سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 13, 2005
حوادث
۳۳۳۷
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
جويندگان عاطفه
جويندگان عاطفه
پس از جراحى چشم راست
توسط دكتر خدادوست صورت گرفت
«سپيده» ديگر نخواهد ديد
239841.jpg
گروه حوادث: سپيده ديگر هيچ وقت بينايى اش را به دست نخواهد آورد. اين جمله را دكتر خدادوست صبح سه شنبه گذشته پس از باز كردن يكى از چشمان سپيده كه ۱۴ سال پيش توسط هوويش با اسيد سوخته بود، عنوان كرد. در اين جراحى يك ساعته دكتر خدادوست به بررسى ميزان آسيب ديدگى چشم راست سپيده پرداخت.

> حادثه چگونه روى داد
سپيده كه در يكى از روستاهاى شهرستان سارى زندگى مى كرد توسط راننده سرويس مدرسه فريب خورد و پس از شكايت پدرش ناچار شد تا به حكم دادگاه تن به ازدواج با وى بدهد. سپيده بعد از اين ازدواج پى برد كه شوهرش همسرى به نام زليخا و يك فرزند دارد. چند ماه پس از اين ازدواج سپيده، زليخا به خانه او آمد و گفت: حاضر است در كنار او و در يك خانه زندگى كند. دو هوو زندگى را در يك خانه در حالى آغاز كردند كه زليخا سعى مى كرد با رفتارى آرام و اخلاقى خوب، اعتماد او را نسبت به خود جلب كند. سوم دى ماه سال ۱۳۷۰ زمانى كه سپيده براى انجام كارى از خانه بيرون رفته بود ناگهان از سوى هوويش با اسيد مورد حمله قرار گرفت.
بر اثر اين اسيدپاشى سپيده از ناحيه چشم، گوش، حس بويايى و زيبايى به شدت دچار آسيب شد. معالجات او در آن سال به خاطر اين كه شوهر و ديگر بستگان سپيده او را تنها گذاشته بودند، بى نتيجه و نيمه كاره رها شد و سپيده ناچار به خانه عمه اش پناه برد و زندگى غمبار خود را در كنج تنهايى آغاز كرد. سال ۱۳۷۸ با چاپ سرنوشت اين زن ستم ديده در بخش جويندگان عاطفه گروه حوادث روزنامه ايران سپيده تحت حمايت اقشار مختلف مردم، پزشكان و بيمارستان ها قرار گرفت.
همان سال بود كه دكتر على اصغر خدادوست به معاينه چشمان سپيده پرداخت و اعلام كرد چشم چپ سپيده تحت چند عمل جراحى طولانى تا چند درصد امكان بهبودى دارد و پلك چشم راست سپيده كه بر اثر اسيد سوخته بود، بايد ابتدا باز شده و سپس مورد بررسى قرار گيرد. دكتر خدادوست انجام اين جراحى ها را به چند سال بعد و زمانى كه بيمارستان تخصصى چشم او در شيراز افتتاح شود، موكول كرد. از همان سال تاكنون جراحى هاى زيبايى روى چهره سوخته سپيده آغاز شد.
> جراحى چشم
صبح روز ۱۵ آذر ماه سال جارى دكتر خدادوست پس از معاينه چشم سپيده او را براى باز كردن چشم راستش در مركز فوق تخصصى جراحى چشم ونك بسترى كرد.
سپيده در حالى كه دو تن از خبرنگاران روزنامه ايران همراه او بودند، به اين مركز جراحى وارد شد. اضطراب و دلهره تمام وجودش را پركرده بود. او در حالى كه زير لب ذكر مى گفت از خدا مى خواست تا در آن شرايط سخت و دشوار او را يارى نمايد.
او در حالى كه سعى مى كرد خود را كنترل كند، گفت: سال ها منتظر اين لحظه بودم. نمى دانيد براى كسى كه سال ها بينايى داشته چقدر سخت است كه يكباره در حادثه اى بينايى اش را از دست بدهد.
وى گفت: اين بيستمين عمل جراحى است كه روى من انجام شده است. به همين علت من از انجام عمل جراحى نگران نيستم ولى از نتيجه آن مى ترسم. مى ترسم كه مبادا اميدم را از دست بدهم. مى ترسم كه مبادا خاطره تلخ تاريكى را هميشه با خودم همراه داشته باشم. اين زن جوان در حالى كه صدايش از هيجان مى لرزيد افزود: ديروز عصر - دوشنبه ۱۴ آذرماه- وقتى براى انجام معاينه چشمانم به مطب دكتر آزادى رفتم با ديدن دكتر خدادوست به او التماس كردم از او خواستم تا سرنوشت چشمانم را روشن كند. به او گفتم ديگر طاقت انتظار ندارم. از اين كه اين همه سال بر اثر پاشيده شدن اسيد چشم راستم از حالت طبيعى خارج و پلك هايم به هم چسبيده است، خسته شده ام. بارها بيش از ۱۰ ساعت در اتاق جراحى مانده  ام و به خاطر اين جراحى هاى سخت و طولانى و دردهاى جانكاه، روحيه ام را از دست داده ام ولى به لطف خدا و تكيه بر او به زندگى ادامه داده ام به اميد اين كه روزى لااقل بخشى از روشنايى چشمانم را به دست آورم. وى گفت: نمى دانم اگر دكتر خدادوست چشم راستم را باز كند و جوابش منفى باشد چه كار بايد بكنم. ديشب تا صبح نخوابيده ام و تنها دعا كرده ام.
سپيده با گفتن اينكه كاش مادرم اينجا بود و من در كنار او آرامش مى گرفتم ساكت شد وقتى سپيده با تلفن همراه خبرنگار «ايران» به مادرش گفت: مادر تا چند دقيقه ديگر جراحى چشم من شروع مى شود. برايم دعا كن. چون دعاى مادر در حق فرزند مستجاب مى شود. پرستار بخش از سپيده خواست كه با پوشيدن لباس اتاق عمل آماده جراحى شود.
> آغاز جراحى
كادر اتاق عمل به همراه دكتر خدادوست و دكتر بهرام آزادى آماده بودند. دكتر خدادوست قبل از آغاز عمل جراحى در اتاق عمل به خبرنگار ما گفت: سعى من بر اين است تا پس از باز كردن چشم راست سپيده داخل آن را بررسى كنم. دستگاه نشانگر ضربان قلب به سپيده وصل شد. تعداد ضربان قلب كه دستگاه نشان مى داد حكايت از اضطراب سختى بود كه به وجود سپيده حاكم شده بود. دكتر خدادوست در ابتدا با تزريق چند آمپول حاوى مواد بى حسى به چشمان سپيده جراحى را آغاز كرد. در اين لحظات سپيده شروع به گريه كرد. او مى گفت: دكتر از اين كه تمام عمرم نابينا باشم، مى ترسم. دكتر خدادوست كه سعى داشت سپيده را آرام كند شكافى روى پلك بسته او باز كرد. اتاق عمل در سكوت فرورفته بود. همه چشم ها به دستان دكتر خدادوست دوخته شده بود. چند تن از كادر اتاق عمل با نگرانى چشم به چهره سوخته سپيده دوخته و از خبرنگار «ايران» در مورد چگونگى حادثه سؤال كردند.
شكاف روى پلك چشم سپيده آرام آرام عميق تر مى شد. پس از آن كه دكتر خدادوست درخواست ميكروسكوپ الكترونيكى براى بررسى داخل چشم كرد، لحظات به كندى مى گذشت پس از اين لحظات دكتر خدادوست اعلام كرد: براى سپيده نمى توان كارى كرد. در حالى كه همه به شدت از شنيدن اين جمله متأسف شده بودند، به دكتر اصرار مى كردند يك بار ديگر چشم سپيده را بررسى كند شايد اميدى باشد. دكتر خدادوست پس از پايان جراحى گفت: هدف من از باز كردن چشم سپيده اين بود كه ببينم پوسته اطراف چشم راست هنوز وجود دارد يا خير، ولى متوجه شدم پوسته با اسيد سوخته است و چشم سوخته با مژه و پلك جوش خورده است و امكان ترميم آن فعلاً وجود ندارد ولى شايد در آينده بتوانيم يك قرنيه مصنوعى به چشم راست او پيوند بزنيم. وى در مورد چشم چپ اين زن جوان گفت: چشم چپ كمى ديد دارد و اميدوارم كه در آينده بتوان ديد چشم چپ را بهبود بخشيد. سپيده وقتى پس از جراحى به اتاق ريكاورى منتقل شد به پرستارى كه از او مراقبت مى كرد با گريه گفت: اگر ازدواج نكرده اى هيچوقت اين كار را نكن چون بر اثر ازدواج من تا اين اندازه تنها شدم.
***
گروه جويندگان عاطفه از تمام كسانى كه دوست دارند با هديه هاى كوچك و بزرگ خود دل تنها و غمگين او را شاد سازند مى خواهد تا كمك هاى خود را به شماره حساب ۷۰۰۰۱۳۹ قرض الحسنه بانك ملى شعبه مصلاى تهران كد شعبه ۹۷۵ به نام سپيده اسدى خاركش واريز نمايند. بخش جويندگان عاطفه روزنامه ايران از همكاران عزيزى كه در بانك ملى شعبه مصلاى تهران با واريز كردن هديه هاى كوچك و بزرگ خوانندگان عزيز به حساب سپيده و ديگر جويندگان عاطفه كه سرگذشت شان در روزنامه ايران به چاپ رسيده است نهايت تقدير و تشكر را دارد و از خداوند منان براى آنان اجر جزيل آرزو مى كند.
ابهام در مرگ عجيب پزشك جوان
239844.jpg
گروه حوادث: راز مرگ عجيب يك پزشك جوان پس از گذشت يك سال هنوز در هاله اى از ابهام است.
بازپرس ويژه قتل بر اين باور است كه دكتر ۳۷ ساله با به كار گيرى روش منحصر به فردى خودكشى كرده است.
بنا به اين گزارش، ساعت ۱۴ و ۵۶ دقيقه روز ۶ ديماه سال ۸۳ رهگذرى در فضاى سبز خيابان فكورى پيكر بى جان مرد جوانى را ديد كه پاهايش را با طنابى بسته بودند، دست چپش به درخت كاج بسته شده بود و كيسه پلاستيكى اى را دور گلويش گره زده بودند. تجسسها نشان داد دكتر امين به تنهايى زندگى مى كرد و دوستان زيادى به خانه وى رفت و آمد داشتند. كارآگاهان وقتى پزشكى قانونى اعلام كرد كه علت اصلى مرگ نارسايى تنفسى و افزايش دى اكسيد كربن در بدن پزشك جوان بوده است و هيچ آثارى از درگيرى و زخم روى بدن وى به دست نيامده است، فرضيه مبنى بر خودكشى دكتر امين را تحت بررسى قرار دادند. اين شاخه تحقيقى درحالى گشوده شد كه پدر پزشك جوان با ادعاى اينكه «امين» از سوى چهار دوست و آشنايش به قتل رسيده است، خواستار تحقيق از مظنونان شد. يكى از دوستان پزشك امين در بازجويى ها ادعا كرد كه شب قبل از مرگ دوستش، او در تماس تلفنى از امين شنيده كه چهار مرد به خانه اش رفته اند و دارويى را به زور در دهانش گذاشته اند. اين مرد گفت: وقتى شبانه خود را به خانه پزشك جوان رسانده، او بى حال بوده اما اجازه نداده است پليس را خبر كند. ادعاهاى اين مرد وقتى با نظريه پزشكى قانونى كه از پيدا شدن خميرى سفيدرنگ درمعده دكتر جوان خبر داده بود مطابقت داده شد تيم تحقيق به گره هايى سخت در پيشبرد تجسسهايش برخورد. پس از گذشت يك سال، بازپرس ويژه قتل، قرار منع تعقيب صادر كرد.
بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، داديار رضوانفر در شعبه اظهار نظر دادسراى امور جنايى تهران پس از بررسى اين قرار قضايى، به عدم تحقيق از چهار مظنونى كه پدر دكتر امين معرفى كرده بود، ايراد گرفت و با اشاره به نقص تحقيقات، احضار و بازجويى از چهار آشناى قربانى را ضرورى دانست.
حادثه ها
بازداشت اعضاى باند ۸ نفره متجاوز به زنان و دختران
اعضاى باند سارقان به عنف در شمال غرب شهر شيراز دستگير شدند. به گزارش ايسنا، اعضاى باند سارقان به عنف در شمال شيراز كه طى دو ماه گذشته ۵ زن را ربوده و در بيابانهاى اطراف شيراز مورد تجاوز قرار داده بودند، دستگير شدند. سرهنگ اسدى، معاون اطلاعات فرماندهى انتظامى فارس گفت: در تاريخ ۸ آذرماه يكى از بانوانى كه توسط اين باند مورد تجاوز قرار گرفته بود، به پليس مراجعه كرد. بدين ترتيب با تلاش مأموران و بر اساس منابع خبرى و كار اطلاعاتى سرانجام در تاريخ ۱۲ آذرماه اعضاى ۸ نفره اين باند شناسايى و طى يك درگيرى مسلحانه همگى دستگير شدند. وى خاطرنشان كرد: با همكارى دستگاه قضايى كيفرخواست اعدام با عنوان مفسد فى الارض براى اعضاى اين باند صادر شد.
انتقام تلخ سارقان از زن مسافر
گروه حوادث: زن جوان وقتى براى جلوگيرى از سرقت كيف زنانه اش آن را از خودروى سارقان بيرون انداخت، نمى دانست چه توطئه شومى در كمين اوست. سارقان در برابر عكس العمل زن مسافر، او را به كمربندى اى در حاشيه غربى تهران بردند و با سرقت جواهراتش او را تحت اذيت و آزار قرار دادند. بنا به اين گزارش، ساعت ۲۰ شامگاه روز ۲۰ آذرماه، مأمور پليس با صحنه اى روبرو شد كه در آن كيف زنانه اى از داخل خودرويى در خيابان رحمانى بيرون انداخته شد. اين مأمور با تصور اينكه سرنشينان خودرو زوج خشمگين بوده اند، در بازرسى كيف شماره تلفنى به دست آورد و در تماس با خانه صاحب كيف شنيد كه وى وقتى از فلكه دوم صادقيه سوار خودروى مسافركش شده تا به آزادى برود، اين اتفاق شوم برايش رخ داده است.
پيرمرد نجار، چوبه دار ساخت ـ گروه حوادث:
پيرمرد نجار وقتى همسر ۷۱ ساله اش را خفه كرد، در اتاق خواب خانه شان چوبه دار ساخت و خود را حلق آويز كرد. راز اين زوج پير، ساعت ۱۹ شامگاه يكشنبه ۲۰ آذرماه سال جارى در طبقه اول آپارتمانى در شهر زيبا فاش شد. بازپرس اصغرزاده از شعبه دوم دادسراى امور جنايى تهران در بررسى صحنه جنايت روى تختخواب پيكر زن ۷۱ ساله اى را ديدند كه آثار فشار انگشت روى گردنش ديده مى شد. در اتاق خواب ديگرى، تيم تحقيق به چوبه دارى برخورد كه با مهارت خاصى ساخته شده بود، بدنه اى چوبى داشت، چهارپايه اى زير آن قرار گرفته بود و پيرمرد ۷۵ ساله اى به نام «مقصود» به طنابى آويزان بود. تحقيق از همسايگان نشان داد آنان مرد نجار را ديده اند كه چوب به خانه اش مى برد و در اطراف چوبه دار نيز وسايل نجارى وجود داشت و اين فرضيه كه پيرمرد نجار پس از قتل همسرش اقدام به خودكشى كرده است، قوت گرفت.
يك شىء نورانى در آسمان خلخال مشاهده شد
يك شىء نورانى پرنده يكشنبه شب بمدت چند ساعت در آسمان شهرستان خلخال مشاهده شد. خبرنگار ايرنا در خلخال كه خود اين شىء پرنده را در آسمان ديده است، شكل آن را كروى و شبيه بشقاب پرنده ذكر كرد. به گفته وى، اين شىء پرنده كه به نظر مى رسيد به صورت ثابت در فاصله دورى از زمين قرار گرفته، بمدت دو ساعت در آسمان اين شهر ديده شده و سپس در آسمان جنوب شرقى شهر ناپديد شده است. برخى منابع مطلع احتمال جاسوسى بودن اين شىء پرنده را دور از انتظار ندانستند.
فرار پدر قلابى با مرگ مرموز دختر جوان ـ گروه حوادث:
مرگ مرموز دختر جوانى به خاطر خونريزى شديد در بيمارستان، پليس را در برابر يك معماى جنايى قرار داد. پيكر نيمه جان اين دختر ۲۳ ساله را مردى سالخورده به بيمارستان امام خمينى برد و زمانى كه ديد پرستاران به او مظنون شده اند با جاى گذاشتن مدرك خود پا به فرار گذاشت. اين مرد فرارى، روز ۱۸ آذرماه سال جارى، دخترى را به بيمارستان برد و با ادعاى اينكه پدر «مهسا محمدى» است خواستار درمان وى شد. پزشكان وقتى به معاينه مهسا پرداختند متوجه شدند كه خونريزى وى خيلى غيرعادى است به طورى كه دقايقى بعد به حالت كما رفت و در آى.سى.يو بسترى شد. مسؤولان بيمارستان در حالى كه نتوانسته بودند از خونريزى جلوگيرى كنند خواستند از پدر وى علت را بپرسند كه وى به تناقض گويى پرداخت و در حالى كه گواهينامه اش را جا گذاشته بود فرار كرد. بنا به گزارش خبرنگار جنايى ما، بازپرس اصغرزاده از شعبه دوم دادسراى امور جنايى تهران روز ۲۰ آذرماه وقتى دختر جوان روى تخت بيمارستان از پاى درآمد با اين فرضيه كه اسم واقعى وى «مهسا» نيست دستور شناسايى هويت قربانى، علت اصلى مرگ و رديابى پيرمرد فرارى را صادر كرد.
شگرد جوان ۱۸ ساله براى سرقت پرايد ـ گروه حوادث:
پسر جوانى به بهانه اينكه با برادرزنش قهر است، از راننده آژانس خواست كيف زنانه اى را به همسرش داخل بيمارستان برساند، توانست دست به سرقت خودرو بزند. اين جوان ۱۸ ساله از روز ۱۵ آبان ماه سال جارى تحت تعقيب پليس بود تا اينكه گشت پليس روز يكم آبان ماه در جاده قديم كرج به او دستور ايست داد و او را دستگير كرد.
سرقت مسلحانه از بانك تجارت در تهران ـ گروه حوادث:
چهار مرد مسلح با حمله به بانكى در خيابان شريعتى تهران به سرقت ۹ ميليون تومانى دست زدند. اين سرقت مسلحانه، ساعت ۸ و ۵۰ دقيقه صبح شنبه ۱۹ آذرماه سال جارى رخ داد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |