ناصرالدين على تقويان
گسست و جدايى هيچگاه شيرين و دل انگيز نيست . آدميان از جدايى گريزانند و همواره دل به وحدت و وفاق دارند. حكايت «نهادها» نيز دور از حكايت «آدم ها» نيست. هرقدر افتراق ميان آدميان دل آزار است جدايى ميان نهادها نيز جگرسوز به نظر مى آيد. گسست و افتراق ميان دو نهاد تعليمى حوزه و دانشگاه هم از اين جنس است. اين دو نهاد كه هريك سهمى شايان در رشد و رويش دانايى در سرزمين ايران دارند هم اينك به آفت جدا افتادگى دچارند و به رغم مساعى بلندى كه تا كنون صورت پذيرفته، چندان كه شايسته است به وحدت، وفاق و همزيستى نرسيده اند. به انگيزه سالگرد شهادت دكتر محمد مفتح كه مقارن با روز وحدت حوزه و دانشگاه است مقاله حاضر تقديم مى شود تا ضرورت تأمل در بازسازى مبانى نظرى غلبه بر گسست ميان اين دو نهاد تعليمى گوشزد شود.
گروه انديشهپس از پيروزى انقلاب بحث ارتباط و تعامل حوزه و دانشگاه به طور جدى وارد ادبيات سياسى و اجتماعى ايران شد. اهداف اوليه مندرج در اين طرح را مى توان به دو دسته عمده اهداف عينى - اجتماعى و اهداف علمى تقسيم كرد. به نظر مى رسد دراين ميان، اهداف عينى - اجتماعى از فربهى بيشترى نسبت به اهداف علمى برخوردار بود. دليل اين امر فضاى ملتهب سالهاى اوليه پيروزى انقلاب و همچنين نقشى بود كه دانشگاهيان از يك سو و حوزويان از سوى ديگر در حوادث و جريانات قبل و بعد از انقلاب داشتند. ارتباط و تعامل حوزويان با دانشگاهيان با هدف پيروزى انقلاب و تداوم آن به نحوى ناخودآگاه و خود به خودى شكل گرفته بود. بنابراين روشن است كه چرا و چگونه ايده ارتباط و تعامل حوزه و دانشگاه از ناخودآگاه فعالان و طراحان انقلاب به سطح خودآگاه و هشيار آنان آمد و موضوع بحث ها و طرح ديدگاههاى گوناگون و حتى گاه متضاد در اين زمينه شد. در چنين بسترى، هدف اوليه از طرح چنين بحثى ، هدفى عينى و اجتماعى بود، بدين معنا كه مجريان و پيشگامان انقلاب به دليل آگاهى يافتن از نقش حوزويان و دانشگاهيان در پيروزى انقلاب، به دنبال تئوريزه كردن اين ارتباط به منظور هرچه بهتر اداره كردن و تداوم انقلاب بودند . حوادث مربوط به انقلاب فرهنگى نيز بر رشد و فوريت طرح اين ايده افزود.
از سوى ديگر اهداف علمى مندرج دراين طرح نيز خالى از جنبه هاى اجتماعى و حتى سياسى نبود. درست است كه يكى از اهداف استراتژى «وحدت حوزه و دانشگاه» تبادل و تعامل علمى به منظور ارتقاى سطح علمى هم دانشگاه و هم حوزه عنوان مى شد اما اگر توجه كنيم كه خود اين ارتقا در نهايت با هدف اداره بهتر جامعه در جهت تحقق اهداف كلان نظام بايد انجام مى شد، آنگاه رگه هاى تمايل سياسى و اجتماعى را در اهداف علمى اين طرح مى توان ديد.
به هرحال اين و اقعيت نيز غيرقابل انكار است كه پس از گذشت ۲۷ سال از انقلاب و طرح ايده «وحدت حوزه و دانشگاه» هنوز هم اين بحث جريان دارد و يكى از دغدغه هاى سياستگذاران عرصه فرهنگ و سياست است. اين واقعيت به خودى خود نشان مى دهد كه هنوز هم برخى از اهداف سياسى و علمى مندرج در اين طرح به نحو شايسته محقق نشده است. اينجاست كه اين پرسش مطرح مى شود كه اصولاً ماهيت اين نوع وحدت و تعامل چيست كه هنوز هم به رغم همت و تلاشى كه صورت پذيرفته است استراتژى مزبور به نحو كامل به سرانجام نرسيده است. آيا ماهيت اين دو نهاد به گونه اى است كه امكان هيچ مفاهمه و مبادله اى ميان آنها وجود ندارد؟ يا اينكه در تعريف نوع ارتباط و ميزان عمق و قوت آن مناقشه وجود دارد.
به نظر مى رسد ريشه هاى اين ناكامى را مى توان در مبانى نظرى و معرفتى آن جست وجو كرد. اگر اقدامات عملى بر شالوده اى استوار از نظريه اى منسجم و بسامان قرار نگرفته باشد به ناچار تحقق آن با موانعى مواجه خواهد شد. منطق اين ناكامى نسبى را بايد در ابتدا در مبانى نظرى آن اقدامها پيدا كرد. بنابراين ، در اين گفتار بدون اينكه قصد داشته باشيم وارد جزئيات اين سؤالات شويم مى كوشيم تا از منظرى ديگر به اين دو نهاد بنگريم و ببينيم كه راز اين ناكامى نسبى چيست. اين منظر جديد را «نظريه گسست معرفتى » نام مى نهيم تا در پرتو آن وجوه معرفتى ناكامى چنين طرحى اندكى روشن شود. تنها با وجود اين آگاهى است كه مى توان پى برد آيا اصولاً چنين طرحى قابل اجراست يا نه و در صورت قابل اجرا بودن چه مقدمات و لوازمى مى خواهد.
گسست معرفتى دانشگاه
با نگاه به سير تحول و تطور دانشگاه در غرب و مقايسه آن با پيدايش و تأسيس دانشگاه در ايران متوجه مى شويم كه هم به لحاظ معرفتى و هم به لحاظ عملى فاصله وگسستى عظيم ميان آنها وجود دارد. با رجوع به برونداد دانشگاهها درخواهيم يافت كه در عمل ، كاركرد دانشگاه در ايران با دانشگاه در غرب بسيار متفاوت است. اگر وظيفه ذاتى و ماهوى دانشگاه را در وهله اول توليد نظريه و علم بدانيم و در وهله دوم تربيت نيروى انسانى متخصص براى اداره امور جامعه، آنگاه متوجه مى شويم تا چه حدى دانشگاههاى ايران با دانشگاههاى غرب فاصله دارند. سهم مقالات علمى ايرانى پذيرفته و چاپ شده در رسانه هاى معتبر علمى به نسبت ممالك پيشرفته بسيار اندك است.
از سوى ديگر به لحاظ معرفتى نيز فاصله بسيارى ميان دانشگاه در غرب و دانشگاه در ايران ديده مى شود. دانشگاههاى مدرن غربى حاصل تكامل و تطور همان اسكولاها يا مدارس دينى اروپايى هستند. سابقه بسيارى از دانشگاههاى معتبر اروپايى گاه به ۸۰۰ سال مى رسد. اين دانشگاهها در ابتدا محل تربيت روحانيون مسيحى بودند و درآنها الهيات يا علوم دينى به طور عام تدريس مى شد. علم در آن زمان ماهيتى دينى و الهياتى داشت و تمام علوم، درون پارادايم دينى و الهياتى تدريس مى شد. هدف ازاين علوم نيز، مقدم بر اداره امور جامعه يا توليد نظريه و علم، تقرب هرچه بيشتر به ذات الهى بوده است. به تدريج بر اثر تغييراتى كه در نوع نگاه اروپاييان به عالم و آدم حادث شد و روش هاى تجربى پژوهش علمى وارد عرصه دانشگاهها شد، همچنين به دليل تغييرات ژرفى كه درحيات سياسى و اجتماعى اروپاييان پديدآمد، دانشگاهها نيز به تدريج تغيير ماهيت دادند و به سوى عرفى شدن پيش رفتند. اگر مى بينيم كه ماهيت دانشگاههاى مدرن غربى متفاوت از اسكولاهاست، اين تغييرماهيت حاصل گسستى معرفتى نبوده است، بلكه حاصل دگرديسى متداوم و تغييرات تدريجى درازدامنه و درازآهنگ آنها درطول قريب به چهارصد سال بوده است.
مورخان علم همواره بر اين نكته تأكيد كرده اند كه تغييرماهيت علوم از دينى به سكولار دفعتاً و ناگهانى نبوده است. اين تغيير ماهيت به موازات تغييرات بنيادين در نوع نگاه اروپاييان به عالم و آدم صورت گرفته است. به نحوى كه شالوده نظرى علم جديد (به تبع آن دانشگاههاى جديد) به تدريج و با نقد مبانى دينى علوم الهياتى شكل گرفت.
با اين ملاحظات تاحدى روشن مى شود كه چرا دانشگاه در ايران از ابتدا و در بنياد دچار نوعى گسست معرفتى است. بدين ترتيب دانشگاه در ايران بر بنيادى كه به جرأت مى توان گفت اصلاً وجودنداشت تأسيس شد. گويى موجودى كاملاً متفاوت از آسمان دفعتاً بر زمين افتاده و از قضا در بسترى قرارگرفته كه كوچك ترين نسبتى با اصل خود ندارد. تأسيس دانشگاه در ايران را فقط مى توان تقليدى از دانشگاه مدرن غربى دانست.
در حالى كه هيچيك از تغييرات فكرى، سياسى، اجتماعى و اقتصادى، آنگونه كه در غرب رخ داد درجامعه ايران رخ نداده بود. يكى از مدرن ترين و تغيير ماهيت داده ترين عناصر فرهنگ غربى وارد ايران شد و معلوم نبود كه چگونه اين موجود كاملاً جديد در بسترى كاملاً سنتى مى تواند ببالد و به بار نشيند. به همين دليل است كه برونداد انسانى دانشگاه در ايران همواره و از همان بدو تأسيس، به نحوى با بستر اجتماعى جامعه ايران ناهمخوان و ناهمگون بوده است. تفاوت ميان تحصيلكردگان دانشگاهى با عامه مردم از زمين تا آسمان بوده و هنوز هم هست و اين تفاوت منشأ بسيارى از تضادها و كشمكش هاى اجتماعى و سياسى شده است.
گسست معرفتى حوزه
اگر حوزه هاى علميه را وارث نظام آموزشى سنتى ايران بدانيم و نيز ايران را جزئى (هرچند مهم و بزرگ) از كل تمدن اسلامى بپنداريم، آنگاه درك منطق توليد علم و نظريه درحوزه ها و هدف و غايت آنها و همچنين نحوه تطور و تحول آنها جز از راه نگرشى تاريخى ممكن نخواهدبود. تاريخ علم در ايران زمين به ويژه در دوره اسلامى گواه اين است كه دست كم در محدوده اى معين از تاريخ، انبوهى از نظريات و اكتشافات علمى توسط مدارس و نهادهاى تعليمى سنتى در اين سرزمين رخ داده است و به جرأت مى توان آن دوره معين را به واسطه همين انبوهه علم و نظريه، عصر زرين فرهنگ اسلامى در ايران زمين دانست. به گمان ما برآمدن و باليدن اين دوره جز از راه تأسيس شالوده اى نظرى و جديد امكانپذير نبوده است. شالوده نظرى توليد علم در ايران در دوره طلايى فرهنگ و تمدن خود گرچه ماهيتى مستقل و منحصر به فرد داشته است اما متضمن گسستى معرفتى نبوده است. ايرانيان با ايجاد نهضت ترجمه ابتدا به فهم و درك آثار علمى و فلسفى يونانيان نائل آمدند و سپس يافته هاى جديد را با چنان مهارتى با انديشه هاى باستانى پيش از اسلام و آموزه هاى برآمده از متون وحيانى آميختند كه حاصل آن همان شالوده نظرى توليد علم و نظريه و به همراه آن عصر زرين فرهنگ ايرانى بود. دانشمندان مسلمان ايرانى كه وارث اين گنجينه معرفتى بودند، هم دانشمند علوم طبيعى بودند و هم در علوم الهى و كلامى و فلسفى تبحر و تخصص داشتند. در مدارس علميه، نظاميه ها، دانشگاههاى قديم و مراكز علم و ادب، همواره دركنار علوم دينى و الهى، علوم طبيعى نيز آموخته مى شد. از درون همين مراكز بود كه هم دانشمندان بزرگى پرورش مى يافتند و هم فيلسوفان و عالمان علوم دينى. چه بسيار چهره هاى درخشان كه نقطه وصل و محل تلاقى اين دو شاخه معرفتى بودند.
سربرآوردن هزاران دانشمند و فيلسوف و متكلم و فقيه و به تبع آن انبوهى از علم و نظريه و كتاب و اكتشاف جز بر شالوده اى نظرى استوار نبوده است.
ادامه دارد
يك پيشنهادبراى