يكشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 18, 2005
گفت و گو
۳۳۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
يادمان
مهرگان
ماجرا
گفت و گو با
ابراهيم فيوضات جامعه شناس واستاد دانشگاه
كار و فرهنگ ايرانى
240462.jpg
بخش دوم و پايانى

روز گذشته نخستين بخش از گفت و گو با دكتر ابراهيم فيوضات جامعه شناس و استاد دانشگاه تقديم خوانندگان شد.
مصاحبه به صورت مشخص به تحقيق جامعه شناختى ايشان با عنوان « نگرش ايرانيان به فرهنگ كار و سرمايه صنعتى درايران با تكيه برادبيات معاصر ايران » مى پردازد، بخش دوم و پايانى آن در پى مى آيد:

در اين تحقيق، يادآور شده ايد كه در ادبيات معاصر ما، فضاهاى روستايى يا كاسب كارانه سنتى منعكس و حاكم است و اين نوع ادبيات، به رشد و توسعه فضاى علمى، صنعتى و عقلانى كمكى نمى كند. شما نحوه ارتباط يافتن ادبيات با صنعتى شدن جامعه را چگونه توجيه مى كنيد؟
ادبيات و فرهنگ مى توانست وسيله اى براى ايجاد انگيزه در ما باشد و انگيزه سختكوشى و تلاش را در ما تقويت مى كرد.
شما از زشت و زيباى صنعت در آثار چارلز ديكنز انگليسى و نوشته سرخ و سياه استاندال نويسنده فرانسوى مى توانيدمطلع شويد، اما در ايران، تا حدودى در دوره مشروطه به اين مسائل توجه مى شود و بعد از آن توجه به مسائل صنعتى در ادبيات ما تضعيف مى شود و عمدتاً ادبيات ما باز به مؤلفه هاى روستايى و ايلى توجه مى كند و يا قهرمانانش روستايى و ايلى هستند. اما وقتى به تجربه غرب نگاه مى كنيد مى بينيد داوينچى خودش يك قهرمان است. تصويرهايى را مى كشد كه ادبيات صنعتى را عرضه مى كند و يا كتاب «بيست هزار پا زير درياها» نمونه ادبيات صنعتى فرانسه است كه ژول ورن آن را ارائه مى كند.
يك نويسنده ، شاعر و داستان نويس عصر مشروطه چطور مى توانست ادبيات صنعتى را توليد و عرضه كند؟
در آن دوره ، نويسنده و شاعر ما تصور مى كند كه شاه و خان اعتقادى به پيشرفت مملكت ندارند. غالب آثار ادبى ما حالت تهييجى و هجومى دارد. ميرزاده عشقى وقتى ماحصل مشروطه را مى بيند اينگونه مى سرايد: «عاشقى را شرط تنها ناله و فرياد نيست‎/ هركسى از جان شيرين بگذرد فرهاد نيست ‎/ من چه بنويسم قلم در دست كس آزاد نيست‎/ ايزدا اين مهد استبداد را ويران نما‎/ چون كه در سرتاسرش يك گوشه اى آباد نيست».
به طور مشخص سؤالم اين است كه شاعر و نويسنده عصر مشروطه به چه طريق بايد صنعتى شدن راتشويق كند؟
همانطور كه شاعران و نويسندگان اروپايى به تشويق صنعتى شدن جامعه پرداختند و يا همانگونه كه آن شاعر هندى ، جنبش گاندى را تشويق مى كند والبته اين واهمه را هم دارد كه جنبش گاندى به استبدادى عليه آزادى هاى دموكراتيك در هند تبديل نشود و بيهوده نيست الآن هندى ها فاضلاب دوهزار توالت شهرى را تصيفه مى كنند و از آب آن جهت آبيارى درختان و از گاز آن براى ايجاد نور و روشنايى استفاده مى كنند ، گاندى مى گفت ما از چيزهايى كه داريم بايد حداكثر استفاده را به عمل بياوريم. در همان موقع گاندى گفته بود ما بايد ۱۰۰هزار چرخ نخ ريسى دستى را بياوريم و پارچه توليد كنيم و ازاين طريق به مردم كار بدهيم.
رابيندرانات تاگور (۱۹۴۱ - ۱۸۶۱) شاعر ، فيلسوف و نمايشنامه نويس معروف هندى است كه در سال ۱۹۱۳ برنده جايزه ادبى نوبل مى شود و براى حضور در مراسم بزرگداشت هزاره فردوسى به ايران آمده بود. گاندى از تاگور خواسته بود لااقل نيم ساعت با چرخ نخ ريسى دستى (دوك ) كار كند ولى تاگور اقدام به چنين كارى را بى فايده مى دانست. به هرحال تاگور چنين بصيرتى داشته و با اين كارش بر رهبر جنبش هند هم تأثيرگذاشته است.
در آن دوره ، تاگور چنين اعتقادى داشت و وقتى هم «نهرو» به قدرت مى رسد تا حدود زيادى ايده هاى تاگور را به اجرا درمى آورد و سعى مى كند هند در مسير صنعتى شدن قرار بگيرد.
به اعتقاد شما، فرهنگ كار پيش نياز جامعه صنعتى است. چرا اين فرهنگ در جامعه و ادبيات ما نهادينه نمى شود و وقتى در سده هاى گذشته، جهانگردان اروپايى به ايران مى آمدند، مردم ما را فاقد آينده نگرى و سختكوشى مى دانستند و ژاپنى ها و ملل شرق را مردمى سختكوش ، منظم و وقت شناس ارزيابى كرده اند.
ما در ادبيات مان با برخى موارد مواجه مى شويم كه سختكوشى تشويق شده است. مثلاً داستان دو برادرى را كه سعدى حكايت مى كند دليلى براين مدعاست. يك برادر مشغول خدمت به سلطان بود و ديگرى به كار ريخته گرى اشتغال داشت و از نظر سعدى ،كار ريخته گرى ترجيح داده مى شود. اما وقتى دچار شكست هاى متعدد مى شويم ، به صوفى گرى و درويش مسلكى و گوشه نشينى روى مى آوريم و اين فرهنگ ، رواج پيدا مى كند. يعنى فرهنگ رواج مى يابد كه به دنيا بى اعتنايى نشان مى دهد و تلاش و سختكوشى بى ارزش شمرده مى شود.
اين شكست ها و گسيختگى ها باعث مى شود شاعر ما نااميد شود. وقتى اخوان ثالث شاعر معاصر ما مى گويد سنگ بزرگى را باسختى و مشقت زير و رو كرديم ولى در نهايت فهميديم كه كار ما بيهوده است ، اين نشان مى دهد كه شاعر نااميد شده و تصور مى كند كه تلاشش راه به جايى نمى برد.
موانع درون و برون فرهنگى باعث مى شود كه فرهنگ كار در كشور ما شكل نگيرد. اول اينكه ساخت واسطه گرى و دلالى به توليد و كار بى اعتقاد است و اين بى اعتقادى مانع شكل گيرى فرهنگ كار مى شود. مانع بيرونى هم به عمل برخى از كشورهاى اروپايى برمى گشت كه سابقه استعمارى داشتند و تمايل داشته اند كه ما صنعتى نشويم. دكتر پولاك اتريشى از استادان دارالفنون ، در خاطراتش مى نويسد از يك فرانسوى پرسيده ايرانيان را چگونه ديدى؟ فرانسوى هم مى گويد اگر ايرانيان به صنعت برسند كار اروپا ساخته است.
من ابتدا فكر مى كردم اين گفته، سخنى اغراق آميز است. اما الآن كه مى بينم ژاپن رقيب سرسخت كشورهاى صنعتى شده اعتقاد پيدا مى كنم كه آن حرف درست است، گوبينو وزيرمختار فرانسه در ايران هم اعتقاد داشته ايرانيان افرادى با استعداد و با هوشند ولى هيچ  وقت به عقل گرايى نمى رسند.
شايد بتوان از گفته گوبينو اينگونه نتيجه گرفت كه ما تمايل نداريم كارها را تا پايان دنبال كنيم و به نتيجه برسانيم. ژاپنى ها هم معتقدند ما افراد بخشنده، سخنور، ميهمان نواز و با گذشت هستيم ولى آنها خودشان را آدمهايى درستكار، سختكوش و با ادب مى دانند.
به اعتقاد من، ما بيش از اندازه بخشنده و ميهمان نوازيم. بالاخره ميهمان نواز و بخشنده بودن حدى دارد و بايد به منطق و عقلانيت هم بها داد.
با انجام اين تحقيق چه نتايجى حاصل آمد؟
اين نتيجه به دست آمد كه نظام استاد _ شاگردى كه حاصل فرهنگ گذشته كشور بوده نتوانسته باعث كوشايى بخش صنعت وفرهنگ شود.
در حالى كه در كشورهاى توسعه يافته امروز دنيا، سمت دستيارى در تمام رشته ها ازجمله پزشكى و صنعت جايگاه خود را حفظ كرده است.
علاوه بر اين، تلاش بازرگانان و صاحبان صنايع و حرفه هاى مختلف براى تغيير جامعه به سوى صنعتى شدن با مقاومت هاى درونى و بيرونى مواجه گرديد. درنتيجه سرمايه هاى دلالى تقويت شدند و ما در زمينه توليد موفقيت قابل توجهى كسب نكرديم. عامل بيرونى هم مرتبط با اقدامات سه كشور روسيه، انگليس و آمريكا است. روسيه چون كشورى عقب مانده از نظر صنعتى بود بهتر مى توانست با ايلات موجود در ايران سروكار داشته باشد. براى انگليس هم، سرمايه هاى خورد و پيله ورى تداوم مى يافت مناسب تر بود.
آمريكايى ها نيز باعث انتقال صنايع بزرگ و سنگين به كشور ما شدند و اين صنايع، صنايعى نبودند كه متناسب با جامعه ما باشند. اگر در جامعه ما تشكل هاى صنفى شكل گرفته بودند مانع ورود چنين صنايعى مى شدند. چون پروسه چنين صنعتى را تجربه نكرده بوديم و فرايند استاد _ شاگردى درآن رعايت نشده بود و كارگران ما به جايى نمى رسيدند.
به بيان ديگر مى خواهم بگويم كه ما استراتژى ملى نداشتيم كه براى تهيه آن طبقات و گروههاى مختلف اجتماعى مشاركت كرده باشند و مشخص بشود كه چه صنعتى بايد به عنوان محور صنعتى شدن جامعه ما انتخاب گردد و در آن زمينه توانمندى خود را به اثبات برسانيم.
همچنين شكاف ميان كار و علم يا كارخانه و دانشگاه به علل غير درون زا بودن، مانع جدى براى رواج فرهنگ صنعتى و توسعه بود. الآن دانشگاه ما، مهندس تربيت مى كند و افراد روستايى هم به عنوان كارگر كارخانه مشغول به كار مى شوند. در اين وضعيت، كارگر و مهندس، باوجود نظام استاد _ شاگردى مى توانستيم تكنسين هاى لازم را تربيت كنيم تا شكاف بين كار و علم به وجود نيايد.
علاوه بر موارد يادشده مى توان گفت كه پانگرفتن نظام هاى صنعتى _ توليدى به شكل گيرى فرهنگ صنعتى كمك نكرد. به اين معنا كه ما نظام هاى توليدى در ايران نداشته ايم وفرهنگ صنعتى متناسب با روحيه و ملت و كشور و آيين ما پديد نيامد.
بنابراين در وضعيت سردرگمى و ابهام قرارگرفته ايم و در دوره قاجار متوجه مى شويم كه ۹۰ درصد مردان و ۹۵ يا ۹۸ درصد زنان جامعه بى سوادند. يعنى مازاد توليد كشاورزى ما وارد صنعت نشده و صنعت ما هم به مكانيزه شدن كشاورزى ما كمك نكرده و تكنيك و صنعت و كشت صنعتى ما به خارج وابسته شده است.
همچنين نگرش ايرانيان به فرهنگ كار و سرمايه صنعتى با الزامات فرهنگ صنعتى فاصله داشته است. وقتى كه فرهنگ كار در ما رشد نيافته باشد. اعتقاد به سختكوشى به وجود نيامده باشد، فرهنگ كارما مى شود يك فرهنگ كار روزمرگى و با اين فرهنگ كار نمى توان به توليد و فعاليت مولد دست يافت.
بنابراين ما با الزامات فرهنگ صنعتى كه شامل دقت، هوشيارى، پيشرفت و به كارگيرى هرچيزى به جاى خود است فاصله زيادى داريم.
غلبه ديدگاه تقديرگرا هم در صنعت كشور مانعى جدى در گسترش مديران علمى بوده است.
وقتى اعتقادى به پيشرفت و كار داوطلبانه نداشته باشيم براى بهبود وضعيت خود تلاش نمى كنيم و يا به طور منطقى سراغ علم نمى رويم و درصدد برنمى آييم كه دركارمان تحول ايجاد كنيم. وقتى ما اعتقاد به توليد نداشته  و عشق به كارخانه پديد نيايد خلاقيت هم به وجود نمى آيد. وقتى يك مدير به توليد و كار عشق داشته باشد خط توليد كارخانه را متحول مى كند و مى كوشد سهمى از بازارجهانى را به خود اختصاص دهد.
ما اگر مى خواهيم فرهنگ كار شكل بگيرد بايد به مديران شايسته اجازه خلاقيت و كارآفرينى را بدهيم. الآن غالب جوانان مى خواهند به سرعت صاحب پول شوند و هيچ زحمتى نكشند. با اين نوع نگرش ما نمى توانيم صنعتى شدن كشور را محقق كنيم.
البته در ساليان گذشته، يك عده از طريق رانت هاى مختلف به پول و ثروت رسيده اند و متأسفانه اين عده جورى عمل كرده اند كه ديگران مى خواهند با هر وسيله اى كه ممكن است به ثروت برسند.
بالاخره ادبيات وفرهنگ به چه نحو مى توانند به توسعه كشورمان يارى رسانند؟
ادبيات وفرهنگ بايد ايجاد انگيزه كرده و حركت و پيشرفت را تشويق كنند. وقتى يك رمان خوب نوشته مى شود و بر ضرورت توسعه و پيشرفت تأكيد مى كند، اين رمان به توسعه كشور كمك خواهدكرد.
اكثر نويسندگان آمريكاى لاتين هم فضاى فرهنگى مناسبى را براى پيشرفت كشورشان فراهم كرده اند و درنتيجه كشورهاى آمريكاى لاتين به سطوحى از پيشرفت نائل آمدند. درمقابل هم يك رمان مى تواند جامعه را به نااميدى و نابودى بكشاند.
منظور من از اميدوارى، اميدوارى كاسب كارانه و دروغين نيست. اميدوارى كه من مى گويم بايد دراثر تلاش به جايى خوشايند و مطلوب ختم شود و تمام قهرمانان صنعت ما بتوانند به جايگاه مطلوبى دست يابند. آبراهام لينكلن هم يك تجار بود ولى به رياست جمهورى ايالات متحده رسيد.
يعنى قهرمان صنعت ما بايد احساس كند كه جامعه ارزش و اعتبارزيادى براى او قائل است. تا ما به فرهنگ كار نرسيم، تا ما به مديران خلاق و مبتكر اهميت ندهيم، امكان ندارد از اين حالتى كه داريم دربياييم. ما بايد مديران مان خلاق باشند تا به آدمهاى خلاق فرصت بدهند استعدادشان را شكوفا كنند و از اين طريق، ما بتوانيم جامعه مان را عقلانى كنيم. جامعه عقلانى هم بتواند به علم برسد و جامعه علمى به كشف برسد و جامعه اى كه به كشف و اختراع روى آورد به پيشرفت و توسعه مى رسد و چنين جامعه اى مى تواند بگويد در چه صنايعى سرآمد است. چينى ها درحوزه هاى عروسك سازى و سخت افزار تمركزكرده و موفق هم شدند. هندى ها نيز از استعمار، علم را ياد گرفتند و درعرصه نرم افزار موفقيت كسب كرده اند. ما هم بايد در برخى از عرصه هاى صنعت سرآمد جهان باشيم وگرنه نااميدى مثل خوره جامعه ما را به بن بست مى كشاند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |