دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۴ -
Mon, Dec 12, 2005
گفت و گو
۳۳۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
گفت وگو با سيدعلى مرتضويان استاد دانشگاه
تنوع فرهنگى شرط بقا و تداوم حيات انسانى
239628.jpg
گفت وگو از: يوسف ناصرى
اشاره:نقش پژوهش در زمانه و اقتصاد دانايى محور، نقشى سازنده و انكارناپذير است. شايد نامگذارى يك هفته به نام هفته پژوهش كه نوزدهم آذرماه نخستين روز چنين هفته اى است، تأكيدى نمادگونه بر اهميت اين موضوع دارد.
به هر جهت، يكى از تحقيقات انجام شده، توسط دكتر سيدعلى مرتضويان و همكارانش در مورد «تنوع فرهنگى» صورت گرفته است. او كه مسؤول گروه تنوع فرهنگى پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات و معاون پژوهشى اين پژوهشگاه است، تحصيلات عالى و دانشگاهى خود را در حوزه علوم سياسى به پايان رسانده و به عنوان فرد آگاه و آشنا به مسائل تنوع فرهنگى در كنار برخى ديگر از كارشناسان ايرانى، به عنوان يكى از نمايندگان ايران در جلسات سازمان آموزشى، علمى و فرهنگى ملل متحد يا يونسكو (UNESCO) حضور داشته است. حضور در نشست هايى كه بعد از صدور اعلاميه جهانى تنوع فرهنگى، توسط يونسكو صورت گرفته بود تا مقدمات تهيه يك كنوانسيون كه سندى لازم الاجرا است فراهم شود. تصويب اين سند در سال جارى و در مجمع عمومى يونسكو با توجه به مفاد و محتواى آن امرى بديهى است كه بايد به پيامدهاى تهيه و تصويب چنين سندى توجه داشت. در اين سند، تنوع فرهنگى منشأ خلاقيت و نوآورى تلقى شده است و به احتمال زياد، مجلس شوراى اسلامى هم آن را به تصويب خواهد رساند. اما پذيرش و تصويب اين سند، امتيازات و پيامدهايى هم دارد كه در گفت وگو با مرتضويان تلاش شده تا حد امكان امتيازات و پيامدهاى پيوستن ايران به اين سند بين المللى به بحث گذاشته شود. اين گفت وگو در پى مى آيد.
|||
جامعه ملل به عنوان نمادى بين المللى به منظور حفظ و تضمين صلح و امنيت بين المللى در ۲۸ ژوئن ۱۹۱۹ تأسيس شد و ايران هم در نهم دى ماه ۱۳۰۰ ش به آن پيوست. در مواد ۲۲ و ۲۳ اساسنامه اين سازمان توصيه شده كشورهاى متمدن به آزادى وجدان و دين به افراد ملل تحت قيموميت احترام بگذارند، مطابق با شأن انسانى آنها رفتار كنند و آزادى عبور و مرور آن ملل را به رسميت بشناسند.چرا سازمانى كه مى خواهد حافظ صلح باشد، به گونه اى، برترى فرهنگى ملل به اصطلاح «متمدن» را القا مى كند؟
در آن زمان، نظام رسمى استعمارى وجود داشت و استعمارگران حق خودشان مى دانستند كه مستعمرات را اداره كنند. در واقع، در منشور سازمان ملل است كه براى اولين بار در يك اقدام انقلابى هر گونه استعمار را به شكل رسمى محكوم مى كند. اما پاك كردن اين تصور كه مركز جهان اروپا است و زدودن اين باور كه گويا كشورهاى استعمارگر حق دارند بر كشورهايى كه به تصور خودشان به درجات بالاى تمدنى نرسيده اند، نظارت كنند، به زمان زيادى نياز داشت.
سالها گذشت تا به تدريج آن تصور رنگ باخت و البته آن ايده اروپا محورى و سلطه اروپا هنوز هم در برخى موارد مشاهده مى شود.
آن نوع ارزشگذارى مقتضى نظم بين المللى در ايام پس از جنگ جهانى اول بود. در دوران بعد از جنگ دوم، هدف مجموعه سازمان ملل متحد برقرارى نظمى جديد بود. براساس اين موضوع كه واحدهاى بين المللى يعنى دولت ها كه بسيارى از آنها تازه به حق حاكميت دست يافته بودند، داراى حقوقى هستند و اين ايده كلى بر همه فعاليت هاى اين سازمان و سازمانهاى تابع آن سايه افكنده است. امروزه هم اگر كنوانسيون تنوع فرهنگى تهيه مى شود، باز به نحوى استيفاى همان حقوقى است كه در ذيل اصل كلى اعمال حاكميت ملى و برقرارى صلح مى گنجد.
بايد اضافه كنم، در اساسنامه يونسكو يك ايده محورى وجود دارد و آن ايده اين است كه مفهوم جنگ و صلح در ذهن انسان ها شكل مى گيرد. براى دستيابى به صلح پايدار نخست اذهان انسانها بايد دگرگون بشود. رسالت يونسكو هم به شكلى استانداردسازى و معيارگذارى در حوزه هايى است كه در شكل گيرى انديشه انسانها در سطح جهانى تعيين كننده است.
البته بين اعلام يك ارزش و تحقق آن فاصله وجود دارد. به عبارت ديگر قائل شدن به يك حق به معناى استيفاى آن حق نيست. بسيارى از حقوق به طور رسمى اعلام مى شوند ولى ممكن است تحقق آنها چندين دهه به طول بينجامد. وقتى مى گوييم حقوق انسانها بايد رعايت بشود، تحقق اين هدف به لوازمى نياز دارد كه يكى از شاخه هاى تحقق آن، حقوق فرهنگى است. مثلاً در ابتداى تشكيل سازمان ملل، به طور كلى بر رعايت حقوق بشر تأكيد مى شد و در اين زمينه بين زن و مرد تفاوتى قائل نمى شد. اما در ساليان اخير، مسأله حقوق زنان اهميت بيشترى پيدا كرد. چون تحقيقات و تجربيات پنجاه سال قبل نشان داد حقوق نيمى از جمعيت جهان مورد توجه جدى قرار نمى گيرد و در چنين حالتى آن هدف اصلى يعنى برقرارى صلح پايدار هم تحقق پيدا نمى كند.
بعد از ناتوانى جامعه ملل در تأمين صلح جهانى و وقوع جنگ جهانى دوم، سازمان ملل متحد با همان هدف حفظ و تأمين صلح و امنيت بين المللى در سال ۱۹۴۵ تشكيل مى شود. در ماده ۱۷۳ اساسنامه سازمان ملل متحد آمده، اعضاى ملل متحد كه مسؤوليت اداره سرزمين هاى غيرمستقل را در اختيار دارند به خصوصيات فرهنگى اهالى آن سرزمين ها احترام بگذارند و پيشرفت سياسى، اقتصادى، اجتماعى و آموزشى آنان را تأمين كنند.
در اينجا هم جنبه اعلامى با جنبه اعمالى اين مباحث داراى تفاوت فاحش است؟
بله؛ بايد در نظر داشت، سازمان ملل، يك دستگاه اجرايى نيست. اين سازمان و نهادهاى وابسته به آن براى حسن برقرارى نظم عادلانه جهانى فعاليت مى كنند؛ نظمى كه در جهت صلح باشد.
بنابراين مشاهده مى كنيم كه پيوسته معيارها و هنجارهاى متعددى در قالب قطعنامه، كنوانسيون و توصيه نامه در سازمان ملل تصويب مى شود و وجه مشترك همه اين اسناد، برقرارى ضابطه ها، هنجارها و استانداردهاى جهانى براى حفظ صلح و اشاعه نظم عادلانه است.
ماده ۵۷ اساسنامه سازمان ملل متحد مقرر مى كند نهادهاى تخصصى اى وابسته به اين سازمان ايجاد شوند تا در حوزه هاى اجتماعى، آموزشى و ساير حوزه ها رسيدگى هاى لازم را انجام دهند.
در نهايت يونسكو به عنوان متولى امور آموزشى، علمى و فرهنگى تأسيس مى شود. در مقدمه اساسنامه اين نهاد تخصصى، بر ضرورت اشاعه گسترده فرهنگ و آموزش بشريت براى عدالت و آزادى و صلح در جهت منزلت انسان و علاقه متقابل و همكارى ملتها تأكيد شده است.
چنين تأكيدى در اساسنامه يونسكو به چه موضوعى دلالت دارد؟
بنيادگذاران سازمان ملل متحد از همان آغاز توجه داشتند كه بايد در نگرشها و به طور كلى مقوله «فرهنگ» تغييرى حاصل شود. نگرش هاى ناظر بر صلح و جنگ اساساً مقولاتى فرهنگى اند. در اساسنامه يونسكو هم اين معنا نهفته است كه براى رسيدن به صلح، صرفاً وضع يك سلسله قوانين و مقررات و كنوانسيون ها و تصويب نامه كافى نيست، بلكه انديشه ها، باورها و ارزشها هستند كه دگرگون بشوند و در يك نگاه كلى مى شود گفت يونسكو به همين دليل پديد آمد. شكل گيرى يونسكو سازمانى كه به هنجارگذارى در زمينه «فرهنگ» و «دانش» و در مراحل بعدى «ارتباطات» پرداخته است، ملهم از ايده اى است كه بنيادگذاران سازمان ملل به آن توجه داشتند.
در ماده ۸ اساسنامه جامعه ملل، حفظ صلح مستلزم كاهش سلاح هاى ملى تلقى شده است. اما در زمانى كه «اعلاميه جهانى يونسكو درباره تنوع فرهنگى» در سى و يكمين اجلاس كنفرانس عمومى يونسكو در تاريخ دوم نوامبر ۲۰۰۱ به تصويب رسيد، از جمله بهترين ضمانت هاى صلح و امنيت بين المللى به احترام به تنوع فرهنگها، مدارا، گفت وگو و همكارى در فضايى از اعتماد متقابل و تفاهم تصريح مى شود.
اين نحوه نگرش جديد تا چه حد از پشتوانه هاى فكرى و نظرى برخوردار بوده است؟
ايده تنوع فرهنگى، ايده اى است كه يونسكو به طور جدى آن را پيگيرى مى كند و اهميت اين ايده عمدتاً در دهه هاى ۱۹۸۰ و ،۱۹۹۰ آن هم به خاطر تحولاتى كه در زمينه هاى فناورى اطلاعات و نظام هاى اطلاع رسانى در جهان آشكار شد، مشخص شد.
به طور كلى، اهميت محورى دادن به فرهنگ و حقوق فرهنگى، موضوع نسبتاً جديدى است. اگرچه در شمارى از متون و اسناد بين المللى به فرهنگ توجه شده ولى به عنوان يك موضوع محورى مورد توجه نبوده است. اساساً تئورى هاى توسعه در دهه هاى پيشين تأكيد بر رشد اقتصادى داشتند و اگر هم فرهنگ مطرح مى شد، به اين معنا بود كه بايد فرهنگ را در جهت ايجاد شرايط بهتر براى رشد اقتصادى دگرگون كرد و در واقع متغير مستقل در اين بحثها رشد اقتصادى بود. اما در عمل جوامعى بودند كه رشد اقتصادى بالايى را به دست آوردند و با اين همه دچار آشفتگى و افول نظم و امنيت شدند و اختلاف طبقاتى و تبعيض در اين جوامع شدت گرفت. طورى كه اين جوامع به آستانه فروريختگى كشيده شدند. نظريه پردازان سرانجام به اين نتيجه رسيدند كه بدون استقرار فرهنگ متناسب با توسعه و رشد اقتصادى دوام نمى آورد و رضايت و بهروزى انسان ها را هم تأمين نمى كند.
به تدريج در دهه هاى ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بحث توسعه انسانى در شاخصهاى توسعه مورد توجه قرار گرفت و با الهام از اين موضوع بود كه يونسكو يك دهه را به عنوان دهه توسعه اعلام و تأكيد كرد، نبايد به فرهنگ صرفاً به مثابه يك ابزار توجه شود؛ ابزارى كه فقط براى رشد اقتصادى مفيد است. يعنى فرهنگ ذاتاً اهميت دارد و برخى هم معتقدند غايت تمام تلاش ها در جهت توسعه به منظور شادى، سعادت و بهروزى انسان ها است و اين سعادت در ظرف فرهنگ معنا پيدا مى كند. بنابراين اين اعتقاد پيدا شد تا زمانى كه به فرهنگ به عنوان عنصرى اساسى توجه نشود،  همه تلاش ها براى دستيابى به توسعه، دير يا زود به شكست منجر مى شود. به يك معنا، تمام توليداتى كه به نحوى با عالم نمادها،  معنا و شيوه هاى زندگى انسان ها سر و كار دارد، در حوزه فرهنگ قرار مى گيرد و احترام به آنها و پرورش شان زمينه را براى رشد خلاقيت و استعدادهاى انسان ها و ظرفيت هاى موجود در جامعه مهيا مى كند. در غير اين صورت جوامع فقط يك زيست بيولوژيك خواهند داشت، يعنى فقط زنده بودن و نه زندگى كردن. بى توجهى به پرورش فرهنگى سبب مى شود، جوامع با هر درجه از رشد اقتصادى، هميشه ناشاد و سرگردان باشند. ريشه بسيارى از تشنجات در سطوح داخلى و بين المللى، نزاع هاى بين گروه هاى اجتماعى و فروپاشى ها مثل فروپاشى انسجام اجتماعى به دليل بى توجهى به عناصر و ارزش هاى فرهنگى و در واقع تحميل ارزش ها و الگوهاى فرهنگى نامناسب است.
تغيير پارادايم در رويكرد يونسكو به مسائل فرهنگى، پذيرش تنوع فرهنگى و توسعه مبادلات ميان فرهنگى چگونه شكل گرفت كه از سند اعلامى «اعلاميه تنوع فرهنگى» سال ۲۰۰۱ به سند لازم الاجراى «كنوانسيون تنوع فرهنگى» يونسكو در سال ۲۰۰۵ مى رسيم؟
اين موضوع به انقلابى برمى گردد كه در حوزه ارتباطات و رسانه ها اتفاق افتاد و با عناوين مختلفى از آن ياد مى شود و همه آنها ناظر است به اين كه فناورى هاى جديد ارتباطى و اطلاع رسانى، امكان توليد و انتقال كالاهاى فرهنگى را به طور بى سابقه اى افزايش داده اند. بر اين اساس كل جهان در معرض يك خطر بزرگ قرار گرفته است. چون مجامع و مؤسسات و در حد كلى دولت هايى كه از قدرت فناورى ارتباطى بيشترى در توليدات و صنايع فرهنگى برخوردار هستند، مى توانند در آينده نفوذ خودشان را از اين طريق بر همه دنيا اعمال كنند. به همين جهت بحث امپرياليسم فرهنگى ابعاد تازه اى پيدا كرده است. خطر اين جريان فقط اين نيست كه نفوذ يك دولت گسترده تر شود. مسأله اين است كه يك نوع استانداردسازى و يكسان سازى پيش مى آيد. چرا كه وقتى مقوله صنعت فرهنگ مطرح مى شود،  اين حوزه با اقتصاد گره مى خورد و هدف اقتصاد هم كسب سود هرچه بيشتر است. اما كسب سود در حوزه فرهنگ به اين معنا است كه كالاهاى فرهنگى هرچه بيشتر يكدست و يكنواخت توليد و مصرف شوند و مصرف اين كالاها هم بيش از پيش در همه جاى دنيا گسترش پيدا كند. نتيجه اين جريان اين است كه رفته رفته فرهنگ هايى كه فاقد اين پشتوانه صنعتى هستند تضعيف و حتى محو مى شوند.
مهمترين هدف مكتب انتقادى،  ارائه نظريه انتقادى، نقد فرهنگ و نحوه تفكر بورژوايى بوده است. تئودور آدورنو (۶۹-۱۹۰۳) يكى از انديشمندان شاخص معروف مكتب انتقادى در دهه هاى پيشين نسبت به شكل گيرى «صنعت فرهنگ» هشدار داده بود. چرا بايد نسبت به چنين هشدارهايى بى توجهى بشود و ما صرفاً بعد از گذشت چند دهه درك كنيم كه بسيارى از فرهنگ ها در معرض نابودى قرار گرفته اند؟
البته هشدارهايى كه آدورنو درعالم فكر و به عنوان يك روشنفكر مطرح كرد در تحولات آتى مؤثر بوده است. اما در آن زمان، اين خطر به طور جدى احساس عمومى پيدا نكرده بود. چون تكنولوژى تا به اين حد توسعه نيافته بود.
به علاوه يكى از جنبه هاى فكرى آدورنو در مورد صنعت فرهنگ اين است كه خطر عظيمى در كمين فرهنگ است؛ يعنى توده اى شدن فرهنگ. او اعتقاد داشت، فرهنگ واقعى، فرهنگى است كه در حوزه نخبگان فرهنگ توليد مى شود. اين بخش از انديشه او الآن مورد توجه يونسكو نيست.
از ديد آدورنو، وقتى توليد فرهنگى صرفاً در حوزه سليقه هاى عمومى و توده اى قرار مى گيرد، رسالت خودش را از دست مى دهد و به كالايى مثل ساير كالاها تبديل مى شود.
ايده صنعت فرهنگ به اين معنا است كه فرهنگ هرچه بيشتر به طرف كالايى شدن و مصرفى شدن پيش مى رود. الآن مصرفى شدن فرهنگ با توجه به توسعه ارتباطات و جهانى شدن و به ويژه بعد اقتصادى جهانى شدن، يك خطر تلقى مى شود.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |