاهم پر از سوء تفاهم نمى شد و يا دل نازكم به درد نمى آمد. اما نه، نمى گويم كه آن موقع چشمانم ديگر نمى گريستند. چرا كه آنها هميشه، بى قرارند. چه هنگام شادى باشد، چه هنگام خشم و چه هنگام سپاس. اگر اينگونه مى شد، ديگر با ترديد جلو نمى رفتم، با ترديد نگاه نمى كردم و با ترديد به شاديها، لبخند نمى زدم. روزگار غريبى است. اعتماد از چهره زندگى، رخت بربسته است. نمى شود به حرف و حديثها، اعتماد كرد. همه چيز، چهره اى تقلبى و دروغين دارد و اندك راستى ها و يكرنگى ها نيز در بين اين همه دورنگى و نيرنگ، گم شده است. اين روزها، قلبها پنهانند. پنهان تر از هر چيز ديگر. اى كاش قلبها در چهره ها بودند.
هفته هفت روزه
ابعاد مختلف
يك ساماندهى
239373.jpg
Hafteh7roozeh@yahoo.com ـ سحر طلوعى
- طبق آخرين گزارش هاى رسيده از ناحيه ازن، سوراخ اين لايه از بس مورد گسترش و توسعه مكانى قرار گرفته، تا مرز نگرانى پيشرفت كرده و جاى بسى تأسف است براى اين بشر كه راضى نمى شود تا سركوچه اش پياده گز كند، سوار ماشين نشود و به اين ترتيب كارى به كار اين سوراخ مادرمرده نداشته باشد. آقايان و خانم هاى ماشين سوار لطفاً اين ماشين هايتان را بدهيد تنظيم موتور و كمتر دود و دم داخل حلق بيچاره ما پياده هاى عالم بفرماييد. حداقل اگر به فكر حلق ما نيستيد، نگران سوراخ ازن كه مى توانيد باشيد! حالا ما گفتيم كه نگوييد نمى دانستيم ...
- ما هفته پيش بعد از نمايش فيلم همشهرى كين مطلبى نوشتيم با اين عنوان كه از مسؤولان تلويزيون خواهش مى كنيم از كارشناسانى دعوت كنند براى نقد فيلم هاى سينمايى كه موضوع فيلم را لو ندهند؛ آقاى كارشناس فيلم «همشهرى كين» با روزنامه تماس گرفته و اعتراض كرده كه چرا چنين مطلبى در موردش در اين ستون نوشته شده. ما هم چون گردنمان از مو باريك تر است عرض مى كنيم از اين به بعد «به روى چشم» ببخشيد.
- جانم برايتان بگويد اين تيم فوتبال ايران در بازى هاى غرب آسيا هم براى خودش شاهكارى است به تمام معنا. اگر بازى ايران و كويت را ديده باشيد، حتماً متوجه شده ايد كه بر و بچس تيم ملى ايران نه تنها يك سر و گردن كه واقعاً چند سر و گردن از كويتى ها بلندتر و هيكل تر بوده اند. شما فكر كن تيم ملى بزرگسالان ايران با تيم دانش آموزان همبازى شود! آقا ما واقعاً دچار خجالت نمى شويم وقتى مى بينيم رضا عنايتى بيست و چند ساله، دفاع نوجوان كويت را مثل تراكتور شخم مى زند و مى رود جلو و...؟
- و اينك اهم اخبار:
ابعاد مختلف يك ساماندهى!
مژده دهيد! مژده دهيد يار پسنديد... نه اصلاً قضيه ربطى به پسنديدن يار و از اين حرفها ندارد. اگر دانشگاه آزادى هستيد، مژده، اگر زير بار شهريه هاى سنگين، كمرتان تا شده باز هم مژده كه بالاخره قرار شده شهريه هاى دانشگاه آزادى ها را ساماندهى كنند. من مى دانم كه ادبياتتان بعد از گذشت اين همه مدت خوب شده و معنى افعال و بخصوص زمان آنها را درك مى كنيد و همين طور مطمئنم كه شما اين ضرب المثل قديمى «با حلوا حلوا كردن دهان شيرين نمى شود» را شنيده ايد، اما خدا را چه ديده ايد؟ شايد اين بار قضيه اين افعال مشمول قانون استثنا شود و همين جورى الكى با حلوا حلوا كردن، دهانتان آنقدر شيرين شود كه گرمى تان كند. البته يك چيز را برايتان روشن كنم بعضى دوستان يك كمى خواستند ساماندهى كنند، زمستان شد و بيچاره ها يخ زدند و مردند. يك بار هم يك عده اى خواستند ازدواج جوانها را ساماندهى كنند، اين شد كه اول وام دادند بعد به اين نتيجه رسيدند كه اشتباهى وام داده اند و مسؤول ازدواج جوانها آنها نيستند و كارهاى مهمترى بر عهده شان است اين است كه توصيه مى كنم سعى كنيد معنى ساماندهى را با دقت بررسى كنيد و تمامى تعاريفش را ياد بگيريد تا در درك اين مفهوم مشكلى نداشته باشيد.
اين حركات كه مى گوييد، يعنى چه؟
ما داريم تلويزيون مى بينيم، ما داريم اخبار ورزشى را دنبال مى كنيم كه يك هو مى شنويم يك آقايى از خودش حركات تحريك كننده نشان داده و باعث شده سالن كشتى يك آن برود روى هوا! (شما نگران نباشيد، دوستانى كه آنجا بودند، با كمك هم سالن را با هزار زحمت روى زمين نگه داشته اند از بس كه آن دوستان سنگين بوده اند)، هر كس كه مصاحبه مى كند مى گويد، طرف حركات تحريك كننده نشان داده و ما هرچه منتظر مى نشينيم اين حركات تحريك كننده را نمى بينيم. بعد خود آقاى صاحب اين حركات مى آيد جلوى دوربين و مى گويد كه فقط ابراز خوشحالى كرده، منتها جلوى مربى تيم حريف ولى نمى گويد بالاخره چطورى؟
حالا مربى تيم حريف مصاحبه مى كند و مى گويد اين آقا نه تنها حركات تحريك كننده انجام داده كه حتى با خانواده تيم ما هم احوالپرسى صميمى و گرمى انجام داده. پس از ديدن اين وقايع، ناگهان يادمان مى افتد كه روزى روزگارى كشتى ورزش پهلوانان و مردان بود.
چه مى كنند اين مخترعان!
همين طور كه داريم يكى از روزنامه ها را ورق مى زنيم، خبرهاى خوشحال كننده ما را (البته بخش توجه مان را) به خود جلب مى كند. هر دو خبر مربوط به افتخارآفرينى دو جوان ايرانى در جشنواره اختراعات بروكسل است. صدف عليرضايى، مقام اول (طلا) و على شانه سازان، مقام دوم (نقره) گرفته اند. تا اينجاى كار خب البته خيلى شگفت انگيز كننده و هيجان مند نيست ولى اگر بدانيد اين بر و بچس بدون حمايت هيچ ارگانى و هيچ نهادى خودشان پا شده اند رفته اند ويزا گرفته اند و بند و بساطشان را برده اند بلژيك تا در مسابقات شركت كنند، شايد كمى تكان بخوريد. راستى شما مى دانيد چرا از ۹۶ دانشجويى كه براى ادامه تحصيل ايران را ترك مى كنند، فقط دو نفرشان به كشور
بر مى گردند؟ راستى تا يادم نرفته بگويم يك شركت فرانسوى مى خواسته اختراع صدف عليرضايى را بخرد ولى چون هيچ وكيلى كه بتواند از طرف صدف حرف بزند و كارهاى معامله را سر و سامان بدهد، نبوده بى خيال شده و رفته ...
مى رويم كه داشته باشيم
اين هفته گويا براى سينماى ايران هفته پررونق و پردرآمدى بوده است. آنها كه جدول فروش فيلم ها را دنبال مى كنند، حتماً مى دانند كه آخرين فيلم مسعود كيميايى در عرض سه روز (تا همين الآن كه دارم مطلب را مى نويسم) از فروش قابل توجه و البته كمى دور از انتظار برخوردار بوده است. ما از اين موضوع دچار حالت سرخوشى هستيم و همين كه مى بينيم فعلاً سالن هاى سينما پابرجا هستند و كسى قصد پاساژ كردن و تبديل آنها به مجتمع هاى تجارى را ندارد، خدا را شكر مى كنيم و اميدواريم يك روزى بالاخره صف هاى عريض و طويل را مقابل سالن هاى سينما ببينيم. يادش بخير آخر هفته بايد تلفنى صندلى و بليت رزرو مى كرديم مثل حالا نبود كه هر وقت تصميم بگيريم برويم سينما بليت آماده و مهيا باشد و صندلى ها يكى پس از ديگرى براى ژانگولربازى اين بچه هاى جغل پغل خالى مانده باشند. راستى به محمد رسول اف هم به خاطر دريافت جايزه اصلى جشنواره هند براى فيلم جزيره آهنى تبريك مى گوييم.
بدون شرح:
- «ميمون ها هم با لهجه حرف مى زنند!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |