شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 17, 2005
گفت و گو
۳۳۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
در گفت وگو با ابراهيم فيوضات جامعه شناس و استاد دانشگاه
ادبيات معاصر ايران و فرهنگ كار
240339.jpg
گفت وگو از: يوسف ناصرى
y_naseri90@yahoo.com

از ديد ما چگونگى و ميزان ارتباط و اثرگذارى ادبيات و صنعتى شدن مغفول مانده است. در تحقيقى جامعه شناختى با عنوان «نگرش ايرانيان به فرهنگ كار و سرمايه صنعتى در ايران؛ مطالعه موردى ادبيات معاصر ايران» كه توسط دكتر ابراهيم فيوضات استاد دانشگاه و جامعه شناس انجام شده، اوصاف فرهنگ كار و سرمايه صنعتى در ايران، فرهنگ كار در ادبيات معاصر ايران و موانع پيدايش فرهنگ كار درجامعه ما مورد بررسى قرار گرفته است. در گفت وگو با فيوضات به برخى از ابعاد و يافته هاى تحقيق كاربردى مذكور كه با توصيه پژوهشگاه فرهنگ،  هنر و ارتباطات صورت گرفته، پرداخته شده. اين گفت وگو در پى مى آيد.
در تحقيق «نگرش ايرانيان به فرهنگ كار و سرمايه صنعتى در ايران؛ مطالعه موردى ادبيات معاصر ايران» كه توسط شما انجام شده،  به بيان اين موضوع پرداخته ايد كه «فرهنگ صنعتى ريشه در تاريخ انديشه ها، توليد و تجربه يك كشور دارد و منجر به تخصصى شدن و رشد حقوق فردى و قابليت هاى انسانى مى شود». با نگرش تخصصى و جامعه شناختى به صنعتى شدن و مسائل توسعه اى، تحولات شگرف غرب را چگونه تحليل مى كنيد؟
به اعتقاد من، در غرب يك سرى عوامل، زمينه را براى صنعتى شدن و توسعه فراهم آوردند. ممكن است تك تك اين عوامل در دنياى غيرغرب به وجود آمده باشد ولى تركيب و مجموعه اين عوامل است كه در غرب باعث مى شود صنعتى شدن اتفاق بيفتد. در توضيح اين بحث بايد بگويم كه در چين، پديده چاپ به وجود آمده و يا باروت كشف شده بود ولى چنين كشفياتى منجر به يك تحول اساسى نمى شود.
اما غربى ها كه از نظر زمانى، بعد از چين به صنعت چاپ و ديگر اختراعات رسيدند، توانستند به تدريج به اختراعات متعدد ديگرى هم برسند. در جامعه اى مثل انگليس، اختراعات زيادى به وقوع پيوسته بود ولى از سال ۱۷۶۰ به بعد است كه جامعه با يك تحول كيفى روبرو مى شود و صنعتى شدن رخ مى دهد. به عبارت دقيق تر، انقلاب صنعتى ماحصل يك مجموعه تحول است كه طى قرون پيش از آن رخ داده است. در سده هاى دهم، يازدهم و دوازدهم ميلادى، آثار و نوشته هاى متعدد از زبان هاى عربى و يونانى به زبان اروپايى ترجمه مى شود. در قرن دوازدهم، تحول علمى در غرب به وجود مى آيد و در سده هاى ۱۵-۱۳ ميلادى هم تحول ادبى يا انقلاب ادبى صورت مى گيرد و كسانى همچون ميلتون در انگليس و سروانتس در اسپانيا آثار ادبى خود را عرضه مى كنند. در قرن ۱۵ صنعت چاپ به تدريج رايج مى شود. در قرن ،۱۶ انقلاب علمى رخ مى دهد و به تدريج نيوتن،  بيكن و دكارت و گاليله يافته ها و ابداعات جديدى را عرضه مى كنند. در قرن هفدهم نيز تحول در كشاورزى به وقوع مى پيوندد توليد محصولات كشاورزى به سرعت افزايش مى يابد و برخى كشورها در زمينه كشاورزى به خودكفايى مى رسند. ماحصل و انباشت ثروت به دست آمده به عرصه صنعت راه مى يابد و انقلاب صنعتى در حوزه نساجى رخ مى دهد و با وقوع انقلاب صنعتى هم،  بخش كشاورزى از يافته ها و اختراعات صنعتى بيش از پيش منتفع مى شود. قرن نوزدهم،  قرن توليد ماشين، چدن و فولاد است و در قرن بيستم هم شبكه هاى ارتباطى و بانكى به وجود مى آيد و در غالب اين موارد انسجامى بين تحولات وجود داشته است. كشورهاى پيشتاز صنعتى شدن مانع دستيابى كشورهاى ديگر به صنعت مى شوند ولى در مجموع، يك دهه تا پنج دهه طول مى كشد تا بعد از انگليس، ساير كشورهاى اروپايى به صنعت برسند. اما ما بعد از گذشت ۱۶ دهه هنوز صنعتى شدن را تجربه نكرده ايم. كشورهاى اروپايى براى اينكه صرفاً بازار محصولات انگليسى نباشند به نيروهاى درونى خودشان امكان دادند كه به رشد معقولى برسند و عقلانيت را در كشورشان سارى و جارى كنند.
تخصصى شدن كار، عقلانى شدن و حسابگرى در همه امور جزو پيامدهاى صنعتى شدن به شمار مى آيد. اما نهادينه شدن عقلانيت و حسابگرى در جامعه ما به زمان نياز دارد چون ما مى خواهيم از دوران ايلى بگذريم و به دوران صنعتى برسيم و ما هم اگر مى خواهيم از توسعه نيافتگى فاصله بگيريم بايد تلاش كنيم كشورمان صنعتى شود.
الآن كشور ما حدود ۷۰ ميليون جمعيت دارد و ما در دوره اى متفاوت با گذشته زندگى مى كنيم. ما نياز داريم كشاورزى و نظام توليدى كشورمان را صنعتى كنيم و از اين طريق است كه ما مى توانيم بسيارى از مشكلات از جمله بيكارى را حل كنيم.
در تحقيق تان اشاره كرده ايد كه فرهنگ صنعتى در ايران با ورود تكنولوژى مدرن و برخورد آنها با صنعت دچار تناقض گرديد و رشد يك سويه داشته است. الزاماً  تكنولوژى جوامع صنعتى بايد وارد كشور مى شد تا آن تناقض رخ بدهد؟
بله؛ ورود تكنولوژى مغرب زمين به جوامع ديگر همچون جامعه ما الزاماً ايجاد يك سرى تناقض مى كند. چون دورانى به نام «دوره گذار» را به ما تحميل مى كند. در چنين دوره اى، ديگر نمى توانيم سنتى باشيم و در عين حال هم وارد دنياى صنعتى و مدرن نشده ايم و در مدرنيته زندگى نمى كنيم. بنابراين ما چنين دوران سخت و مشكلى را نمى توانيم تحليل كنيم. هر چيزى براى ما عجيب است و اين سؤال براى ما مطرح مى شود كه مگر ما چه چيزى كمتر از غرب داريم كه نتوانستيم به تحولات جهانى پاسخ مثبت بدهيم؟ چرا نتوانستيم به تكنولوژى غرب مسلط شويم؟ مى پرسيم كه اشكال كار ما چيست و چه تفاوتى با ژاپنى ها داريم و چه شد كه ژاپنى ها توسعه يافته شدند و الآن ژاپن دومين كشور صنعتى جهان به حساب مى آيد ولى كشور ما نتوانست صنعتى بشود.
در چنين وضعيتى، ما نمى دانيم تكليف چيست و در نتيجه از خود بيگانه شده ايم چون ما در قرون گذشته، كسى همچون فردوسى داشتيم كه گفته: «توانا بود، هر كه دانا بود». مفهوم اين سروده اين است كه دانايى توانايى مى آورد و در اقتصاد دانايى محور هم دقيقاً بر اين موضوع تأكيد مى شود يا كسانى چون رازى و ابن سينا داشته ايم كه در حوزه پزشكى حرف براى گفتن داشتند. ما امروز نياز داريم كه بگوييم چه محصولاتى ساخته فكر ما است و اگر چنين محصول و ساخته اى نداشته باشيم دچار تناقض مى شويم. بالاخره ما خودمان را مقايسه مى كنيم با ايران سده هاى پيشين. در زمانى كه شهر بزرگى مثل نيشابور محل تدريس و علم آموزى بوده است و بنابه قول دكتر غلامحسين صديقى، فقط ۸ جلد كتاب اسم دانشمندانى كه در اين شهر به يادگيرى علم مشغول بوده اند وجود داشته است و الآن اين سؤال مطرح مى شود كه چرا دانشگاه هاى ما آن فضيلت هاى سابق را ندارند چون آن فضيلت ها را بعد از مراكزى چون جندى شاپور به وجود آورديم و مراكز علمى جديد از بقاياى جندى شاپور سر برآورده اند و تمدن اسلامى بر اين پايه استوار شد.
شما مى گوييد ما دچار رشد يك سويه شديم و بعد از استخراج نفت، اقتصاد كشور ما تك محصولى شد و نفت نتوانست موتور توسعه صنعت باشد چرا كشورى اروپايى و صاحب نفت مثل نروژ داراى اقتصاد رانتى مبتنى بر نفت نشد؟
ما در گذشته صاحب صنعت ابريشم بافى بوديم و در بسيارى از شهرهاى شمالى كشور و حتى كاشان، اين صنعت رواج داشت. در آن دوره ما تجربه كامل ملى در صنعت ابريشم داشتيم. اما با شيوع يك بيمارى، صنعت ابريشم بافى ما متوقف شده و تجربه ملت ما در اين صنعت از بين مى رود. كشف نفت هم نمى تواند به توسعه كشور ما كمك كند چون ما تجربه اى در عرصه اكتشاف و توليد نفت نداشتيم. در عمل هم مى بينيم كمپانى هاى نفتى خارجى مثل بريتيش پتروليوم (B.P) و يا ساير كمپانى ها هستند كه ثروتمند مى شوند.
كشورى مثل نروژ هم مانند ساير كشورهاى غربى به صنعت دست يافت و تلاش كرد با استفاده بهينه از امكاناتش در همه زمينه ها به توسعه برسد.
و مديرانى در كشورى مثل نروژ به كار گماشته شدند كه آينده كشورشان را در نظر گرفتند ولى در دوره قاجار چه كسانى اداره جامعه را به عهده داشتند. نقل شده كه يكى از شاهان قاجارى كه گفته چقدر زمين را بكنيم تا به آمريكا برسيم.
نتايج و پيامدهاى اين تناقض و رشد يكسويه كشور چه بوده است؟
يكى از پيامدهاى اين وضعيت اين است كه ورود كالاهاى خارجى به شكل بى بند و بار به كشور آزاد شد، صنعت بومى قوام نگرفت و توان رقابت با كالاهاى خارجى به وجود نيامد و بالاخره حس زيبايى شناختى در توليد و كالاهاى صنعتى تشويق نشد. سود واردات كالاهاى خارجى هم نصيب عده خاصى شده كه داراى سرمايه هاى دلالى و ربايى بوده اند و كمتر توانسته ايم سرمايه صنعتى را رواج بدهيم. وقتى هم توليد مورد تشويق قرار نمى گيرد و ما عمدتاً مصرف كننده كالاهاى وارداتى مى شويم، به مسائل زيبايى شناختى محصول توجه نمى كنيم. چون كالاهاى مصرفى در جامعه را جوامع ديگر طراحى و توليد كرده اند. بنابراين ادبيات صنعت و هنرهاى مرتبط با آن در ايران شكل نمى گيرد. در حالى كه ما مى دانيم مدتها قبل از اختراع هواپيما، مخترع و هنرمندى به نام لئوناردو داوينچى تصاويرى از هواپيماى موردنظرش را طراحى كرده است و ديگران از طراحى هاى او در ساخت هواپيما بهره مند شده اند.
در دوره قاجار، چنين ادبياتى نتوانست رشد بكند. يكى از آثارى كه از آن دوره به يادگار مانده، سياحت نامه ابراهيم بيك است كه يك رمان صنعتى به شمار مى آيد.
نويسنده رمان يادشده مى گويد: «امروز بازار زلف و كاكل كساد است. به جاى خال، از زغال مصرفى بايد سخن گفت، يا سخن كوتاه از درختان گردو و كاج جنگل مازندران حديث كن. از دامن سيمين بران دست بكش و بر سينه معادن نقره و آهن بياويز. سرورى را از چغندر آغاز كن كه مايه شكر است. از لوازم آبادى وطن ساز كن.» با اين حال، اين نوع ادبيات در جامعه گسترش پيدا نمى كند. در حالى كه ژاپنى ها هر روز وارد كارخانه مى شوند، ترانه صنعتى مى خوانند و به شدت نسبت به توليد و بهبود فرايند توليد عشق و علاقه دارند.
همچنين قابليت هاى فردى به سمت سودجويى شخصى سوق داده شد و به اشتباه به عنوان فردگرايى ناميده شد. فردگرايى به شكل منفى آن كه ما همه چيز را براى شخص خودمان مى خواهيم و تا حدود زيادى از عقل گرايى و همكارى و تعاون به دور است. ما كمتر حاضر مى شويم كار داوطلبانه اى انجام دهيم و مثلاً براى توسعه صنعتى شهرهاى كشور، مؤسسه اى صنعتى بسازيم و آيندگان از تأسيس چنين مؤسسه اى بهره مند شوند. به دليل اينكه در كشور ما سرمايه هاى تجارى و دلالى تقويت شدند و كمتر به صنعت توجه شد و اين وضعيت بزرگترين لطمه و ضربه را به جامعه ما وارد كرده است. در حالى كه مراكز تعاونى در همان انگليس كه فردگرايى هم در آن رايج شده، مورد تشويق قرار مى گيرند و اعتقاد به تعاون و همكارى تقويت مى شود.
علاوه بر اين موارد، شايسته سالارى در مديريت مطرح نشد، قوانين كار به صورت يك سويه و صرفاً با مدنظر قرار دادن صورى كارگران برجسته شد و مدير كارخانه به فراموشى سپرده شد و سيستم چانه زدن به عنوان يك تقابل منطقى دوسويه در نظام مديريت صنعتى كشور شكل نگرفت. به بيان ديگر، توجه به منافع كارگران هم شكل صورى پيدا كرد. اين توجه از طرف نيروى چپ بعد از شهريور ۱۳۲۰ به وجود آمد كه آن هم متأثر از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ روسيه بود. علاوه بر رعايت منافع كارگران به صاحبان صنايع و كسانى كه در عرصه صنعت صاحب تجربه شده اند مى بايست توجه مى كرديم و بهترين افراد را در رأس بوروكراسى كشور قرار مى داديم ولى ما چنين كارى انجام نداديم.
همچنين ترويج نگرش تقديرگرا، لطمه ديگرى را به بدنه نحيف صنعت و توليد كشور وارد كرد. بعد از اينكه از مغول شكست مى خوريم و دچار فروپاشى مى شويم، نمى آييم دلايل شكست مان را پيدا كنيم و با رفع كوتاهى ها و نواقص، به تقويت استعدادها و توانمندى جامعه مان كمك كنيم.
بنابراين به تصوف و خرافه پردازى روى مى آوريم و اين خرافات باعث مى شود كه به تدريج بگوييم دنيا محل گذر است و اعتقاد پيدا كنيم كه هرچه باداباد.
درويش گرايى و خرافات دشمن صنعت و صنعتى شدن است. صنعت يعنى اينكه شما به فرض يك برنامه ريزى ۱۰ ساله يا ۲۰ ساله براى توليد كالاى خود داشته باشيد و بكوشيد كه توليدات خود را در عرصه جهانى به فروش برسانيد. اگر اهل خرافات بشويد، امكان ندارد به صنعت برسيد. به اعتقاد من با قبيله گرايى و خرافه گرى ما به صنعت نمى رسيم.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |