پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 15, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
كنسرت موسيقى و تحمل صف هاى طويل
به بهانه درگذشت غلام قادر رحمانى
راوى بزرگ موسيقى بلوچستان
پنجشنبه بازار كتاب
كنسرت موسيقى و تحمل صف هاى طويل
فضاهاى بيگانه
شايد عجيب ترين اتفاق موسيقى در جامعه كنونى ايران، هياهو و ازدحام براى كنسرتى باشد كه عنوان «سنتى» دارد. حدود يك ماه پيش زمزمه هايى براى اجراى كنسرت حسين عليزاده، كيهان كلهر به همراه آواز محمدرضا شجريان در شهر پيچيد. هنوز زمزمه ها خاموش نشده، حميدرضا نوربخش در يك مصاحبه مطبوعاتى جزئيات كنسرت را شرح داد. از تاريخ ۸ لغايت ۱۵ آذرماه به مدت ۶ شب، تالار وزارت كشور، پذيراى خيل مشتاقانى بود كه براى ديدن اين كنسرت مى آمدند. روز چهارشنبه ۲ آذر روز فروش اينترنتى، گيشه و رزرو بليت اعلام شده بود. هر چند از روز پيش از آن، زمزمه  اتمام بليت ها نيز در شهر شايع شده بود!
سيل جمعيت مشتاق به هر روشى خواهان دريافت بليت بود. تلفن هاى متعدد، صف هاى طولانى، ازدحام در سايت دل آواز و ...
۱- در ميان تمام كشورهاى آسيايى، آفريقايى و آمريكاى جنوبى كه داراى سنت هاى كلاسيك موسيقى هستند، ايران تنها كشورى است كه در كنسرت هايش چنين اتفاقى مى افتد و البته اين اتفاق چندان جاى خوشنودى ندارد! در ديگر كشورها، معمولاً براى اساتيد مشهور موسيقى هاى سنتى جمعيتى حدود پانصد و گاه به ندرت هزار نفر، گرد هم مى آيند. نكته آنكه ساير موسيقيدانان نيز از مخاطب بى بهره نيستند و بسته به توان و شهرت، مخاطب خاص خود را دارند.
يك خواننده يا عودنواز در كشورهاى عربى، در طول سال مخاطبان خاص، سالن خاص و اجراهاى خاص خود را دارد. اما در ايران وضعيتى ديگرگونه است. مشكلات اجراى كنسرت كه شرح آن ملال مى آورد، شرايط خاص خود را دارد. در اين ميان، گروههاى غيرمشهور يا موسيقيدانان كمتر مشهور نه تنها با اندك مخاطب مواجه اند، كه گاه حتى به دليل عدم اطمينان از حضور مخاطب، عطاى كنسرت را به لقايش مى بخشند. به واقع جمعيت «كنسرت رو» در ايران نه براى شنيدن موسيقى كه به قصد گذران وقت و تفريح و با عنوان و اسامى هنرمندان به سالن كنسرت كشانده مى شوند. اگر موضوع مورد توجه، كنسرت موسيقى كلاسيك ايران بود، بايد افراد يا گروههاى غيرمشهور نيز حداقل از مخاطب اندك (مثلاً حدود ۲۰ نفر) برخوردار باشند. اما هيچكس چنين اطمينان و اعتمادى براى حضور مردم ندارد. اما همين مردم با شنيدن نام شجريان، ۱۸۰۰۰ بليت را در يك روز خريدارى مى كنند! جالب آنكه اين مردم براى كنسرت شهرام ناظرى، محمد اصفهانى و عليرضا عصار نيز همين رويه را اتخاذ مى كنند. پس نكته اول اين است كه: موضوع، «موسيقى كلاسيك ايران» نيست، بلكه رفتن به كنسرت «يك آدم مشهور» است.
۲- كنسرت مذكور به دليل شكل خود و حضور موسيقيدانان برجسته اى چون حسين عليزاده و كيهان كلهر، به صورت ذاتى و ماهيتى، نمى تواند و نمى بايد خصوصياتى عامه پسند داشته باشد. قرار است موسيقى كلاسيك با ساز و موسيقى دو هنرمند برجسته موسيقى ايران به همراه آواز خواننده بزرگى چون شجريان شنيده شود. ساختار موسيقى و اجرا نيز چنين رويكردى دارد. هر چند به دلايل متعدد و از جمله موقعيت اجرا و مخاطب سبب مى شود تا حدودى اجرا از سنت هاى كلاسيك فاصله گرفته و تبديل به مجموعه اى از قطعات، تصانيف و آوازها به صورت كوتاه كوتاه شود. با اين حال كاراكتر اجتماعى و شهرت خواننده، موقعيت اجرا را به سوى موسيقى هاى عامه پسند سوق مى دهد. محال است در اجراى يك موسيقى كلاسيك در همه جاى جهان كه مثال بزنيد تعداد بى شمارى از مردم به جلوى صحنه هجوم آورده و ضمن شعار «استاد دوستت داريم»، آهنگ درخواستى طلب كرده و خواننده را همراهى كنند.
اين مورد البته اگر به ميزان عشق و علاقه مخاطبان به موسيقى ايرانى مرتبط باشد، در عين عجيب بودن، جالب توجه و حتى رويكردى مثبت است. اما به نظر مى رسد، اين جماعت همان هايى هستند كه در كنسرت هاى پاپ هم مشابه اين حركات را براى هر خواننده مشهور ديگرى بروز مى دهند.
۳- بسيارى از منتقدان، كارشناسان و موسيقيدانان از زواياى گوناگون به نقد اين كنسرت پرداخته و مواردى را مطرح كردند. حال از منظر ديگرى به موضوع مى توان نگريست. اين اجرا هر چه كه باشد، توسط چند تن از شاخص ترين موسقيدانان ايرانى اجرا شده است. اگر انتقاد و ايرادى مطرح است، آن را بايد با ملاك موسيقى امروز مورد قضاوت قرار داد. به راستى آيا در سالهاى اخير، گروهى منسجم تر و اجرايى مناسب تر و برتر از اجراهاى اين گروه مشاهده شده است؟ اگر ملاك قضاوت آثار عليزاده و كلهر باشد، شايد بتوان اين اثر آخرين را نسبت به آثار پيشين آنها، مورد نقد قرار داد اما در نسبت با ساير موسيقى ها و ساير آثار اجرا شده كماكان اجراى اين گروه در حد و اندازه اى قابل قبول ارائه شده است.
از سوى ديگر اجراى اين كنسرت به عنوان يك نهاد اجتماعى، تأثيرات شگرف و قابل توجهى در ساختارهاى فرهنگى جامعه، برجاى گذارده است. ميزان تأثير و چگونگى آن با توجه به شرايط حضور و كثرت مخاطب، در صورت تداوم بخصوص در شهرستانها مى تواند منشأ ايجاد فضا و بسترى مناسب تر براى اجراى كنسرت و حضور پررنگ موسيقى باشد.
۴- هجوم جمعيت، بازار سياه بليت، ازدحام در صف هاى طولانى و ... در فرهنگ ما رويكردهاى مشابه دارد. بليت فوتبال و صف هاى طولانى و گردهمايى حتى يك روز قبل از بازى، صف سينما در فيلمهاى مشهور و جشنواره فيلم، تئاترهاى چهره هاى مشهور و ... اين روند چند سالى است كه گريبان موسيقى ايرانى را نيز گرفته است. اگر عده اى مى خواهند در صف بمانند، چاى بنوشند و تخمه بشكنند، اگر عده اى دلال وفرصت طلب، بليت تهيه كرده و به قيمت گزاف مى فروشند و عده اى هم شرايط را براى چنين فضاى بى فرهنگى فراهم كرده اند بايد بدانيم كه مجموعه اين رفتارها و فضاها، با شأن و مرتبت موسيقى يا موسيقيدان ايرانى و هر نوع هنرى كه ريشه در فرهنگ جوامع انسانى دارد، بيگانه است.
به بهانه درگذشت غلام قادر رحمانى
راوى بزرگ موسيقى بلوچستان
بايد ايستاد و فرود آمد...
240015.jpg
«بركدام جنازه زار مى زند اين ساز؟
بركدام مرده پنهان مى گريد
اين ساز بى زمان؟
در كدام غار
بر كدام تاريخ مى مويد اين سيم و زه...؟
... بگذار برخيزد!»
كوير رنگ و بوى غمناكى دارد. مردمى كه زمان برايشان بى معناست. مردى در جاده به انتظار فرزندش ، روزها و شبها سپرى شده بود و او مى گفت: قرار است فرزندش به خانه بازگردد. گويى زمان و مكان، ثانيه اى و نقطه اى بيش نيست.
حكايت مردم بلوچ اينگونه است. بلوچستان سرزمين عجيبى است. رمز و راز، غم پنهان كوير و شادمانى بى سبب مرد و زن بلوچ كه لبخند از پس اندوهشان فراموش نمى شد. و «شائر» (راوى شعر و موسيقى) بلوچ از قوم خود مى گويد حكايت تودار تاريخ بى تكرار و توهم قومى كه با آفتاب و شن انس گرفته است. و شائر حكايت «مرد و زن» مى خواند، قصه «دوده و بالاج»، روايت «چاكر و گهدام» ، از «دادشاه» ، «هانى و شى مريد» و «معراج پيامبر» جملگى عشق است، حماسه است، تغزل است، اعتقاد يا آيين يا...؛ نه هيچكدام! حكايت مردم بلوچ است كه در اندوهان خويش مى گريند.
و اينك «شائر» از مرگ مى گويد...
«اسحاق بلوچ» خواننده و نوازنده خبر را تلفنى مى دهد.اسحاق هميشه خبرهاى خوش از بلوچستان دارد. اين بار اما...
غلام قادر رحمانى از بزرگترين راويان موسيقى «شائر» بلوچستان، شب جمعه ۱۱ آذرماه درگذشت. خبرى كوتاه، بريده بريده وبه تلخى تمام رنج هاى مردم بلوچ.
«شائر» جدى ترين، پيچيده ترين و شايد مهمترين نوع موسيقى بلوچى است.
آوازى كه متن آن داستانها، حكايت ها و رويدادهاى تاريخى اين قوم را شكل مى دهد. اسطوره، افسانه، تاريخ و زبان با ساز و آواز درهم مى آميزد. تا از گذشته بلوچ حكايت كند. «شائر» مجرى و راوى اين حكايت هاست. او با ساز و آواز خود، مردم سرزمين خود را گاه ساعتها به سكوت و شنود فرا مى خواند. سنت داستان گويى همراه با موسيقى بخش مهمى از فرهنگ موسيقايى سرزمين ايران است.
عاشيق هاى آذربايجان، بخش هاى شمال خراسان و شائرهاى بلوچ، قصه خوان، آلام، دردها، رنج ها، عشق ها، سرخوشى ها يا ناكامى هاى تاريخ قوم خود هستند. شائر بلوچ، توانايى وتسلط شگفتى دارد. او داستانهاى متعددى را از بردارد.
هنگام اجرا، گاه با بيان محاوره و گفتار عادى، گاه با الحان آوازى و گاه با نغمه هاى پرتحرك و ريتميك، قصه وحكايتى را روايت مى كند. شائر آرام و قرار ندارد مى نشيند، بر مى خيزد، حركت مى كند، ساز دستش (تنبورك) گاه ساز است، گاه سلاح، گاه ابزار و در همه حال عضوى جدا نشدنى از حضور شائر. متن شئر بلوچى شامل داستانهاى حماسى ، تاريخى، تغزلى وعاشقانه ومذهبى است.
ملاشامير، ملادريم و لال محمد از معروف ترين شائران گذشته بلوچستان اند.
درسالهاى اخير مرحوم «پهلوان بلندزنگشاهى» ، «كمال خان هوت» ، «لال بخش پيك» و «غلام قادر رحمانى» ، آخرين بازماندگان اين سنت پر رمز و راز و پيچيده فرهنگ بلوچستان محسوب مى شدند.
پهلوان بلند در سال ۷۵ بدرود حيات گفت، لال بخش دچار عارضه بيمارى چشم شد و كمال خان در بستر بيمارى و مشغول مداوا است و
غلام قادر رحمانى.......
آخرين بار و شايد براى اولين بار حضورش در جشنواره نواحى كرمان (در دى ماه سال گذشته ) قدرى غريب مى نمود. غلام قادر مردى نبود كه به حضور در جشنواره ها و همايش ها دلخوش باشد.
كشاورز بود و در راسك يك مرجع مهم بومى براى زندگى مردم خود بارها با او تماس گرفتيم. مى گفت:«مرا به جشنواره چه كار. من كشاورزم و روزى ام را زمين خدا مى دهد. نمى توانم از زمين دل بكنم». و اصرار از پى اصرار. بالاخره آمد. هنوز مراسم افتتاحيه پايان نيافته، عزم بازگشت كرده بود. مى گفت: «براى جشنواره نيامدم. براى ديدن شما وآقاى درويشى و لطف ومهربانى كه مرا هم ياد كرديد آمدم. كارم تمام شد، اجازه بازگشت دهيد». و تازه روز اول جشنواره بود و مى خواستيم بماند و صداى اعجاب انگيز و قدرت جادويى صدا و چشمانش را باز هم بشنويم وببينيم. به راستى شگفت مى نمود و شگفت مى خواند. وسعت صدا، حجم صوتى بالا، تسلط در اجرا و آرامش و خونسردى توأم با وقار و متانت، همه را وادار به تكريم كرده بود.
اغلب روى صندلى مى نشست ودر خود فرو مى رفت. كم سخن مى گفت و جذبه اى داشت كه مخاطب را در مقابلش به احترام وا مى داشت. من خود، احترام، سپاس، كرنش توأم با ترسى جادويى را در همراهان بلوچش به چشم ديدم. با همه دانش و توان موسيقايى و موقعيت ممتازش به عنوان يك شائر برجسته بلوچ، نه از خودخواهى هاى آوازخوانان شهرى چيزى مى دانست و نه مى خواست بداند.
به جرأت مى توان ادعا كرد، شايد هيچ خواننده موسيقى شهرى، توان و تسلط ، قدرت صدا و دانش آوازى (نسبت به فرهنگ آوازى خود) او را نداشت. با اين حال كشاورز بود و به عرق و پينه دست خود مى باليد. غلام قادر در فقر و گمنامى جان سپرد. نه خبرى، نه حركتى، نه جنبشى ، نه پيام سوگى و نه... حدود سه ماه پيش در پى عارضه سكته مغزى در بيمارستان شفا كرمان بسترى شده بود. پس از مدتى به منزل انتقال يافت و بى حركت و خاموش در گوشه اى، تكيده و رنجديده آخرين روزهاى حياتش را سپرى مى كرد.
محمدرضا درويشى نامه اى به معاون هنرى وزيرفرهنگ و ارشاد وقت مى نويسد. از ستاد طرح تكريم هنرمندان مدد مى جويد و با مركز موسيقى مذاكره مى كند.تلاشها بى نتيجه است. محسن شهرناز دار براى ساخت فيلم مستندى ، گذرش به خانه غلام قادر در راسك بلوچستان افتاده است. او را تكيده در بستر مرگ، با عفونت تنفسى و زخم بستر، تنها مى يابد. تلاشهاى او نيز ثمرى ندارد.
صداى محزون و اندوهبار درويشى هنوز ادامه دارد: «چه كسى پاسخگوى مرگ انسانى است كه گنجينه و ميراث عظيم يك فرهنگ را با خود به گور برد». خبر مرگش را كه مى شنود دقايقى متمادى سكوت مى كند. «تلخ است ، خيلى تلخ» و باز هم به سكوت خود ادامه مى دهد. يك هفته از مرگ غلام قادر گذشته، شهرنازدار هنوز به اميد يافتن مرجعى براى پذيرفتن هزينه بيمارستان و انتقال او به تهران در تكاپوست.
قرار است اين نوشته را براى چاپ به دستش بسپارم.
باور نمى كند. گيج و مبهوت و... بله! غلام قادر رحمانى يكى از مهمترين و از آخرين بازماندگان فرهنگ شفاهى بلوچستان با گنجينه اى كه در سينه داشت، بدرود حيات گفت.
در جشنواره كرمان سال گذشته، غلام قادر نوار كاستى از صداى خود به نگارنده هديه داد. رنگ آن هم مشكى بود. شايد اگر مشكى جايگزين سياه شود، قدرى از اندوهمان بكاهد.اندوهى كه تيرگى رنگ مرگ راوى فرهنگ را التيام بخشد.
«بايد ايستاد و فرود آمد
برآستان درى كه كوبه ندارد،
چرا كه اگر بگاه آمده باشى دربان به انتظار توست و
اگر بى گاه
به در كوفتنت پاسخى نمى آيد».
محمدجواد بشارتى
پنجشنبه بازار كتاب
شعرها و قصه ها
240039.jpg
گروه فرهنگ و هنر - ساير محمدى: هفته اى كه گذشت، هرچند با قلت كتابهاى شعر روبرو بوديم، اما همين چند عنوان كتاب منتشر شده از اهميت زيادى برخوردار است. از كتاب «پيشواى آزادى» درباره زندگى و شعر فرخى يزدى به قلم حسين مسرت گرفته تا مجموعه اشعار ژاله اصفهانى و كتاب كوچك «شب هزار و دوم» سروده تورج رهنما. البته در حوزه ادبيات داستانى نيز احمد گلشيرى با دو كتاب از گزيده داستانهاى گارسيا ماركز و همينگوى حضورى مؤثر دارد. همچنان كه سومين ترجمه از خاطرات گارسيا ماركز در حوزه صنعت نشر كشور امرى غير قابل پيش بينى نبود و... با هم به مرور كتابهاى تازه منتشر شده هفته گذشته مى پردازيم.
* شعر
«مجموعه اشعار ژاله اصفهانى» (دفتر اول) به اهتمام مؤسسه انتشارات نگاه چاپ و منتشر شده است. اصفهانى كه سالها در روسيه زندگى و تدريس مى كرد، در اوايل انقلاب به ايران برگشت و چند مجموعه شعر در ايران چاپ كرده و سرانجام در سال ۶۱ به لندن مهاجرت كرد و مقيم آنجا شد و در سال ۷۶ مجموعه «موج در موج» را منتشر كرد كه جزو شش كتاب راه يافته به مرحله نهايى كتاب سال بود. وى ترجمه اى از اشعار شاعران بزرگ روس را تحت عنوان «هر گلى بويى دارد» منتشر كرده و در ترجمه شعر فارسى به روسى و انگليسى نيز كارنامه پربارى دارد. «شب هزار و دوم» مجموعه سروده هاى جديد تورج رهنماست كه با تصويرگرى اردشير رستمى در قطع جيبى از سوى نشر چشمه چاپ و منتشر شده است. رهنما در اين سروده ها نه به دنبال وزن و قافيه است و نه به دنبال موسيقى، اما اغلب شعرها منطق قصوى دارند و روايتى از تاريخ و فرهنگ اين سرزمين به دست مى دهند. «آغوش من كوه مى زايد» دفترى از سروده هاى سارا سيامكى است كه در سالهاى اخير به روى كاغذ آمده اند. سيامكى در سروده هاى كوتاه و سپيد اين دفتر نشان داده از توانايى و ذوق شاعرانه اى برخوردار است و انديشه و ايجاز در اين اشعار حرف اول را مى زند. انتشارات نقش خورشيد در اصفهان اين كتاب را در قطع پالتويى چاپ و منتشر كرده است. «شور ترانه» مجموعه تصنيف ها و ترانه هاى استاد محمدرضا شجريان است كه به همراه شرح حال شاعران و آهنگسازان از سوى نشر اشاره چاپ و منتشر شده است. اين كتاب به اهتمام مهران حبيبى نژاد و با اطلاع استاد شجريان فراهم آمده است. نشر ثالث بيست و يكمين كتاب از مجموعه «چهره هاى شعر معاصر ايران» را به فرخى يزدى اختصاص داده است. «پيشواى آزادى» عنوان كتابى پيرامون زندگى و شعر فرخى يزدى است كه حسين مسرت تأليف و تدوين آن را به عهده داشته است. مسرت در چند بخش زندگى و مبارزات فرخى يزدى، همگامى او را با مشروطه خواهان، نقش او پس از كودتاى سردار سپه و حضور در زندان را به صورتى مستند تدوين كرده است. ضمن اين كه گزيده اى از بهترين سروده هايش را آورده است.
* داستان، رمان
«ماركز» عنوان كتابى به قلم گابريل گارسيا ماركز است كه با ترجمه سهيل سمى از سوى نشر علم چاپ و منتشر شده است. اين كتاب كه جلد اول خاطرات نويسنده مشهور كلمبيايى را در بر مى گيرد، پيش از اين با دو ترجمه ديگر تحت عنوان «زنده ام كه روايت كنم» و «زيستن براى بازگفتن» توسط ناشران ديگر منتشر شده بود.
احمد گلشيرى كه سلسله كتابهايى تحت عنوان بهترين داستانهاى كوتاه از نويسندگان طراز اول جهان را براى خوانندگان فارسى زبان تدارك مى كند و از اين مجموعه پيش از اين بهترين داستانهاى كوتاه «آنتوان چخوف» را ترجمه و توسط مؤسسه انتشارات نگاه منتشر كرد كه در فاصله كوتاهى به چاپ سوم هم رسيده بود، در ادامه «بهترين داستانهاى كوتاه ارنست همينگوى» و «بهترين داستانهاى كوتاه گابريل گارسيا ماركز» را ترجمه و توسط مؤسسه انتشارات نگاه منتشر كرد. گلشيرى براى هر يك از اين دو كتاب مقدمه اى مفصل پيرامون نويسنده و ويژگى آثارش نوشته است.
«خيابان بهار آبى بود» رمانى به قلم حسين آتش پرور است كه نشر گل آذين به بازار فرستاد. نويسنده در اين اثر، داستانى نمادين را به شيوه كلاسيك از زبان اول شخص روايت مى كند. همچنان كه در ساخت اثر از زبان بومى و محلى منطقه خراسان بهره مى گيرد. «شهر سنگى» مجموعه ۲۱ داستان كوتاه به قلم زهرا پورقربان است كه از سوى نشر گل آذين چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين داستانها زندگى انسانهاى شهرى، معضلات و مشكلات آنها را به عنوان دغدغه اصلى خود براى نوشتن برگزيده و با رويكردى اجتماعى آنها را به روى كاغذ آورده است. «مردگان» اثرى از جيمز جويس با ترجمه مجيد امين مؤيد است. «مردگان» يكى از داستانهاى كتاب «دوبلينى ها» بود كه مترجم آن را در دهه چهل به فارسى برگردانده و پس از اين مدت تصميم به چاپ و انتشار آن گرفته است. اين كتاب را نشر اشاره چاپ و منتشر كرده است. «افسون هدايت» عنوان تحقيق و نقد و بررسى زندگى و آثار صادق هدايت به قلم مجتبى بشردوست است كه نشر ورجاوند چاپ و منتشر كرده است.
دكتر بشردوست در اين كتاب نگاهى به ذهن و زبان هدايت دارد و با التفات به آراى دوركيم علت و چگونگى خودكشى هدايت را مورد كنكاش قرار مى دهد. در بخشهاى پايانى تحول نثر و ذهنيت تراژيك هدايت مورد داورى و ارزيابى قرار مى گيرد. نشر ورجاوند كتاب ديگرى به نام «ماهى» را منتشر كرده كه شامل ۸ داستان كوتاه به قلم فرخنده نيكو است. نويسنده در اين داستانها نقبى به خاطرات گذشته مى زند، گاهى روايتى از زندگى امروز به دست مى دهد، اما بشدت احساس مى شود كه فرخنده نيكو جسارت لازم را در تجربه هاى تازه دارد. «همنوايى شبانه اركستر چوبها» به قلم رضا قاسمى نيز كه در سال ۸۰ چند جايزه مختلف را دريافت كرده، توسط انتشارات نيلوفر تجديد چاپ شده است. اين رمان كه تاكنون و در پنج بار چاپ بين سه ناشر دست به دست شده بود، در چاپ ششم توسط نويسنده براى هميشه به انتشارات نيلوفر سپرده شد. انتشارات نيلوفر در چاپ جديد اين رمان با حروفچينى مجدد و تغيير طرح جلد، نقاشى نيكلا داستائل را براى طرح جلد انتخاب كرده است.
* تاريخ، سياست، هنر
«حقوق ملت و دولت در قانون اساسى» اثرى از سعيد شريعتى است كه آشنايى با حقوق و آزاديهاى مردم در نظام جمهورى اسلامى ايران و بررسى زيرساختهاى فكرى و نظرى حقوق و تكاليف در تفكر غرب و اسلام ضرورتى است كه نويسنده در اين كتاب به آن پرداخته است. ناشر اين كتاب كانون انديشه جوان است. «عشاير ايل سنگسرى» پژوهشى به قلم عليرضا شاه حسينى است كه از كرانه هاى كوير تا بلنداى امروز را مورد كنكاش قرار داده است. مهدى شهر سمنان به عنوان پايگاه ايل سنگسرى از ديرباز تاريخ مورد تأكيد قرار گرفته و داراى ويژگيهاى منحصر به فردى است كه نويسنده، اين ويژگيها را در زندگى عشايرى به رشته تحرير كشيده است. ناشر اين كتاب انتشارات بوستان انديشه است.
«تاريخ طنز در ادبيات فارسى» تحقيقى از دكتر حسن جوادى است كه توسط انتشارات كاروان چاپ و منتشر شده است. نويسنده در اين كتاب سعى دارد نشان دهد كه بسيارى از نويسندگان بزرگ ايرانى در نتيجه خفقان و محدوديتهاى سياسى و اجتماعى، آثار فراوانى در زمينه طنز نوشتند كه ديد ما را از تاريخ كلى ايران وسعت مى بخشد. نويسنده طى يك دهه، وقت زيادى را صرف جمع آورى پيشينه غنى طنز اجتماعى - سياسى كرده تا تحقيق جامع و كاملى عرضه كند و طنز در ادبيات فارسى را در تمام طول تاريخ ايران پس از اسلام تا به امروز ترسيم كند. انتشارات كاروان اين كتاب را هفته گذشته راهى بازار كرده است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |