|
مكس سرانجام اكران شد
|
|
|
|
چهره سامان مقدم
|
|
|
|
سينماى جوان گفت و گو باهوشنگ ميرزايى كارگردان «مسجد جامع يزد»
|
|
|
|
احمدرضا درويش
|
|
|
|
محمود كلارى
|
|
|
|
منوچهر نوذرى
|
|
|
|
حميد فرخ نژاد
|
|
|
|
|
مكس سرانجام اكران شد
پايان مكث !
|
|
|
خسرو نقيبى «داستان پر از شوخى هاى بامزه اى است كه باورم نمى شود بشود اجرايش كرد. نه قصه را، نه ترانه ها را و نه اصلاً اين شكل روايت يك كمدى را...» اين جملات يك طنزنويس باسابقه است كه حدوداً ۳ سال پيش در يك جمع دوستانه بيان كرد. حرف هايى درباره فيلمنامه «مكس» كه آن روزها تازه شكل گرفته بود. با اين همه مكس ساخته شد، با همان قصه، با همان ترانه ها و با همان شكل روايت ؛ همه چيز با يكى دو سال وقفه اتفاق افتاد اما به هر حال مكس كه از چهارشنبه روى پرده رفته است احتمالا ًركوردهاى زيادى را جابجا خواهد كرد. اما اصل داستان اين پرحاشيه ترين فيلم سال هاى اخير چيست؟ * آغاز در حاشيه مكس پيش از كليد خوردن هم ماجراهاى زيادى را از سرگذراند. چه در مرحله نگارش فيلمنامه و چه پيش از توليد. از بحث فيلمنامه و حضور آدم هاى مختلف اگر بگذريم كه در پايان با ذكر نام پيمان قاسم خانى در تيتراژ خاتمه يافت، مى شود به نامه اى اشاره كرد كه چند هفته قبل از شروع فيلمبردارى سامان مقدم آن را نوشت و براى رسانه هاى گروهى ارسال كرد. در آن نامه مقدم تلويحاً به همه كسانى كه به نوعى مى خواستند اين فيلم ساخته نشود اشاره كرده بود و البته از دفتر هدايت فيلم و خود مرتضى شايسته هم اسم برده بود كه در ساخته شدن فيلم او را يارى نكرده بودند. با انتشار آن نامه، به نظر نمى رسيد مكس ديگر امكان ساخته شدن داشته باشد ولى وقتى «شايسته» به كلى آن نامه را ناديده گرفت و با دعوت از مقدم سعى كرد مشكلات را حل و فصل كند، خيلى ها فهميدند اين فيلم به هر شكل قرار است ساخته شود. درست پيش از شروع فيلمبردارى فهرست بازيگران كار يكى دو تغيير كوچك كرد كه مهمترين آن حضور رامبد جوان در نقشى كه قبل تر قرار بر بازى اش توسط يك مطبوعاتى باسابقه بود. ديگران هم كه از قبل قطعى شده بودند. فرهاد آئيش، محمدرضا شريفى نيا، پگاه آهنگرانى و گوهرخيرانديش در كنار دو بازيگر جوان گروهى بودند كه مقدم آن ها را براى بازى در مكس برگزيده بود. همزمان با مراحل پيش توليد ترانه ها و آوازهاى فيلم هم آماده شد، ترانه هايى كه بايد در طول فيلم شنيده مى شد. ساخت موسيقى آن مقطع را چند جوان از يك گروه موسيقى زيرزمينى بر عهده گرفتند و همه چيز براى فيلمبردارى مهيا شد. به اين ترتيب مكس جلوى دوربين رفت و سامان مقدم سرانجام توانست فيلم سومش را كليد بزند. فيلمبردارى بى حاشيه داستان مكس درباره يك خواننده پاپ است كه نامه اى را به اشتباه دريافت مى كند و به جاى يك آهنگساز برجسته به ايران مى آيد. اتفاقى كه سوءتفاهم هاى فراوانى را به همراه دارد و پاى خيلى از آدم ها هم به ماجرا كشيده مى شود. فيلم آشكارا به وزارت ارشاد، چهره هاى شناخته شده عرصه موسيقى و مقولات ديگر كار دارد و به شيوه فيلم هاى قبلى مقدم در دل تهران معاصر اتفاق مى افتد، هر چند در مورد آن فيلم هاى قبلى هم گفته مى شد كه مقدم بيش از آن كه تصويرى واقعى و صريح ارائه دهد، سعى مى كند از واقعيت ها به نفع خودش استفاده كند. چيزى كه در مورد فيلم پارتى بيش از سياوش هم گفته شد. فيلمبردارى مكس، خيلى طولانى مدت نبود. كار تقريباً بدون هيچ مشكل خاصى فيلمبردارى شد و آن ها كه سر صحنه بودند، همانند آن هايى كه فيلمنامه را خوانده بودند مى گفتند اين فيلم امكان نمايش نمى يابد چنان كه اين حرف درباره پارتى هم به دفعات بيان شد. فيلمبردارى كه به پايان رسيد، مقدم سعى كرد فيلم را سريعاً براى نمايش آماده كند اما اين اتفاق دو سالى طول كشيد. مكس نه در جشنواره فجر به نمايش درآمد و نه به جشن خانه سينما رسيد تا كنجكاوى ها براى ديدنش به شدت زياد شود. چيزى كه گروه سازنده هم سخت به دنبالش بودند. با اين حال مقدم در هر مقطع عنوان كرد كه خواهان نمايش فيلمش است و دست هايى در كار است كه نمى گذارد فيلمش نمايش داده شود. نمايش پرحاشيه با همه اين اوصاف مكس از چهارشنبه روى پرده رفته است، يا حداقل تا لحظه نگارش اين مطلب - روز يكشنبه - چنين قرارى قطعى به نظر مى رسد. جالب ترين حرف ها را اما از زبان مرتضى شايسته در اين مقطع مى شود شنيد. او در گفت وگويى اعلام كرده كه سينماى ايران در گيشه به دو دوره قبل از مكس و بعد از مكس تقسيم مى شود و فروش اين فيلم فراتر از رقم هاى آشناى سينماى ايران خواهد بود. ضمن اينكه شايسته تأكيد كرده مكس براى نمايش با مشكلى روبرو نيست و اين موزيكال تازه سينماى ايران - كه اصولاً تعداد همه موزيكال هاى ما به تعداد انگشتان يك دست هم نمى رسد - بى هيچ مانعى نمايش داده مى شود تا پايان دوران «مكث» نمايش اعلام شود. آنها كه فيلم را پيش از اكران ديده اند مى گويند مكس خواهد فروخت اما حرف و حديث هايى را همانند پارتى به همراه خواهد داشت. حرف و حديث هايى از آن جنس كه مقدم در ظاهر يك ديدگاه دارد و در باطن به سمت ديگرى گرايش نشان مى دهد. مهم ترين سؤال درباره مكس اما اين است كه آيا اين فيلم مى تواند به انتظاراتى كه ايجاد كرده پاسخ دهد يا خير...
|
|
|
|
|
چهره سامان مقدم
گريز از حاشيه
|
|
|
سامان مقدم، دستيار مسعود كيميايى بوده است. اين اولين چيزى است كه در هر نوشته اى درباره او يادمان مى آيد. يكى از دستياران كيميايى كه توانست در ورود به سينماى حرفه اى نگاه ها را به سمت خود برگرداند. هر چند مثل حميد نعمت الله كه با تنها ساخته اش بوتيك، منتقدان را كاملاً با خود همراه كرد، هيچ گاه نتوانسته است نظر پيگيران جدى سينما را به خود جلب كند. اما به هر حال نشان داده كه رگ خواب مخاطبان اين سينما را خوب مى شناسد. مقدم يك تفاوت ديگر هم با نعمت الله دارد. او برخلاف سازنده بوتيك، آدم محافظه كارى نيست و خيلى صريح حرف هايش را به زبان مى آورد. به ياد بياوريد آن جمله معروف را كه مقدم گفته بود فيلم اولش از نخستين ساخته سه كارگردان مهم موج نوى سينماى ايران _ مسعود كيميايى، بهمن فرمان آرا و داريوش مهرجويى _ بهتر است و اصلاً هم به اين فكر نكرده بود كه معنى چنين اظهارنظرى اين است كه فيلم دومش بايد اثرى در حد قيصر يا گاو باشد. او در مقابل انتقادات فراوان از پارتى هم كوتاه نيامد و صريحاً گفت كه مخالفان فيلم با سينما كارى ندارند و بحث سياسى مى كنند. با همين نگرش، مقدم مكس را هم ساخت كه از بسيارى جهات به پارتى شباهت هاى فراوان دارد و نمايش آن از اين هفته، مى تواند مقدم را وارد داستان هايى تازه تر كند. با اين همه، مقدم بلافاصله پس از مكس سعى كرد به يك سينماى قصه گو و بى حاشيه برگردد، اما پوكر كه او قصد ساختنش را داشت در همان ابتداى راه متوقف شد و مقدم اواخر سال گذشته در كمال آرامش به سراغ فيلمنامه «كافه ستاره» نوشته پيمان معادى رفت، نامش را به شكل موقت عوض كرد و «نفستو حبس كن» گذاشت و حال كه فيلم آماده نمايش شده، همان عنوان «كافه ستاره» را روى فيلم گذاشته است. فيلمى كه مى گويند يكى از اميدهاى جشنواره بى ستاره امسال فجر هم محسوب مى شود. سامان مقدم در سه فيلمى كه ساخته يك نكته را خوب ثابت كرده است. او بر ابزار كارش مسلط است و توانايى هدايت صحنه هاى پرتحرك و همچنين دادن ضرباهنگى مناسب به اثرش را دارد. پارتى مثال واضح اين مسأله است. فيلمى كه در زمان نمايش به دليل موضعگيرى هاى سياسى اش، اصلاً در مقياس سينما سنجيده نشد و كسى به ساختار قوى و كارگردانى درخشان مقدم اعتنا نكرد. براى همين است كه حالا مقدم در سينماى قصه گوى «كافه ستاره» اميدوارى هاى زيادى براى دوباره ديده شدن دارد.
|
|
|
|
|
سينماى جوان گفت و گو باهوشنگ ميرزايى كارگردان «مسجد جامع يزد»
۲۰۰ دقيقه تصوير
|
|
|
مستند مسجد جامع يزد يكى از قسمت هاى مجموعه اى درباره مساجد كهن ايران است كه در بخش مسابقه جشنواره «رويش» به نمايش درآمد. اين فيلم را هوشنگ ميرزايى كارگردانى كرده است كه در كارنامه او فيلم هايى مانند سازنه و مين ديده مى شود. گويا اين فيلم بخشى از يك مجموعه مستند تلويزيونى است؟ بله. مجموعه اى درباره معمارى كه براى شبكه خبر ساخته شد. در اين مجموعه به سراغ مسجدهاى كهن ايرانى رفتم، مساجدى كه در قرون اوليه ورود اسلام به ايران ساخته شده اند. خودتان به كار بر روى موضوع مساجد علاقه مند بوديد يا سفارش تلويزيون باعث ساخت مجموعه شد؟ سفارش تلويزيون بود، اما خودم مدتى بود كه با توجه به نگاه ضعيف مديريتى به سينماى مستند و كوتاه تصميم داشتم مستقل شوم تا بتوانم به موضوع هايى كه هر لحظه امكان ساخت شان پيش مى آيد بپردازم. ساخت اين مجموعه باعث شد بتوانم براى خودم وسايل تصويربردارى و تدوين تهيه كنم. البته به موضوع هم علاقه مند بودم. چه ويژگى هايى شما را علاقه مند كرد؟ حس مى كردم وجود يك مستند از معمارى ايران در آرشيو حتى اگر اثر ضعيفى باشد بهتر از نبودن است. زمانى كه براى ساخت مستندى از بم بعد از ويرانى به اين شهر سفر كردم، خيلى غصه خوردم كه چرا از بم زنده تصوير ندارم. با همين ذهنيت سراغ موضوع مساجد رفتم. اين اماكن اغلب در مناطق كويرى زلزله خيز واقع شده اند و ممكن است هر آن حادثه بم براى شان تكرار شود. از چه تعداد مسجد فيلم ساختيد؟ حدود ۲۰۰ دقيقه تصوير از معمارى سيزده مسجد ثبت كردم. يكى از آنها مسجد جامع يزد است كه ۱۴۰۰ سال قدمت دارد و اولين مسجدى است كه در ايران ساخته شده است. چرا اين فيلم را از ميان مجموعه براى ارسال به جشنواره انتخاب كرديد؟ من سه فيلم فرستادم و انتظار نداشتم مسجد جامع... انتخاب شود. از اين سه فيلم، كارى كه به نظرم قابليت پذيرش بيشترى داشت، انتخاب نشد. فيلمى است درباره زنان خرمشهر كه جوايزى هم گرفته بود. برداشت شما از سينماى دينى چيست؟ معتقد به تفكيك سينماى دينى و غيردينى نيستم. حتى در شاخه هاى هنرى ديگر هم اينطور نيست. روح دين بايد در يك اثر هنرى مستتر باشد، حتى اگر به مذهب ديگرى پرداخته باشد. متأسفانه تعدادى از فيلم هايى كه در اين چند روز ديدم به شكل شعار به دين پرداخته بودند، در حالى كه براى انتقال پيام دينى بايد از بيان غير مستقيم استفاده كرد.
|
|
|
|
|
احمدرضا درويش
روز رستاخيز
ظاهراً احمدرضا درويش بعد از اينكه در دوئل ثابت كرد كه مى شود در سينماى ايران هم نجات سرباز رايان ساخت، حالا مى خواهد يك فيلم عظيم مذهبى هم بسازد. اسم فيلم «روز رستاخيز» است و داستان زندگى حضرت ابوالفضل(ع) را روايت مى كند. اين يعنى فيلم آشكارا به روز كربلا و قيام خونين امام حسين(ع) هم مى پردازد و باز يعنى درويش مى خواهد يك روايت تصويرى از واقعه سال ۶۱ هجرى ارائه دهد. تا قبل از اين گفته مى شد كه درويش تلاش مى كند تا روايتى از فتح خرمشهر را آماده تصوير كردن كند، اما حالا با اين تعاريف، بايد منتظر طبع آزمايى تازه اين كارگردان ماند. يادتان باشد كه هر فيلم درويش از حرف تا عمل حداقل دو سه سالى زمان مى برد.
|
|
|
|
|
محمود كلارى
رقص با رؤيا پس از ۵ سال
آنها كه با او كار كرده اند مى گويند ميان فيلمبرداران ايرانى يك استثنا است، اما او تنها فيلمبردار نيست. كلارى چند سال قبل اولين فيلم بلندش يعنى ابر و آفتاب را ساخت و بلافاصله پس از گرفتن جايزه ماردل پلاتاى آرژانتين، براى آن فيلم، رقص با رؤيا را جلوى دوربين برد كه اين دومى خواب خوش اولى را هم خراب كرد. فيلم در درگيرى هاى سياسى ميان ايران و آرژانتين ناتمام ماند و بعد بحث صدايش مطرح شد و اينكه فيلم امكان پايان ندارد. با اين همه حالا خبر مى رسد كه رقص با رؤيا پس از ۵ سال آماده نمايش شده است و قرار است در جشنواره فجر امسال نمايش داده شود. اين هم باز معنى اش مى شود اينكه در جشنواره بى ستاره امسال كلارى و فيلم تازه اش هم مى توانند يك اميد ديگر باشند. كلارى اين روزها مشغول فيلمبردارى كار تازه رخشان بنى اعتماد يعنى «خون بازى» است.
|
|
|
|
|
منوچهر نوذرى
ماندگار در خاطره مردم
ساده رفت. آنقدر ساده كه يادمان رفت حتى براى رفتنش مقدمه چينى كنيم. روزى رفت كه هواپيماى سى-۱۳۰ ساقط شد تا جامعه رسانه ها عزادار شود و هواى شهر آنقدر آلوده شد كه شهر را تعطيل كردند. در چنين روزى منوچهر نوذرى تبديل به يك باكس در گوشه صفحات اول روزنامه ها شد. فقط يك باكس، روزى كه او براى اولين بار جلوى دوربين تلويزيون ايران رفت تا به مردم بگويد جعبه اى كه نگاه مى كنند تلويزيون نام دارد. فكر مى كرد براى هميشه در تاريخ ماندگار شده است، اما خودش روزهاى آخر گله مى كرد كه حتى به عنوان تماشاچى هم به همايش چهره هاى ماندگار دعوتش نكرده اند. نوذرى هنرمند عامه بود و وقتى هم رفت، مردم يادش را گرامى داشتند. مراسم تشييعش پرشكوه بود و ثابت شد كه منوچهر نوذرى در اذهان مردم براى هميشه ماندگار است.
|
|
|
|
|
حميد فرخ نژاد
روح
تصورش را بكنيد كه دارد نقش يك روح را بازى مى كند. حميد فرخ نژاد را مى گويم. او بازيگرى است كه در اين سال ها بارها متهم شده كه يك شكل بازى مى كند و لهجه جنوبى اش را نمى تواند پنهان كند. حتى اگر نقش ضحاك را در نمايش شب هزار و يكم يا دزد حرفه اى را در تب بازى كرده باشد. او حالا سومين همكارى اش را با ابراهيم حاتمى كيا پشت سر مى گذارد. در يك مجموعه تلويزيونى كه نخستين تجربه او در اين زمينه هم محسوب مى شود. كارهاى قبلى اش با حاتمى كيا ارتفاع پست و به رنگ ارغوان بود كه فيلم دوم، شايد در جشنواره فجر امسال نمايش داده شود. او قبل از حلقه سبز حاتمى كيا، در چهارشنبه سورى اصغر فرهادى هم بازى كرده بود كه ديگر فيلم او در فجر امسال خواهد بود. فيلمى كه فرخ نژاد در آن با هديه تهرانى و ترانه عليدوستى همبازى بوده است.
|
|
|
|