يكشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 18, 2005
فرهنگ و هنر
۳۳۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
يادمان
مهرگان
ماجرا
به مناسبت نمايشگاه آثار نقاشان واقع گرا و فرا واقع گراى معاصر ايران
از صنيع السلطان تا وكيلى
240483.jpg
احمدرضا دالوند
اينكه آثار درگذشتگانى چون: على محمد حيدريان، صنيع السلطان، جعفر پتگر، فتح الله عباد، رسام ارژنگى و مسعود بهنام در كجا و چگونه حفظ و نگهدارى مى شود بر ما معلوم نيست. اما برپايى چنين نمايشگاهى موجب شد تا بر اين نكته تأكيد شود كه كلان شهرى مثل تهران نيازمند برخوردارى از سالن هايى است كه به طور پيوسته در تمام طول سال به ارائه آثارى بپردازد كه حالا ديگر به آثار تثبيت شده هنر معاصر ايران تبديل شده اند. آثارى كه به طور اجماع بر استادانه بودن و ممتاز بودن آنها توافق وجود دارد. با اقدامات هوشمندانه تبليغى و رسانه اى مى توان نام و آوازه اين سالن ها و اين هنرمندان را در داخل و خارج از كشور به عنوان يك «نقطه توجه» كه جذابيت فرهنگى و توريستى دارد، به خوبى مطرح ساخت. كارى كه سالهاست اروپاييان كرده اند.
امروزه هر جهانگردى با اسم موزه «لوور» پاريس، يا «تيت گالرى» لندن و «متروپوليتن» نيويورك آشناست. آژانس هاى هواپيمايى معتبر اروپايى با چاپ آثارى از هنرمندان فرانسوى، آلمانى، هلندى يا انگليسى بر روى پوسترها يا بروشورهاى خود، كوشش مى كنند تا از آژانس خود چهره اى فرهنگى، محترم و معتبر بسازند. برنامه ريزى و هدايت پيوسته و مستمر سازمانهاى جلب سياحان براى بازديد انواع و اقسام توريست از سالن ها و موزه هاى هنرى در شهرهايى مثل پاريس،  لندن، آمستردام و... در طول چندين دهه، موجب شده است كه اين تصور براى ما ساكنان كشورهاى پيرامونى ايجاد شود كه معيار و متر هنر و زيبايى را بايد از لندن و نيويورك و پاريس به عاريت بگيريم و هر آنچه كه آنان انجام مى دهند به مثابه «ميزان» و هر چه كه ما مى كنيم «گرته بردارى» است. حالا ديگر، آنها چه بخواهند و چه نخواهند، ما مرعوب شده ايم. از چپق و صندلى و گوش بريده و اتاق خواب «ونگوگ» تا ميكى ماوس ساخت ديسنى لندشان،  سالهاست كه به سهولت در جوامعى مثل ما تكثير و تبليغ مى شود.
جوانان ما با شور و حال وصف ناپذير داستان زندگى «ونسان ونگوگ» را مى خوانند و كودكان ما با معصوميت و سادگى بايد «ميكى ماوس» را به جهان رؤيايى شان راه دهند. بايد كارى كرد كه يك آلمانى،  چينى يا عرب قبل از ورود به تهران بداند كه اگر فلان موزه يا سالن را نبيند، گويى دست خالى تهران را ترك كرده است. بايد با پنجره نگاه استاد على محمد حيدريان به طبيعت تهران نگاه كرد. فرانسويان سالهاست كه با زيبايى شناسى «پيسارو» و «سزان» به تپه ها و كوهها و دشت هايشان نگاه مى كنند. چنانچه مكانيزم اين فرايند هنرى را بشكافيم، خواهيم ديد كه نقاشان بزرگ تا چه ميزان به ارتفاع فهم جامعه خود مى توانند يارى برسانند. ميان چشمان گرسنه يك شهروند و همه امكانات طبيعى و مصنوعى اطراف او چه چيزهايى گذاشته ايم؟ اين فاصله را چگونه پر كرده ايم؟ مى خواهم بگويم، جاجرود اگر زيباست براى آن است كه روزى به عنوان يك «سوژه» مورد پسند استاد حيدريان واقع شده است. حيدريان، جاجرود را زيبا، دوست داشتنى، پاكيزه و خاطره انگيز به تصوير كشيده است. اگر ما بر جاجرود جفا كرده باشيم، اثر استاد به يك رؤياى دست نايافتنى تبديل مى شود، و اگر جاجرود، جاجرود جارى در منظره استاد را همچنان سالم و پاكيزه حفظ كرده باشيم،  اثر استاد حيدريان به يك برداشت هنرمندانه از جاجرود تعبير مى شود.
پيوند ميان هنر،  طبيعت، انسان و زندگى و رابطه ارگانيك ميان آنها از جمله نشانه هاى رشد و توسعه متوازن، پايدار و علمى است. نمايشگاه رئاليسم و هايپررئاليسم (فراواقع گرا) معاصر ايران، تقريباً يك محدوده زمانى هشتاد ساله را دربرمى گيرد. يعنى از صنيع السلطان تا احمد وكيلى را شامل مى شود.
آثار عرضه شده در اين نمايشگاه بزرگ، حضور چندين نوع تلقى از مفهوم «رئاليسم» را نشان مى دهند.
هشتاد سال رئاليسم ايرانى، به تعبيرى نشان دهنده دو قرن رئاليسم تجربه شده اروپايى است. سالم ترين و معتبرترين جريانى كه پس از كمال الملك، به جذب و فهم هنر اروپايى پرداخت، در واقع همين جريان رئاليستى است. كافى است نگاهى ديگر به آثار كمال الملك، صنيع السلطان، حيدريان، رسام ارژنگى، جعفر پتگر و... بيندازيم. هنوز هم دست نايافتنى به نظر مى رسند و اگر چنين است به معناى عدم توانايى نسل هاى بعدى نيست. بلكه بيشتر به معناى ورود جريانات بى ريشه،  حرامزاده و عاريتى به ساحت پاك هنر ايرانى است. جرياناتى كه سر منشأ زلال هنرى كه در دستان كمال الملك، حيدريان، جعفر پتگر، محمود جوادى پور و... در حال قوام يافتن بود را براى مدتى از نظرها پنهان كرد. اين سرزمين با قرنها سابقه درخشان نگارگرى، از دوره صفويه به اين سو آرام آرام با هنر مغرب زمين آشنا شده كه اوج اين آشنايى و مكالمه، در هنر كمال الملك متجلى است. ورود مدرنيسم در نقاشى معاصر ايران نه از «در: لطفاً وارد شويد»، بلكه از «در: به داخل فشار دهيد» صورت گرفته است. نمايشگاه بزرگ نقاشان واقع گرا و فرا واقع گراى معاصر ايران، فرصت خوبى است تابه ارزيابى و آسيب شناسى آنچه بر هنر معاصر ما رفته است بپردازيم.
رئاليسم عرضه شده در اين نمايشگاه، نشان دهنده حضور ناهمزمان چند زمان متفاوت در كنار يكديگر است. بالطبع، چند تلقى متفاوت از رئاليسم را نيز دربرمى گيرد. اين نمايشگاه، شباهت غريبى با تهران دارد. در تهران نيز ما شاهد حضور ناهمزمان چند معمارى از زمان هاى متفاوت دركنار يكديگر هستيم. سرنوشت رئاليسم در نقاشى معاصر ايران به استناد همين نمايشگاه، بسيار شباهت به چهره شهر تهران دارد. بلافاصله بايد افزودكه جمع آورى و عرضه اين آثار يك ضرورت حياتى براى هنر معاصر ايران بوده است كه بالاخره انجام شد. اما با پايان يافتن زمان نمايشگاه تكليف پديده اى به نام «نقاشى واقع گرا و فرا واقع گراى معاصر ايران» چه مى شود؟ اگر اين نمايشگاه يك محدوده زمانى هشتاد ساله را دربرمى گيرد، گفتنى است كه براى دوام و قوام اين انديشه مى بايستى اقدام به برپايى دو سالانه مخصوص نقاشى «واقع گرا» كرده و تنها آثارى را به نمايش گذاشت كه ظرف دو سال اخير خلق شده باشند. حضور نقاشان جوانى چون: عبدى اسبقى، شهروز مهاجر، پرى ملك زاده، محمد خليلى، پرستو احدى، احمد وكيلى، سيدمحسن علوى نژاد، پروين فريدنى، عباس امير اينانلو، على اسلامى مقدم، احد وطنى، مينو اسعدى، محمد عزتى، ويدا طيارى، آرمان يعقوب پور، فرحناز ساعتچى، اميرحسين ابن الدين، بامداد رضوانيان، مهدى فرهاديان، غلامحسين قربانى، مجيد غزنوى، بيژن غنچه پور، جواد سليمان پور، محمدرضا نجف زاده قصورى، شهرام سيف، سوزان وزيرى، طناز يارمحمدى، زهرا همايونفر، الهه منيرالدين، كسرى كيايى، سودابه كردبچه، شيرين كاظم نيا، فاطمه سيدرضى، مريم سعيدپور، سينا قاسمى، مجيد ظهير، هادى و مهدى ضياءالدينى، و...و بسيارى ديگر كه در اين نمايشگاه حضور نداشته اند و يا در اينجا از قلم افتاده اند مى تواند نويد يك حركت درخشان در حيطه هنر رئاليستى باشد. هرچند نمى توان مدعى شد كه پوشش نمايشگاه كامل و جامع بوده است. غياب برخى از بزرگان نقاشى معاصر ايران به هر علت، يكى از اشكالات اساسى اين نمايشگاه است. از جمله مى توان به عدم حضور آثارى از: استاد محمود جوادى پور، غلامحسين صابر وحسن مشكين فام (شيراز)، آيدين آغداشلو، حجت الله شكيبا، مرحوم محمدرضا ايرانى (تبريز)، شهاب موسوى زاده، پروانه اعتمادى، على گلستانه، حميد ايزدپناه، مرحومه نفيسه رياحى و شيرين اتحاديه ... اشاره كرد. حضور اينان اعتبار تاريخى و هنرى نمايشگاه را افزايش مى داد.
>يك تماشاى سريع:
عربعلى شروه، با يك منظره در اين نمايشگاه حاضر است. حضورش آنقدر متواضعانه است كه در نگاه اوليه اصلاً ديده نمى شود. خاك، آب، درخت و سنگ در حافظه شروه به رنگ آثار ناتوراليست ها و امپرسيونيست هاى اروپايى درنيامده است. او، آنچه را كه با مطالعه و كار كسب كرده است، به مهارتى تبديل كرده تا در نماياندن منظره اى معاصر كه رنگ و بوى طبيعت تهران را دارد،  توفيق داشته باشد. آرمان يعقوب پور، با يك منظره برفى ساده، شگفت و به ياد ماندنى، فروتنانه در كنج نگارخانه حاضر است. اين تابلوى برفى، نمونه فوق العاده ماهرانه اى از نقاشى رئاليستى است. تابلوى او، نگاه را متوقف و بيننده را به سكوت وامى دارد. منوچهر معتبر با چند كار ضعيف در اين نمايشگاه شركت كرده است. آثار او بيشتر به تجربه هاى دانشجويى نزديك هستند. اين برداشت كه آثار او« رئاليزم مدرن» هستند،  بيشتر به نوعى تعارف محفلى شباهت دارد. نامى پتگر، با چند تابلو در نمايشگاه شركت كرده است. تابلوى «پرتره يسنا yasna» اثر او، وقتى كه از پله هاى نگارخانه پايين مى روى، تا حاشيه پياده روى بيرون از نگارخانه و حتى بيشتر ... همچنان خيره نگاهت مى كند. پرستو احدى، توازن هنرمندانه اى ميان:  اجرا، احساس و ابهام در يك پرتره تاريك كه در كادرى افقى (۹۰ *۶۰) ترسيم شده؛ برقرار ساخته است. او به يك ابهام كنترل شده نزديك مى شود، نه آنقدر ذهنى و درونى و فردى كه نتوان به تابلو نزديك شد و نه آنقدر «رو» كه به سرعت از مقابل اثر عبور كنى و از خير ديدنش بگذرى...
سيدمحسن علوى نژاد، در تابلوى «زمان» كه با زغال كار شده است، حضورى متفاوت دارد. تابلوى سياه و سفيد او در جمع اين همه تابلوى رنگى، يك تنوع به نظر مى آيد. طراحى و اجراى يك جفت كفش مشكى به وسيله زغال اصلاً ساده نيست. پروين فريدنى، در تابلو صبحانه اش يك شيشه مرباى به و يك استكان نعلبكى كمر باريك، چند حبه قند، كارد و پارچه روميزى را آنچنان لطيف، پذيرفتنى و اشتهاآور كار كرده است كه تأثير دل انگيز آن تا مدتها در ذهن باقى مى ماند. عباس امير اينانلو، در يك اجراى فوق العاده ممتاز، موفق به خلق اثرى درجه يك شده است. تابلوى «سماور» مى تواند به عنوان يك نمونه عالى در موزه هنرهاى معاصر به عنوان گنجينه هنرى حفظ و نگهدارى شود. مهدى فرهاديان، با پرهيز از ليسيدگى و ساخت و سازهاى گول زننده و چشم فريب، چرت زدن يك مرد جوان را لميده در يك صندلى راحتى و در زير تابش نورى كه از پنجره به درون مى آيد، آنچنان تصوير كرده است كه به سرعت مى توان به توان طراحى فرهاديان پى برد. در اين اثر، سبز آبى ها در تقابل با صورتى ها، اكرها و قرمزها اثرى درخشان و ديدنى را ساخته اند. احمد وكيلى، قلم تواناى يك طراح توانمند را به رخ مى كشد. او با استعانت از ساخت و پرداخت هاى رنگى، نه خودش را و نه بيننده را فريب نمى دهد. در آثار احمد وكيلى مى توان ساختمان اثر را كه با جسارت و مهارت شكل گرفته است ديد. او با پوسته گول زننده رنگ ها و تقابل و هماهنگى آنها كار نمى كند. در كار او رد قلم يك هنرمند پر كار و كارآشنا را مى توان يافت، براى مثال وكيلى در يك تابلوى بزرگ (۱۲۰*۱۰۰) چنان اثر را سازماندهى كرده كه گويى در محدوده يك كادر A4 عمل مى كند. اميرحسين ابن الدين با تابلوى نيمرخ زن، محمد عزتى با اثر درخشان (بوى سيب)، فرحناز ساعتچى با تابلوى (آلبوم عكس)، بامداد رضوانيان با (پرتره انديشه طاهريان)، مجيد غزنوى با تابلوى (چهره)، كسرى كيايى با تابلوهاى (رؤياى كودكى و پدربزرگ)، غلامحسين قربانى با اثر (دختر روستايى)، كه دختر روستايى را در تابش رنگ گرم و ملايم آفتاب، ايستاده در گندمزارى برشته و طلايى نشان مى دهد. در پس زمينه كوههايى سرخ رنگ ديده مى شوند كه طبيعت اطراف تبريز را تداعى مى كنند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |