سينا قنبرپور
سوختن يك هواپيما
گويى آن روز حتى خورشيد هم نمى خواست خيلى به چشم بيايد. او پشت غبار و آلودگى شهرمان پنهان شد مبادا كه به عنوان شاهد بخواهد آنچه را كه بر عزيزانمان گذشت بازگويد. تازه از سرظهر رو به غروب گذاشته بود كه ۹۴ سرنشين يك هواپيماى سى _ ۱۳۰ ارتش به پرواز درآمدند و پيش از آن كه آتش پروبالشان را بسوزاند به آسمان شتافتند.
آنها همكاران ما بودند و دلدادگانى كه براى انعكاس مانور رزمندگان ايران راهى خليج فارس و درياى عمان مى شدند. ۶۸ خبرنگار و عكاس به همراه خدمه پرواز و پرسنل روابط عمومى ارتش سوختند بلكه اين بار آتشى كه برپاشده زنگ خطرى جدى براى آنها باشد كه نمى دانند زندگى چگونه ادامه پيدامى كند.
حكايت سوختن را بارها نوشته ايم. حتى سخت ترين لحظه اين رسم تلخ كه مادران هم فرزندان خود را نمى شناختند را در سردخانه ها به خوبى برپاكرديم و به سوگ نشستيم و اينك مائيم و داغ شهيدانمان.
<<<
سوختن يك كتابخانه
آتش ديگرى هم بود كه قريب به ۷۰ سال سابقه را به همراه سالها تلاش گردآورى شده خاكستركرد. حالا دنبال دليل حادثه گشتن البته مهم است اما مهمتر اين است كه همه چيز به خاكستر تبديل شد.
حق داشت آن استاد دانشكده علوم سياسى و حقوق دانشگاه تهران كه برسرمى كوبيد. هيچكدام از ما درد سوختنهايى از اين نوع را نمى فهميم. خيلى ازما شايد نمى دانيم ۲۰ هزاركتاب، مجله تخصصى، پايان نامه و امثال آن به چه كار مى آيد تا دريابيم سوختن و خاكسترشدنش به چه كارى مى آيد. چندهفته اى گذشته است اما با وجود خاموش شدن آتش كتابخانه دانشكده علوم سياسى و حقوق دانشگاه تهران، هنوز دل بسيارى از اهل علم همچنان مى سوزد و آه از نهادشان برمى خيزد.
ايرنا گزارش داد آتش سوزى در فضايى به مساحت ۶۰ متر اتفاق افتاده است. ايسنا در خبرهايش تأكيد كرد نزديك به ۲ هزارمترمربع در سه طبقه اين كتابخانه طعمه حريق شد.
«نادرپور» رئيس ايستگاه ۴۰ آتش نشانى تهران محل اصلى آتش سوزى را نزديك به ۵۰۰ متر دانست و گفت وسايل اطفاى حريق و مصالح اين كتابخانه به ۷۰ سال پيش بازمى گردند و از استاندارد مناسبى برخوردار نيستند.
رئيس مركز اطلاع رسانى فرماندهى پليس تهران هم گفت: آتش سوزى عمدى نبوده است. باشد قبول، اما چه اهمالى از اين آشكارتر كه مكانى حياتى براى پژوهش و تحقيق يك دانشكده مهم، بدون محافظ، بدون سيستمى براى تأمين امنيت به حال خود رها شود و بعد كه تبديل به خاكستر شد، نگران عمدى با غير عمدى بودنش بود.
خبرگزارى فارس به نقل از يك منبع آگاه خبرداده است: «باتوجه به بررسى هاى اوليه در زمينه آتش سوزى كتابخانه دانشكده حقوق و علوم سياسى دانشگاه تهران باتوجه به اين كه هيچ وسيله گرمايى دركتابخانه وجودنداشته و حتى برق ساختمان نيز پس از تعطيلى قطع مى شده احتمال عمدى بودن آتش سوزى وجوددارد.»
اكنون ديگرچه اهميتى دارد كه حريق در دانشكده حقوق عمدى بوده باشد يا نه، مهم اين است كه كتابخانه هيچ سيستمى براى تأمين امنيت خود اعم از وسايل هشداردهنده و خاموش كننده نداشته است. مسؤولان دانشگاه تهران اعلام كردند كه كميته اى ويژه براى بررسى حادثه تشكيل مى دهند.
مگر بقيه كميته ها چه مرهمى بر زخم گذارده اند كه حالا اين كميته بگذارد. همين چندسال قبل بود كه كتابخانه مجلس شوراى ملى سابق در ميدان بهارستان طعمه حريق شد. مگر توانستيم خاكستر به جامانده را به كتابهاى باارزش و اسناد تاريخى تبديل كنيم؟ همانطور كه ابوعلى سينا نتوانست كتابهاى ارزشمند كتابخانه اش را از حريق جهل افراد زمانه نجات دهد، اينك سهل انگارى ما نيز جز به خاكسترنشستن پشتوانه هاى فرهنگى تاريخى مان اثرى ندارد.
<<<
سوختن يك مسجد
غروبى زمستانى بود. شبى از ايام محرم و ظاهراً آرام كه مردم خود را براى مراسم مذهبى و اعتقادى آماده مى كردند. اما ناگهان صداى آمبولانس ها و بسته شدن خيابانهاى منتهى به مركزى ترين نقطه تهران حكايت از واقعه غريبى داد. خبر زود دهان به دهان، زبان به زبان گشت و حادثه اى ديگر هويدا شد. مسجد ارك تهران سوخت. غوغا و بلوايى به پاشد. يكى نمى گذاشت عكس بگيرند، يكى مى خواست سوخته ها را بيرون بكشند... بالاخره زوزه خودرو آتش نشانان و آمبولانس ها پايان گرفت. مسجد ارك تهران سوخته بود. خيلى ساده اما نه عمدى! مهم هم نبود كه عمدى باشد يا غيرعمدى. يك سهل انگارى ساده. سقف مسجد ارك را از نايلون درست كرده بودند. بخارى كارگاهى مسجد توانسته بود پارافين روى نايلونها را بگدازاند و مايعى مذاب را برسر نمازگزاران فروبريزاند.
همه گفتند كميته بررسى تشكيل مى دهيم. مشكلاتى ديگر هم بود. بسيارى ازمصدومان درميانه راه جان سپرده بودند. پزشكى قانونى علت مرگ قريب به ۷۰ قربانى اين حادثه را خفگى عنوان كرد نه سوختگى. قرار شد عاملان اين سهل انگارى مشخص شوند ولى اينك كه ۹ ماه از آن سوختن گذشته همه با درد آن ساخته اند. گويى قرار نيست به اين درد واكنشى نشان دهيم كه گويى ما به اين وقايع تلخ عادت كرده ايم.
<<<
سوختن يك مدرسه
وقتى همه دانش آموزان در پايتخت از نشستن برف خوشحال بودند كه به مدرسه نمى روند و مى توانند برف بازى كنند و آدم برفى بسازند دانش آموزان تنها مدرسه سفيلان در استان چهارمحال و بختيارى راهى كلاس درس شدند. هوا سرد بود و بخارى نفتى كلاس آن قدر استاندارد نبود كه بشود به آن اعتمادكرد. ظرف نفت كنار در كلاس بود. بخارى به ناگاه شعله ور شد. معلم دستپاچه شد، بخارى را به بيرون پرتاب كرد تا بلكه آتش آنها را به كام نكشاند. اما بخارى همانجايى افتاد كه ظرفهاى نفت گذاشته شده بودند. نفت وآتش. شعله ها چندبرابر شد و كلاس درس را به كام كشيد. معلم گرچه نجات يافت ولى از شدت سوختگى جان سپرد. آخرين درس چند دانش آموز سفيلان تجربه آتش بود. اما آنها هيچگاه فرصت نيافتند از آتش بيشتر بدانند...
<<<
سوختن يك منطقه مسكونى _ تجارى
وقتى لودر شركت آب و فاضلاب زمستان گذشته در افسريه به جان خيابان افتاد تا براى تعمير و نگهدارى لوله ها تلاش و تكاپو كند لوله گاز را به دندانه هاى بيلش گرفت. گاز منتشر شد و همه آن منطقه با انفجارى مهيب تكان خورد. مغازه داران بى پيشه شدند، ساكنان بى سرپناه. هنوز هم هيچ كارى نتوانسته اند بكنند تا سرپناهشان دوباره سرپناه شود. دادگاه و دادگاه كشى هم به جايى نرسيد. هنوز اهالى نمى دانند كه خسارتشان را از شركت آب و فاضلاب بايد بگيرند يا شركت گاز. آنها هم دلشان سوخته است و هم مالشان.
سوختن يك اتوبوس
هرسال چندبار مى سوزيم. اوايل سال ۸۳ هم يكبار درجاده زاهدان _ زابل سوختيم. يكبار در جاده هاى آذربايجان. اتوبوسى كه تيرماه ۸۳ از زاهدان به زابل مى رفت با كاميون حامل قير تصادف كرد و درپى اين تصادف سرنشينان اتوبوس و كاميون در قير شعله ور شده در سانحه سوختند.
سرنشينان اتوبوسى هم كه راننده اش از گازپيك نيكى براى گرم كردن داخل اتوبوس بهره برده بود درپى يك حركت اتوبوس وبرگشتن كپسول گاز درحريق آن حادثه قربانى سهل انگارى راننده شدند.
سوختن يك خيابان خودرو
وقتى شهريورماه ۸۴ حوالى ميدان خراسان تانكر حامل بنزين در پمپ بنزين مشغول تخليه بارش بود نيز سهل انگارى ديگرى به وقوع پيوست.
قريب به ۱۰۰ خانواده اى كه بامداد جمعه يكى از آخرين روزهاى تابستان را سپرى مى كردند به ناگاه با خيابان شعله ور و خودروهاى سوخته خود مواجه شدند. بيش از ۷۰ خودرو دچار حريق شده بود.
آتش نشانى پس از حضور در صحنه و بررسى موضوع دريافت كه هنگام تخليه بنزين قريب به ۷ هزار ليتر آن از مخزن سرريز شده و ازمحل مخزن به جوى آب خيابانها جارى شده است و بعد...! هنوز آن مالكان خودرو نتوانسته اند خسارت خود را بگيرند. هنوز تكليف آن صبح جهنمى درميدان خراسان معلوم نشده است. گويا قرارنيست سوختن ما پايانى به خود بگيرد.
<<<
سوختن يك قطار
هنوز آن بامداد آخرين روز بهمن ماه سال ۱۳۸۲ براى عده اى حكم يادآورى يك روز وحشتناك را دارد. با گذشت ۲ سال از آن ماجرا هنوز هم ديه قربانيان پرداخت نشده، علت اصلى سانحه به اطلاع عموم نرسيده است. آن روز قطارى بارى از يكى از ايستگاههاى حاشيه شهر نيشابور فراركرد. ۵۱ واگن حامل گوگرد، نيترات آمونيوم و پنبه. ۵۱ واگن در ايستگاه خيام به قطارهاى ديگرى برخوردكرد و شعله ور شدند.
آتش از ۵ بامداد تا ۹ صبح قابل مهارشدن نبود. لحظاتى كه آتش نشانان خوشحال بودند كه حريق رفته رفته روبه كنترل است به ناگاه صدايى مهيب آمد و موجى خروشان همه چيز را به كام كشيد.
فرماندار، رئيس راه آهن، مأموران آتش نشانى و مردم روستاى نزديك به ايستگاه همه قربانى شدند. عمدى دركارنبود.
انگار سوختن، ديگر رسم ما شده است؛ ظاهراً به سوختن عادت كرده ايم. مى خواهد كتابخانه باشد يا كارخانه. گويى بايد خاكستر شويم تا به بار بنشينيم. پس خانه باشد يا زندان فرقى نمى كند. هنوز چند سال از ماجراى حريق زندان گرگان نگذشته است. گفتند اتصالات سيم كشى موجبات حريق را فراهم كرده. هنوز چندسال بيشتر از حريق مدرسه در رشت نگذشته، قربانگاه دانش آموزان انيگ مقبره اى در شهر شده است. اين رسم ما شده است كه به سادگى خود را به آتش مى سپاريم ولى از ياد برده ايم كه معجزه خداوند فقط شامل بنده خاصش «ابراهيم خليل الله» بود.