شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 17, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
بحثى در باره زمينه هاى شكل گيرى و ويژگى هاى شعر هفتاد
فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان
محمد حسين عابدى
قسمت پنجاه و چهارم و پايانى
سخن آخر
در پنجاه و سه شماره قبل كوشيدم به سؤالاتى درباره بخش مهمى از شعر معاصر ما كه از آن با عنوان شعر هفتاد ياد مى كنيم پاسخ دهم. همچنين به طرح مسائلى درباره شعر هفتاد پرداختم و تلاش كردم بيرون از دايره جنجال هاى رايج، نظر خودم را در باره شعر هفتاد، در كنار نگاه ديگرانى قرار دهم كه در اين راه كوشيده اند؛ باشد كه توجه ديگرانى نيز جلب شود؛ بحث هاى ديگرى در پى بيايد و روشنگرى هايى در باره شعر دهه هفتاد انجام گيرد. در بحث هاى خود به مسائلى از قبيل استحاله كلمه در بافت، نگاه ويژه شعر هفتاد به بافت زبانى، هويت تازه در بافت، تكرار و شعر هفتاد،از نيما تا شعرهفتاد ،قاعده افزايى و شعر و ... اشاره كردم و غرض اين بود كه بتوانم بخشى از تفاوت هاى شعر هفتاد را با آنچه كه پيش از آن در شعر ما رايج و مقبول بوده است بيان كنم. اين به معنى نفى دستاوردهاى شاخه هاى شعرى متفاوت و آنچه كه تاكنون بوده است به شمار نمى آيد بلكه معتقدم شعر هفتاد در درون خود حامل همه تجربيات شعرى پيش از خود است و اگر چنين نباشد؛ نبايد توقع شعرى در خور اعتنا داشت. در شماره هاى گذشته به اين نكته اشاره كردم كه هيچ هنرمند، نويسنده و شاعرى نمى تواند مدعى شود كه تأثيرى از گذشته و امروز خود نگرفته است؛ اما اين هم هست كه هركس تلاش مى كند به قدر وسع خود چيزى بر اين گنجينه فرهنگ بشرى بيفزايد و اعتقادم اين است كه شعر هفتاد چيزى به گنجينه شعر فارسى افزوده است.
اين امكان وجود داشت كه اين بحث بسيار طولانى تر از پنجاه و چهار شماره باشد اما ترجيح اين است كه مجموعه مباحث با مثال ها و جدل ها و به گونه اى جامع در كتابى گردآورى شود. در پايان مايلم به نام اين سلسله مباحث اشاره كنم؛ فرار به سوى سرزمين هاى ناشناخته زبان و اينكه به راستى شاعر امروز چاره اى ندارد مگر اينكه از سرزمين هاى مكشوف زبان، به سوى آينده زبان و سرزمين هاى ناشناخته آن بگريزد و حسن ختام سخنم را بار ديگرگفته اى از اكتاويو پاز قرار مى دهم؛ «مردم باستان از آينده مى ترسيدند و راه هايى براى دفع آن اختراع مى كردند؛ ما حاضريم جان خود را بدهيم تا چهره تابناك آن را بشناسيم.»
از روى دست مترجم
240438.jpg
نعيم دوستدار

ترجمه، تنها راهى است كه براى مخاطبان ناآشنا به زبان، فرصت اين را فراهم مى آورد تا با آنچه در ادبيات دنيا مى گذرد، ارتباط برقرار كنند.
اينكه همه بتوانند يك اثر را به زبان اصلى اش بخوانند، توقع زياد و ناممكنى است. نه گستره ادبيات اين اجازه را مى دهد، نه توان مخاطبان و در نهايت، اين ترجمه است كه دريچه اى به سوى اين دنياهاى ناشناخته باز مى كند و ادبيات دنيا را، براى اهالى دنيا خواندنى و فهميدنى مى كند.
در فاصله اين فرآيند، يعنى تبديل اثرى متعلق به يك زبان، به اثرى قابل خواندن در زبان ديگر، هميشه نقطه اى خالى مى ماند. هنرمندترين مترجمان، آنها كه اين قابليت را دارند تا اثر را دوباره بيافريند، باز از انتقال بسيارى چيزها، ناتوان اند. ادبيات، به عنوان اتفاقى كه در زبان مى افتد به جز عناصر مفهومى، اجزاى زبانى خاصى نيز دارد كه انتقال آنها از يك زبان به يك زبان ديگر ممكن نيست و حتى اگر تلاشى در اين زمينه صورت بگيرد، از حد بازى با كلمات فراتر نمى رود.
همه سهم ما!
در ايران، ترجمه ادبى با ترجمه آثارى كه به زبان فرانسه نوشته يا ترجمه شده بودند، آغاز شد. شرايط زمانى و تسلط مسلم زبان فرانسه بر جهان و تبليغ و آموزش آن در سطح گسترده، باعث شد متجرمان طراز اول و برجسته ايرانى، متجرمان زبان فرانسه باشند. نسلى كه بعدها با تغيير جهت سياست و نفوذ گسترش زبان انگليسى، چندان فرصت تجديد حيات نيافتند. اينگونه شد كه اكنون، زبان انگليسى، در ادبيات و تمام حوزه ها، حرف نخست را مى زند و حجم زيادى از آثار ادبى جهان يا اساساً به زبان انگليسى نوشته مى شوند و يا به اين زبان ترجمه مى شوند. نگاهى به آمار كتاب هاى ترجمه شده كشور از ابتداى سال جارى تاكنون، نشان مى دهد كه عمده اين آثار از زبان انگليسى ترجمه شده اند، حال چه اصل اثر به اين زبان باشد، چه ترجمه انگليسى آن مورد استفاده مترجمان قرار گرفته باشد. اما آيا اين به اين معناست كه ادبيات تنها در حوزه زبان انگليسى حيات دارد؟ سهم ما از ادبياتى كه در گوشه و كنار دنيا و به زبان  هاى گوناگون خلق مى شود چقدر است؟
انگليسى، زبان اول مترجمان
زبان انگليسى خود را به عنوان زبان اصلى و اول دنيا قبولانده است و براساس همين است كه اكنون اين زبان در شئون مختلف اجتماعى _ سياسى جهان چنان نفوذ كرده كه شرط برقرارى ارتباط با دنيا، دانستن آن است. نتيجه اين امر اين است كه امروزه بيشترين مترجمان ما را، مترجمان زبان انگليسى تشكيل مى دهند. امير مهدى حقيقت، مترجم مى گويد: «صرف نظر از وجود انواع و اقسام كلاس هاى زبان انگليسى و گسترش زبان انگليسى در دنيا و استقبال مردم از آن، جاذبه هايى نظير فيلم و ماهواره و اينترنت نيز باعث مى شود كه شوق انگليسى دانى بيشتر شود. دست كم در سال هاى جديد تعداد بيشترى از افراد به اين زبان رو مى آورند و از ميان اين تعداد، عده اى علاقه مند به ترجمه هستند يا خواهند شد.»
اين شوق، انگليسى دانى و اين تفوق زبانى، نويسندگان را نيز بى تأثير نگذاشته است.
«رضى هيرمندى» مترجم مى گويد: «بيشتر مترجمان ما انگليسى دان هستند، كما اينكه در ۵۰ سال گذشته، بيشتر فرانسه مى دانستند. امروزه به دليل برترى اقتصادى، سياسى و فرهنگى كشورهاى انگليسى زبان، اين زبان گسترش بيشترى پيدا كرده. مسأله ديگر، حجم بالاى توليدات به زبان انگليسى است. اين واقعيت انكارناپذير است كه كتاب هاى قابل ترجمه به زبان انگليسى، بسيار بيشتر از كتاب هايى است كه به زبان هاى ديگر توليد مى شود.» اميرمهدى حقيقت هم با تأييد همين نكته مى گويد: «بسيارى از نويسندگان مطرح امروز دنيا، اساساً ترجيح مى دهند به زبان انگليسى بنويسند. مثلاً برخى نويسندگان هندى و هندى تبار، از جمله افرادى هستند كه مى توانند هندى بنويسند، اما مرزهاى زبانى را شكسته اند و به زبان انگليسى مى نويسند و يا برخى نويسندگان آمريكاى لاتين و آفريقايى و ژاپنى شايد يكى از دلايل اصلى اين امر، برد بيشتر كتاب در سرزمين هاى ديگر و از اين مخاطبانى فراتر از مخاطبان زادگاه شان است. از سوى ديگر، پويايى زبان انگليسى هم روز به روز بيشتر مى شود. اين زبان تأثير خود را از زبان هاى ديگر مى گيرد و بر قدرت و غناى خود مى افزايد.»
از روى دست مترجم!
در حالى كه اكثر ترجمه ها از زبان انگليسى صورت مى گيرد، ترجمه هاى موجود همه از كتاب هايى نيستند كه به زبان انگليسى نوشته شده باشند. آنچه بسيار رواج دارد، ترجمه آثار برجسته ادبى، از روى ترجمه انگليسى آنهاست كه به خاطر عدم دسترسى به متون اصلى و عدم تسلط به زبان اصلى آن آثار صورت مى گيرد در حالى كه مترجمان قابلى براى ترجمه از زبان هاى غيرانگليسى (و اگر خوشبين باشيم، فرانسه و آلمانى) نداريم، مترجمان ترجيح مى دهند ترجمه هاى انگليسى آثار را منبع كار خود قرار دهند.
«ترجمه از روى ترجمه»، بحثى است كه ديدگاه هاى گوناگونى راجع به آن وجود دارد. برخى، محدوديت هاى موجود در پرورش مترجمان زبان هاى ديگر و در عين حال نياز جامعه ادبى كشور به ترجمه اين آثار را، دليل كافى براى «ترجمه از روى ترجمه» مى دانند و برخى اين شيوه را تأييد نمى كنند.
«فرزانه طاهرى»، مترجم در اين باره مى گويد: «در ترجمه از زبان دوم يا سوم، اثر از اصل خود دورتر مى شود. هر ترجمه به هر حال يك گام عقب تر است. مترجمان اروپايى هم، دقت و وسواسى كه مترجمان ما داشته اند، نداشته اند. در مورد مسخ كافكا، من در مقايسه متن انگليسى و آلمانى اش، غلط هاى فراوان ديدم. ترجمه هدايت از اين كتاب از روى متن فرانسه است و اشتباهات مهلكى دارد. ما آن را از هدايت مى ديديم، اما متوجه شديم اشتباه از مترجم فرانسوى بوده.»
هيرمندى در اين مورد مى گويد: «هر نوشته ادبى، يك روايت است و هر ترجمه اى كه از اين نوشته صورت بگيرد، روايتى ديگر. ما اگر ترجمه را از روى ترجمه ديگر انجام دهيم، از روايت دست اول دورتر شده ايم. مسأله امانت در زمانه ما مسأله مهمى است، چه به لحاظ تئورى ترجمه و چه از نظر منظورشناسى و ارتباط شناسى و ترجيحاً بايد از روى متن اصلى ترجمه كرد. در اين مورد بايد استثنائات را كنار گذاشت. اگر در گذشته آثارى بوده كه از زبان دوم و سوم ترجمه شده و به عنوان آثار ماندگار ادبى در گذر عصرها و نسل ها باقى مانده اند، آنها را نبايد ملاك قرار داد.» وى با اشاره به كليله و دمنه به عنوان يكى از آثار برجسته و شاخص زبان ما كه نخست از سنسكريت به پهلوى و سپس به عربى و در نهايت به فارسى ترجمه شده، مى گويد: «امروزه ديگر الگوى كليله و دمنه در ترجمه قابل قبول نيست. هيچ كس در ادبيات كليله و دمنه شكى ندارد، اما اين نمى تواند ملاك ما در ترجمه متون چند دست گشته قرار گيرد. زمانه ما زمانه اين مسائل نيست.»
«مهوش قويمى» درباره ترجمه از روى ترجمه مى گويد: «هر وقت ترجمه صورت مى گيرد، مقدارى از مفاهيم متن مخدوش مى شود. بعضى زبان ها معادل هاى مشابهى دارند و برخى نه. مثلاً در فرانسه و فارسى، «تو» و «شما» وجود دارد كه در انگليسى فقط You، معادل آنها قرار مى گيرد. در ترجمه يك متن فرانسه از نسخه انگليسى، اين تفاوت از ميان مى رود. بهترين روش ترجمه، ترجمه از زبان اصلى است.» اميرمهدى حقيقت هم تأكيد مى كند: «با اين تعريف ترجمه كه ترجمه روايت مترجم از متن اصلى است، مطمئناً به اين موضوع اذعان خواهيم كرد كه وقتى از يك متن، با دو واسطه روايتى بشنويم، ناگزير كم و كاستى هايى در زبان پيش خواهد آمد.»
فرزانه طاهرى درباره نظر آن عده كه «ترجمه از ترجمه» را به هر حال بهتر از ترجمه نشدن اثر مى دانند، مى گويد: «اين بحث، مشابه همان بحثى است كه درباره مميزى وجود دارد. من جزو اين دسته نيستم و فكر مى كنم ما بايد به احترام نويسنده اصلى، سهل انگار نباشيم.»
از اوج آرمان تا وادى واقعيت
ترجمه كتاب هاى انگليسى همچنان ادامه دارد و ترجمه از روى ترجمه (آن هم عمدتاً از روى ترجمه انگليسى) به عنوان روشى ناگزير در ترجمه بسيارى از آثار، پذيرفته شده است. در حالى كه در سراسر دنيا، كشورهايى كه به لحاظ فرهنگى پيشرفته ترند، در زبان هاى مختلف مترجم تربيت مى كنند، در كشور ما بر روى آثارى كه ترجمه مى شوند نيز نظارتى وجود ندارد و احساس مسؤوليتى چه از بالا و چه از پايين به چشم نمى خورد. مترجمان بسيارى هستند كه با سهل انگارى از روى نسخه هاى ترجمه شده نه چندان معتبر ترجمه مى كنند و نه مى خواهند و نه مى توانند ترجمه خود را با اصل اثر مقابله دهند. در حالى كه به گفته بسيارى مترجمان قابل و برجسته كشورمان، برخى حتى از ذكر نام مترجم اصلى اثر به زبان واسطه، خوددارى مى كنند، در ميان ناشران و منتقدان و مخاطبان هم احساس مسؤوليتى وجود ندارد. فرزانه طاهرى مى گويد: «احساس مسؤوليت بايد از پايين باشد وگرنه صرف به وجود آمدن يك سيستم نظارتى از بالا، تنها به مشكلات اضافه مى كند. ذوق خوانندگان بايد تربيت شود تا هر چيزى را نخوانند و اگر موارد ضعف را تشخيص دادند، اعتراض كنند. وجود ويراستارانى كه دست كم اثر را با اصل آن مقايسه كنند، ضرورى است.» قويمى نيز تأكيد مى كند: «ما جايى نداريم كه نوعى ويراستارى علمى روى كار بكند. ما تنها از لحاظ فرهنگى درباره كارها نظر مى دهيم، اما محتواى علمى بررسى نمى شود.»
در شرايط امروز جامعه ما و در حالى كه ترجمه از يك سو ناگزير و ضرورى است و از سوى ديگر قابليت هاى لازم در بسيارى از مترجمان وجود ندارد و در بسيارى از زبان ها اصلاً مترجم برجسته اى نداريم، چندان دور از انتظار نيست اگر اثرى كه ترجمه مى شود، با آنچه نويسنده مى خواسته بنويسد، فاصله داشته باشد و بسيارى آثار ارزشمند و برجسته، تنها به اين دليل كه به زبان واسطه اى ترجمه نشده اند، هرگز فرصت ترجمه به زبان فارسى را پيدا نكنند. رضى هيرمندى با اشاره به اينكه در كنار اين واقعيت ها نياز به آشنايى با آثار ادبى زبان ها و فرهنگ هاى ديگر به شدت احساس مى شود و ما نيازمند بررسى و معرفى نظام مند آثار شاخص و گمنام مانده زبان هاى ديگريم، به نكته تازه اى اشاره مى كند: «حالا كه صحبت از ترجمه از زبان اول و دوم شد، بد نيست يادى هم از مترجمانى كنيم كه از فارسى به فارسى ترجمه مى كنند! من مترجمانى مى شناسم كه در كارنامه شان هيچ اثر قابل توجهى نيست، مگر اينكه پيشتر به فارسى ترجمه شده باشد.»
الحق كه ترجمه در كشور ما داستان هاى فراوان دارد و اين از روى دست هم نوشتن، يكى از آنهاست!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |