|
كاوشى در «زندگى روزمره در مراكز خريد شهر تهران»
معنا و كاركرد نوين مصرف
(بخش دوم)
|
|
|
عباس كاظمى كردار زندگى روزمره كردارى انفعالى نيست بلكه شيوه هاى عملى وجود داردكه برخاسته از مقاومت است و اين مقاومت اتفاقاً نشأت گرفته از عناصرى است كه قدرت در اختيار دارد. براى روشن شدن اينكه چگونه كردار زندگى روزمره عرصه منازعه قدرت و مقاومت است عناصر اصلى رساله حاضر را توضيح مى دهم. سه عنصر اصلى براى كارم در نظرگرفته ام: زندگى روزمره ، مصرف و پرسه زنى. در مورد نظريات مصرف ديدگاه هاى گوناگونى وجود دارد. برخى نظريات و ديدگاه ها خيلى بدبينانه است و مى گويد كه مصرف يك عمل انفعالى است مثل نظريات انتقادى . برخى از نظريات هم برخاسته از ديدگاه «وبلن» و «زيمل »مصرف را عملى نمايشى مى دانند. اما من براساس ديدگاه هاى دوسرتو، مصرف را ابداعى و خلاقانه مى دانم. مصرف رفتارى انفعالى نيست. مصرف كننده به شكلى خلاقانه ابزارها، منابع مالى و غيرمالى را استفاده مى كند و به گونه اى كه خود مى خواهد از آن استفاده مى كند. تاكتيك نوعى مصرف و نوعى استفاده از فضاهايى است كه قدرت در اختيار دارد و ما با يك ضد استراتژى عليه قدرت به كار مى بريم. مصرف دريچه خوبى است براى مطالعه زندگى روزمره. اكنون مى خواهم به مصرف زندگى روزمره درمراكز خريد اشاره كنم. اين مهم نيست كه در مراكز خريد چه خبر است. چه كسانى خريد مى كنند، چه كسانى مى فروشند و چه جنسى رد و بدل مى شود. آن چيزى كه براى من مهم است اين است كه مراكز خريد چگونه محملى قرار مى گيرد براى مصرف گروه هايى از انسانها كه به نحو ديگرى آن را استفاده كنند و عليه قدرت مراكز خريد آن را به كار مى گيرند. البته قدرت مستقر را بايد به معناى فوكويى بفهميم. قدرت در اينجا صرفاً به معناى دولت يا حكومت نيست. من اينجا مصرف كننده را با مفهوم «پرسه زن» توضيح مى دهم. در مراكز خريد دو تيپ آدم را بررسى كرده ام:خريدارها و مصرف كننده ها. خريدارها كسانى اند كه تابع استراتژى هاى مراكز خريد هستند؛ مى آيند خريد مى كنند.جنس مى خرند اما مصرف كننده ها عمدتاً كسانى چون زنان، نوجوانان و اقليت هاى فرهنگى هستند. آنها كسانى اند كه از مراكز خريد جور ديگرى استفاده مى كنند. آنها براى خريد نمى آيند ، مى آيند كه پرسه بزنند. پرسه زنى مفهومى وسيع تر از آن چيزى است كه ما در ذهن داريم. انواع مختلفى از پرسه زن وجود دارد. شما مى دانيد كه فرگوسن ،جانت ولف و بنيامين از پرسه زن در اشكال مختلفى بحث كرده اند. برخى آن را بورژوازى متمول ديده اند، برخى آن را فردى كنجكاو ديده اند كه در شهر پرسه مى زند و لذت مى برد. به عبارتى هنر ديدن دارد. بنيامين مى گويد كه او عجله اى ندارد، در شهر قدم مى زند و مراكز زيبا و ديدنى را مى بيند. اگر بخواهيم خيلى مختصر در مورد پرسه زنى صحبت كنيم دوشكل پرسه زن در قرن۱۹ پديد آمد. پرسه زنى كه در ۱۸۴۰ پديد آمد و به پرسه زن عامه معروف شد. اين پرسه زن با پالتو سياه و كلاه در شهر قدم مى زد و مراكز ديدنى را توصيف مى كرد. ديگرى پرسه زنى بود كه بعد از انقلاب فرانسه و دهه۱۸۶۰ به بعد پديد آمد و بيشتر در كارهاى بالزاك و بودلر مشهود است، پرسه زنى كه نقاش زندگى مدرن و هنرمند است. پرسه زنى كه صرفاً توصيف كننده شهر نيست توصيف كننده فضاها و پاساژها نيست پرسه زنى كه خلاقانه متن را و شهر را مى سازد. اما راجع به پرسه زنى در مراكز خريد باز هم بايد به كارهاى بنيامين باز گرديم ؛كسى كه راجع به پاساژهاى پاريس صحبت كرده است. راجع به قرن ۲۰ ديدگاههاى مختلفى وجود دارد. با آمدن مراكز خريد فروشگاههاى زنجيره اى و با زنانه شدن خريد بسيارى اعتقاد دارند كه پرسه زن مرده است. چرا؟ چون خلاقيتى وجود ندارد خيلى ها اعتقاد دارند كه زن نمى تواند پرسه بزند. چون رابطه اش با كالا رابطه اى مبتنى بر دلبستگى و چيزهايى از اين قبيل است. در قرن ۲۰ پرسه زنى معطوف و محدود به مراكز سربسته است البته ديدگاهاى مختلفى وجود دارد كه فمينيست ها در مورد آن بحث مى كنند، ولى مى خواهم بگويم كه شكلى از پرسه زنى در مراكز خريد وجود دارد. من بين پرسه زن وخريدار فرق گذاشتم. طرفداران افول پرسه زن، اعتقاد داشتند كه پرسه زن به خريدار تقليل پيدا كرده است ولى من آدمهايى در مراكز خريد را مطالعه كردم كه خريدار نبودند. اگر خريدارها را بخواهم بررسى كنم آن وقت بحث به سمت ديگرى كشيده مى شود .پرسه زن در اينجا نيز داراى خلاقيت است، نه از آن نوعى كه فرگوسن اعتقاد داشت بلكه خلاقيتى كه در مصرف شكل مى گيرد. بنابراين از نظر من پرسه زنى، هنر زندگى روزمره در مراكز خريد است. پرسه زنى هنر «بودن در بين» و هنر «همزيستى» است. هنر بودن در بين خريداران و فروشنده هاست و هنر بودن در بين مراكز خريد. از نظر من پرسه زن، پاساژ را تسخير مى كند و در آن خريد نمى كند. پرسه زن پاساژ را مصرف مى كند. بدون اينكه پولى بپردازد آنجا را به پاتوق خودش تبديل مى كند. آنجا را لانه خودش مى كند. البته لانه شدن آنجا براى مسؤولين مراكز خريد، براى نگهبان، نيروى انتظامى حتى براى والدين كه فرزندانشان آنجا را تبديل به پاتوق مى كنند نگران كننده است و مناسب نيست. فكر مى كنم پس از اين بحث هاى نظرى لازم است به مطالعه موردى بپردازم. من چهار مركز خريد را در تهران بررسى كرده ام. مراكز مورد نظر با فروشگاه زنجيره اى و با مراكزى چون بازارهاى كامپيوترى فرق مى كند. منظورم از مراكز خريد فضايى است كه اجازه مى دهد اقليت هاى فرهنگى در آنجا حضور پيدا كنند. زنان، نوجوانان، بيكاران، بازنشسته ها. جنوب شهرى ها، سربازان و همه مى توانند آنجا باشند و در آن قدم بزنند. بنابراين من چهارمركز خريد را مورد بررسى قرار داده ام؛ مركز خريد نصر، مركز خريد گلستان هروى، مركز خريد گلستان شهرك غرب و مركز خريد قائم تجريش. يكى در شمال، يكى در شمال شرق و دوتاى ديگر در شمال غرب. اين مراكز تقريباً همه در دهه ۷۰ ساخته شدند. بايد البته به اين نكته هم توجه داشته باشيم كه بسيارى از اين مظاهر شهر مدرن در همين دهه ساخته شدند، شهر از نظر بصرى و عقلانى منسجم شد ، اما از نظر عاطفى، از خود بيگانه گرديد. شهر به يك معنا آباد است و به يك معنا ويران.شهر به لحاظ بصرى منسجم اما از لحاظ عاطفى نامنسجم و بيگانه است. روشهاى كار من روشهاى كيفى و چندگانه بوده است. ابتدا به شكل مونوگرافيك مراكز خريد مطالعه شده اند، سپس پروژه را از طريق مطالعه اتنوگرافى پى گرفتم. اما اگر بخواهم از نتايج كار بگويم بايد به سؤال اول برگردم. زندگى روزمره چگونه خود را از خلال مراكز خريد و مصرف آشكار مى كند. فرض من اين بود كه اگر شكافى و به هم ريختگى اى در شهر وجود داشته باشد بايد زندگى روزمره آن را در جاهاى مختلف و از جمله در خلال مراكز خريد نشان دهد. الف - مكان آنها و فضاهاى ما: مكان، مكان مركز خريد و تجارت است. اما فضاهايى بى نهايت مختلف توسط اقليت هاى فرهنگى ساخته مى شود. اين اقليت هاى فرهنگى گروههاى اقتصادى نيستند. شما زنان خانه دار را داريد كه مى توانند از طبقه متوسط هم باشند. شما نوجوانان طبقه متوسط بيكار داريد كه به آنجا مى روند. نوجوانان بيكار جنوب شهرى را داريد كه به آنجا مراجعه مى كنند. معتادان را داريد. زنان خانه دار، بازنشسته ها، سربازها و... و در كل اقليت هاى فرهنگى. مجموعه آدمهايى كه به نحوى در زندگى روزمره جدى گرفته نشده اند و اكنون از خلال مراكز خريد مى توان اين شكافها و عدم انسجام را مشاهده كرد. همان طور كه گفتم فضاهاى مختلفى در مكان مراكز خريد شكل مى گيرد. يكى از اين فضاها فضاى جوانها است كه البته به ظاهر از غير قابل استفاده ترين فضاها يعنى از سكوها، از راه پله ها، از جلوى ويترين ها استفاده مى كنند و بدين ترتيب حضور خود را ثبت مى كنند. اين حضور حماسى با حضور حماسى پرسه زن قرن نوزدهمى فرق مى كند. اينجا حماسه معناى خاص خودش را دارد و البته زنان خانه دار كه بيشتر درگير نمايش، مشاهده كالاها، قيمت گرفتن، چانه زدن و كش رفتن كالاها وچيزهايى از اين قبيل هستند، امر لذت در زندگى روزمره را توليد مى كنند. پرسه زنى دختران و پسران با هم فرق مى كند. پسران تجمع مى كنند و دختران به دليل شرايط فرهنگى ناچارند كه راه بروند. البته تجمع كردن باعث مى شود كه پسران بيشتر اخطار بگيرند. اما در يك نگاه ظاهرى به آسانى نمى توانيم بفهميم كه تفاوت پرسه زن وخريدار در چيست. آيا در شهرك غرب كه از مناطق بالاى شهر است، پرسه زنان از طبقه مرفه هستند؟همين سؤال مى تواند بعداً دنبال شود. ب - ميهمانان ناخوانده: پرسه زنان ميهمانان ناخوانده اند به همين دليل جريمه قدم زدن خود را پرداخت مى كنند. بيشتر جريمه را نوجوانان پرداخت مى كنند؛ رانده مى شوند، اجازه ورود به آنها داده نمى شود و تهديد به بازداشت مى شوند و تذكر مى بينند. مسؤولين مراكز توضيح مى دهند كه ما آدم مزاحم داريم. يعنى بخش عمده اى از كسانى كه مى آيند مزاحم اند. ولى وقتى از نوجوانان سؤال مى كنيم مى گويند كه اينجا مال ما است و ما حق مصرف داريم. اينجا زندگى كرده ايم. پاساژ مركز قدرت سرمايه دارى است، مركزى براى سود است. ولى زيستى مخفيانه هم در پاساژ وجود دارد دائماً در خطر تهديد است. اين همان عرصه منازعه مقاومت و قدرت در زندگى روزمره است. البته پنجشنبه ها و جمعه ها اين فضا بسيار شلوغ تر است. آنقدر جمعيت وجود دارد كه شما نه فروشنده را مى بينيد نه كالا را. اگر بخواهيم به زبان دوسرتو بحث كنيم بايد بگوييم مصرف كننده ها دژ پاساژ را تسخير كرده اند، وقتى با موبايل خود در پاساژ رژه مى روند در واقع به معناى تصرف و اعلام تسخير پاساژ است البته تاكتيك ها هم مخفيانه است و هم آشكار. براى اينكه شما داريد در سرزمين قدرت فعاليت مى كنيد بنابراين در قلمرو قدرت مقاومت وجود دارد. پرسه زن از قوانين پاساژ براى بهره بردارى از نياز خود استفاده مى كند. عين فروشنده قدم مى زند، به ويترين نگاه مى كند، سر قيمت يك كالا چانه زنى هم مى كند، اما قصد خريد ندارد. ج - خانه، مدرسه، پاساژ پاساژ، حلقه و اسط بين خانه و مدرسه است. از خانه، زن خانه دار وارد مى شود و از مدرسه دانش آموز. اين دو گويا در پاساژ به هم ملحق مى شوند. بعضى از دانش آموزان بعد از مدرسه وقت خود را در پاساژ سپرى مى كنند. زن خانه دار هم وقتى در خانه دلش مى گيرد مى آيد و در مركز خريد قدم مى زند. البته به اين نكته توجه كنيد كه زن ايرانى تا چند دهه پيش فرصت چندانى براى حضور در عرصه عمومى نداشت. همين الآن هم ميزان شكاف رشدتحصيلات زنان با اشتغال آنها در حال افزايش است. با توجه به اين نكته در نظر بگيريد كه جايگاه اجتماعى زنان كجاست. البته شهر مدرن براى آنها فضاهايى ايجاد مى كند. اما در جامعه سنتى زن فقط در عرصه هاى عمومى سنتى تعريف شده، حاضر مى شد به عنوان مثال در مسجد ، در مزار و در حمامهاى عمومى قديم اجازه داشت بدون حضور مردان حاضر شود. عرصه كار و خيابان عرصه اى مردانه بود. اما با آمدن مراكزخريد براساس مباحثى كه بين جانت و ولف و فرگوسن وجود داشت معلوم شد كه زن تا چه اندازه مى تواند در عرصه عمومى حاضر شود. در اينجا هم مى بينيم كه با آمدن مراكز خريد زن به راحتى مى تواند خريد هفتگى اش را در فروشگاهها انجام دهد. زن مى تواند به بهانه خريد در مراكز خريد حاضر شود. اينجا خريد به امر لذت بخش تفريحى و كارى تبديل مى شود. بنابراين زنان اجازه مى يابند كه «در كنار هم بودن» را تجربه كنند و به نظر من بودن در يك جامعه واقعى را، جامعه اى كه در آن مردان، جوانان و گروههاى ديگر حاضرند را تجربه كنند در اينجا مى خواهم به نوجوانان يعنى افرادى كه بيشتر زير ۱۷ يا ۱۶سال سن دارند، بپردازم اينها كسانى هستند كه در خانه تحت فشار قرار دارند. مثلاً در خانه تحت مراقبت شديد هستند و در مدرسه هم بيشترين كنترل بر روى اين بچه ها متمركز است. اينجاست كه نوجوانى به عنوان يك مرحله گذر در پاساژهاى ايران تجربه مى شود. نوجوان در پاساژ ايرانى اجازه مى يابد كه خود را نمايش بدهد. هويت خود و آدمهاى ديگر را ببيند. در يك كلام هژمونى بزرگسالان را به چالش بكشد و البته يك «قلمرو سوم» براى خود ايجاد كند. قلمرو سوم هم به معناى گذار از بچگى به بزرگسالى و هم به معناى مكانى مابين خانه و مدرسه است. د- فقرا و اغنيا يكى از كاركردهاى اتوبانهاى بزرگ در تهران اين بود كه جنوب شهرى ها توانستند به آسانى از مناظر بالاى شهر لذت ببرند؛از ساختمانهاى بزرگ، از كافى شاپها، از مراكز خريد به عبارتى در آنجا زندگى را تجربه كنند. در جنوب شهر گويا آدمها جدى گرفته نمى شوند. اما همين آدمها در مناطق شمالى شهر مورد توجه قرار مى گيرند. بنابراين شكاف بين فقرا و اغنيا در اينجا به نمايش گذاشته مى شود. اما همه كسانى كه به مراكز خريد مى آيند آيا براى خريد مى آيند؟ آيا پول دارند؟ براى چه اينجا مى آيند و در اينجا حاضر مى شوند؟ براى چه فضاى اقليتى خويش را به وجود مى آورند؟ همانطورى كه دوسرتو گفت اينجا انگيزه هاى فردى اصلاً اهميت ندارد. نتيجه كردار اينها باعث مى شودكه پاساژى كه در شهرك غرب ساخته شده با هدف اينكه از ساير جاها متمايز بشود وقتى جنوب شهرى ها، زنان خانه دار، سربازان و بيكاران به آنجامراجعه مى كنند، اين تمايز را از ميان مى برند. بدين ترتيب هژمونى اغنيا زير سؤال مى رود. اين تاكتيكى است كه فقرا به كار مى برند. اتفاقاً وقتى كه اقليت هاى فرهنگى در مراكز خريد حاضر مى شوند، همگنى و يك دستى مراكز خريد زير سؤال مى رود. ادامه دارد
|