دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۴ -
Mon, Dec 12, 2005
مهرگان
۳۳۳۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره محمدحسن محب على
شاگرد تاريخ
معلم مرمت
محمد حسن محب على
مهندس معمار
متولد۱۳۲۱ ، تهران
- كارشناس ارشد معمارى (دانشكده معمارى دانشگاه ملى، ۴۸ - ۱۳۴۲)
- معاون طرح و برنامه ريزى شهر تهران و رئيس شهرسازى چند منطقه تهران (۵۲ - ۱۳۴۸)
- كارشناس بناهاى تاريخى سازمان ملى حفاظت آثار باستانى در استان فارس (۵۴ - ۱۳۵۲)
- رئيس دفتر فنى سازمان ملى حفاظت  آثار باستانى در استان آذربايجان غربى (۵۸ - ۱۳۵۴)
- رئيس دفتر فنى سازمان ملى حفاظت آثار باستانى در استان تهران (۶۶ - ۱۳۵۸)
- معاون حفظ و احياى سازمان ميراث فرهنگى كشور (۸۳ - ۱۳۶۶)
- مدير پژوهشكده ابنيه وبافت سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كشور (۱۳۸۳ تاكنون)
- مدير پايگاه پژوهشى و حفاظتى سلطانيه (۱۳۷۵ تاكنون)
- تدريس در دانشگاه علم وصنعت، مركز آموزش عالى ميراث فرهنگى، دانشگاه بين المللى امام خمينى ، دانشگاه آزاد اسلامى و مركز آموزش عالى سوره (۱۳۶۲ تاكنون)
239739.jpg
- انتشار دهها مقاله وكتاب از جمله دوازده درس مرمت (تأليف مشترك - وزارت مسكن و شهرسازى - ۱۳۷۴ ) ، مرمت و نيارش (دانشگاه علم و صنعت - ۱۳۶۸) و مبانى نظرى مرمت (دانشگاه علم و صنعت، ۱۳۶۶)
حميدرضا حسينى: در كشور ما مرمتگران آثار تاريخى بسياراند و كم نيستند كسانى كه مديريت حفاظت و مرمت بناهاى كهن را برعهده داشته اند ؛ اما تعداد افرادى كه مرمت را از كار گل تا مديريت درعالى ترين سطوح - و گاه همزمان - پى گرفته باشند، از عدد انگشتان يك دست فراتر نمى رود و «محمدحسن محب على» يكى از همان هاست؛ محب على از همان نسلى است كه در سال هاى پرآشوب اشغال ايران به وسيله متفقين به دنيا آمد و كودكى و نوجوانى را در دوران ملى شدن صنعت نفت، زمامدارى دكتر محمدمصدق، كودتا وسال هاى پراختناق پس از آن طى كرد. بسيارى از هم نسلان او به مبارزه سياسى روى آوردند و طرفه آن كه هيچ يك سياست را كسب و كار خويش نساختند؛ بلكه اغلب در يكى از رشته هاى علمى مدارج دانشگاهى را طى كرده و صاحب تخصص شدند. خانواده محب على خانواده اى سياسى و وفادار به آرمان هاى نهضت ملى ايران بود و خود وى هنگامى كه به دانشگاه ملى (شهيد بهشتى كنونى) رفت با افرادى چون حسن آلاد پوش، ميرحسين موسوى و عبدالعلى بازرگان همدوره شد.
محب على همراه با اينان در حلقه «بچه هاى نمازخانه» جاى داشت؛ بچه هايى كه در يكى از زيرپله هاى دانشكده معمارى فعاليت سياسى و اسلامى داشتند.گاه نيز با دعوت از دكتر شريعتى پاى سخنانش نشسته و به حرفهايى كه يك دهه بعد عامل بسيج جوانان و روشنفكران اسلامى عليه رژيم پهلوى شد، گوش مى سپردند.
با اين وجود، علاقه محب على به آثار تاريخى و اين كه از همان دوره دانشجويى براى تحقيق درباره بناهاى كهن به نقاط مختلف كشور سفر مى كرد، مجالى براى فعاليت گسترده سياسى باقى نگذارد.
وقتى در سال ۴۸ دوره مهندسى معمارى رابه پايان برد، در همان دانشكده معمارى به عضويت «انستيتوى مرمت» درآمد كه زير نظر دكتر كسايى، دكتر سن پائوليزى و دكتر دلسى اداره مى شد.
او در اينجا طى دو سال درس هاى تئوريك و كارگاهى مرمت آثار تاريخى را طى كرد و آماده شد تا بعدها در كسوت يك مرمتگر چيره دست بسيارى آثار تاريخى كشور را از نابودى نجات دهد.
سال هاى ۱۳۴۸ تا ۱۳۵۲ به خدمت در شهردارى تهران گذشت، اما عشق او به بناهاى باستانى موجب شد كه پست مديريتى اش در شهردارى را ترك كند و به عنوان كارشناس بناهاى تاريخى به استان فارس رود. اين نخستين تجربه عمده محب على در حفاظت و مرمت آثار بود كه حدود دو سال به طول انجاميد و چون با موفقيت طى شد، موجب گرديد كه رئيس وقت سازمان ملى حفاظت آثار باستانى يعنى دكتر «محمود مهران» ، رياست دفتر فنى سازمان در آذربايجان غربى را براى او در نظر گيرد. مهران مدتى در دهه ۱۳۳۰ وزير فرهنگ بود و به گفته محب على دوره رياستش بر سازمان حفاظت آثار باستانى كه به دور از سياسى كارى وتوأم با تخصص گرايى بود، درخشان ترين دوران مرمت و حفاظت آثار تاريخى ايران به شمار مى آيد.
محب على تا سال ۵۸ در اروميه باقى ماند و پروژه هايى مانند مرمت مسجد جامع و بازار اروميه، قره كليسا و تخت سليمان را پى گرفت.
در همين زمان بود كه سرسختى و سازش ناپذيرى او در حفاظت از ميراث فرهنگى آشكار شد. امام جمعه وقت اروميه مى خواست برخى از حجره هاى قاجارى مسجد جامع و چند مدرسه تاريخى را خراب ونوسازى كند؛ اما محب على مانع مى شد. از اين رو وقتى شاه در سال ۵۶ به اروميه آمد، امام جمعه به هنگام بدرقه وى در فرودگاه لب به شكايت گشود و گفت كه فردى به نام محب على مانع اقدامات خير او مى شود! شاه دستور رسيدگى داد و «تيمسار ورهرام» استاندار آذربايجان غربى از اداره فرهنگ و هنر توضيح خواست.
محب على در پاسخ، نامه اى مبنى بر مخالفت صريح با درخواست امام جمعه و توصيه شاه نوشت و خود نزد استاندار رفت. ورهرام نامه را خواند و چون آن را مطابق ضوابط فنى و قوانين حفاظتى ديد، از پيگيرى موضوع صرف نظر كرد. آن زمان مخالفت با توصيه شاه حتى در حالت معمول نيز خالى از خطر نبود تا چه رسد از سوى محب على كه خود و خانواده اش سياسى بودند، خانه شان از سوى ساواك بازرسى شده بود و برادر كوچك ترش به سبب مبارزه با رژيم در زندان به سر مى برد.
در نهايت خطر را به جان خريد و از موضع خود عقب ننشست و همين باعث شد كه هيچ يك از مديران استان تامدت ها به دور آثار تاريخى نگردند! اين سرسختى بعدها به يكى از خصوصيات بارز او بدل شد و سعايت خيلى ها را به ارمغان آورد.
خودش مى گويد: همواره گفته اند محب على بداخلاق است. اما من اهميتى نمى دهم و خوشحالم از اين كه در پاسدارى از ميراث گذشتگان ذره اى كوتاه نيامده ام.
با پيروزى انقلاب، سازمان ملى حفاظت آثار باستانى از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى جدا شد و به وزارت علوم پيوست.
محب على مى گويد: كار خوبى بود و اصلاً جاى ما و كار ما كه جنبه مطالعاتى و پژوهشى داشت، در آنجا بود. دراين دوره او رياست دفتر فنى سازمان در استان تهران را عهده دار شد وتا زمانى كه سازمان ميراث فرهنگى كشور با ادغام چند سازمان مرتبط شكل گرفت (۱۳۶۴) و آغاز به كار كرد (۱۳۶۶) در اين سمت باقى بود.
در واقع او و مهندس حجت (معاون وقت وزارت علوم) ودكتر باقر آيت الله زاده شيرازى (مدير سازمان حفاظت از آثار باستانى) در تشكيل سازمان ميراث فرهنگى و تدوين اساسنامه آن همكارى نزديكى داشتند و بالاخره موفق شدندكه ايده خود را به صورت يك قانون از تصويب مجلس بگذرانند.
محب على همچنين دفتر فنى استان تهران را به خانه قوام الدوله در گذر ميرزا محمود وزير يعنى قلب تاريخى پايتخت آورد تا ميان محيط كار وحيطه كار تناسبى برقرار شود. اقدامات مرمتى او در اين دوره بسيار است. اما درخشان ترين آنها مرمت مسجد جامع ورامين است كه خالص ترين مسجد دوره ايلخانى (سده ۷ و۸ هجرى) به شمار مى رود. او مسجد را كه ويران و رها شده بود، مرمت كرد و مهمتر اين كه با ايجاد تأسيسات لازم، نماز جمعه را به مسجد بازگرداند ؛ چون مى انديشيد مسجد جاى نماز است و زنده به نماز. مرمت اين گونه بناها از آن رو حايز اهميت بود كه رموز و دقايق فراوانى را به مرمتگران مى آموخت. براى مثال در مسجد جامع ساوه كه آثارى از سده دوم تا دهم هجرى را در خود جاى داده است، محب على كارنامه هشتصد ساله معماران ومرمتگران ايرانى را به چشم ديد و هم از اين رو است كه مى گويد: گرچه از استادانى مانند دكتر اولياء و دكتر كسايى بسيار آموختم، اما بزرگترين استادان من بناهاى تاريخى بودند: گنبد سلطانيه، كاخ گلستان، آتشكده فيروزآباد، ارگ بم، مسجد جامع ساوه و...
239640.jpg
هر بنايى كه مرمت مى كردم، كوله بارى از دانش را از عمق تاريخ به دست مى آوردم و مى ديدم كه معماران و مرمتگران ايرانى چگونه در هنگامى كه نه قوانين ميراث فرهنگى بود، نه ضوابط مدون مرمتى و نه منشور آتن و ونيز ، با دقت و مهارت تمام به حفظ آثار گذشته مى پرداختند و بقايشان را براى صدها سال پس از خود تضمين مى كردند.
با آغاز به كار سازمان ميراث فرهنگى كشور در مهرماه سال ،۶۶ محب على در مقام معاونت حفظ و احياى سازمان قرار گرفت. مهندس «مهدى حجت» اولين رئيس سازمان او را در اين سمت قرار داد، چون باور داشت كه علاوه بر تخصص دانشگاهى داراى تجربه هاى كارگاهى است و پشت ميزنشين نخواهد بود. اين دوره از سخت ترين دوران ها براى ميراث فرهنگى كشور بود. جنگ و به تبع آن كمبود اعتبارات و امكانات، حفظ آثار تاريخى را دشوار ساخته بود و بسيارى از اين آثار هدف حمله مستقيم دشمن قرار مى گرفتند. در استانهاى مرزى و خصوصاً شهرهاى اشغالى هكتارها از بافت تاريخى كوبيده شد و دهها بمب و راكت بر بناهاى تاريخى اصفهان، تهران، اروميه ، كرمانشاه و... فرو ريخت.
محب على مى گويد: اگر توانستيم با وجود كمبود امكانات از عهده كار برآييم، بدين سبب بود كه شبانه روز كار مى كرديم و همكارانم در معاونت حفظ و احياء به مراتب عاشق تر از من بودند: مرحوم خليليان، مرحوم دكتر حاج سيدجوادى، مرحوم خانم ثقة الاسلامى، مهندس اولياء ، مهندس رايتى، دكتر يغمايى، مهندس سعيدى و... وقتى مسجد جامع اصفهان مورد اصابت موشك قرار گرفت، در عرض يك سال همه خرابى ها مرمت شد و همين طور بناهاى ديگرى مانند قلعه والى ايلام كه تا ۷۰ درصد خراب شده بودند، به سرعت بازسازى شدند.
در مجموع محب على به مدت حدوداً هفده سال و در زمان چهار رئيس سازمان مديريت بخشى را عهده دار بود كه وظيفه حفاظت از قريب يك ميليون اثر و محوطه تاريخى را به دوش مى كشيد. طى اين دوران صدها اثر تاريخى از انهدام قطعى نجات يافتند و آنگونه كه او مى گويد «عشق و علاقه» جاى خالى اعتبارات و امكانات را پر ساخت. با ادغام دوسازمان «ميراث فرهنگى» و«ايرانگردى و جهانگردى» و تشكيل «سازمان ميراث فرهنگى و گردشگرى كشور» محب على نيز در مقام مديريت پژوهشكده ابنيه و بافت قرار گرفت تا شايد چندى به دور از مشغلات اجرايى، به ثبت و ضبط اندوخته هاى چهل ساله خويش بپردازد و چراغى فراروى نسل جديد مرمتگران قرار دهد؛ او همين امسال مزد سال ها تلاش بى چشمداشت خود را دريافت كرد.
در تيرماه سال جارى «گنبد سلطانيه» به عنوان هفتمين اثر تاريخى ايران در فهرست آثار جهانى به ثبت رسيد و تحت حفاظت بين المللى قرار گرفت. اين در حالى بود كه پايگاه پژوهشى و حفاظتى سلطانيه ازسال ۱۳۷۵ تحت مديريت محب على به مرمت اين سترگ ترين گنبد آجرى جهان همت گمارده و مقدمات پيوستن آن به آثار جهانى را فراهم آورده بود. در اين سالها و پيش از آن «دكتر ميرفتاح» كاوش هاى باستان شناسى و شناسايى حدود وثغور شهر سلطانيه را برعهده داشت و محب على چكيده تجربه هاى خود را براى زدودن غبار زمان از چهره يادگار ايلخانان به كار مى گرفت. او كه حالا استادى بزرگ در مرمت بود، دوباره در محضر تاريخ به شاگردى نشست و توأمان آموخته هايش را به كام بنايى ريخت كه آموزگار او بود!
به باور محب على گنبد سلطانيه  حلقه واسط فرهنگ ايران قبل و بعد از دوره ايلخانان است و بزرگترين گواه بر اين كه چگونه جريان فرهنگى ايران، مغولان را پس از آن همه وحشيگرى، غارت و كشتار به راه آورد و رام كرد. مطالعات گسترده وى درباره ايستايى بنا، مرمت بخش هاى آسيب ديده بدنه، قريب ده سال تلاش براى به دست آوردن بهترين تركيب كاشى براى گنبد و دست يازيدن به مرمت يازده هزار متر مربع تزئينات زيرگنبد كه افزون بر هفتصد سال قدمت دارد، نه كارى است كه در چند جمله و عبارت به وصف آيد و او البته در اين راه تلاش دوستان مشاور و همكاران خستگى ناپذير خود خصوصاً جوان ها را از ياد نمى برد. دست آخر اين كه محمدحسن محب على كه دو سوم از عمرش را براى حفظ آثار تاريخى ايران صرف كرد، كارنامه خود را چگونه مى بيند؟
«اگر خودستايى نباشد، از كارنامه ام راضى ام. آنچه درتوانم بود، فروگذار نكردم و هرگز اهل معامله نبودم. ميراث فرهنگى اين مملكت را به خودم، به مردم و به دنيا نفروختم. از اين حيث بسيار مورد تهمت واقع شدم و برچسب كهنه پرستى، دگم بودن، عصبانى بودن و مخالف عمران بودن را دريافت كردم.حتى گاه تهديد شدم. اما مگر چقدر عمر خواهم كرد؟ ده سال و بيست سال زندگى در اين دنيا چه ارزشى دارد كه به خاطرش ميراث فرهنگى آسيب ببيند؟ اكنون وجدانم آسوده است كه هيچگاه عمل يا بى عملى ام موجب آسيب به يك بناى تاريخى نشد. ديگر در اين دنيا چه مى خواهم؟»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |