|
درباره «در كوچه و خيابان» نوشته عباس منظرپور
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
درباره «در كوچه و خيابان» نوشته عباس منظرپور
حكايت تهران ازيادرفته
|
|
|
بنفشه غلامى اگر از پيرمردان و پيرزنانى كه عمرى از آن ها گذشته از تهران قديم بپرسيد، نگاهشان را به دوردست ها مى دوزند و به ياد تهرانى كه ديگر نيست، آه مى كشند. «در كوچه و خيابان» حكايت تهران قديم است. تهران سال هايى كه خيابان مولوى را هنوز خيابان اسماعيل بزاز مى ناميدند؛ تهرانى كه بزرگترين تفريح زنان و كودكان آن سفر با گارى به بى بى شهربانو و ملك خاتون بود و فرحزاد هنوز دهكده اى با صفا با باغ هاى بزرگ در خارج از تهران شناخته مى شد. همه اين حكايت ها را عباس منظرپور برايمان همچون قصه هاى ديرين پدربزرگ ها و مادربزرگها و با همان لحن برايمان مى گويد. در اين كتاب با نام هايى آشنا مى شويم كه حالا ديگر نيستند. آقا رضا؛ «جوانى بود رشيد، قدبلند و ورزيده... تا كلاس ششم ابتدايى درس خوانده بود كه درزمان خودش خيلى تحصيلات بود!!... هر وقت او را مى ديديم، يا روزنامه و يا كتابى در دست داشت و كم كم به همين دليل لقب «آقا رضا ديوونه» براى او ساخته شد. آخر در جنوب شهر و بخصوص خيابان «اسمال بزاز» خواندن كتاب و روزنامه جز علامت جنون نمى توانست باشد.» فرج عطار؛ «محرم اسرار، خزانه دار، يار و همدم، امدادگر فقرا و... در چند كلمه فرشته نگهبان اهالى بود. هيچ محتاجى نااميد از دكانش بيرون نمى آمد. هيچ وقت خنده از لبانش دور نمى شد. هر كى از كشوهاى دكان، صندوق پس انداز يكى از اهالى بود.» روحانى و پيش نماز دالان سيد اسماعيل، «آقا بهشتى، قبل از نماز اصلاً به پشت سر خود نگاه نمى كرد كه ببيند كسى آمده يا نه چند نفر پشت سرش صف بسته اند؟ به محض اين كه به مسجد مى رسيد، اقامه مى بست و به سرعت نمازش را مى خواند و رهسپار خانه مى شد. يك بار پدرم پرسيده بود: حاجى آقا چرا به سرعت نماز نمى خوانى؟ و او جواب داده بود: قرض خدا را هر چه زودتر ادا كنى بهتر است! اصلاً در پيشانى جاى مهر نداشت!» حاجى كاظم پرخور هم همان طور كه ازلقب اش پيداست تنها براى صبحانه ۴۰ تخم مرغ نيمرو مى خورد و چاشت را با ۲۰ سيخ كباب سر مى كرد و تازه مى گفت بيمارى پرخورى اش رو به بهبود است! حالا اين آدم ها هيچ كدام زنده نيستند. همان طور كه خيلى از اماكن نيز بر جا نمانده اند، جاهايى مثل حمام گلشن كه به توطئه حمام فيروزه و پيچيدن شايعه وجود اژدهايى در آن، در شكست و بلدها تبديل به خرابه اى براى بازى بچه ها مى شود. اگر چه توطئه گر خود نيز هرگز نتوانست به رونق چندانى دست يابد. حكايت آدم هاى سياسى آن روزگار هم خواندنى است. «دكتر مظفر بقايى كرمانى (ليدر حزب زحمتكشان ايران) بود او كه تازه وارد گود سياست شده و حزب و روزنامه اى داير كرده بود، احتياج به تعدادى گردن كلفت داشت كه هر جا لازم باشد، از زدن و كشتن مخالفان كوتاهى نكنند.» البته در آن ايام كه «لات»ها براى خود برو و بيايى داشتند، طبيعى بود كه افرادى مثل شعبان جعفرى (شعبان بى مخ) سياستمدار هم بشوند. نثر كتاب «در كوچه و خيابان» ساده، روان و بدون تكلف است و نويسنده براى نگارش كتاب از لحن كوچه و بازار استفاده كرده كه همين باعث احساس نزديكى خواننده با كتاب مى شود. اين احساس نزديكى موجب مى شود وقتى نويسنده حتى خود خواننده را هم محكوم مى كند، با ديدى باز به انتقادى كه شده است، بنگرد و انتقاد را بپذيرد يا با دليل رد كند. مثلاً در جايى كه حكايت اصغر قاتل را بازگو مى كند، اشاره مى كند كه: «اين يكى از فجايع ملى ماست كه عده زيادى مايل به تماشاى اعدام يك انسان ديگر (با هر ماهيتى) باشند. كسانى كه چنين مايل و شايق به ديدن و آويزان شدن يك نفر از دار و دست و پا زدن و خفه شدن او هستند، در موقع مقتضى خودشان مى توانند يك قاتل باشند.» زبان انتقاد نويسنده گاه به سمت مسؤولان هم مى چرخد. يكى از انتقادات او به بحث پاكسازى زبان شيرين فارسى برمى گردد: «خيلى كم سن و سال بودم و فضلا براى «پاكسازى» زبان از لغات عربى «اختراعاتى» كرده بودند كه همان كشوهاى ميزشان باقى ماند كه به صورت نكته براى هم تعريف و تفريح مى كردند. از آن جمله بود: زنده شوى خانه (به جاى حمام) و دمرگاه (به جاى مسجد) و... آن ها خيال مى كردند كه اگر زبان فارسى را از لغات عربى خالى كنند، اسلام را از زندگى ما زدوده اند...» عباس منظر پور در كتاب خاطرات خود كه البته خاطرات ترتيب تاريخى ندارند، سعى كرده است به بيان تاريخ بپردازد و آن را همانند راهنمايى براى نسل بعد خود تهيه كند. البته نويسنده در بين صفحات كتاب كه در سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد به چاپ رسيده است، گهگاه گريزى به اتفاقاتى مى زند كه به قول خودش «كمكى به تاريخ نمى كنند» اما همين حكايت هاى جابه جاى شيرين كه هر يك متضمن پندى است، به خواندنى تر شدن كتاب كمك بسيارى كرده است. يكى از ويژگى هاى بارز نويسنده در اين كتاب آن است كه سعى كرده صريح و بى پرده حرف بزند و جانب بى طرفى را كاملاً نگه دارد و حتى خصوصيات اخلاقى مثبت كسانى را كه نويسنده خود دل خوشى از آن ها نداشته بيان مى كند. ويژگى ديگر منظرپور در تأليف اين كتاب آن است كه سعى مى كند تا جاى ممكن با خرافات مبارزه كند و نسل جديد را با چگونگى به وجود آمدن خرافات آشنا كند.
|
|
|
|
|
در حريم مولانا
|
|
|
مريم سادات گوشه «كيميا خاتون» رمانى تاريخى است با برداشتى خيال پردازانه از يك ماجراى واقعى. او دختر محمدشاه ايرانى كه پس از مرگ پدرش شاهد ازدواج كراخاتون زيباروى اكد شانى، با محمدجلال الدين بلخى است. كيميا خاتون در بررسى از اسطوره هاى ايرانى پرورده شده و نفوذ مادرش گويا ريشه به اساطير يونانى داشته است كه مى توان او را معجونى شگفت انگيز از فرهنگ وشعور والايى دانست. قونيه آن روز پرتلاطم در جنگ و گريز تركان سلجوقى دست و پا مى زد ولى در يك سو عمق تحولات، شريعت و طريقت مولوى و شمس را به هيجان آورده بود تا جايى كه مردم قونيه از حسادت يا تعصب از ديدن شمس كولى ناراحت بودند و رفتارشان آن چنان تنگ نظرانه و سختگير بود تا حدى كه شمس را از قونيه رانده بود. اما بازگشت شمس كه به اصرار مولانا انجام گرفته بود فضايى تسخير كرده بود كه مردم را به سكوتى ظاهرى كشانده بود ولى هنوز آتش زيرخاكستر بود كه مى بايد روزى طغيان مى كرد. ازدواج كيميا خاتون و شمس (پيرنگ قوى داستان) اين برافروختگى را تندتر كرد و خشم مردم به قتل او انجاميد. «در داستان حيرت انگيز زندگى وى بالمآل نگاهى نيز به بخشى از زندگى واقعى، خانوادگى و به عبارت ديگر بعد انسانى حيات مولانا دارد يعنى آن بخش از زندگى او كه همواره در سايه عظمت ابعاد روحانى، عرفانى و فرا انسانى شخصيتش به محاق فراموشى سپرده شده» (۱) اين ماجرا به لحاظ تأثيرات عميقى كه بر زندگى دو اسطوره جهان عرفان، شمس و مولانا گذاشته، از واقعيات تاريخى فاصله زيادى نداشته است بويژه در زمينه هايى چون زمان، مكان، شخصيت ها، روابط سببى و نسبى و تاريخ تولدها و نيز حال و هواى شهر قونيه و روابط اجتماعى و دستجات و طبقه بندى هاى آن دوره. فضاى حاكم بر داستان كيميا خاتون فضايى غمگين توأم با لطافت و زيبايى است اما پر از هول و ولا و تعليق كه پيامدش اتفاقاتى است كه در طول داستان پى درپى رخ مى دهد و به مرگ نافرجام هولناكى ختم مى شود. فضايى كه در آن گه گدارى حس ترحم و گاهى انزجار و بيداد خواننده را از وقايع تلخ و ناگوارى كه براى كيميا خاتون اتفاق مى افتد، برمى انگيزد. آغاز داستان با پيرمردى كه به تيرك بادبان تكيه داده، امواج توفنده كه ملاحان را به ترس افكنده، نازكى تن جوجه كبوترى كه ميان پنجه هاى استخوانى فشرده شده، غرش آسمان، در هم لوليدن ابرهاى سياه، زوزه هاى بيهوده باد و رسيدن فردى به ناكجايى شروع شده است و به نوعى آماده سازى فضا براى شكل گيرى صحنه هاى داستانى است كه با غم و اندوه فراوانى همراه است. در ادامه داستان مى بينيم كيميا خاتون مجبور است از خانه مرفه و زيبايشان در كوشك به خانه محقر و حرمسراى مولانا در قونيه برود، تا در كنار مادرش باشد. اما گرفتار آداب و سنن پيرزنان اهل حرم مولانا مى شود. نكته اى كه در اينجا قابل تأمل است فرق زندگى مولانا از نظر اجتماعى با ساير مردان زمان خودش است و اينكه او در طول حياتش فقط يك همسر برمى گزيند و وقتى همسر اولش فوت كرد كراخاتون را به همسرى گرفت و اهل حرم مولانا زنان كهنسال اقوامش بودند با طرز فكر هايى متعصبانه كه براى دخترى چون كيمياخاتون كه در دامان كراخاتون پرورش يافته بود، قابل تحمل نبود. در اين رمان بررسى واژگان و فضاى مقدماتى داستان و نيز تناسب آن ها از ديدگاه نقد زيبايى شناسى واژگان قابل تأمل است كه مى توان به ميزان درگيرى حس و عاطفه نويسنده در متن پى برد چرا كه نويسنده پشت واژگان خود پنهان است. طرز قرارگيرى واژگان در كنار هم به گونه اى است كه هم لحن داستان را تقويت و هم صحنه هاى داستانى را جاندار كرده است. لحن متناسبى كه نويسنده با حال و هواى كلى داستان به كار گرفته است كه با همه عناصر داستان (زبان، سبك، فضا، پيرنگ، صور خيالى ماهرانه و...) پيوندى منطقى برقرار كرده است. به عنوان نمونه «خوشه هاى سنگين ياس» و «نجواى عاشقانه نسيم» نماد زندگى و حيات دوباره كراخاتون است كه از زبان دخترش كيمياخاتون روايت مى شود. توصيف فضاى بزرگ باغ به همراه خانه اعيانى كراخاتون، عطر گل هاى ياس، فرش هاى فيروزه اى رنگ و شمعدان هاى زيبا در كنار تخت برنزى، چوب هاى منقش زيبا و نوكران و كنيزكان تابلوى زيبايى از خانه كراخاتون است كه در مقابل آن كوچه هاى تنگ و نگاه كنجكاو رهگذران با موش هاى وحشى اش، دهليز تاريكى كه از طاقى انتهايش نور كمرنگ مشعلى به چشم مى خورد و پنجره هاى سياه تهديدآميز و تيرهاى سقف به همراه ملچ و ملوچ پيرزنان بى دندان حرمسرا، حرمى كه در آن نمى توانست به خوشبختى باز شود، فضاى دلهره آور شبستان مولانا است. مردى كه براى كيمياخاتون جاذبه جادويى داشت. صحنه هاى داستانى اين اثر در بعضى از موارد، به صورت ايماژهاى هنرى يا تصويرهايى تابلو مانند شكل مى گيرند كه نيازى به گفت وگوى خاص ندارند و نيز گفت وگوى شخصيت هاى داستانى با يكديگر را به صورت گفتار نويسنده در لابه لاى متن مى بينيم كه عنصر مهمى در موفقيت فضا و صحنه سازى داستان است. نويسنده اين اثر شخصيت هايش را از ميان واقعيات تاريخى و حال و هواى شهر قونيه، روابط اجتماعى آن روزگار و نيز عقايد و آداب و سنن دوره مولانا انتخاب و ديالوگ هاى مناسب داستان را به ويژگى شخصيت هاى پوياى داستان نزديك كرده است و در مجموع سير تحول ديالوگ ها قابل توجه است. بنابراين يكى از دلايل موفقيت اين اثر اين است كه نويسنده به جاى شخصيت و در قالب او حرف مى زند و در حقيقت او را زندگى مى كند. چرا كه احساس، عواطف، رفتار و عملكرد او را درمى يابد و زبان را به گفتارى اديبانه تبديل مى كند و به طور كلى پيوند عاطفى قوى اى با كيمياخاتون، كراخاتون و ساير شخصيت ها برقرار مى كند. نكته قابل توجه در اين داستان زاويه ديد تركيبى در اثر است كه نويسنده هم به ترسيم شخصيت ها و فضا پرداخته و هم به كاويدن شخصيت ها و در مواقعى در حقيقت با شخصيت اثر يكى است و در قالب او حرف مى زند. ميخاييل باختين در اين باره مى گويد: «مسائلى كه در رمان چند آوايى پيش روى نويسنده و آگاهى وى قرار مى گيرند، بسيار عميق تر و پيچيده تر از مسائلى هستند كه در زمان تك آوايى (تك گويى) رخ مى نمايد.» (۲). داستان «كيمياخاتون» كه ازطرف نشر چشمه منتشر شده است، در انتها با عشقى نافرجام و مرگ كيميا به همان فضاى اوليه داستان مبدل مى شود به گرداب اقيانوسى عظيم كه پيرمرد (شمس تبريزى) را به ناكجايى سوق مى دهد. *** ۱- برگرفته از متن پشت جلد كتاب كيمياخاتون ۲- منطق گفت وگوى ميخاييل باختين، ص،۳۷ سطر ۱۳
|
|
|
|
|
فرهنگ فارسى مينا
|
|
|
قدمت فرهنگ نويسى در ايران به قرن پنجم هجرى باز مى گردد زمانى كه اسدى طوسى فرهنگ لغت فرس را جمع آورى و تنظيم كرد.از آن زمان تاكنون فرهنگ هاى بسيارى تهيه وتدوين شده و شيوه كار همه آنها نيز يكسان بوده است. به اين گونه كه فرهنگ نويس لغتى را مى نوشته ودر جلوى آن معناى آن لغت را ذكر مى كرده است. چيزى كه نه تنهادر فرهنگ هاى ايران بلكه در تمام دنيا رايج است. اما در فرهنگ تازه منتشر شده سينا با خلاف اين روال رو برو هستيم. ابراهيم سمرقندى در فرهنگ خود ابتدا شرح كلمه را مى نويسد و سپس لغت مربوط به آن را ذكر مى كند. كارى كه طراحان جدول انجام مى دهند و با ارائه توضيحاتى از خواننده مى خواهند جواب را در ستون هاى جدول جاى دهد. آنچه سبب نگارش اين كتاب شده بود، نيز همين جدول ها بوده اند. ابراهيم سمرقندى درباره اين مسأله مى گويد كه در حل جدول به توضيحى بر مى خورد كه نمى توانسته حل آن را در جدول جاى دهد، اما از آنجا كه يقين داشته حتماً چنين لغتى وجود دارد كه در جدول آورده شده، شروع به جست وجو در فرهنگ لغت مى كند و پس از صرف چهار ساعت وقت به نتيجه اى كه مى خواهد مى رسد. از همان جا او با خود فكر مى كند بايد راهى ساده تر براى پيدا كردن لغات وجود داشته باشد. به اين ترتيب كارش را براى نگارش اين فرهنگ شروع مى كند. پس از گذشت سالها و كار بسيار بر روى اين اثر، فرهنگ فارسى مينا رابه پايان مى رساند. اين فرهنگ از حيث كارى كه نويسنده در تدوين آن انجام داده است، كارى در خور تأمل و نو است. اما همان طور كه نويسنده نيز معتقد است، «هر اثر علمى و فرهنگى كه در مطالب آن دگرگونى و جابه جايى وتجزيه معانى وخيلى و خيلى مسائل ديگر به وجود آمده باشد واين كار هم براى اولين بار صورت گرفته باشد، قطعاً و حتمآً در آن كاستى هايى وجود دارد. اين كتاب نيز خالى ازخلل نيست. زيرا انجام چنين كار سترگى مستلزم تهيه چند ميليون فيش و در پى آن تهيه وتدوين ده ها جلد كتاب است. اما ابراهيم سمرقندى تنها به چاپ ۲ جلد بسنده كرده است كه اميدوارم با دقت و حوصله اين كار را بسط و گسترش دهد و آن را به فرهنگى نو، جديد و كامل مبدل سازد. كتاب فرهنگ فارسى سينا در انتشارات آيندگان با بهاى دوازده هزار تومان به چاپ رسيده ودر اختيار علاقه مندان است.
|
|
|
|
|
اخبار داخلى كتاب
انتشار آخرين رمان «بزرگ علوى»
براى نخستين بار «روزگار از دست رفته » آخرين رمان سيدمجتبى بزرگ علوى كه به خاطرات سياسى و اجتماعى اين چهره ادبى مى پردازد، منتشر مى شود. به گزارش فارس ، اين رمان آخرين نوشته بزرگ علوى است كه نويسنده در آن به روايت خاطرات و مبارزات سياسى و اجتماعى خود پرداخته است. بزرگ علوى به علت سكته قلبى در روز يكشنبه ۲۱ بهمن ۱۳۷۵ در برلين درگذشت.
رمان «مرا به بغداد نبريد!» منتشر مى شود
نخستين رمان ناهيد كبيرى با موضوع حضور اشغالگرانه آمريكا در عراق، بزودى به پيشخوان كتابفروشى ها مى آيد. به گزارش مهر، اين رمان كه در عراق اتفاق مى افتد داستان خانواده اى را روايت مى كند كه در دوران جنگ ايران و عراق و حكومت حزب بعث به آمريكا مهاجرت كرده اند و با اشغال كشورشان توسط آمريكا و سقوط حزب بعث بار ديگر به اين كشور بازمى گردند كه خانواده شان را بيابند. دو جلد از دايرة المعارف جامعه ادبيات نمايشى آماده شد «چيستا يثربى» سرپرست گروه جمع آورى دايرة المعارف ادبيات نمايشى با بيان اين مطلب گفت: قول مساعد براى انتشار اين كتاب از بعضى نهادها داده شده اما به علت تغيير مديريت ها تاكنون اين مسأله مسكوت مانده است. يثربى در گفت وگويى با ايلنا با اشاره به اين كه شناختنامه افرادى چون اكبر رادى، بهرام بيضايى، غلامحسين ساعدى، اسماعيل خلج، بيژن مفيد، نويدى، خجسته كيا، فريده فرجام در اين دايرة المعارف وجود دارد، افزود: آثار نمايشنامه نويسان دهه چهل و پنجاه در اين دو جلد مورد بررسى قرار گرفته است و بيوگرافى سبك شناسى و تحليل كامل آثار آنان نيز در اين كتاب آمده است.
هشت برابر شدن مراجعه مردم به مراكز فروش كتاب
مدير يك كتابفروشى بزرگ در كرج، گفت: از سال ۷۸ تاكنون مراجعه مردم به نمايشگاه هاى دائمى كتاب بهمن در كرج هشت برابر شده و اين مسأله حاكى از ارتقاى سطح فرهنگ مطالعه در ميان شهروندان كرجى و به طور كلى كشور است. بيژن بيرجندى در گفت وگويى با مهر مى افزايد: همه جا عنوان مى كنند كه فرهنگ كتابخوانى ضعيف است يا مردم كتاب نمى خرند، اما از زمان تأسيس نمايشگاه كتاب بهمن تاكنون همه روزه بر ميزان مراجعان ما افزوده شده است. وى وجود تخفيف هاى خاص هميشگى در فروشگاه هاى بهمن را دليل مهم استقبال مردم عنوان كرد.
|
|
|
|
|
از گوشه و كنار جهان كتاب
|
|
|
در گشت و گذار اين هفته ابتدا به سوئد مى رويم. جايى كه جوايز نوبل را به برندگان آن اعطا كردند. اين مراسم يك غايب بزرگ داشت و آن هارولد پينتر نمايشنامه نويس ۷۵ ساله انگليسى بود كه به دليل سرطان مرى و اين كه پزشكان اجازه سفر را به او نمى دادند، در اين مراسم حاضر نشد. البته او يك سخنرانى از قبل ضبط شده را به آكادمى در استكهلم فرستاده بود كه روى پرده نمايش به حاضران نشان داده شد. او در اين سخنرانى به جرج بوش و تونى بلر به خاطر دروغ هايى كه بابت جنگ عراق به خورد مردم دادند، حمله كرد. در چرخش زمين به آمريكا مى رسيم. در جريان جنگ ناشران و موتورهاى جست وجوگر اينترنتى، انتشارات هارپر كالينز اعلام كرده است، در حال تهيه يك كتابخانه ديجيتالى براى خود است كه در آن تمام كتاب هاى اين ناشر و مدارك صوتى اش از طريق اينترنت در اختيار كاربران قرار مى گيرد. ظاهراً بيشترين تلاش هارپر كالينز براى مقابله با موتور جست وجوگر گوگل وياهوبوده است.گوگل چند ماه پيش تشكيل چنين كتابخانه اى را در سايت خود به كاربران مژده داده بود. و باز هم خبرى ديگر از آمريكا، آيا از آن دسته آدم هايى هستيد كه دلشان لك مى زند براى دانستن اسرار ديگران؟ اگر پاسخ تان مثبت است، مى توانيد سرى به آمريكا بزنيد و كتاب «اعترافات غيرمعمولى از آدم هاى معمولى» را بخريد و بخوانيد. ماجراى اين كتاب به بيش از يك سال پيش بر مى گردد. زمانى كه فرانك وارن سايتى راه انداخت و اعلام داشت هر كس صاحب رازى است كه مى خواهد از شر آن خلاص شود براى من كارت پستالى به همراه آن راز بفرستد. او در طول يك سال صاحب ۱۰ هزار كارت پستال و رازهاى درون آن شد. اخيراً وارن كه حالا ۴۱ ساله است، با ديدن مجموعه وسيعى كه دارد به فكر چاپ اين كتاب افتاد و حاصل آن كتاب ۲۴/۹۵ دلارى او شد.
|
|
|
|