|
|
|
صندلى خالى
نيرنگ مرد براى ازدواج دوم
|
|
|
دلش مى خواست براى خودش كسى شود. مليحه هنوز تازه به سن نوجوانى رسيده بود كه خواستگاران پاشنه در خانه شان را درآورده بودند. پدرش با اينكه سواد درست و حسابى نداشت با اين حال آدم روشنفكرى بود. در برابر زنش مى ايستاد. مادر مليحه دوست داشت مثل خيلى از زنان ديگر زودتر دخترش را راهى خانه بخت كند و شوهر دهد و از ديدن خوشبختى و عاقبت به خير شدنش خيالش راحت شود. زن مگر دختر ۱۵-۱۴ ساله را شوهر مى دهند؟ من خودم ۱۵ ساله بودم كه زن تو شدم. پدر خنديده بود. مگر كار خيلى مهمى كردى كه مى خواهى دخترت هم پا جاى پاى تو بگذارد. خب او خيلى كه در زندگى موفق باشد و شانس بياورد آدمى مثل تو مى شود. من دلم مى خواهد دخترم براى خودش كسى شود. دستش به دهانش برسد و در آينده اگر خداى نكرده گير آدم خوب نيفتاد يا اينكه در بالا و پايين زندگى بازى سرنوشت دچار مشكل نشود. براى همين بايد درس بخواند و ديپلم بگيرد. مليحه با اين حرف خوب فهميده بود كه بايد خوب درس اش را بخواند. با اينكه وضع مالى شان زياد خوب نبود ولى هر طور بود تلاش مى كرد و درس مى خواند. بالاخره بعداز اين همه تلاش كردن و درس خواندن بود كه ديپلم گرفته بود و براى فوق ديپلم پذيرفته شده بود. پدر از اينكه دخترش فوق ديپلم قبول شده بود از خوشحالى در پوست نمى گنجيد. او شده بود افتخار پدر و مادرش. باز هم چند خواستگار پاشنه در خانه شان را درآورده بودند ولى پدر مى گفت: تا فوق ديپلم اش را نگيرد و سر كار نرود مليحه را شوهر نمى دهم. مليحه بعد از گرفتن فوق ديپلم سر كار رفته بود. آموزش و پرورش استخدام شده بود و شروع به كار كرده بود. آنقدر به كارش عشق مى ورزيد كه حدى نداشت زودتر از تمام معلمها به مدرسه مى رفت و ديرتر از بقيه از مدرسه خارج مى شد. عشق او به مدرسه و بچه ها و كارش بود. معاون مدرسه با وجود اينكه مدت كوتاهى بود كه با مليحه آشنا شده بود، با او صميميت خاصى پيدا كرده بود. بيشتر روزها بعد از اينكه از مدرسه به خانه مى آمد خانم ستارى به او تلفن مى زد و با او حرف مى زد. اين ارتباط هر روز بيشتر و عميق تر شده بود تا اينكه كم كم خانم ستارى پايش به خانه آنها باز شده بود. مليحه هم چند بار به خانه خانم ستارى رفته بود. يكبار در اين رفت و آمدها بود كه برادر خانم ستارى را ديده بود. خانم ستارى چند بار از برادرش و خوبى هاى او پيش مليحه تعريف كرده بود. درست چند روز بعد از ديدار با برادر خانم ستارى بود كه آنها به خواستگارى مليحه آمده بودند. مليحه به خاطر دوستى و آشنايى با خانم ستارى به اين ازدواج تمايل داشت. تحقيقات پدرش هم نشان مى داد كه «اميد» پسر خوبى است. خيلى زود مراسم عقدكنان سر گرفته بود و چند ماه بعد مليحه و اميد زير يك سقف زندگى شان را شروع كرده بودند. مليحه عشق به كار و تعهدى كه نسبت به زندگى شان داشت، بيشتر شده بود. با تدريس خصوصى و تلاش بيشتر به فكر اين بود كه پس انداز بيشترى داشته باشد. دلش مى خواست هرچه سريع تر به جايى برسد. شوهرش از اينكه او در زندگى خرج كند مخالف بود. هرچه درآمد دارى براى خودت پس انداز كن و به من كارى نداشته باش. خرج زندگى با من است. مليحه هرچه كه به دست مى آورد پس انداز مى كرد. بعد از چند سال بچه هايشان روز به روز بزرگتر شده بودند. او هم نمى توانست تا اين اندازه ديگر اجاره نشينى را تحمل كند. در اين سالها اميد هرچه كه به دست مى آورد اصلاً به فكر خريد خانه نبود. من ديگر تحمل ندارم بايد خانه بخريم. خودم هم پول دارم. وقتى «اميد» فهميده بود كه زنش تمام پول خريد يك آپارتمان را دارد برخلاف گذشته استقبال كرده بود. خانه را ديده بودند و قرار خريد شده بود. در محضر اميد بهانه جويى كرده بود. براى يك مرد خيلى بد است كه خانه اش به اسم زنش باشد. خانه بايد به اسم من باشد. مليحه پذيرفته بود. براى او داشتن يك سقف بالاى سرش مهم بود. چند سال گذشته بود. مليحه ديگر بيشتر به خانه و زندگى اش مى رسيد. رفتار اميد مشكوك شده بود. انگار ديگر پشت و رو داشت و چيزى را از او مخفى مى كرد. مليحه بعد از اينكه فهميده بود، باورش نمى شد. اميد با دخترى جوان دوست شده و پنهان از او ازدواج كرده بود. بعد از اين همه سال زندگى چطور توانستى اين كار را بكنى؟ مگر من چه بدى در حق تو كرده بودم؟ اميد هيچ جوابى به او نداده بود. چند ماه بعد بود كه شوهرش از او خواسته بود خانه اش را ترك كند تا او زن جديد وجوانش را براى زندگى به آنجا بياورد. چى از جون من مى خواهى؟ تو ديگر به درد من نمى خورى؟ من خانه اى ندارم كه زنم را در آن ببرم؟ مگر من زن تو نيستم؟ تازه پول خانه را من دادم. همه مى دانند خودت هم مى دانى. چرا اين طور برخورد مى كنى؟ چرا... مرد ديگر گوش اش به اين حرفها بدهكار نبود. ديگر مليحه در چشم او نمى آمد و برايش ارزشى نداشت. * * * مليحه مانده بود چه كند؟ آيا شوهرش قانونى مى توانست او را از خانه بيرون و رها كند؟ آيا بايد از آن خانه بيرون مى رفت؟ خانه اى كه به خودش تعلق داشت. چطور مى توانست به خاطر اين بى وفايى خانه اى را كه به خودش تعلق داشت، به خودش بازگرداند و شوهرش را گوشمالى بدهد.
پاسخ كارشناسى فرحناز خسروشاهى معاون مجتمع خانواده(۱):
به موجب ماده ۱۱۳۳ قانون مدنى حق طلاق به نحو يك طرفه به درخواست زوج (شوهر) پذيرفته شده، زوجه (زن) نيز مى تواند به نحو يك طرفه تحت شرايطى كه در مواردى از قانون مدنى ذكر گرديده تقاضاى طلاق نمايد. ليكن اختيار شوهر بر چنين حقى، مانع استيفاى حقوق قانونى و شرعى زوجه نسبت به نفقه اعم از خوراك، پوشاك، مسكن و اثاث البيت و ساير هزينه هاى ضرورى متناسب با وضعيت زن نخواهد بود و اين حق تا تاريخ اجراى صيغه طلاق براى زوجه محفوظ است مگر اينكه زوجه بدون مانع مشروع و دليل قانونى منزل شوهر را به اختيار خود ترك نموده و حاضر به تمكين و انجام وظايف زناشويى نباشد كه در اين صورت نفقه به وى تعلق نمى گيرد ولى مهريه در هر شرايطى قابل مطالبه مى باشد. در پاسخ به سؤال مطروحه هرچند در مباحث قانونى كه بر مبناى اجراى عدالت و برقرارى حق و رساندن حق به حق دار تنظيم گرديده، كمتر از لطف و محبت و ايثار سخن گفته مى شود ليكن در حوزه خانواده كه منشأ پيدايش آن عشق و عاطفه و محبت زن و مرد به يكديگر است توصيه خداوند بيشتر بر حفظ اين رابطه، هر چند كم رنگ تر از گذشته حتى در زمان انقطاع و پايان رابطه زوجيت و طلاق است، لذا قرآن كريم در سوره بقره خطاب به مردان مى فرمايد: «الطلاق مرتان امساك به معروف او تسريح به احسان» معناى آيه اين است كه در طلاق رجعى كه با كراهت از طرف مرد همراه است پس از اجراى صيغه طلاق تنها دو مرتبه يك بار پس از اجراى طلاق اول يك بار پس از طلاق دوم مرد در ايام عده حق رجوع به همسرش را دارد (طلاق سوم بائن است كه مرد حق رجوع در ايام عده را ندارد) پس از رجوع به همسرتان يا او را به روش پسنديده توأم با سازگارى نگه داريد و ادامه زندگى دهيد و يا رهايش كنيد يعنى طلاق دهيد. به روش نيكو و توأم با احسان، كنايه از اينكه در هنگام طلاق و رهايى فقط بر اجراى عدالت اكتفا نكنيد، بلكه با احسان و نيكويى زن خود را طلاق دهيد كه امر پسنديده خدا و رسول (ص) است. خطاب آيه به كليه مردان مسلمان و مؤمنى است كه علاوه بر اعتقاد دينى و اخلاقى خود پايبند به وجدان و عاطفه انسانى نيز مى باشند. بحث «احسان» مطلبى اضافه بر اجراى عدالت و حق و حقوق قانونى و شرعى زوجه است. چنانكه در جاى ديگر خداوند امر مى فرمايد: اجراى عدالت و احسان دركنار هم، «ان الله يامركم بالعدل و الاحسان» بنابراين «احسان»، گذشت و نيكويى اضافى بر «حق و عدالت» است، هرچند كه در زمان طلاق و جدايى باشد. اينكه زنى چندين سال درطول زندگى مشترك با بذل محبت و عشق خود به شوهر و فرزندانش كانون خانواده را گرم نگه داشته و جان و تن خود را درخدمت خانواده فدا نموده، مستحق پاداش و احسان شوهرش مى باشد نه بى عدالتى و رفتار ظالمانه خارج ازانصاف و عدل. دراين ميان اگر زنى علاوه بر خدمات منزل و تربيت فرزندان با كار و تلاش خارج از منزل يا داخل منزل به نحو مضاعف خود را درخدمت تأمين قسمتى از معيشت خانواده قرارداده ازحق بيشترى برخوردار است. زنى كه از درآمد ماهيانه سى سال خدمت خود منزلى را به نام شوهر خريدارى نموده و بدين وسيله بار تأمين قسمتى از نفقه (تأمين مسكن) كه باشوهرش بوده از دوش وى برداشته مستحق نامهربانى و رفتار ظالمانه شوهر خود نمى باشد. متأسفانه در بسيارى از موارد زنان با اعتماد كامل به محبت و پايبندى همسرشان به زندگى مشترك تمام دارايى خود را تحت تسلط شوهر خود قرارداده حتى از به نام كردن تمام يا قسمتى از پلاك ثبتى منزل خريدارى شده از درآمدشان به نام خود خوددارى مى نمايند. در سؤال مطرح شده هرچند كه سند رسمى تنظيم شده به نام شوهر مى باشد، سند رسمى از دلايل قابل قبول دراحراز مالكيت و از ادله اثبات دعوا شناخته شده است ليكن با عنايت به ماده ۱۲۵۸ قانون مدنى شهادت و بينه شرعيه نيز در زمره ادله اثبات دعوى بوده و در صورت وجود شاهدو بينه شرعيه معتبر با شرايط مقرر در قانون مدنى مى تواند با اسناد رسمى نيز مقابله و معارضه نمايد. در ما نحن فيه چنانچه زن شهودى داشته باشد كه شاهد و ناظر پرداخت ثمن معامله و خريد منزل از طرف زوجه به شوهرش باشند مى تواند با اقامه و طرح دعوا در دادگاه عمومى نسبت به استرداد وجوه پرداخت شده اقدام نمايد. در شق ديگر چنانچه زوجه وجوهى از درآمد خود را به شوهر به عنوان وكيل از طرف خود پرداخته باشد بايد شوهرش منزلى برايش خريدارى نمايد ليكن وكيل (شوهر) از مورد وكالت تخطى و منزل را به نام خود خريدار نموده دراين صورت زوجه مى تواند دادخواست ابطال سند رسمى خريد منزل و تنظيم سند رسمى به نام خود را به جهت تخطى خروج وكيل از مورد وكالت را بنمايد در هردو مورد اثبات دعوا با خواهان (زن ) مى باشد كه يا به استناد شهود معتبر و يا اقرار و اعتراف زوج در دادگاه يا ساير دلايل قابل قبول مى تواند باشد. در هرصورت زوجه مى تواند تا هنگام اجراى صيغه طلاق و اخذ حقوق شرعى و قانونى خود در منزل مشترك بماند و شوهرش حق اخراج وى از منزل را ندارد بلكه پس از طلاق رجعى (طلاق يكطرفه از ناحيه شوهر ) زن ملزم است كه تا پايان ايام عده در منزل مشترك بماند و دراين مدت از حق نفقه برخوردار است.
|
|
|
|
|