پنجشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 15, 2005
تاريخ
۳۳۳۹
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
رويدادهاى مهم تاريخى
ازسقوط امپراتورى عثمانى تا به امروز
نقد تحليلگر سياسى روزنامه كيهان در سال ۱۳۴۹ از :
۱۸سال زمامدارى ناصر
گروه پژوهشهاى تاريخى
زيرنظر : محسن ميرزايى
240024.jpg
حسام الدين امامى تحليلگر سياسى روزنامه كيهان در مقاله شيوايى تحت عنوان «ميراث بزرگ ترين رهبر دنياى عرب چيست» ۱۸سال زمامدارى ناصر را نقد و بررسى كرده وچنين نوشت:ناصر هنگامى در جامعه عرب ظهور كرد كه اعتبار و حيثيت كشورهاى عربى هم رديف كشورهاى مستعمره آفريقايى بود و با وجود آنكه اقتصاد اروپا و آمريكا به ثروت زيرزمينى كشورهاى عربى بستگى داشت ولى ملت هاى عرب در معادلات سياسى عالم و حتى منطقه خاورميانه «محلى از اعراب» نداشتند. در چند كشور عربى رژيمى قرون وسطايى برقرار بود و تونس و الجزاير و مراكش همچنان زير نفوذ استعمار بودند. قواى انگليس در دره نيل مستقر بود و كانال سوئز هم به اجاره ۹۹ساله به انگليسى ها و سهامداران ديگر واگذار شده بود.در چنان وانفسايى، نه تنها آرمان ديرينه مجاهدان ناسيوناليسم ديرينه عرب كه بر محور يكپارچگى چنان جهان همزبان و هم مذهبى مى گشت برآورده نشده بود، بلكه نفوذ بيگانگان و توطئه هاى وابستگان آنها، ملت هاى عرب را هر روز قوم ديگرى به سوى نكبت، نفاق، فقر و عقب ماندگى مى لغزانيد و جمال عبدالناصر در چنين شرايطى به زمامدارى رسيد.ارتش مصر در كنار ارتش هاى ديگر عرب در جنگ سال ۱۹۴۸ اسرائيل و اعراب زبون شده بود. ملت مصر از اين تحقير برآشفته و هيجان زده بود و ملت هاى ديگر عرب هم جز اشك، كالايى براى عرضه در اين بازار نداشتند.

پديده تازه
هنگامى كه جمال عبدالناصر در سال ۱۹۵۲ ژنرال نجيب را كنار زد، ازنظر كارشناسان سياسى، اين واقعه در رديف يكى ديگر از كودتاهاى رنگارنگى جلوه كرد كه از چندى پيش سوريه صحنه آن بود اما هر روزى كه گذشت دنياى عرب و دنياى خارج، خود را با پديده تازه اى روبرو ديد كه به هيچ وجه در بازى هاى سياسى قبلى آن منطقه شبيه و مانندى نداشته است.ناصر تركيبى از تضادهاى معمايى بود.
«اخوان المسلمين» را كه گرايش هاى تند ى داشتند مى كوفت، كمونيست ها را زندانى مى كرد. با «بعثى ها» مخالف بود، به آمريكا رو نمى داد، با انگليس و فرانسه در موارد مختلف قطع رابطه كرد و نزديكترين ياران خود را تا پاى مرگ پيش برد و از گمنام ترين مردم مصر رجالى نام آور ساخت. در رهبرى او همين بس كه در اين ۱۸سال، محافظه كاران، انقلابيون، شيوخ، رؤساى جمهور و چريك ها و بالاخره همه ملتهاى عرب از عقب مانده تا پيشروترين را در ميدان نفوذ خود نگه داشته بود.
هر چند در بازى هاى سياسى خويش متكى بر افكار عمومى دنياى عرب و ملت مصر بود، اما حوادث مهمى كه به عنوان نقطه عطفى در تاريخ عرب به ثبت رسيده، كلاً مولود نفوذ شخصى او بود. انضمام سوريه به مصر در سال ،۱۹۵۸ حل مسأله پيچيده يمن، در هم كوفتن همه دشمنان داخلى، جان به در بردن از كودتاها و توطئه هاى بى شمار، بنيانگذارى «نهضت چريكى فلسطين» و بالاخره حل ماجراى خونين «اردن» در يكشنبه شب گذشته چند ساعت پيش از مرگش، همگى مولود ابتكار و رهبرى او بود.
در زمان زمامدارى ناصر، انگليسى ها از دره نيل خارج شدند و براى نخستين بار از زمان تسلط «روميان» بدين طرف، مصر خالى از نيروى بيگانگان بود و طعم استقلال را مى چشيد. كانال سوئز ملى شد، نهضت عربى دامن گرفت، اما كار عمده اين بود كه دنياى عرب به ارزش خود و نقشى كه در صحنه سياسى عالم داشت آگاه شد. تمام بازى هاى سياسى ناصر، تمام كشش ها و كوشش هاى او اين بود كه واحد جغرافيايى بزرگى كه از شمال آفريقا تا اقيانوس هند گسترش يافته، همچنان كه در روى نقشه جغرافى كنار هم قرار گرفته، در صحنه سياسى هم كنار هم قرار داشته باشد و همچنان كه لهجه هاى مختلف عربى در دنياى عرب قابل استنباط است. صداى اعراب هم براى مردم عرب و هم غيرعرب قابل فهم باشد.
استقبال خطرات
با توجه به ظرفيت فكرى و اجتماعى دنياى عرب و اختلاف سليقه فراوانى كه در آن موج مى زند، مى توان گفت كه ناصر براى رسيدن به چنين هدفى در هر كار و هر موردى دانسته و نادانسته به استقبال خطر مى رفت.
با توجه به گرفتارى سياسى و اقتصادى ملت مصر، دخالت او در جنگ يمن نمونه بارزى از اين است كه پيوسته «برون نگرى» او بر «درون بينى اش» سايه مى انداخت. نتيجه آن شد كه چنان درون نگرى هايى مانع نزديك بينى اش مى شد. نيروى خود و كشورهاى هم پيمان خود را بيش از حد انگاشت و در حالى كه مايل به جنگ نبود، به جنگ ۱۹۶۷ كشانيده شد.
اين جنگ پاسخى بود كه به تقاضاى مردم فلسطين و آرمان هاى دنياى عرب مى داد. با همه اينها و عوارض دردناكى كه چنان ريسكى به بار آورد «ناصر» به اتكاى نفوذى كه در پهناى دنياى عرب داشت، در آن راه قدم گذاشت.
ضرباتى كه از نظر روانى به دنبال حادثه يمن و فاجعه جنگ شش روزه بر مردم مصر، دنياى عرب و شخص ناصر وارد آمده هيچ كدام موجب آن نشد كه در اعتقاد ديرين او خللى وارد شود.
در اوج چنين ضربه هولناكى وقتى گناه شكست را به گردن خود گرفت و مستعفى شد مجلس عالى مصر و مردم او را منصرف كردند.
با وجودى كه ارتش صد هزار نفرى «نجات فلسطين» در كنار ارتش مصر در جنگ شش روزه متحمل ضربات فراوانى شده بود، اين مسأله موجب آن نشد كه ميان تاجداران و رهبران نامور دنياى عرب، باز هم فلسطينى ها و نهضت آنها تنها به دامن او پيوسته نباشند. انقلاب سودان، انقلاب ليبى و استقلال عدن كه همگى بعد از فاجعه جنگ ۶ روزه بر پيشانى دنياى عرب نشسته تا اندازه زيادى مديون حمايت شخصى او و اعتمادى بود كه كشورهاى مزبور به كمك هاى او داشتند.
با وجودى كه ناصر با قبول «طرح صلح راجرز» در حقيقت به آرمان فلسطين و آرزوهاى ديرينه فلسطينى ها اعلان جنگ داده بود و قبل از همه كشورهاى عرب، «صداى فلسطين» را از راديوهاى مصر قطع كرد، معهذا به دنبال رستاخيز خون آلود هفته گذشته اردن باز هم فلسطينى ها بقاى آنچه را كه از آنها بر جاى مانده، مديون سرعت عمل و نفوذ شخصى او مى دانند.
بيمارى رهبرى
شايد بتوان گفت كه «بيمارى رهبرى» زودتر از همه به سراغ ناصر آمده است. فشارى كه يك رهبر از نظر عصبى و فكرى تحمل مى كند، خواه ناخواه بر فشار خون، قند خون و به طور كلى متابوليسم بدن او مؤثر است.
ناصر كه از ۱۸سال پيش به اين طرف پيوسته با هيجان، شوك عصبى، گرفتارى هاى سياسى و نظامى و عوامل ناراحت كننده فراوان سر و كار داشت، خواه ناخواه به همان عارضه اى كه همه رهبران را پيش از وقت از پاى درمى آورد ، گرفتار بوده است. اما دو واقعه پرفشار و پردغدغه را مى توان به عقيده كارشناسان پزشكى، همچون آخرين ضربه اى دانست كه قلب و مغز زعيم مصر را از كار انداخته است:
۱- اولى قبول پيشنهاد صلح آمريكا و تن دادن به تمام عوارض آن بود.
۲- و ديگرى جنگ داخلى اردن و تلاش هايى بود كه براى آشتى دادن طرفين صورت داد.
مسلماً كسانى كه از نزديك بر سابقه بيمارى ناصر مطالعه كرده اند اين دو واقعه را همچون عاملى مرگبار به حساب خواهند آورد.
از اين رو مى توان گفت كه اگر نهضت فلسطين و اميد به رهايى آن سرزمين او را زنده نگه مى داشت، سرانجام هم مسأله فلسطين بود كه او را كشت!
فشارى كه ناصر به خاطر حل كشمكش ملك حسين با فلسطينى ها متحمل شد چندان حساب نشده هم نبود. زيرا اگر اين جنگ ادامه مى يافت نه تنها آينده رژيم ملك حسين معلوم نبود، بلكه سيماى ناصر را هم مخدوش كرده و خواه ناخواه او را در انزوا قرار مى داد.
سؤال هاى پيچيده؟
اكنون كه زعيم مصرى پايش از ميدان به در رفته، نه تنها مشكلات مصر و دنياى عرب افزايش يافته، بلكه دشوارى هايى هم كه در مورد مسأله خاورميانه و دنياى عرب در برابر دولت هاى بزرگ قرار داشت پيچيده تر شده است.
سال ها طول خواهد كشيد تا شرق و غرب ،دنياى عرب و مردم مصر بتوانند كسى چون ناصر را پيدا كنند كه اين چنين چپ نما و ميانه گرا بوده و دوست و دشمن را راضى نگه دارد. در مصر دو منبع قدرت بيشتر نيست يكى ارتش است و ديگرى «حزب اتحاد سوسياليست عرب» كه تنهاميراث سياسى ناصر است.نه ميان رجال فعلى و نه رهبران حزب مزبور و نه نظاميان كسى نيست كه بتواند جاى ناصر را بگيرد و تصور هم نمى توان كردكه رجال ديگر دنياى عرب بتوانند در قالب كسوت رهبرى او قرار گيرند. از اين رو مى توان گفت كه : در مرگ او دشمنانش هم به اندازه دوستانش وحشت زده شده اند!
كسى كه جانشين ناصر مى شود، مجبور است نه تنها به خاطر دنياى عرب بلكه به خاطر مردم مصر، كم و بيش راه او را در پيش گيرد ، راهى دشوار كه از موى باريكتر و از شمشير تيزتر است و فقط مردى چون «ناصر» كه پيوسته ديپلماسى «لب پرتگاه» را بازى مى كرد مى تواند آن را ادامه دهد.
اگر خيال كنيم كه بومدين ، قذافى يا نميرى بتوانند جاى او را يا دست كم قسمتى از جاى او را در دنياى عرب بگيرند، اشتباه كرده ايم. زيرا آنچه كه در نقش رهبرى مصر در كشورهاى عربى خاورميانه مؤثر بوده ، صرفنظر از عوامل تاريخى ، سياسى و سوق الجيشى آن ، موقعيت خاص جغرافيايى آن كشور است كه درست همچون سرى است كه بر بدنى قرار گرفته باشد.
مرگ «ناصر» عوارض زيرين را به احتمال قوى به دنبال خواهد داشت:يا زمام كارها به طور موقت در دست رجالى خواهد بود كه تا ديروز مشاور نزديك او بوده اند و يا يك نظامى اعتدالى ، موجه و نيرومند جاى او را خواهد گرفت و يا تا مدتى حكومت مصر بر شيوه «رهبرى دستجمعى » اداره خواهد شد.
240009.jpg
ثبات سياسى و اجتماعى مصر با مرگ «ناصر» دست نخورده خواهد ماند. زيرا اقتصاد آن كشور ، اقتصادى دهقانى است و بردبارى و شكيبايى روستايى از خصوصيات طبيعى مردم مصر از زمان فراعنه بدين طرف است و همين خصوصيت ثبات داخلى آن كشور را تضمين مى كند.
از آنجايى كه مصر تاكنون سه هزار ميليون دلار از شوروى كمك نظامى و اقتصادى دريافت كرده و ضمناً شورويها از نظر روانى در جامعه مصرى امتيازاتى به دست آورده اند و از همه مهم تر هنوز مسأله فلسطين و سرزمين هاى اشغالى هم حل نشده، لذا هر دولتى كه در مصر روى كار آيد نمى تواند از خط مشى ديرين «ناصر» كه نزديكى با بلوك شرق و تعارض با كشورهاى غربى بوده ، منحرف شود.
رژيمى كه درمصر روى كار مى آيد همچنان مورد توجه و اميد دولتهاى عرب خواهد بود.ولى تا آينده كوتاه مدت هرگز نمى تواند، نقش وسيع ديرين را در دنياى عرب داشته باشد مگر اينكه وحدتى شبيه وحدت سوريه و مصر بين اين كشور و چند كشور عربى ديگر ، مثلاً سودان و ليبى برقرار شود.
رژيم آينده مصر هرگز نمى تواند نفوذ ديرينه «ناصر» را در صحنه سياست بين المللى مخصوصاً جهان سوم و كشورهاى غيرمتعهد داشته باشد.هررژيمى كه روى كار آيد خواه ناخواه اگر هم طرح «راجرز» را قبول داشته باشد ولى هرگز اميدى نيست كه به اندازه ناصر بتواند موانع را ازميان بردارد.خواه ناخواه به دنبال اين حادثه «راديكاليسم» در دنياى عرب گسترش خواهديافت. معماى شرق و غرب در خاورميانه افزايش يافته و اگر اميدى به گرفتن امتيازى از جانب آمريكا و اسرائيل در مصالحه خاورميانه بود، تضعيف شده است.
بر مسائل زيرين هم ابهام و پيچيدگى بيشترى سايه افكن خواهدبود:
- سرنوشت فلسطين و فلسطينى ها، صلح خاورميانه، آينده ملك حسين، روابط مصر و شوروى ، مصر و آمريكا در آينده درازمدت و روابط كشورهاى عربى وابسته به مصر.
اينهاست علامتهاى سؤالى كه مرگ يك مرد درحساس ترين لحظات تاريخ در پرانفجارترين منطقه عالم برجاى گذاشته است.
***
آنچه را كه به طور قاطع مى توان گفت اين است كه مرگ ناصر معادلات سياسى خاورميانه را يكباره برهم ريخته است و دراين ميان علت عمده را بايد در «شخصيت استثنايى» ناصر براى دنياى عرب جست وجو كرد.
اگر سخن تاريخ درباره جلال و عظمت مصر باستان و قدرت نفوذ فراعنه مصرى راست باشد، مى توان ادعا كرد كه تاريخ مصر رهبرى چون ناصر را به ياد نداشته است و اگر نهضت هاى عربى را پس از «صلاح الدين ايوبى» درنظر آوريم مى توان گفت كه هيچ نهضتى به اندازه «ناصريسم» به اعتبار دنياى عرب و يكپارچگى كشورهاى عربى زبان از مراكش تا عراق و از يمن جنوبى تا سودان كمك نكرده است.آمريكا، شوروى، اسرائيل، فلسطينى ها، ملك حسين و ديگران درحساب هاى سياسى و ديپلماسى خويش بيش از هرچيز بر «شخصيت» ناصر تكيه كرده بودند، نه عوامل ديگر! و اكنون خواه ناخواه تا مدتى دنيا ناظر واژگونى ها و دگرگونى هاى غيرمنتظره و ناگشوده اى در خاورميانه خواهدبود.
ر.ك به: روزنامه كيهان پنجشنبه ۹مهر ۱۳۴۹ (۱۱اكتبر ۱۹۷۰)
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |