شنبه ۲۶ آذر ۱۳۸۴ -
Sat, Dec 17, 2005
مهرگان
۳۳۴۱
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
كتاب و كتابخوانى
مهرگان
ماجرا
درباره محمد ايلخانى
تكيه بر
سنت
- محمد ايلخانى، استاد دانشگاه، متولد ۱۳۳۶
- اخذ مدرك ديپلم طبيعى در سال ۱۳۵۴
- اخذ مدرك ليسانس ادبيات فارسى از مدرسه عالى ادبيات (علامه طباطبايى)، ۱۳۵۸
- اخذ مدرك فوق ليسانس فلسفه دين از دانشگاه لوون بلژيك، ۱۳۶۵
- اخذ مدرك فوق ليسانس فلسفه از دانشگاه بروكسل بلژيك ، ۱۳۶۷
- اخذ مدرك دكتراى فلسفه از دانشگاه بروكسل، ۱۳۷۰
- عضو انجمن جهانى مطالعات فلسفه قرون وسطى از ۱۹۹۱ تاكنون
- استاديار پژوهشى انجمن حكمت و فلسفه، ۱۳۷۰
- استاديار دانشگاه شهيد بهشتى از ۱۳۷۱ تا ۱۳۸۰
- دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى از ۱۳۸۱ تاكنون
- تأليف ۲۰ مقاله و تأليف كتابهاى:
۱- فلسفه خلقت نزد آكاردوس سن ويكتورى (به زبان فرانسه)
۲- متافيزيك بوئتيوس
۳- تاريخ فلسفه در قرون وسطى
۴- مدارس و دانشگاهها در جهان اسلام و غرب (مشترك)
240411.jpg
او كه در رشته ادبيات مدرسه عالى ادبيات و زبان هاى خارجى (دانشگاه علامه طباطبايى بعدى) درس خوانده بود تحت تأثير برخى از استادانش كه اسطوره شناسى و حماسه شناسى درس مى دادند قرار گرفت و با توجه به علاقه اى كه به حوزه هاى عرفان، دين پژوهى و فلسفه داشت، تحصيلاتش را در رشته فلسفه دين و فلسفه تا سطح دكترا در دانشگاه لوون و دانشگاه بروكسل بلژيك ادامه داد و هم اينك دانشيار دانشگاه شهيد بهشتى ايران است.
محمد ايلخانى متولد ۱۳۳۶ تهران است كه تحصيلات ابتدايى و متوسطه اش را در همين شهر به پايان رساند و در رشته طبيعى در سال ۱۳۵۴ ديپلم گرفت. به جز كتابهاى درسى، كتابهاى داستان و سپس كتابهاى تاريخى را مى خوانده و از جمله كتابهايى كه خوانده و نام آنها را به ياد دارد كتاب «ايران باستان» پيرنيا و «تاريخ تمدن» ويل دورانت است. «تاريخ را خيلى دوست داشتم. پدرم هم كه تكنسين داروسازى بود به طور مرتب مرا به مطالعه تشويق مى كردو هر وقت من كتابى مى خواستم براى تهيه آن پيشقدم مى شد.»
خود را دانش آموزى معمولى مى داند كه دروس سال ششم دوره ابتدايى را ظرف مدت يك ماه سال تحصيلى اى كه كلاس پنجم بوده امتحان مى شود و وارد دوره متوسطه مى شود.
علاقه زياد او به بازى فوتبال باعث مى شود كه به تيمهاى محلى بپيوندد و به همراه تيم رضى در مسابقات باشگاهى جوانان تهران راه پيدا كند و البته پس از ورود به دانشگاه ، ديگر به آن حد به ورزش كردن علاقه نشان نمى دهد.
در فضاى سياسى آن دوره دانشگاهها عضو انجمن اسلامى مى شود. به شدت تحت تأثير دكتر سلطانى گرد فرامرزى قرار مى گيرد؛ استادى كه اسطوره شناسى و حماسه درس مى داده و دانشجويان را هم تشويق مى كرده كه در اين زمينه ها مطلب بنويسند و چاپ كنند. نزد دكتر لسان و دكتر مينوچهر، عرفان مى خوانده و مطالعات جانبى اش هم در زمينه هاى فلسفه ودين بوده است و در كلاسهاى فلسفه دكتر داورى و حائرى يزدى و سيد جعفر سجادى در انجمن حكمت و فلسفه شركت مى كرده و كتابهاى مرحوم مطهرى، دكتر شريعتى و كتب مربوط به عرفان دكتر زرين كوب و دكتر غنى را مطالعه مى كند. در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ علايق فلسفى اش به اوج مى رسد و با اسطوره شناسى و دين پژوهى مطالعات جانبى اش را تكميل كرده ، آثار مولوى، حافظ و سنايى را هم مى خواند و وقتى هم در سال ۱۳۶۲ به اروپا مى رود تصميم مى گيرد در رشته فلسفه دين تحصيلاتش را تداوم بدهد. او بعد از اتمام تحصيل در دوره ليسانس، به خدمت نظام وظيفه اعزام مى شود و در سال ۱۳۶۱ هم در دبيرستان شيخ بهايى به مدت يك سال ادبيات فارسى تدريس مى كرده است.
در سال ۶۲ به بلژيك مى رود و به مدت يك سال در كلاسهاى آزاد دانشگاه ها شركت مى كند و زبان خارجى اش را هم تقويت مى كند و به طور رسمى تحصيل در مقطع فوق ليسانس را در سال ۱۳۶۳ در دانشكده فلسفه و ادبيات دانشگاه كاتوليكى لوون له نو ادامه مى دهد.
رشته فلسفه دين را انتخاب مى كند؛ رشته اى تلفيقى كه هم مطالعات فلسفى اش را دنبال كند و هم به كار دين پژوهى تداوم بدهد و از ديدگاه فلسفى هم به مطالعه دين بپردازد.
پايان نامه اش در مورد رساله هاى مانوى اگوستينوس متفكر قرون چهارم و پنجم ميلادى بوده است.
«اگوستين ابتدا به دين مانى اعتقاد داشت كه بعد از رويگردانى از مانويت به فلسفه نوافلاطونى گرايش پيدا مى كند؛ فلسفه اى كه توسط افلوطين فيلسوف قرن سوم ميلادى اروپا پايه گذارى شده بود. افلوطيون به جمع سه حوزه عرفان، فلسفه و دين توجه مى كند و نگرش اشراقى هم داشته است.
اگوستين بالاخره مسيحى مى شود و رساله هايى در نقد مانويت مى نويسد، كار من هم بررسى اين رساله ها بود و اينكه اگوستينوس از چه جنبه اى به نقد مانويت توجه داشته است.»
مانى پيامبر و نقاش ايرانى عصر ساسانى است كه با سفر به شرق آسيا و آشنايى با مذاهب شرقى و از جمله بودايى، نگرش شرقى را با اعتقادات مسيحى و مهمتر از همه اديان رايج در ايران و از جمله دين زرتشتى تلفيق داد و آيين جديدى را ارائه كرد و حتى قباد، پادشاه وقت ساسانى به او گرويد، هرچند كه بعد از مدتى به قلع و قمع مانويان پرداخت.
اما چرا ايلخانى اين موضوع را براى پايان نامه اش انتخاب كرده است؟ خودش جواب مى دهد:
«من ضمن علاقه به فلسفه اسلامى به فلسفه غرب نيز علاقه داشتم و قلباً هم مى خواستم رابطه فلسفه و دين را بررسى كنم و از آنجا كه ايرانى هم بودم دوست داشتم در باره مانى و نحوه تفكرش نزد اگوستين بااطلاع شوم. البته اگوستينوس ثنويت مانى را در جهان شناسى نپذيرفت ولى به فلسفه تاريخى او همچنان معتقد ماند.
اگوستين در كتاب شهر خدا معتقد است در طول تاريخ دو شهر يا جامعه وجود داشته؛ يكى جامعه و شهر الهى و ديگرى جامعه زمينى و معتقد است كه جامعه زمينى مظهر شر وبدى است و جامعه الهى مظهر خير و الوهيت».
معروفترين استادان و متخصصان فلسفه يونان و قرون وسطى در اروپا در دانشگاه لوون بوده اند؛ از جمله پروفسور بولتو و پروفسور وبن استادان برجسته فلسفه مدرسى (اسكولاستيك) و فلسفه دين بودند. پروفسور ريسس از مانى شناسان بزرگ دنيا بوده و پروفسور سورن هم در زمينه اديان يونانى و يونانى مآب و ايرانى و رومى تخصص و آشنايى داشته است و محمدايلخانى از محضر همه آنها بهره مند مى شود.
240435.jpg
براى ادامه تحصيل به دانشگاه بروكسل مى رود ولى وقتى متوجه مى شودكه در اين دانشگاه نگرش ديگرى به فلسفه وجود دارد تصميم مى گيرد كه در كلاسهاى فوق ليسانس به طور غيررسمى شركت كند ولى پس از مدتى مصمم مى شود كه در رشته فلسفه آن دانشگاه در مقطع كارشناسى ارشد مدرك هم بگيرد. پايان نامه اى انتخاب مى كند با عنوان «عقيده نزد ارسطو و تحول آن با تفسير ژان تريكو» و در سال ۱۳۶۷ هم به دفاع از پايان نامه اش مى پردازد. در اينجا باز از محضر يكى از معروف ترين استادان و متخصصان فلسفه يونان و قرون وسطى در دنيا يعنى پروفسور كولوبار يتسيس بهره مى برد. اين دانشگاه با نگرشى عقل گرايانه و ليبرالى به متون دينى نگاه مى كرده ولى در دانشگاه كاتوليكى لوون، علاوه بر تدريس فلسفه به آن مباحث با ديدگاه مدرسى (اسكولاستيك) نگاه مى شد. در مقطع دكترا هم به بررسى آراى فيلسوفى از قرن دوازدهم اروپا يعنى «آكاردوس سن ويكتورى» مى پردازد و به تبارشناسى ساختار فكرى او روى مى آورد و معتقد مى شود كه سن ويكتورى نه كاملاً پيرو فلسفه افلاطون بوده و نه پيرو فلسفه نوافلاطونى كه افلوطين بنيانگذارش بود. ايلخانى استدلال مى آورد كه اين فيلسوف بايد به عنوان فلاسفه افلاطونى ميانه محسوب شود.
البته بحث در اين موضوع و ايجاد اين نوع دسته بندى سه گانه، مبحث جديدى در فلسفه غرب است كه سابقه اى ۳۰ ساله دارد و به نوعى مى توان گفت كه ايلخانى هم دست به نوآورى زده است.
او در بلژيك عادت داشته تقريباً از ۸ صبح تا ساعات پايانى يك شبانه روز را در كتابخانه مشغول تحقيق باشد و از اين جهت در ميان دانشجويان به عنوان فردى كه به صورت منظم مطالعه مى كند معروف مى شود. از جمله كارهايى كه ايلخانى كرده اين بوده كه براى تحصيل در دانشگاه بايستى زبان لاتين را هم فرا بگيرد و او بالاجبار دست به چنين كارى هم مى زند.
دردانشگاه تهران ، دانشگاه تربيت مدرس،دانشگاه تربيت مدرس قم و دانشگاه علامه طباطبايى به ارائه دروس فلسفه يونان، فلسفه قرون وسطى، فلسفه دين و فلسفه غرب همت گماشت و از سال ۱۳۷۱ تاكنون به تدريس اين دروس و ارائه درس فلسفه اسلامى در دانشگاه شهيد بهشتى پرداخته است.
او سعى مى كند به صورت خلاقانه تدريس كند و قبل از شروع كلاس هم متون مختلف به زبان انگليسى ، فرانسه و لاتين را مطالعه مى كند و جديدترين مباحث را براى ارائه در كلاس آماده مى كند.
كتاب «تاريخ فلسفه در قرون وسطى » كه توسط او تأليف شده كتاب سال دانشگاهى سال ۱۳۸۳ شده و لوح تقدير دريافت كرده و كتاب ديگرش «متافيزيك بوئتيوس » او هم در سال ۱۳۸۱ در رشته فلسفه كتاب تشويقى شناخته شده است و همان كتاب تاريخ فلسفه هم كتاب تشويقى فلسفه در سال ۱۳۸۳ شده است.« هماهنگ كننده بخش فلسفه باستان بنياد حكمت ملاصدرا در تهيه «تاريخ بزرگ فلسفه » است كه با ديدى بديع به تاريخ فلسفه خواهد نگريست. در پايان هم مى گويد:
« ما يكى از معدود كشورهايى هستيم كه صاحب فكر فلسفى و صاحب انديشه هستيم و اميدوارم كه ما قدر اين سنت فكرى و فرهنگى را بدانيم و با ارتباط با ساير فرهنگها بتوانيم آن را هرروز بارورتر كنيم. معتقدم كه هيچ جامعه اى نمى تواند حرفى براى گفتن داشته باشد مگر اينكه بر هويت و سنت خودش تكيه كند و آن سنت را هم بارور كند.»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |