|
زنان سرپرست خانوار بخشى از آسيب پذيرترين
اقشار اجتماعى سرپرستى در خانه كمبودها
|
|
|
داوود پنهانى نشان سرپرست چونان مهر داغى بر پيشانى بيش از يك ميليون و ۲۰۰ هزار زنى خورده است كه مجبورند براى فرزندانشان هم مادر باشند و هم پدر. ارقام غير رسمى البته بر عددى ديگر انگشت مى گذارند. با اين حال با فرض درستى رقم پيش گفته و مقايسه آن با تعداد زنان سرپرست خانوارى كه تحت پوشش نهادهاى رسمى قرار دارند، مى توان به وضعيت اين زنان و امكانات اندك آنها براى زندگى پى برد. ميان اين يك ميليون و ۴۰۰ هزار نفر با ۲۵۰ هزار نفرى كه تحت پوشش سازمان بهزيستى قرار دارند، هيچ سنخيتى وجود ندارد. اگر ارقام افراد تحت پوشش كميته امداد را نيز به اين مقدار بيفزاييم در بهترين حالت ممكن تنها ۷۵۵ هزار نفر از زنان سرپرست خانوار در ايران تحت پوشش سازمان هاى دولتى قرار دارند. اين در حالى است كه بسيارى از اين افراد در فقر شديد به سر برده و ميزان مستمرى و كمك هاى دريافتى آنها در حد بسيار پايين و وحشتناكى قرار دارد. آنچنان كه مى توان به ادعا گفت: بود و نبود اين هزينه اندك براى اين خانواده ها هيچ فرقى نمى كند. نيم نگاهى به ارقام موردنظر در اين باره تصوير بهترى از وضعيت زنان سرپرست خانوار در اختيارمان قرار مى دهد. اگر صحبت هاى رئيس پيشين سازمان بهزيستى را به عنوان منبع خود در نظر بگيريم، در حال حاضر به زنان سرپرست خانوار براساس اعتبار ويژه صندوق ذخيره ارزى براى افراد يك نفره ۱۶ هزار تومان پرداخت مى شود. اين رقم در بهترين حالت براى خانواده هاى ۵ نفره چيزى نزديك به ۵۳ هزار تومان بوده است. اين در حالى است كه از ميان ۲۵۵ هزار نفر زن سرپرستى كه تحت پوشش سازمان بهزيستى قرار دارند تنها ۱۴۵ هزار نفر از اين سازمان مستمرى مى گيرند. ارقام ديگرى كه چندى پيش از سوى «بتول محتشمى» دبير شوراى فرهنگى - اجتماعى زنان اعلام شده بود، وصف حال اين افراد را بهتر نشان مى دهد. «محتشمى» با اشاره به اين كه وضعيت زنان سرپرست خانوار مشقت آور است، مى گويد: «۳۱ درصد زنان سرپرست خانوار ۶۵ سال به بالا، ۱۱/۶ درصد بين ۶۰ تا ۶۴ سال و ۹/۴ درصد ۵۰ تا ۵۹ سال سن دارند و ۵۰ درصد زنان سرپرست خانوار ۵۰ ساله هستند كه وضعيت آنها خيلى مطلوب نيست.» وى در ادامه مى افزايد: «حدود ۳۴ درصد زنان سرپرست خانوار بيشتر در سطح ابتدايى و متوسطه سواد دارند و فقط ۳ درصد آنان تحصيلات عاليه دارند، به همين علت زنان سرپرست خانوار بايد مبناى برنامه ريزى دولت قرار گيرند.» محتشمى در توضيح بيشتر مى گويد: «يك ششم زنان سرپرست خانوار شاغلند كه اين تعداد از نظر سطح درآمد، وضعيت نامطلوبى دارند و تعداد مابقى اگر تحت بيمه تأمين اجتماعى و يا سازمان بهزيستى قرار گرفته باشند ماهيانه با دارا بودن ۵ فرزند فقط ۳۵ هزار تومان دريافت مى كنند.» رقم موردنظر چيزى در حد فاجعه است. براى درك اين وضعيت كافى است آن را با واقعيت موجود جامعه مقايسه كنيم. نتايج بررسى هاى انجام گرفته به خوبى از شكاف مابين وضعيت زندگى اين افراد با ساير طبقات اجتماعى خبر مى دهد. شايد از اين روست كه در تحقيقات انجام گرفته محاسبه خط فقر براى خانوارهاى داراى سرپرست زن، در كاهش فقر و برنامه هاى فقرزدايى از اهميت فراوانى برخوردار است. با احتساب رقم اعلام شده به عنوان درآمد زنان سرپرست خانوار به عنوان رقم مبنا براى محاسبه در مقايسه اين رقم با رقم شاخص براى تعيين خط فقر مى توان به دريافت نسبى از وضعيت اقتصادى اين بخش از حيات اجتماعى پى برد. نگاهى به ميانگين خط فقر مطلق و نسبى براى خانوارهاى شهرى نشان مى دهد كه اگر هر خانوار شهرى كمتر از ۱۶۷ هزار تومان در ماه و ۲ ميليون تومان در سال درآمد داشته باشد فقير است. اين رقم براى خانوارهاى روستايى ۱۶۴ هزار تومان در ماه و ۱/۹۶ ميليون تومان در سال است. نتايج يك پژوهش نشان مى دهد كه با در نظر گرفتن اين معيار براى محاسبات خط فقر نسبى ماهانه براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان در محيط هاى شهرى، اين خط به شكلى نسبى ۸۰ درصد براى مجموع خانوارهاى شهرى است و در خانوارهاى روستايى خط فقر نسبى ماهانه، براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان ۹۰ درصد خط فقر مجموع خانوارهاست. بررسى خط فقر مطلق نيز به نوشته «ايسنا» نشان مى دهد كه خط فقر ماهانه براى خانوارهاى تحت سرپرستى زنان در خانوارهاى شهرى ۸۷ درصد خط فقر مجموع خانوارها و در خانوارهاى روستايى ۱۰۴ درصد مجموع خانوارهاست. مقايسه خط فقر در اين تحقيق نشان مى دهد كه خانواده هاى شهرى داراى سرپرست زن، با صرف هزينه كمترى ميزان انرژى موردنياز خود را تأمين مى كنند كه اين وضعيت حاكى از وخامت اوضاع اقتصادى زنان نسبت به خانوارهاى مجموع است. ميانگين خط فقر نشاندهنده آن است كه در خانوارهاى روستايى، خانوارهاى تحت سرپرستى زنان وضعيت بهترى نسبت به خانوارهاى مجموع دارند و ميزان اختلاف سطح فقر خانواده هاى تحت سرپرستى زنان و در خانواده هاى روستايى به اندازه خانواده هاى شهرى نيست. مقايسه خط فقر افراد تحت سرپرستى زنان و مجموع خانوارها در اين تحقيق بيانگر آن است كه سطح رفاه خانوارهاى تحت سرپرستى زنان از لحاظ اقتصادى در سطح پايين ترى نسبت به كل قرار گرفته و محاسبات مختلف نيز نشان مى دهد كه خط فقر افراد تحت سرپرستى زن كمتر از خط فقر خانوارهاى كل است. بر اين اساس تعداد زيادى از افراد تحت سرپرستى زنان را مى توان يافت كه زير خط فقر زندگى مى كنند. «محمد كريمى اصل» كارشناس مسائل اجتماعى با اشاره به وضعيت نابسامان اقتصادى زنان سرپرست خانوار، آنان را بخشى از فقيرترين اقشار اجتماعى در جامعه ايران معرفى كرده و مى گويد: «اين زنان به خاطر نداشتن جايگاه اقتصادى مناسب اكثراً به مشاغل پايين روى مى آورند. به عنوان مثال دستفرشى مى كنند، كارگرى مى كنند، حتى بعضاً به كار در منازل ديگران مى پردازند كه از نظر حقوقى اين گونه فعاليت ها را نمى توان فرصت شغلى تلقى كرد.» به اعتقاد «كريمى» تنها با گسترش مكانيسم هاى حمايت اجتماعى مناسب مى توان اين اقشار را از وضعيت فقر و هلاكت نجات داد. كريمى مى افزايد: «حركت توسعه اگر ناموزون باشد به جاى فراهم آوردن امكانات مناسب براى زندگى، خود زمينه ايجاد بدبختى از نوع ديگر را فراهم مى آورد. بى پناهى بخشى از آدميان در حيات اجتماعى سويه اى ديگر از منطق توسعه به هر شيوه اى است. در چنين وضعيتى انسان به جاى محور قرار گرفتن در برنامه ريزى هاى اجتماعى، به آسانى فراموش شده، خود در اين راه فدا مى شود.» وى در ترسيم وضعيت زنان سرپرست خانوار، آنها را جزو اقشار بى پناه جامعه معرفى كرده و مى گويد: اينان در حالى با مشقت و سختى دست و پنجه نرم مى كنند كه ذهنيت مسلط اجتماعى در حوزه فعاليت هاى اقتصادى بيشتر ذهنيتى مردسالار بوده، در چنين وضعيتى يك زن سرپرست خانوار در صورتى كه به عنوان مثال با مسافركشى زندگى خود را تأمين كند، در خيابانها و در هنگام كار با مشكلات بى شمارى مواجه شده و بايد به تنهايى از پس تمامى آنها برآيد.»اين كارشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعى بهترين راه براى حل مشكل زنان سرپرست خانوار را گسترش چترهاى حمايتى تأمين اجتماعى و بيمه هاى مختلف در جامعه مى داند و مى گويد: «با نگاهى به آمار كنونى در مورد خط فقر در جامعه مستمرى هاى ۳۰ هزار تومانى دردى از دردهاى بيش از يك ميليون زن سرپرست خانوار را دوا نمى كند. تصوير شهر در لابه لاى جمعيتى كه مى روند، تصوير شكننده است. مردمان به هيأت انسان هايى بى توجه به هم با چهره هاى سرد و عبوس گرفتار روزمرگى هاى هميشگى خود، مجال براى توجه به ديگران پيدا نمى كنند؛ ديگرانى كه حتى اگر نانى براى خوردن نداشته باشند، دستى براى التماس به سوى ديگرى دراز نمى كنند. زنان سرپرست خانوار بخشى از حيات اجتماعى است كه در گريز از اين بى پناهى، پناهى ديگر مى جويند؛ دستى كه حمايت اش مى تواند نجات دهنده انسانى باشد. زير چرخ هاى توسعه اگر انسانى گرفتار شود، آن توسعه با تمامى منطق اش ناكارآمد است، زنان سرپرست خانوار تصوير كاملى است كه مى توان با اشاره به آنها از چهره بيمار توسعه در جامعه ما خبر گرفت.
|