جمعه ۲۵ آذر ۱۳۸۴ -
Fri, Dec 16, 2005
خانواده (ماجرا)
۳۳۴۰
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياست
خانواده (گزارش اصلى)
خانواده (ماجرا)
خانواده (جامعه)
خانواده (سفره خانه)
خانواده (خانواده سالم)
خانواده (خانه زيبا)
خانواده (گفت وگو)
خانواده (گوناگون)
هنر (گزارش اصلى)
هنر (سينما)
هنر (تجسمى،موسيقى)
هنر (ادبيات)
كودك و نوجوان (۱)
كودك ونوجوان (۲)
كودك و نوجوان (۳)
ورزش
اوقات شرعى
ارتباطات
براى پيشگيرى از فجايعى بزرگ از اين دست
نگاه هفته
گريز از يك كابوس
تلخك
افرا نيكزاد
اگر شانس داشتند...
آدم وقتى شانس نياورد، مى شود كارتن خواب. تاكنون خبر از مردن آنها در سرماى خيابان بود و حالا همان خبرها اين بار در سرپناه هاى چادرى مى رسد.
ماجرايى كه ساعت ۲ بامداد روز يكشنبه در بزرگراه آيت الله سعيدى تهران روى داد، در واقع مهر تأييدى بود بر بداقبالى هموطنانى كه ظاهراً نه از زندگى خود شانسى نصيبشان شد و نه از سرپناه.
بعد از آن خبر جنجال برانگيز مرگ ۴۰ كارتن خواب بر اثر سرما كه بالاخره مسؤولان شهردارى و شوراى شهر وقت را بر اثر فشارهاى بيرونى ناشى از تأثير خبر، مجبور به تلاش و تكاپو براى كارتن خواب ها كرد و قرار شد گرمخانه هايى براى كارتن خواب ها فراهم شود.
حتى سال گذشته عده اى در حمايت از اين قشر آسيب پذير به صورت نمادين كارتن خوابى كردند! تا اينكه بالاخره چادرهايى برپا شد. اما همين چند روز قبل همان بلايى كه در مسجد ارك عده اى بيگناه را قربانى خود كرده بود، در بوستان المهدى تهران ۹۴ كارتن خواب پناه گرفته در چادر را نيز گرفتار كرد. فقط در همين يك واقعه ۹۲ تن آنها شانس آوردند كه زودتر خود را از معركه بيرون كشيدند وگرنه بلاى ۲ قربانى ديگر بر سرشان مى آمد.
بچه مى خواهى چه كار
مبتكر به كارگيرى مجازات هاى جايگزين كه خود از قضات دادگاه اطفال نيز بود، درباره پديده كودك آزارى گفته بود اين كودك آزارى نيست كه زياد شده، بلكه حساسيت ما نسبت به موضوع افزايش پيدا كرده است و امكان انتشار اخبار نيز موجب شده تا از ماجراهاى مختلف در اين زمينه باخبر شويم.
اكنون از آن تفسير ماجرا حدود ۲ سالى گذشته است. انتظار هم اين بود كه به فراخور «افزايش اطلاعات و تعدد اخبار» رفته رفته در خصوص اين معضل «آينده سوز»! جامعه مطلع شود و اقداماتى بازدارنده بروز دهد. اما گويا چنين اتفاقى نيفتاد. حالا در فاصله هاى زمانى كوتاه مى توانيم اخبار وقوع كودك آزارى هاى خشن و خطرناك را بشنويم.
اينكه در كمال شهر كرج پدرى به دليل غيبت يك روزه دخترش، او را به قتل رسانده است. ايسنا در اين باره گزارش داده كه پدر ابتدا موهاى دخترش را تراشيده و بعد او را به قتل رسانده است.
اين خبر كه نيمه آذر ماه منتشر شد، طولى نكشيد كه ۵ روز بعد از آن ماجراى ديگرى به اطلاع عموم رسيد. پدرى ۱۷ ساله باز هم در كرج پس از مشاجره لفظى با همسرش به ناگاه كودك يك سال و نيمه خود را بر زمين كوبيد و او را كشت. توضيحاً اينكه اين پدر برخلاف پدر قبلى ايرانى نبود و تبعه افغان بود.
آخر يكى نيست بگويد بچه ۱۷ ساله، تو كه هنوز دهانت بوى شير مى دهد و ظرفيت مجادله با همسر خودت را ندارى، بچه مى خواهى چه كار؟
حدود صفر
ماجراى نابارورى برخى آدم ها اين روزها ديگر كمتر داستان و حديث مى سازد. زندگى هاى مدرن امروزى جاى مادرشوهر و مادرزن را براى سركوفت زدن گرفته است، اما باز هم كار به اين دسته افراد كه مى رسد و كسى بچه اش نمى شود، مى خواهد به هر درى بزند تا بلكه نق نق يك بچه را در خانه علاوه بر همه هياهوهاى زندگى همراه داشته باشد. خب، اين طلب دردسر اشكالى ندارد، بويژه اينكه با پيشرفت علم انواع و اقسام درمان هاى آزمايشگاهى و... پيش روى متقاضيان قرار دارد. اما ظاهراً راه خطرناك ديگرى هم هست: خريدن نوزاد!!
نه، اشتباه نخوانده ايد. يكى مى رود پول مى دهد و رحم اجاره مى كند. يكى ديگر هم به جاى آن كه فكر آخرت خود را بكند مى رود و به دلال هاى نوزاد پول مى دهد تا نوزاد ديگران را بربايند و به آنها بفروشند.
حالا با اين اوصاف كه پليس آگاهى مدتى است به دنبال عاملان اصلى پرونده نوزادربايى از بيمارستان هاى تهران و كرج است و پرونده ربوده شدن دست كم ۶۳ نوزاد در جريان است، آقاى دكتر مصطفى اقليما، رئيس انجمن مددكارى ايران به سايت اطلاع رسانى پليس گفته است آمار كودك ربايان در ايران حدوداً صفر است. يكى نيست بگويد آخر اگر در حد صفر است، پس اين پرونده هاى نوزادربايى ديگر چيست؟ تازه خوب است كه خود دكتر اقليما تصريح كرده كه در اين مورد آمارهاى واضح و روشنى به دليل نبود شكايات نيست. حالا فرض كنيد مادرى دور از جان، براى وضع حمل برود بيمارستانى و بعد از ۹ ماه انتظار بگويند فرزند او مرده به دنيا آمده! اين آدم ديگر آنقدر درهم ريخته و كلافه هست كه حتى پيگيرى نكند تا ببيند اين ترفند نوزادرباها بوده يا نه
براى پيشگيرى از فجايعى بزرگ از اين دست
اين سوختنها را
فراموش نكنيم!
سينا قنبرپور
سوختن يك هواپيما
240231.jpg
گويى آن روز حتى خورشيد هم نمى خواست خيلى به چشم بيايد. او پشت غبار و آلودگى شهرمان پنهان شد مبادا كه به عنوان شاهد بخواهد آنچه را كه بر عزيزانمان گذشت بازگويد. تازه از سرظهر رو به غروب گذاشته بود كه ۹۴ سرنشين يك هواپيماى سى _ ۱۳۰ ارتش به پرواز درآمدند و پيش از آن كه آتش پروبالشان را بسوزاند به آسمان شتافتند.
آنها همكاران ما بودند و دلدادگانى كه براى انعكاس مانور رزمندگان ايران راهى خليج فارس و درياى عمان مى شدند. ۶۸ خبرنگار و عكاس به همراه خدمه پرواز و پرسنل روابط عمومى ارتش سوختند بلكه اين بار آتشى كه برپاشده زنگ خطرى جدى براى آنها باشد كه نمى دانند زندگى چگونه ادامه پيدامى كند.
حكايت سوختن را بارها نوشته ايم. حتى سخت ترين لحظه اين رسم تلخ كه مادران هم فرزندان خود را نمى شناختند را در سردخانه ها به خوبى برپاكرديم و به سوگ نشستيم و اينك مائيم و داغ شهيدانمان.
<<<
سوختن يك كتابخانه
آتش ديگرى هم بود كه قريب به ۷۰ سال سابقه را به همراه سالها تلاش گردآورى شده خاكستركرد. حالا دنبال دليل حادثه گشتن البته مهم است اما مهمتر اين است كه همه چيز به خاكستر تبديل شد.
حق داشت آن استاد دانشكده علوم سياسى و حقوق دانشگاه تهران كه برسرمى كوبيد. هيچكدام از ما درد سوختنهايى از اين نوع را نمى فهميم. خيلى ازما شايد نمى دانيم ۲۰ هزاركتاب، مجله تخصصى، پايان نامه و امثال آن به چه كار مى آيد تا دريابيم سوختن و خاكسترشدنش به چه كارى مى آيد. چندهفته اى گذشته است اما با وجود خاموش شدن آتش كتابخانه دانشكده علوم سياسى و حقوق دانشگاه تهران، هنوز دل بسيارى از اهل علم همچنان مى سوزد و آه از نهادشان برمى خيزد.
ايرنا گزارش داد آتش سوزى در فضايى به مساحت ۶۰ متر اتفاق افتاده است. ايسنا در خبرهايش تأكيد كرد نزديك به ۲ هزارمترمربع در سه طبقه اين كتابخانه طعمه حريق شد.
«نادرپور» رئيس ايستگاه ۴۰ آتش نشانى تهران محل اصلى آتش سوزى را نزديك به ۵۰۰ متر دانست و گفت وسايل اطفاى حريق و مصالح اين كتابخانه به ۷۰ سال پيش بازمى گردند و از استاندارد مناسبى برخوردار نيستند.
رئيس مركز اطلاع رسانى فرماندهى پليس تهران هم گفت: آتش سوزى عمدى نبوده است. باشد قبول، اما چه اهمالى از اين آشكارتر كه مكانى حياتى براى پژوهش و تحقيق يك دانشكده مهم، بدون محافظ، بدون سيستمى براى تأمين امنيت به حال خود رها شود و بعد كه تبديل به خاكستر شد، نگران عمدى با غير عمدى بودنش بود.
خبرگزارى فارس به نقل از يك منبع آگاه خبرداده است: «باتوجه به بررسى هاى اوليه در زمينه آتش سوزى كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران باتوجه به اين كه هيچ وسيله گرمايى دركتابخانه وجودنداشته و حتى برق ساختمان نيز پس از تعطيلى قطع مى شده احتمال عمدى بودن آتش سوزى وجوددارد.»
اكنون ديگرچه اهميتى دارد كه حريق در دانشكده حقوق عمدى بوده باشد يا نه، مهم اين است كه كتابخانه هيچ سيستمى براى تأمين امنيت خود اعم از وسايل هشداردهنده و خاموش كننده نداشته است. مسؤولان دانشگاه تهران اعلام كردند كه كميته اى ويژه براى بررسى حادثه تشكيل مى دهند.
مگر بقيه كميته ها چه مرهمى بر زخم گذارده اند كه حالا اين كميته بگذارد. همين چندسال قبل بود كه كتابخانه مجلس شوراى ملى سابق در ميدان بهارستان طعمه حريق شد. مگر توانستيم خاكستر به جامانده را به كتابهاى باارزش و اسناد تاريخى تبديل كنيم؟ همانطور كه ابوعلى سينا نتوانست كتابهاى ارزشمند كتابخانه اش را از حريق جهل افراد زمانه نجات دهد، اينك سهل انگارى ما نيز جز به خاكسترنشستن پشتوانه هاى فرهنگى تاريخى مان اثرى ندارد.
<<<
سوختن يك مسجد
غروبى زمستانى بود. شبى از ايام محرم و ظاهراً آرام كه مردم خود را براى مراسم مذهبى و اعتقادى آماده مى كردند. اما ناگهان صداى آمبولانس ها و بسته شدن خيابانهاى منتهى به مركزى ترين نقطه تهران حكايت از واقعه غريبى داد. خبر زود دهان به دهان، زبان به زبان گشت و حادثه اى ديگر هويدا شد. مسجد ارك تهران سوخت. غوغا و بلوايى به پاشد. يكى نمى گذاشت عكس بگيرند، يكى مى خواست سوخته ها را بيرون بكشند... بالاخره زوزه خودرو آتش نشانان و آمبولانس ها پايان گرفت. مسجد ارك تهران سوخته بود. خيلى ساده اما نه عمدى! مهم هم نبود كه عمدى باشد يا غيرعمدى. يك سهل انگارى ساده. سقف مسجد ارك را از نايلون درست كرده بودند. بخارى كارگاهى مسجد توانسته بود پارافين روى نايلونها را بگدازاند و مايعى مذاب را برسر نمازگزاران فروبريزاند.
همه گفتند كميته بررسى تشكيل مى دهيم. مشكلاتى ديگر هم بود. بسيارى ازمصدومان درميانه راه جان سپرده بودند. پزشكى قانونى علت مرگ قريب به ۷۰ قربانى اين حادثه را خفگى عنوان كرد نه سوختگى. قرار شد عاملان اين سهل انگارى مشخص شوند ولى اينك كه ۹ ماه از آن سوختن گذشته همه با درد آن ساخته اند. گويى قرار نيست به اين درد واكنشى نشان دهيم كه گويى ما به اين وقايع تلخ عادت كرده ايم.
<<<
سوختن يك مدرسه
وقتى همه دانش آموزان در پايتخت از نشستن برف خوشحال بودند كه به مدرسه نمى روند و مى توانند برف بازى كنند و آدم برفى بسازند دانش آموزان تنها مدرسه سفيلان در استان چهارمحال و بختيارى راهى كلاس درس شدند. هوا سرد بود و بخارى نفتى كلاس آن قدر استاندارد نبود كه بشود به آن اعتمادكرد. ظرف نفت كنار در كلاس بود. بخارى به ناگاه شعله ور شد. معلم دستپاچه شد، بخارى را به بيرون پرتاب كرد تا بلكه آتش آنها را به كام نكشاند. اما بخارى همانجايى افتاد كه ظرفهاى نفت گذاشته شده بودند. نفت وآتش. شعله ها چندبرابر شد و كلاس درس را به كام كشيد. معلم گرچه نجات يافت ولى از شدت سوختگى جان سپرد. آخرين درس چند دانش آموز سفيلان تجربه آتش بود. اما آنها هيچگاه فرصت نيافتند از آتش بيشتر بدانند...
<<<
سوختن يك منطقه مسكونى _ تجارى
وقتى لودر شركت آب و فاضلاب زمستان گذشته در افسريه به جان خيابان افتاد تا براى تعمير و نگهدارى لوله ها تلاش و تكاپو كند لوله گاز را به دندانه هاى بيلش گرفت. گاز منتشر شد و همه آن منطقه با انفجارى مهيب تكان خورد. مغازه داران بى پيشه شدند، ساكنان بى سرپناه. هنوز هم هيچ كارى نتوانسته اند بكنند تا سرپناهشان دوباره سرپناه شود. دادگاه و دادگاه كشى هم به جايى نرسيد. هنوز اهالى نمى دانند كه خسارتشان را از شركت آب و فاضلاب بايد بگيرند يا شركت گاز. آنها هم دلشان سوخته است و هم مالشان.
سوختن يك اتوبوس
هرسال چندبار مى سوزيم. اوايل سال ۸۳ هم يكبار درجاده زاهدان _ زابل سوختيم. يكبار در جاده هاى آذربايجان. اتوبوسى كه تيرماه ۸۳ از زاهدان به زابل مى رفت با كاميون حامل قير تصادف كرد و درپى اين تصادف سرنشينان اتوبوس و كاميون در قير شعله ور شده در سانحه سوختند.
سرنشينان اتوبوسى هم كه راننده اش از گازپيك نيكى براى گرم كردن داخل اتوبوس بهره برده بود درپى يك حركت اتوبوس وبرگشتن كپسول گاز درحريق آن حادثه قربانى سهل انگارى راننده شدند.
سوختن يك خيابان خودرو
وقتى شهريورماه ۸۴ حوالى ميدان خراسان تانكر حامل بنزين در پمپ بنزين مشغول تخليه بارش بود نيز سهل انگارى ديگرى به وقوع پيوست.
قريب به ۱۰۰ خانواده اى كه بامداد جمعه يكى از آخرين روزهاى تابستان را سپرى مى كردند به ناگاه با خيابان شعله ور و خودروهاى سوخته خود مواجه شدند. بيش از ۷۰ خودرو دچار حريق شده بود.
آتش نشانى پس از حضور در صحنه و بررسى موضوع دريافت كه هنگام تخليه بنزين قريب به ۷ هزار ليتر آن از مخزن سرريز شده و ازمحل مخزن به جوى آب خيابانها جارى شده است و بعد...! هنوز آن مالكان خودرو نتوانسته اند خسارت خود را بگيرند. هنوز تكليف آن صبح جهنمى درميدان خراسان معلوم نشده است. گويا قرارنيست سوختن ما پايانى به خود بگيرد.
<<<
سوختن يك قطار
هنوز آن بامداد آخرين روز بهمن ماه سال ۱۳۸۲ براى عده اى حكم يادآورى يك روز وحشتناك را دارد. با گذشت ۲ سال از آن ماجرا هنوز هم ديه قربانيان پرداخت نشده، علت اصلى سانحه به اطلاع عموم نرسيده است. آن روز قطارى بارى از يكى از ايستگاههاى حاشيه شهر نيشابور فراركرد. ۵۱ واگن حامل گوگرد، نيترات آمونيوم و پنبه. ۵۱ واگن در ايستگاه خيام به قطارهاى ديگرى برخوردكرد و شعله ور شدند.
آتش از ۵ بامداد تا ۹ صبح قابل مهارشدن نبود. لحظاتى كه آتش نشانان خوشحال بودند كه حريق رفته رفته روبه كنترل است به ناگاه صدايى مهيب آمد و موجى خروشان همه چيز را به كام كشيد.
فرماندار، رئيس راه آهن، مأموران آتش نشانى و مردم روستاى نزديك به ايستگاه همه قربانى شدند. عمدى دركارنبود.
انگار سوختن، ديگر رسم ما شده است؛ ظاهراً به سوختن عادت كرده ايم. مى خواهد كتابخانه باشد يا كارخانه. گويى بايد خاكستر شويم تا به بار بنشينيم. پس خانه باشد يا زندان فرقى نمى كند. هنوز چند سال از ماجراى حريق زندان گرگان نگذشته است. گفتند اتصالات سيم كشى موجبات حريق را فراهم كرده. هنوز چندسال بيشتر از حريق مدرسه در رشت نگذشته، قربانگاه دانش آموزان انيگ مقبره اى در شهر شده است. اين رسم ما شده است كه به سادگى خود را به آتش مى سپاريم ولى از ياد برده ايم كه معجزه خداوند فقط شامل بنده خاصش «ابراهيم خليل الله» بود.
نگاه هفته
گريز از يك كابوس
روزى كه هوا مى ايستد!
۸۰ درصد خودروهاى تهران آلايندگى بيش از حد مجاز دارند...
تردد نوبتى خودروها ادامه مى يابد...
شوراى عالى ترافيك كشور طرح «شناور كردن ساعت كار در تهران» را تصويب و براى تأييد نهايى به هيأت دولت فرستاد...
وضعيت حمل و نقل عمومى در تهران و شهرهايى مانند مشهد، اهواز و ... بحرانى است...
تا كى مى خواهيم با زوج و فرد و تك سرنشين مردم را عذاب دهيم...
چنانچه وضعيت هوا همچنان پايدار بماند ، شهرستان كرج نيز با پديده اينورژن روبرو مى شود...
آمارها نشان مى دهد ۲۲ درصد شهروندان براى تحصيل و ۳۰ درصد براى اشتغال وارد محدوده ممنوع مى شوند...
۳۰ پايگاه هلال احمر در نقاط آلوده تهران ايجاد شد...
تاكسى هاى خالى در محدوده اضطرار ۴۰ هزار ريال جريمه مى شوند...
آنچه خوانديد نمونه هايى از اظهار نظر مقام هاى مسؤول درباره بحران آلودگى هواست كه روز سه شنبه ۲۲ آذر روى تلكس خبرگزارى ها و سايت هاى خبرى به چشم مى خورد. طى يك هفته گذشته ده ها برابر اين تعداد، خبر هشدارآميز منتشر شده است تا عواقب اين بحران براى عموم مردم - و احتمالاً برخى مسؤولان - تشريح شود.
اما واقعاً اتفاق جديدى افتاده است؟ چنين روزهايى قابل پيش بينى نبود؟ آيا بايد آلودگى هوا به مراحل «هشدار» و «اضطرار» برسد كه همه ما متوجه شويم در چه جهنمى نفس مى كشيم؟ سؤالهايى از اين دست بسيار است.
حدود هفت سال پيش نادر ابراهيمى فيلمى ساخت به اسم «روزى كه هوا ايستاد». اين فيلم در جشنواره فيلم فجر با استقبال سرد منتقدان روبه رو شد و هرگز به نمايش عمومى درنيامد، چون احتمالاً كمتر كسى حاضر بود براى يك فيلم سينمايى مستندنما كه بازيگر مشهور و داستان دراماتيكى ندارد، پول بليت بدهد. اما اين فيلم حالا مى تواند خيلى هم دراماتيك و حتى مهيج باشد. آن زمان اين اشكال به فيلم گرفته شد كه در آسمان آبى تهران دهه هفتاد چگونه مى توان باور كرد مردم از فرط آلودگى به كوه و دشت پناه مى برند؟ نادر ابراهيمى يكى دو سال است كه در بستر بيمارى روزگار مى گذراند. نمى دانيم او آن قدر هشيار هست كه در خلوتش سادگى منتقدانى را كه هفت سال پيش از اثر پيشگويانه اش رو برگرداندند، به سخره بگيرد يا نه... و نمى دانيم كه حوزه هنرى به عنوان تهيه كننده فيلم اگر به صرافت اكران عمومى اين فيلم بيفتد، آيا مى توان لقب پرفروش ترين فيلم سال را براى آن تصور كرد يا نه... و نمى دانيم آيا واقعاً روزى هوا مى ايستد يا نه...
آنچه در ميانه اين بحران، ماجرا را هولناك تر مى كند، ناهماهنگى هاست. استاندار تهران و رئيس كميته مواقع اضطرارى آلودگى هواى تهران مى گويد: «تردد نوبتى خودروها ادامه مى يابد» و اضافه مى كند كه مردم از اين طرح استقبال مى كنند، اما معاون محيط زيست انسانى سازمان حفاظت محيط زيست معتقد است: «دولت بايد براى حل اين مشكل فكر اساسى كند تا كى مى خواهيم مردم را با زوج و فرد و تك سرنشين عذاب دهيم». شهردارى تهران ۳ هزار اتوبوس گازوئيلى مى خرد، اما همين مقام مسؤول در سازمان حفاظت از محيط زيست مى گويد: «بنده به عنوان مسؤول محيط زيست اجازه تردد اين اتوبوس ها را از ابتداى سال آينده نمى دهم». از سويى گفته مى شود ۵۲ درصد افراد براى تحصيل و اشتغال وارد محدوده ممنوع جديد مى شوند، از سوى ديگر سفرهاى درون شهرى زائد تشخيص داده مى شود. از يك طرف مديرعامل سازمان اتوبوسرانى مى گويد اتوبوس جديد وارد ناوگان نشده است، از طرف ديگر گفته مى شود در مدت اجراى طرح تردد نوبتى ۱‎/۵ ميليون سفر درون شهرى افزوده شده است. طرح لاك پشتى گسترش خطوط مترو هم بلاى جان ترافيك شده است. اگر باور نمى كنيد، سرى به محدوده ميدان رسالت تا چهارراه دردشت بزنيد. به خاطر ايستگاه هاى در دست احداث مترو، يكى از شريان هاى حياتى شرق تهران مسدود شده و غروب ها محشرى برپاست. باور كنيم كه بحث اشخاص و مسؤوليت ها نيست، مسأله بودن يا نبودن، نفس كشيدن يا خفقان است. در اين ميانه اختلاف نظرها و منيت ها چه اهميتى دارند؟
گفته مى شود طرح تردد نوبتى خودروها قبلاً در آتن و مكزيكوسيتى آزمايش شده و با وجود كمك به كاهش بار ترافيكى، تأثيرى بر آلودگى هوا نداشته است. شواهد امر را طى اين چند روز مى توان ديد. آلوده ترين نقطه تهران طى مدت اجراى طرح محدوده ميدان فاطمى بوده كه ممنوعيت تردد از ساعت ۳۰:۶ تا ۳۰:۲۰ در آن اعمال شده است. از سوى ديگر به خاطر اجراى اين طرح بر ترافيك مناطق خارج از محدوده اضافه شده و اتومبيل هاى تك سرنشين با دور زدن محدوده ممنوع به مسيرشان ادامه مى دهند. اثبات اين گزاره به آمار و ارقام نياز ندارد، كافى است در اتوبان هايى مثل همت و يادگار امام به دور و برتان نگاهى بياندازيد.
ضمناً باوجود تهديد تاكسى ها به جريمه چهار هزار تومانى درصورت سوار نكردن مسافر هنوز مى توان رانندگان بى خيالى را ديد كه به طمع مسافر دربستى، خالى در شهر مى چرخند. اين جور مواقع مى توان فهميد اگر مسافركش هاى شخصى نباشند، چه بر سر مردم منتظر كنار خيابان ها مى آيد! به نظر مى رسد فرهنگ سازى تمهيد مناسب ترى است. جريمه مى تواند يكى از راهكارهاى بسط فرهنگ باشد، اما به تنهايى كافى نيست. حتماً همه ما از ساعت ۹ شب به بعد يك بار با اين منظره مواجه شده ايم كه مسافركش ها بر صندلى جلو دو نفر سوار مى كنند. چون در آن ساعت تعداد پليس هاى حاضر در خيابان ها به حداقل رسيده است. مطمئن باشيد به محض آن كه از سخت گيرى فعلى كاسته شود، اين منظره دوباره در روز هم ديده خواهد شد! اين ها همه پرده هاى يك نمايشنامه اند...


|   شناسنامه   |   آرشيو   |