|
درباره انيميشن جوجه كوچولو
جوجه لاغر و مردنى!
|
|
|
م.ن سال ۱۹۸۸ يك كمپانى نقلى و جمع و جور به اسم «پيكسارPixar» با ساختن انيميشن تمام كامپيوترى پنج دقيقه اى با نام «اسباب بازى حلبى Tin Toy» جايزه اسكار بهترين انيميشن كوتاه سال را برد و نام خود را بر سر زبان ها انداخت. پيكسار اما، وضع مالى چندان جالبى نداشت براى همين در ازاى قراردادى ۲۶ ميليون دلارى به كمپانى قدرتمند «ديزنى» پيوست و شروع به تهيه اولين انيميشن بلند تمام كامپيوترى تاريخ سينما كرد. «داستان اسباب بازى» (۱۹۹۷) يك موفقيت كامل بود. ديزنى ثروتمند، پيكسار كوچولوى با استعداد را زير بال و پر گرفت و قرار شد طى مدت ده سال، پنج انيميشن بلند سه بعدى به كمك هم توليد كنند. به اين ترتيب عصر طلايى انيميشن هاى سه بعدى آغاز شد و داستان اسباب بازى،۲ زندگى يك حشره، شركت هيولاها، در جست وجوى نيمو و باورنكردنى ها در طى اين ده سال ميليون ها دلار نصيب ديزنى كردند كه سهم بيشترى از اين شراكت مى برد. سال ۲۰۰۶ زمان پايان قرارداد همكارى ده ساله پيكسار و ديزنى است و پيكسار كه ديگر ثروتمند شده و امضاى آن پاى يك انيميشن سه بعدى، تضمين كننده موفقيت حتمى آن است مدت ها براى رسيدن اين لحظه و استقلال مالى، لحظه شمارى مى كند تا ديگر صد درصد سود فروش آثارش را - كه حق كامل خود مى داند- نصيب ببرد. «ماشين ها cars» كه هنوز به نمايش در نيامده آخرين محصول همكارى اين دو كمپانى است. طى اين سال ها اكثر كارشناسان، موفقيت محصولات مشترك اين دوكمپانى را به پاى پيكسار فسقلى نوشته اند. اين قضيه براى ديزنى پر ادعا خيلى افت داشته و براى همين «جوجه كوچولو» chicken little اولين انيميشن بلند سه بعدى خود را بدون كمك پيكسار، تهيه و روانه پرده سينماها كرده است تا بارديگر قدرت خود را به رخ بكشد و روى منتقدانش را كم كند. فكر كنم دست اندركاران پيكسار وقتى براى اولين بار «جوجه كوچولو» را بر پرده سينما ديده اند كلى توى دل خنديده و نفس راحتى كشيده باشند، ديزنى بهترين مدرك ممكن را براى اثبات ارزش كارپيكسار فراهم كرده است! جوجه كوچولو اگر پانزده سال پيش كه انيميشن سه بعدى نوپا بود ساخته مى شد كار قابل توجهى به شمار مى رفت اما بعد از شاهكارهايى مثل داستان اسباب بازى(۱) و (۲)، شركت هيولاها، در جست وجوى نيمو، شرك و روبات ها، كارتازه ديزنى يك پسرفت كامل است! «دريم وركس» كه در اين سال ها حسرت لطافت ونرمى حركات و احجام آثار پيكسار را مى خورد احتمالاً كمى دلش خنك شده چون ديگر از آن حركات نرم خبرى نيست، همينطور از آن همه دقت در طراحى جزئيات و شخصيت هاى جذاب و متنوع. غير از خود جوجه كوچولو و يكى دو شخصيت ديگر، هيچ كاراكتر ديدنى اى به چشم نمى خورد، سگ ها و خرگوش هاى فيلم كه تعدادشان كم نيست و اغلب صحنه پر كن هستند فوق العاده كليشه اى و بد طراحى شده اند و احجام و اشيا (درختان، خانه ها، ماشين ها و...) زمخت و سنباده نخورده به نظر مى رسند! بدتراز همه فيلمنامه «جوجه كوچولو» ست كه از فرط كهنگى بوى نا مى دهد؛ باز هم يك بچه از طرف پدرش جدى گرفته نمى شود و مى خواهد خود را اثبات كند. (درجست وجوى نيمو را كه يادتان هست؟!) اوايل فيلم يك فصل طولانى بازى بيسبال وجود دارد كه انگار فقط براى راضى كردن طرفداران اين بازى ساخته شده و تأثير چندانى در پيشبرد داستان ندارد. مقايسه كنيد با ساختار موزاييك مانند فيلمنامه هاى داستان اسباب بازى و شركت هيولاها كه هر صحنه، درست و به اندازه سر جاى خودش بود و يك دقيقه را هم نمى شد پس و پيش يا كم و زياد كرد. خلاصه، از تخم دو زرده اى كه ديزنى به تنهايى گذاشته، جوجه كوچولويى درآمده كه شديداً سوء تغذيه دارد و لاغر و مردنى است! حالا بايد نشست و ديد كه اولين انيميشن مستقل پيكسار چه حال و روزى خواهد داشت. آيا اين جدايى به پيكسار هم لطمه خواهد زد؟
|