سه شنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 13, 2005
گزارش
۳۳۳۷
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
۱۰ هفته بعد از زلزله پاكستان
پدر مى خواهيم نه ماشين پول
نازى عابدى
آن زمان كه مادرها خوراكى ها را از دست بچه ها قايم مى كردند،  ديگر نيست، حالا بايد دور وبر بچه ها را گرفت تا لطف بكنند و چيزى بخورند تا پدر و مادر خوشحال شوند. آن زمان كه بچه ها با يك اسباب بازى ساده از ذوق به عرش مى رسيدند و سالها با آن مأنوس بودند و سر آخر هم سالم آن را نگه مى داشتند، تمام شده است. حالا بچه ها هنوز به دنيا نيامده اتاقشان پر از اسباب بازى و انواع و اقسام چيزهاست و از وقتى چشم باز مى كنند، همه چيز دارند، آن قدر كه هيچ كدام را نه مى بينند و نه از آن لذت مى برند.
شايد آن زمان كه بچه ها با پاى خود به مدرسه مى رفتند و خبرى از سرويس و اتومبيل شخصى پدر و مادر نبود، درس خواندن اين قدر مضحك نشان نمى داد. حالا پدر و مادرها دائم كار مى كنند، كار مى كنند و كار مى كنند تا همه چيز تأمين باشد اما بچه ها باز هم ناراضى اند، طلبكارند، سرخورده اند، كمبود دارند، پرخاشگرند. سن ازدواجشان بالا رفته، سن اعتيادشان پايين آمده، مانتوها و دمپاى شلوارشان بالا رفته و...
حالا از آن سوى بام افتاده ايم. هر چه فكر مى كنم، مى بينم ما آدم ها هميشه يك مشكل بزرگ داشته ايم؛ اينكه در زندگى تعادل را از ياد مى بريم. نه آن كمربند و تنبيه پدرسالارى خوب بود، نه اين ناز و نعمت مخرب؛ نه آن يخدان هاى خالى و قفل زده خوب بود و نه اين يخچال هاى زورچپان چندان لطفى براى اهالى خانه دارند.
بچه هاى ديروز عمدتاً در «نداشتن» به سر مى بردند و بچه هاى امروز بسيارى شان از «داشتن» به بيراهه كشيده مى شوند.
امروز پدرها شده اند ماشين پول . اگر مادر ديروز دستهايش به دار قالى پينه مى بست، امروز ذهنى پينه بسته دارد؛ ذهن او گاه در ميان سس ها و جديدترين مدهاى خوراكى مى ماند كه كدام را انتخاب كند و گاه در آستانه تهيه سرخ كن و مايكروويوهاى عمدتاً تزيينى و دغدغه تاتو و ليپوساكشن و خوش اندام شدن و رژيم هاى جورواجور دورانى سرگيجه آور دارد.
ذهن زن همه جا هست و بدتر از همه اينكه مى خواهد همه را راضى نگه دارد و چشم بسته نام «ايثار» را هم بر اين «جلب رضايت» مى گذارد؛ يا حداقل به او قبولانده اند كه چنين است. او مى خواهد همه را راضى نگه دارد، الا خودش و ذهن او همه جا هست الا درونش؛ گهگاه هم كه به خودش و درونش مى پردازد، نمى داند با انديشه هايش چه بكند.
او نمى داند زيبايى، رنگ مو و... خوب است، اما با اين شرط كه آگاهانه باشد و انديشه اى آن را به غنا برساند. مادام كه انديشه نباشد، همه اينها بازيچه اى بيش نيست و وجود زن را تهى تر و بى قرارتر مى كند.
از دغدغه پايان ناپذير شام و ناهار و مهد و مد لباس و كادوبازى هاى آنچنانى و متأسفانه رقابتى كه بگذريم، زن خود را ملزم مى داند كه به جاى فرزندش ۲۰ بگيرد. او به هر ترفندى دست مى زند تا فرزندش از قافله عقب نماند...، اما اى كاش مى دانست نمره ده فرزند ارزشى بسيار بيشتر از بيست مادر دارد و كاش مى دانست كاردستى اش كه او به جاى فرزندش مى سازد، خلاقيت كودك را مدفون مى كند و خيانتى بيش به او نيست و به راستى چه سود از اين ۲۰ رديف كردن ها؟! و در نهايت اينكه پسرم يا دخترم دانشگاه قبول شده!
اين دانشگاه قبول شدن زمانى ارزشمند است كه به فرزندمان آموخته باشيم با چشم باز، «انتخاب» و «زندگى» كند؛ درسش را شغلش را، همسرش را و...
و اما رنج پدر امروز نيز به گونه اى ديگر است؛ شايد رنج آورتر از اين براى تك تك اعضاى خانواده نباشد كه پدر بخواهد كمى حضورش در خانه را با پول جبران كند. اين پول بسان مسكنى است كه زخم را عميق تر مى كند تا بهبود دهد. آب و دانه و آشيانه براى زن و فرزند ضرورى است، اما تا نفس و حضور گرم پدر و كلام راهنمايش نباشد، انبوه اسكناس و معلم خصوصى و مدرسه فلان و... حكم سم رادارد و از اين طريق راه را به بيراهه برده ايم.
خودمانيم، حظى كه فرزند ديروز از خريد يك دوچرخه معمولى - آن هم پس از سالها و با دسترنج يا پس انداز خود - مى برد،  با لذت فرزند امروز از دريافت يك دوچرخه لوكس يا كامپيوتر و سى دى و چه و چه به عنوان پاداش ۲۰ گرفتن قابل مقايسه است؟! و به همين قياس در نظر بگيريد، زوجى را كه مايحتاج زندگى را ذره ذره و با تلاش خود فراهم مى كردند در مقابل اكثر زوج هاى امروز كه از سير تا پياز زندگى را از همان اول همراهشان مى كنند و بعد خيلى زود حوصله شان سر مى رود و به جان هم مى افتند و طلاق...
... و من صدايى خاموش را همواره از بچه هاى كوچك و بزرگ امروز مى شنوم كه - شايد ناخودآگاه - مى گويند: «پدر مى خواهيم، نه ماشين پول؛ مادر مى خواهيم نه معلم سرخانه.»
و نيز صداى زنانى را مى شنوم كه مى گويند: «همدم مى خواهيم نه ماشين پول...»
... شايد بشر همچنان كه «آرام آرام» و «ناگهان» مدرن شد، بايد «آرام آرام» و «ناگهان» نيز به طبيعت، سادگى و روح زندگى بازگردد. شايد حالا وقت آن فرا رسيده باشد كه سلول هاى مجلل يا نيمه مجللى را كه با چنگ و دندان براى خود ساخته ايم و به درونشان خزيده ايم، رها كنيم و به آغوش طبيعت بازگرديم. شايد هم بهتر باشد راه ميانه را برگزينيم و از هر دو استفاده كنيم؛ يعنى بازگشتمان به طبيعت همراه با بهره مندى از پيشرفت و تكنولوژى و دانش باشد و اين بار زندگى متعادل را تجربه كنيم؛ آنچه روحمان در اين دنياى دود و آهن از دست داده است. امروز ما نيازمند آنيم كه به آرامش برسيم و از دغدغه و اضطراب و شتاب بيمارى هاى رنگ به رنگ روح و جسم شفا يابيم.
۱۰ هفته بعد از زلزله پاكستان
رؤياهايى موهوم
براى كودكان
239778.jpg
منبع: Fox News
مترجم: وصال روحانى
عبدل وحيدكه ۱۰ هفته پيش در زلزله مهيب پاكستان يتيم شد، به بازى ساير بچه ها كه در يك كمپ آوارگان مشغول ورزش كريكت هستند، چشم دوخته است و انتظار مى كشد كه نوبت او برسد.
اين پسر ۱۳ ساله پاكستانى در زلزله مذكور پدرش را از دست داد وحالا با ۶ برادر وخواهرش، بى خانه و سرپناه مانده است. با اين حال او در طليعه سال ۲۰۰۶ مى گويد: «اين از شانس ما بود كه به اينجا راه يافتيم و امكان ادامه زندگى و درس خواندن را پيدا كرديم».
او كه آرزو دارد روزى خلبان نيروى هوايى پاكستان شود، مى افزايد: «حتى اگر بخواهند ما را از اينجا بيرون كنند ودستور بدهند از اينجا نخواهيم رفت. ما جاى ديگرى را نداريم».
اينها نشانگر عدم تضمين و امنيتى است كه عبدل وحيد و همتاهاى پرشمار او هنوز حس مى كنند. به محض اينكه زلزله اخير روى داد، دولت پاكستان به سرپرستى و قيموميت پذيرفتن بازماندگان آن فاجعه را ممنوع اعلام كرد، زيرا مى دانست كه قاچاقچيان انسان ها و سودجوها به سراغ خانواده هاى مصيبت ديده و بازماندگان مى آيند تا به سوء استفاده بپردازند. هر ساله هزاران زن و كودك از پاكستان به خارج و ساير كشورها انتقال داده مى شوند و از آنها سوء استفاده هاى مختلف صورت مى گيرد.اين مشكل ويژه پاكستان نيست و امدادرسانان بين المللى مى گويند كه برخى از بازماندگان سونامى (زلزله دريايى) سال پيش در اقيانوس هند و جنوب شرقى آسيا نيز اسير همين قاچاقچيان و افراد سودجو شدند.
آنجا كه عبدل وحيد و همتاهايش در آن اسكان يافته اند و قصد ترك را نيز ندارند و در آن با رؤياهاى ولو كودكانه خود خوش اند آشيانه خوانده مى شود ودر نقطه اى به نام هاتيان در ايالت پنجاب پاكستان جاى دارد. تعداد بچه ها و يتيم شده هاى مستقر در اين محل به ۲۵۰ نفر مى رسد. قرار است در نهايت به ۲۰۰۰ نفرى كه طى آن زلزله تمام اقوام بزرگسال خود را از دست دادند و در نتيجه هيچ سرپرستى ندارند، بزودى خانه هايى كوچك تعلق گيرد و از اين طريق از سرگشتگى آنها قدرى كاسته شود و اين امر و هدفى است كه دولت پاكستان در دستور كار خود دارد.
نزديك به خانه
زبيده جلال وزير امور اجتماعى و مددرسانى پاكستان مى گويد: «به اين بچه ها بايد رسيدگى كرد زيرا اگر در خيابانها تنها بمانند، هرچيزى امكان پذير است».
وزارتخانه او مسؤول رتق و فتق كمپ هاى آوارگان و زلزله زده ها و رسيدگى به امور آنان است. قرار است در كشمير و در ايالت هاى شمال غرب پاكستان وسايل و امكانات ديگرى از همين دست مستقر و احداث شود تا مردم آسيب ديده در زلزله در محلى نزديكتر به خانه هاى قبلى خود مستقر گردند و به اين ترتيب از آنچه مى شناسند و فرهنگ آشناى خود فاصله نگيرند و نزديك به آن زندگى كنند.
با اين حساب كمپى در هاتيان كه پيشتر نيز به آن اشاره كرديم، از قبل و بلافاصله پس از زلزله برپا شد. اين كمپ در محلى كه پيشتر مكان اسكان كارگران يك نيروگاه ارتشى بود، داير گشته است و اين در حالى است كه نيروگاه و مجتمع آن از سه سال پيش تخليه و راكد شده بودند.
مثل يك جنگل
محمد نعير مدير و مسؤول اين آشيانه و پناهگاه مى گويد: «وقتى ماآمديم، اينجا كاملاً به هم ريخته بود و مثل يك جنگل نشان مى داد. چمن ها و علف ها بسيار بلند شده و گل و لاى همه جا را گرفته بود و دستشويى ها هم كار نمى كردند».
اما حالا همان مجموعه تبديل به يك دهكده كوچك شده و يك بيمارستان، مدرسه، ناهارخانه عمومى، مسجد، مغازه بزرگ و زمين هاى ورزشى را شامل مى شود.
بوى رنگ تازه فضا را در بر گرفته و نشانه ها و تابلوهاى وصل شده در اينجا و آنجا مردم و رهگذران را به مقاصد و قسمتهاى مختلف در داخل مجتمع و در نظر گرفته شده براى آنان هدايت مى كند.
بعضى اتاقها، حمام ها و دستشويى هاى اختصاصى دارند و براى برخى ديگر فقط دستشويى هاى مشترك متصور است، اما در مجموع آرامش دراين محل ، بسيار است. اين مجتمع از جاده هاى منطقه و محل عبور و تردد وسايل نقليه دور است و توسط محيط سبز و مزارع محاصره شده است. در مقابل درب هاى اصلى مأموران امنيتى ايستاده اند و بچه ها همان طور كه قبلاً آمد، در داخل مشغول بازى اند و براى دقايقى زلزله و عواقب تلخ آن را از ياد برده اند. محمد نعير كه پيشتر نيز وصف اش آمد،مى گويد: «اينجا مثل يك بهشت براى كودكان است. فقط در نظر بگيريد كه آنها در محيطى بسيار فقيرانه بار آمده اند، ولى حالا در قياس با آن زمان همه چيز در اختيار دارند و به حد كفايت از وسايل و امكانات زندگى برخوردارند».
ناراحتى و حزن
با اين حال اين جبرانى بر از دست دادن اعضاى خانواده در زلزله اخير نيست. وحيد به رغم تمام كوچكى اش چون در ميان خواهرها و برادرانش از بقيه بزرگتر است، بايد به آنها به خاطر از دست رفتن اعضاى بزرگتر خانواده و به واقع پدرشان دلدارى بدهد. نعير مى گويد: «بله، اينجا ناراحتى و حزن فراوان است ولى سعى كرده ايم با به كارگيرى مددكاران اجتماعى و روان شناسان درد و ناراحتى هاى اين افراد را التيام بخشيم. در عين حال ما به افرادى مادرگونه براى آنها نياز داريم تا اميدوارى و روحيه لازم را به آنان ببخشد وبتوانند بر مشكلات خود فايق آيند». زلزله مورد بحث بيش از ۷۳ هزار نفر را كشت كه نزديك به نيمى از آنها كودك بودند و قريب به ۲‎/۵ميليون نفر نيز خانه وكاشانه خود را از دست دادند. به گفته نعير حدود ۵ هزار كودك در آن ماجرا يتيم شدند و در نتيجه بسيارى از افراد بزرگتر فاميل مجبور شده اند نقش والدين هلاك شده در زلزله را براى افراد كوچكتر و كودكان يتيم شده ايفا كنند ولى از آنجا كه شرايط خودشان تيره است، مجبورند كودكان را در نهايت رها كنند واز خير قيموميت آنان بگذرند. نعير در همين ارتباط مى گويد: «اين حكم طبيعت و جبر زمان است و هرچه روزهاى بيشترى بگذرد، سرپرستان موقتى اين كودكان مجبورند آنها را به افراد ديگر و مقام ها تحويل بدهند زيرا حتى قدرت حفظ خودشان را نيز به دشوارى دارند، چه برسد به قيموميت ديگران».
دير شده است
كودكانى كه وارد پروژه هاى كمك رسانى دولت شده اند، امكانات تحصيلى لازم شامل حال شان خواهد شد ومسؤولان حتى اميدوارند كه مشاغلى سبك را نيز برايشان جور كنند و زمينه اى اتخاذ شود كه آنها در ارتباط با دولت كار كنند. با اين حال يك زلزله زده به نام ناهيد بيدى هيچگاه به مدرسه نرفته است ومى گويد كه الآن هم براى اين كار بسيار دير شده است. او از روستاى چينارى كشمير مى آيد كه در جريان زلزله كاملاً ويران شد و همراه با مادر مجروح و دوخواهر و دو برادرش به كمپ مورد بحث آمد. او كه ۱۵ سال دارد، مى گويد: «در شرايط فعلى و در حالى كه دشوارى هاى برخاسته از زلزله به حد خيره كننده اى رسيده است، من نمى توانم به تحصيل بپردازم. من اگر بتوانم به مادر و ساير اعضاى خانواده كمك برسانم، بزرگترين كار را كرده ام و به همان نيز راضى ام».
ماجراى فراموش نشدنى
يك آواره و زلزله زده ديگر كه نام كوچكش رافيا است و از مظفر آباد به كمپ كوچ كرده و سه فرزندش را همراه آورده است، جايى نشسته و روبرويش را نگاه مى كند. مقابل او همان زمين هايى قرار دارد كه بچه ها در آن به ورزش هاى مختلف و دويدن مشغول اند. رافيا كه شوهرش در اين زلزله كشته شد، بالحنى توأم با گريه مى گويد: «هنوز نتوانسته ام آن ماجرا را فراموش كنم و بعيد مى دانم كه هرگز بتوانم». لحظه اى بعد او چهره اش را در شالى كه دور گردنش بسته است فرو مى كند تا كسى اشك هاى او را نبيند. زلزله آخرين چيزى بود كه پاكستان نيمه فقير به آن نياز داشت و عليرغم برقرارى كمپ هاى مورد بحث آثار و پيامدهاى تلخ آن هنوز محسوس و جارى است. رافيا كه ۲۵ سال دارد، همانند ناهيد بيدى كه پيشتر وصف او آمد، جديدترين قربانيان قهر طبيعت در منطقه اى هستند كه شرايط زيستى آن حتى قبل از زلزله به خودى خود بسيار دشوار و محدود بود. بيهوده نيست كه اين زلزله يكى از بدترين وقايع سال رو به پايان (ميلادى) توصيف شده و رؤياى بچه ها و نوجوانان يتيم شده و بسيارى ديگر از بازمانده هاى زلزله را براى داشتن آينده اى بهتر به امرى موهوم بدل كرده است.
اشتغال دانش آموزان استثنايى
غلامرضا اوسطى آشتيانى
انسان، بسيارى از نيازهاى روانى، اجتماعى، ارتباطى خود را از طريق «كار» برطرف مى سازد. هر فردى در جامعه نيز براى زندگى و امرارمعاش نيازمند شغل و كار مناسبى است تا از راه درآمد حاصل بتواند نيازمندى هاى روزمره خود را تأمين كند.آمارهاى ارائه شده حاكى است، بخشى از جمعيت جوان، جوياى كار كشورمان را «معلولان» ازجمله «دانش آموزان و فارغ التحصيلان مراكز استثنايى تشكيل مى دهند، دانش آموزانى كه از نظر ذهنى (هوشى)، جسمى (حسى _ حركتى)، عاطفى و يا اجتماعى تفاوت قابل ملاحظه اى با افراد همسن خود دارند.اين گونه افراد، به دليل شرايط خاص جسمانى و روانى خود اغلب با مشكل اشتغال روبه رو هستند. امروزه در بسيارى از كشورها شيوه هاى متفاوتى براى اشتغال اين افراد اتخاذ و به مرحله اجرا گذارده شده است.اما در ايران غير از روش هاى معمول مى توان از شيوه هايى مانند «خوداشتغالى»، «اشتغال حمايتى»، «انجام كار درخانه» و «ايجاد تعاونى هاى دانش آموزى» بهره گرفت.
روش «خوداشتغالى» براى معلولانى مناسب به نظرمى رسد كه در رفت و آمد به سركار مشكل دارند و يا در مناطقى زندگى مى كنند كه فرصت هاى استخدام آزاد محدود است. اين شيوه از اشتغال فرد را به تدريج براى كسب توانايى هاى لازم در ورود به فعاليت هاى گسترده و بزرگ آماده مى سازد.
روش «اشتغال حمايتى» كه در واقع همان استخدام تحت پوشش است، مخصوص افرادى است كه به دليل معلوليت خود نيازمند خدمات حمايتى مداوم براى انجام كار هستند. اين نوع اشتغال به معلولانى كه ناتوانى شديد ذهنى يا جسمى دارند، فرصت مى دهد دركنار همسالان عادى خود كاركنند و حقوق بگيرند و به اين ترتيب بطور دائم صاحب حقوق مكفى شوند.
«انجام كار در خانه» هم براى معلولانى كه مشكل رفت و آمد به محل كار را دارند، قابل اجرا است. در چنين مواردى معلول از مزاياى برخوردارى از حمايت كارگاه برخوردار است و فقط كارخود را درخانه انجام و تحويل صاحب كار مى دهد و به اين ترتيب از خدمات منظم و بى وقفه برخوردار مى شود.
يكى ديگر از روشهاى كارآمد در برطرف ساختن مشكل اشتغال فارغ التحصيلان مدارس استثنايى، ايجاد تعاونى براى آنان است كه مى تواند فرصت هاى سودمند و درخور توجهى را براى افراد معلول مهياسازد. چنين نهادى كه با مشاركت والدين دلسوز، مربيان پرتلاش و علاقه مندان به اين كودكان تشكيل و ازطرف خيرين نيك انديش نيز موردحمايت و پشتيبانى قرارمى گيرد، مى تواند كفايت شغلى و رشد اجتماعى اين افراد را به همراه داشته و آينده مستقلى براى آنان رقم بزند.با تشكيل چنين نهادى، معلولان داراى روحيه همكارى و كمك به يكديگر شده و با قوانين و مقررات اجتماعى آشنا مى شوند و ضمن آن احساس مفيد و مؤثر بودن در جامعه را داشته و به استقلال مالى مى رسند. البته تشكيل چنين تعاونى هايى با مشكلاتى روبه رو است كه تنها با همت مسؤولان امر قابل برطرف شدن است. زيرا چنين تعاونى هايى با هميارى دولت خواهندتوانست شكل گرفته و روى پاى خود بايستند.يكى از مشاركت هايى كه دولت مى تواند دراين زمينه داشته باشد، واگذارى امور به بخش خصوصى و تعاونى است.
از ديگر مشكلات تشكيل تعاونى ها مهارت ناكافى اعضا كه باعث عدم سودآورى و گسترش مناسب فعاليت هاى اقتصادى و اشتغالزايى خواهدشد و بازاريابى كه بسيارى از تعاونى ها با آن دست و پنجه نرم مى كنند، است. در زمينه بازاريابى تعاونى با وجود ارائه طرح هاى مختلف توليدى و حتى توانمندى اعضا مجبور مى شوند مدتها در انتظار سفارش انبوه نهادها و سازمان هاى دولتى بمانند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |