يكشنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 11, 2005
مهرگان
۳۳۳۵
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
درباره موسى غنى نژاد
كليد
توسعه
- موسى غنى نژاد، متولد ۱۳۳۰ تبريز
- اخذ مدرك ديپلم رياضى از دبيرستان فردوسى تبريز، ۱۳۴۸
- اخذ مدرك ليسانس حسابدارى از دانشگاه تهران، ۱۳۵۲
- اخذ مدرك فوق ليسانس اقتصاد توسعه از دانشگاه پاريس، ۱۳۵۷
- اخذ مدرك دكتراى اقتصاد و توسعه از دانشگاه پاريس در سال ۱۳۶۰
- گذراندن دوره دكتراى معرفت شناسى علم اقتصاد در دانشگاه پاريس، ۶۸ _ ۱۳۶۴
- استاديار دانشگاه صنعت نفت ايران از سال ۱۳۶۸ تاكنون
تأليف مقالات متعدد علمى و تأليف كتابهاى:
۱- مقدمه اى بر معرفت شناسى علم اقتصاد ۲- جامعه مدنى، آزادى، اقتصاد و سياست ۳- تجدد طلبى و توسعه در ايران معاصر ۴- آزاديخواهى نافرجام (مشترك) ۵- درباره هايك
و ترجمه كتاب «قانون، قانون گذارى و آزادى» فون هايك و چاپ گفت وگوهاى نظرى درباره بهره و ربا (گفت وگو با عباس موسويان).
239538.jpg
يوسف ناصرى: مى توان مدعى شد كه او يكى از شناخته شده ترين اقتصاددانان ايرانى در جامعه ما است و كسب چنين شهرتى با هياهو و اقدامات جنجال برانگيز به دست نيامده است و او هم مانند ديگر اقتصاددانان ايرانى دغدغه توسعه و آبادى كشورمان را داشته و دارد و شايد يكى از عوامل شهرت يافتن او اين است كه همواره ارتباط منطقى و درستى با رسانه هاى كشور داشته و در مواقع نياز و ضرورى، تحليل هاى خود را از تصميم گيرى هاى كلان در سطح جامعه و شرايط پيش روى كشور ارائه داده است؛ اين هم احتمالاً از مسؤوليت پذيرى او در اظهارنظر در مورد مسائل مبتلا به جامعه مى تواند باشد.
موسى غنى نژاد سال ۱۳۳۰ در تبريز متولد شد. تحصيل در دوره هاى ابتدايى و دبيرستانى را در دبستان خيام و دبيرستان فردوسى سپرى كرد و در سال ۱۳۵۲ ديپلم رياضى گرفت. در همان سال در رشته حسابدارى دانشكده علوم ادارى و مديريت بازرگانى (دانشكده مديريت كنونى) دانشگاه تهران پذيرفته شد. حسابدارى رشته مورد علاقه او نبود و به همين منظور در مقاطع بعدى تحصيلى در رشته اقتصاد يعنى رشته مورد علاقه اش به تحصيل پرداخت ولى با اين حال در دوره ليسانس يكى از استادان برجسته اش دكتر كاتوزيان بوده كه در آن زمان حقوق تدريس مى كرده است.
در دوران تحصيل در دبيرستان بنا به قول خودش دانش آموز متوسط به بالا بوده ولى با اين حال كتابهاى رمان و نمايشنامه خارجى و از جمله كتابهاى كامو، ژان پل سارتر، برتولد برشت و مانيفست ماركس، مانيفست اومانيسم، كتاب انقلاب در انقلاب و همچنين آثار فرانتس فانون و كتاب غربزدگى آل احمد را مطالعه كرده است. به ادبيات كلاسيك ايران هم تعلق خاطر خاصى داشته است.
«من به ادبيات ايران هم علاقه مند بودم و اشعار شعراى مختلفى چون فردوسى و حافظ را مى خواندم. جذابيت شعر حافظ بيشتر از نظر تغزل و موسيقى بود. ديوان او با شعر «الا يا ايها الساقى» كه شروع مى شود وزن، آهنگ و موسيقى جذابى دارد و داستان هاى حماسى ايرانى شاهنامه را هم مطالعه مى كردم.»
در مقطع تحصيلى ليسانس با مباحث روشنفكرى و سياسى بيشتر آشنايى پيدا مى كند. «در آن موقع بيشتر كتابهاى سياسى چپ مد بود و من هم آنها را بيشتر  مى خواندم. البته كتابهاى غيرقانونى هم در سالهاى قبل از انقلاب دزدكى پيدا مى كرديم و مى خوانديم. الآن كه فكر مى كنم مى بينم كه بيشترشان كتابهاى خيلى به درد بخورى نبودند ولى ما آن زمان با حرص و ولع زياد مى خوانديم.»
در آن زمان به علت علاقه خاصى كه به مسائل اقتصادى پيدا مى كند ترجمه فارسى كتاب «سرمايه» ماركس و كتابهاى شريعتى را هم مطالعه مى كند.
در سال ۱۳۵۵ عازم پاريس مى شود و تا سال ۱۳۵۷ در مقطع فوق ليسانس رشته پرجذبه آن زمان يعنى رشته اقتصاد توسعه در دانشگاه پاريس مشغول به تحصيل مى شود ولى بعداً متوجه مى شود كه عمدتاً به مباحث تئوريك و نظرى علاقه دارد. «اوايل كار چون اقتصاد توسعه بيشتر به مسائل عقب ماندگى و كشورهاى در حال توسعه مى پرداخت مايل بودم در آن زمينه ادامه تحصيل بدهم.» به اعتقاد او رشته « اقتصاد توسعه » رشته اى توصيفى است تا تحليلى و بعد از اخذ مدرك دكتراى اقتصادى در سال ۱۳۶۴ به مدت چهار سال در زمينه معرفت شناسى علم اقتصاد مطالعه مى كند ولى در رشته دوم از تز دكترايش دفاع
نمى كند و بعد از مدتى مطالعاتش را در اين حوزه به صورت كتابى به زبان فارسى درمى آورد و با عنوان «مقدمه اى بر معرفت شناسى علم اقتصاد» در قالب يك جلد به چاپ مى رساند.
او در سالهاى ۵۷ _ ۱۳۵۵ موفق مى شود در مقطع فوق ليسانس اقتصاد و توسعه در دانشگاه پاريس درس بخواند و با وقوع انقلاب به كشور بازگردد و اواخر سال ۱۳۵۹ مجدداً به فرانسه برمى گردد و در رشته اقتصاد توسعه به تحصيل
مى پردازد و از تز «تجارت نفت و مبادله نابرابر» دفاع مى كند. او در آن دوره متأثر از نويسندگان جهان سوم گرا همچون « سميرا مين » و « آندره گوندر فرانك » به اين باور مى رسد كه توسعه نيافتگى كشورهاى جهان سومى به علت رابطه نابرابرى است كه كشورهاى توسعه يافته با جهان سومى ها برقرار كرده اند.
اگرچه بعد از مدتى نتيجه مى گيرد كه عقب ماندگى كشورهاى جهان سومى را نمى توان با نظريه مبادله نابرابر توضيح داد و نتيجه مى گيرد كه اشكالات زيادى به اين تئورى وارد است و مبانى آن هم تناقض جدى دارد .
«من در جريان كار تز دكتراى اقتصاد توسعه متوجه شدم كه اين تئورى پاسخگوى مشكلات نيست و از نظر تئوريك هم دچار تناقض جدى است و تناقض آن مربوط مى شود به ابتناى آن به اقتصاد ماركسيستى و اقتصاد ماركسيستى هم به طور اساسى نادرست است.»
و به تدريج گرايش پيدا مى كند كه مطالعاتى در زمينه معرفت شناسى شروع كند. بالاخره هم مى بيند كه نظريه ارزش ماركس از نظر تئوريك كاملاً غلط است و انسجام درونى ندارد و اشكالات مفهومى اساسى دارد و اين اشكالات هم ناشى از يك سوءتفاهم بزرگ راجع به مبانى علم اقتصاد است و از طرف ديگر دلايل ايدئولوژيك دارد.
239487.jpg
«من اولين بار در آثار بوهم باورك اقتصاددان اتريشى كه نظريه اقتصادى ماركس را نقد كرده متوجه آن تناقض شدم و ديدم كه نظريه ارزش ماركس و به طور كلى اقتصاد ماركسيستى كه روى آن تئورى بنا شده نادرست است.»
به اعتقاد غنى نژاد نظريه ارزش مى گويد كه ارزش كالاهاى اقتصادى در جامعه ناشى از كار انتزاعى به كار رفته براى توليد آن كالاها است و ماركس در واقع مى گويد: ارزش اقتصادى هر كالا ناشى از كار جمعى در توليد آن كالاها است و به عبارت ديگر ماركس گفته كار متبلور شده در محصولات است كه ارزش اقتصادى آنها را تعيين مى كند.
«از يك طرف ماركس، مفهوم انتزاع را نقد كرده از نظر فلسفى ولى در نهايت خودش به همين مفهوم كار انتزاعى متوسل شده تا تئورى ارزش را توضيح بدهد.»
و غنى نژاد چون به اين نوع تفكر تعهدى سياسى و يا ايدئولوژيك نداشته دچار يأس هم نمى شود.
«بنابراين وقتى به اين نتيجه رسيدم كه ايدئولوژى ماركس نادرست است از اين مسأله ناراحت نشدم و روحيه من بيشتر روحيه آكادميك بود و فهميدن اين كه نظريه ماركس غلط است انرژى مضاعفى به من داد تا در مطالعات خودم با
بى طرفى بيشتر به قضايا و مسائل نگاه كنم.»
غنى نژاد مى گويد: « در رساله تجارت نفت و مبادله نابرابر به اين نتيجه رسيدم كه كشورهاى پيشرفته رابطه نابرابرى را با كشورهاى جهان سومى برقرار كرده اند و مازاد اقتصادى كشورهاى جهان سوم از طريق سيستم مبادله بين المللى به كشورهاى متروپل و پيشرفته منتقل مى شود.»
در حين مطالعات بعدى متوجه مى شود كه مسائل كشورهاى در حال توسعه عميق تر و ريشه اى تر است. بنابراين به حوزه معرفت شناسى علم اقتصاد گرايش پيدا مى كند. البته دشوار بودن تأمين هزينه زندگى غنى نژاد را بر آن مى دارد كه در سفر دومش در پاريس به كارهاى مختلفى همچون كار در رستوران و نگهبانى ساختمان هم روى بياورد و به اصطلاح زندگى بخور نميرى را تجربه كند.
«چهار سال در زمينه معرفت شناسى به مطالعه پرداختم. در آن زمان فكر
مى كردم كه خودم را بايدوقف علم بكنم و زياد به زندگى كردن فكر نكنم.»
مطالعاتش را با آثار بوهم باورك آغاز مى كند و آثار ساير اقتصاددانان مكتب اقتصادى اتريش و از جمله فون ميزس و فون هايك را مطالعه مى كند و افق وسيع ترى را كشف مى كند.
موسى غنى نژاد، اقتصاددان برجسته ما اما هنوز استاديار دانشگاه صنعت نفت است و باقى ماندن او در اين رتبه دانشگاهى، به مسائل بوروكراسى خاص مرتبط با نحوه ارتقاى رتبه شغلى اعضاى هيأت علمى دانشگاه هاى ما برمى گردد و اينكه يك عضو هيأت علمى بايد سمت هاى اجرايى و ادارى در دانشكده و دانشگاه محل تدريس اش هم داشته باشد تا از امتيازات لازم براى ارتقاى رتبه برخوردار شود و غنى نژاد هم تمايلى به پذيرش سمت هاى اجرايى ندارد و عمدتاً تمايل دارد كه «يك عضو هيأت علمى ساده» باقى بماند.
اگرچه او با احترام خاصى به عقايد اقتصاددانان برجسته اى همچون هايك مى نگرد ولى بدون قيد و شرط و به طور كامل پذيراى عقايد و نظريات اقتصاددان و تئوريسين مورد علاقه اش نيست.
«هايك نظريات بسيار مهمى دارد ؛ در حوزه معرفت شناسى علم اقتصاد، نظريه معرفت و سيستم اطلاعاتى بازار او از اهميت خاصى برخوردار است و نظريه دوران ساز او به شمار مى رود. او در اين نظريه مى گويد: بازار يا مكانيزم قيمتها سيستم اطلاعاتى فوق العاده پيچيده اى دارد كه با اطلاع رسانى به توليدكنندگان و مصرف كنندگان موجب مى شود استفاده بهينه و مطلوبى از منابع اقتصادى به عمل آيد و در نتيجه بهره ورى نظام اقتصادى و توليد كالاها، خدمات و رفاه را افزايش دهد.» غنى نژاد نسبت به آينده كوتاه مدت اقتصاد كشور ترديد دارد ولى به آينده درازمدت خوشبين است.
«من فكر مى كنم كه همه قفل ها كليدى دارند. ما شايد نتوانيم در كوتاه مدت كليد موردنظر را پيدا كنيم ولى بالاخره آن را پيدا مى كنيم.»
با بيان حديث «حب الوطن من الايمان» مى خواهد ميزان علاقه اش را به كشور ابراز كند و سپس مى گويد: من هم مثل همه وطنم را دوست دارم و بخشى از «هويت ما» همين «ايرانى بودن ما» است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |