|
۱۰ هفته بعد از زلزله پاكستان
رؤياهايى موهوم براى كودكان
|
|
|
منبع: Fox News مترجم: وصال روحانى عبدل وحيدكه ۱۰ هفته پيش در زلزله مهيب پاكستان يتيم شد، به بازى ساير بچه ها كه در يك كمپ آوارگان مشغول ورزش كريكت هستند، چشم دوخته است و انتظار مى كشد كه نوبت او برسد. اين پسر ۱۳ ساله پاكستانى در زلزله مذكور پدرش را از دست داد وحالا با ۶ برادر وخواهرش، بى خانه و سرپناه مانده است. با اين حال او در طليعه سال ۲۰۰۶ مى گويد: «اين از شانس ما بود كه به اينجا راه يافتيم و امكان ادامه زندگى و درس خواندن را پيدا كرديم». او كه آرزو دارد روزى خلبان نيروى هوايى پاكستان شود، مى افزايد: «حتى اگر بخواهند ما را از اينجا بيرون كنند ودستور بدهند از اينجا نخواهيم رفت. ما جاى ديگرى را نداريم». اينها نشانگر عدم تضمين و امنيتى است كه عبدل وحيد و همتاهاى پرشمار او هنوز حس مى كنند. به محض اينكه زلزله اخير روى داد، دولت پاكستان به سرپرستى و قيموميت پذيرفتن بازماندگان آن فاجعه را ممنوع اعلام كرد، زيرا مى دانست كه قاچاقچيان انسان ها و سودجوها به سراغ خانواده هاى مصيبت ديده و بازماندگان مى آيند تا به سوء استفاده بپردازند. هر ساله هزاران زن و كودك از پاكستان به خارج و ساير كشورها انتقال داده مى شوند و از آنها سوء استفاده هاى مختلف صورت مى گيرد.اين مشكل ويژه پاكستان نيست و امدادرسانان بين المللى مى گويند كه برخى از بازماندگان سونامى (زلزله دريايى) سال پيش در اقيانوس هند و جنوب شرقى آسيا نيز اسير همين قاچاقچيان و افراد سودجو شدند. آنجا كه عبدل وحيد و همتاهايش در آن اسكان يافته اند و قصد ترك را نيز ندارند و در آن با رؤياهاى ولو كودكانه خود خوش اند آشيانه خوانده مى شود ودر نقطه اى به نام هاتيان در ايالت پنجاب پاكستان جاى دارد. تعداد بچه ها و يتيم شده هاى مستقر در اين محل به ۲۵۰ نفر مى رسد. قرار است در نهايت به ۲۰۰۰ نفرى كه طى آن زلزله تمام اقوام بزرگسال خود را از دست دادند و در نتيجه هيچ سرپرستى ندارند، بزودى خانه هايى كوچك تعلق گيرد و از اين طريق از سرگشتگى آنها قدرى كاسته شود و اين امر و هدفى است كه دولت پاكستان در دستور كار خود دارد. نزديك به خانه زبيده جلال وزير امور اجتماعى و مددرسانى پاكستان مى گويد: «به اين بچه ها بايد رسيدگى كرد زيرا اگر در خيابانها تنها بمانند، هرچيزى امكان پذير است». وزارتخانه او مسؤول رتق و فتق كمپ هاى آوارگان و زلزله زده ها و رسيدگى به امور آنان است. قرار است در كشمير و در ايالت هاى شمال غرب پاكستان وسايل و امكانات ديگرى از همين دست مستقر و احداث شود تا مردم آسيب ديده در زلزله در محلى نزديكتر به خانه هاى قبلى خود مستقر گردند و به اين ترتيب از آنچه مى شناسند و فرهنگ آشناى خود فاصله نگيرند و نزديك به آن زندگى كنند. با اين حساب كمپى در هاتيان كه پيشتر نيز به آن اشاره كرديم، از قبل و بلافاصله پس از زلزله برپا شد. اين كمپ در محلى كه پيشتر مكان اسكان كارگران يك نيروگاه ارتشى بود، داير گشته است و اين در حالى است كه نيروگاه و مجتمع آن از سه سال پيش تخليه و راكد شده بودند. مثل يك جنگل محمد نعير مدير و مسؤول اين آشيانه و پناهگاه مى گويد: «وقتى ماآمديم، اينجا كاملاً به هم ريخته بود و مثل يك جنگل نشان مى داد. چمن ها و علف ها بسيار بلند شده و گل و لاى همه جا را گرفته بود و دستشويى ها هم كار نمى كردند». اما حالا همان مجموعه تبديل به يك دهكده كوچك شده و يك بيمارستان، مدرسه، ناهارخانه عمومى، مسجد، مغازه بزرگ و زمين هاى ورزشى را شامل مى شود. بوى رنگ تازه فضا را در بر گرفته و نشانه ها و تابلوهاى وصل شده در اينجا و آنجا مردم و رهگذران را به مقاصد و قسمتهاى مختلف در داخل مجتمع و در نظر گرفته شده براى آنان هدايت مى كند. بعضى اتاقها، حمام ها و دستشويى هاى اختصاصى دارند و براى برخى ديگر فقط دستشويى هاى مشترك متصور است، اما در مجموع آرامش دراين محل ، بسيار است. اين مجتمع از جاده هاى منطقه و محل عبور و تردد وسايل نقليه دور است و توسط محيط سبز و مزارع محاصره شده است. در مقابل درب هاى اصلى مأموران امنيتى ايستاده اند و بچه ها همان طور كه قبلاً آمد، در داخل مشغول بازى اند و براى دقايقى زلزله و عواقب تلخ آن را از ياد برده اند. محمد نعير كه پيشتر نيز وصف اش آمد،مى گويد: «اينجا مثل يك بهشت براى كودكان است. فقط در نظر بگيريد كه آنها در محيطى بسيار فقيرانه بار آمده اند، ولى حالا در قياس با آن زمان همه چيز در اختيار دارند و به حد كفايت از وسايل و امكانات زندگى برخوردارند». ناراحتى و حزن با اين حال اين جبرانى بر از دست دادن اعضاى خانواده در زلزله اخير نيست. وحيد به رغم تمام كوچكى اش چون در ميان خواهرها و برادرانش از بقيه بزرگتر است، بايد به آنها به خاطر از دست رفتن اعضاى بزرگتر خانواده و به واقع پدرشان دلدارى بدهد. نعير مى گويد: «بله، اينجا ناراحتى و حزن فراوان است ولى سعى كرده ايم با به كارگيرى مددكاران اجتماعى و روان شناسان درد و ناراحتى هاى اين افراد را التيام بخشيم. در عين حال ما به افرادى مادرگونه براى آنها نياز داريم تا اميدوارى و روحيه لازم را به آنان ببخشد وبتوانند بر مشكلات خود فايق آيند». زلزله مورد بحث بيش از ۷۳ هزار نفر را كشت كه نزديك به نيمى از آنها كودك بودند و قريب به ۲/۵ميليون نفر نيز خانه وكاشانه خود را از دست دادند. به گفته نعير حدود ۵ هزار كودك در آن ماجرا يتيم شدند و در نتيجه بسيارى از افراد بزرگتر فاميل مجبور شده اند نقش والدين هلاك شده در زلزله را براى افراد كوچكتر و كودكان يتيم شده ايفا كنند ولى از آنجا كه شرايط خودشان تيره است، مجبورند كودكان را در نهايت رها كنند واز خير قيموميت آنان بگذرند. نعير در همين ارتباط مى گويد: «اين حكم طبيعت و جبر زمان است و هرچه روزهاى بيشترى بگذرد، سرپرستان موقتى اين كودكان مجبورند آنها را به افراد ديگر و مقام ها تحويل بدهند زيرا حتى قدرت حفظ خودشان را نيز به دشوارى دارند، چه برسد به قيموميت ديگران». دير شده است كودكانى كه وارد پروژه هاى كمك رسانى دولت شده اند، امكانات تحصيلى لازم شامل حال شان خواهد شد ومسؤولان حتى اميدوارند كه مشاغلى سبك را نيز برايشان جور كنند و زمينه اى اتخاذ شود كه آنها در ارتباط با دولت كار كنند. با اين حال يك زلزله زده به نام ناهيد بيدى هيچگاه به مدرسه نرفته است ومى گويد كه الآن هم براى اين كار بسيار دير شده است. او از روستاى چينارى كشمير مى آيد كه در جريان زلزله كاملاً ويران شد و همراه با مادر مجروح و دوخواهر و دو برادرش به كمپ مورد بحث آمد. او كه ۱۵ سال دارد، مى گويد: «در شرايط فعلى و در حالى كه دشوارى هاى برخاسته از زلزله به حد خيره كننده اى رسيده است، من نمى توانم به تحصيل بپردازم. من اگر بتوانم به مادر و ساير اعضاى خانواده كمك برسانم، بزرگترين كار را كرده ام و به همان نيز راضى ام». ماجراى فراموش نشدنى يك آواره و زلزله زده ديگر كه نام كوچكش رافيا است و از مظفر آباد به كمپ كوچ كرده و سه فرزندش را همراه آورده است، جايى نشسته و روبرويش را نگاه مى كند. مقابل او همان زمين هايى قرار دارد كه بچه ها در آن به ورزش هاى مختلف و دويدن مشغول اند. رافيا كه شوهرش در اين زلزله كشته شد، بالحنى توأم با گريه مى گويد: «هنوز نتوانسته ام آن ماجرا را فراموش كنم و بعيد مى دانم كه هرگز بتوانم». لحظه اى بعد او چهره اش را در شالى كه دور گردنش بسته است فرو مى كند تا كسى اشك هاى او را نبيند. زلزله آخرين چيزى بود كه پاكستان نيمه فقير به آن نياز داشت و عليرغم برقرارى كمپ هاى مورد بحث آثار و پيامدهاى تلخ آن هنوز محسوس و جارى است. رافيا كه ۲۵ سال دارد، همانند ناهيد بيدى كه پيشتر وصف او آمد، جديدترين قربانيان قهر طبيعت در منطقه اى هستند كه شرايط زيستى آن حتى قبل از زلزله به خودى خود بسيار دشوار و محدود بود. بيهوده نيست كه اين زلزله يكى از بدترين وقايع سال رو به پايان (ميلادى) توصيف شده و رؤياى بچه ها و نوجوانان يتيم شده و بسيارى ديگر از بازمانده هاى زلزله را براى داشتن آينده اى بهتر به امرى موهوم بدل كرده است.
|