يكشنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۴ -
Sun, Dec 18, 2005
جوان
۳۳۴۲
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
يادمان
مهرگان
ماجرا
شبيه زندگى
گفت وگو با حسن تقى زاده (كليدساز)
يك پيشنهاد
حرف دل
بيكار
بدجورى پكر بودم. اوقاتم بسيار تلخ بود. كاسه چه كنم دستم گرفته بودم. تازه ديپلم گرفته بودم و نمى دانستم چه كار كنم؟ يكى مى گفت: كنكور بده وارد دانشگاه شو. آن وقت نگاهى به آمار پزشكان، مهندسان و ليسانسيه هاى بيكار مى انداختم و مى گفتم ولش كن. يكى مى گفت: برو سربازى و بعد وارد كار آزاد شو. مى گفتم: سرمايه ام كجا است ولش كن. يكى مى گفت: قال قضيه را بكن يك دختر پولدار بگير و راحت شو. مى گفتم: سرى كه درد نمى كنه براى چى دستمال ببندم. ولش كن. يكى ديگر مى گفت: برو ويزا بگير و برو به آمريكا. هم فال است و هم تماشا، هم در آنجا كار مى كنى و خرجت را درمى آورى و هم تحصيل مى كنى. فكر كردم اولاً در آن ينگه دنيا دوست و فاميلى ندارم كه دست مرا بگيرد بعد هم آمريكا به هم سن و سال هاى من ويزا نمى دهد تازه پول بليت را از كجا بياورم؟ ولش كن. ديگرى مى گفت: برو مسافركشى كن. درآمدش خيلى خوب است. گفتم: پول خريدن ماشين را از كجا بياورم. آن يكى مى گفت: با همين ديپلم هم مى توانى استخدام شوى. اگر پارتى داشته باشى. خلاصه هركسى مى رسيد يك اظهارنظرى مى كرد. ديگر داشتم ديوانه مى شدم از خانه بيرون زدم و از كيوسك سر خيابان يك روزنامه خريدم و رفتم توى پارك نشستم و مشغول خواندن شدم. خبر جالبى ديدم. نوشته بود: «۲‎/۳ ميليون نفر از جمعيت ايران زير ۳۰ سال و بيكار هستند كه تا پايان سال ۸۵ به ۲‎/۵ ميليون نفر مى رسد» آهى از ته دل كشيدم و خيالم آسوده شد. روزنامه را برداشتم و به خانه برگشتم و روى تختم دراز كشيدم و با خودم فكر كردم خوب شد ديگر من تنها نيستم ۲‎/۵ ميليون نفر ديگر همكار من هستند.
سعيد رحمان نيا
شبيه زندگى
گفت وگو با حسن تقى زاده (كليدساز)
شاه كليد دروغ است
240540.jpg
مرتضى قديمى
شايد اين اتفاق براى هر كدام از ما رخ داده باشد. محكم در ماشين را به هم مى زنيم و يكدفعه داد مى زنيم. «اى واى سوئيچ تو ماشين ماند.»
كافى است در آن لحظه عجله هم داشته باشيد. آن وقت عصبى مى شويد. دلتان مى خواهد شيشه ماشين را بشكنيد. حاضر هستيد چندين هزار تومان بدهيد تا يك كليدساز در آن لحظه منجى شما باشد. يادتان مى افتد يكبار از مقابل يك كليدسازى عبور كرديد كه شماره موبايلش را روى دكه اش نوشته بود. تنبلى كرديد و آن شماره را يادداشت نكرديد وگرنه درآن لحظه خيلى حالتان گرفته نبود!
براى اين هفته «شبيه زندگى» سراغ يك كليدساز جوان رفتيم تا از شغلش و كمى هم از خودش بدانيم. حسن تقى زاده سوژه اين هفته صفحه جوان اهل روستايى است نزديك اراك. بيش از پنج سال است به شغل كليدسازى مشغول است. مى گويد: خيلى از دوستان و آشنايان او كليدساز هستند و همين موضوع باعث شد تا او هم بدون اينكه بداند به كليدسازى علاقه دارد يا نه وارد اين كار شود و بعد از مدت ها متوجه شود كه ديگر يك كليدساز حرفه اى شده است.
حسن بعد از پنج سال كار كردن هنوز نتوانسته است به صورت مستقل كار كند و به همراه يكى ديگر از دوستانش شاگردى مى كند.
اينكه هنوز نتوانسته است مستقل شود و يك كليدسازى جمع و جور راه اندازى كند كمى عجيب است.
او مى گويد: دستگاه كليدساز نزديك به ۳۰۰ هزار تومان است و باقى خرت و پرت هاى كليدسازى چون كليد خام و قفل و يك ميز فلزى همه  اش به چند صدهزار تومان هم نمى رسد. مى پرسم چطور شد كه نتوانستى براى خودت كار كنى؟ مى گويد: پول جمع نمى شود، البته يك كليدساز موفق و پردرآمد بايد حتماً مغازه و جايى داشته باشد. مى گويم: اينجا مگر چه مشكلى دارد؟
مى خندد و مى گويد: به قول مأمورهاى شهردارى ما سدمعبر كرده ايم. هر روز مى آيند گير مى دهند. روى تابلوى چوبى آويزان به ديوار انواع و اقسام كليدهاى خام با مارك هاى مختلف وجود دارد. مى گويد: كليدهاى مارك SICA ايتاليا بهترين كليدها هستند. يك عمر كار مى كنند بى آنكه دندانه هايش خراب شوند.
كليد معمولى قيمتش ۳۰۰ تومان است و قيمت كليد تا ۱۵۰۰ تومان هم مى رسد.
مى گويد: ساخت كليد كار خيلى سختى نيست و تقريباً هر كس مى تواند با دستگاه كليدسازى كار كند. كافى است چند بار ساخت كليد را ببيند و يكى دو بار هم خودش امتحان كند و ديگر همه چيز برايش آماده است. بعد ادامه مى دهد: البته كمى بايد با حوصله كار كند. كليدى به او مى دهم تا نمونه اى را برايش درست كند. كليد خودم را به گيره سفت مى كند و يك كليد خام را هم درگيره ديگر مى گذارد. صداى غژ غژ دستگاه بلند مى شود. قطعه اى كوچك را روى كليد اصلى تكان مى دهد و با حركت آن قطعه ديگر كليد خام را تراش مى دهد. آرام آرام كليد خام شروع به شكل گرفتن مى كند. براده هاى ريزى از روى كليد خام كنده مى شوند تا آنجا كه ديگر كاملاً شبيه كليد اصلى مى شود. بعد كمى سوهان كارى و كار تمام.
وقتى كارش تمام مى شود مى گويد: اين بخش از كار ما خيلى سخت نيست و در واقع باز كردن قفل و مهارت در آن بخش است كه به نوعى باعث مى شود تا كسى ادعاى كليدسازى و قفل سازى داشته باشد.
درست مى گويد. البته نمى دانم چرا مى گويند قفل سازى در صورتى كار آنها باز كردن قفل و حتى گاهى خراب كردن قفل است. در مورد باز كردن قفل هاى آويزى مى گويد براى باز كردن قفل هاى آويزى دو راه وجود دارد كه در هر دو صورت قفل خراب مى شود يا آن را بايد بريد و يا اينكه سرب آن را بيرون مى كشيم تا قفل باز شود.
ميز كليدسازى حسن علاوه بر مشتريانى براى ساخت كليد و يا باز كردن قفل هاى معمولى يك دسته مشترى ديگر هم دارد كه اتفاقاً اين دسته از مشترى ها مهمترين بخش مشترى هاى هر كليدسازى است كه باعث مى شود درآمد آنها بالا برود.
اين دسته از مشترى هاى كليدسازى ها كسانى هستند كه كليد خود را در ماشين جا گذاشته و حالا كليدساز عزيز بايد بدون اينكه قفلى خراب شود در ماشين را باز كند. اينجور مواقع صاحب ماشين اين پا و آن پا مى شود و چشم به ابزار نه چندان خاص كليدساز دارد و منتظر است تا هر چه زودتر در ماشين باز شود.
حسن مى گويد: البته سابق بر اين وضعيت خيلى بهتر بود و درآمد خيلى خوبى داشتيم. مى پرسم چطور؟ مى گويد: وارد شدن انواع و اقسام دزدگيرهاى الكترونيكى و كامپيوترى باعث شده تا ديگر موضوع جا گذاشتن كليد در ماشين از بين برود. حرف حسن را خيلى قبول ندارم و مى گويم نه اينطور نيست. همين الان هم خيلى پيش مى آيد كه مردم كليدشان را در ماشين جا مى گذارند. مى گويد: البته جا مى گذارند ولى باز كردن در بعضى از ماشين ها هم خيلى سخت است. متوجه تعجب من مى شود و ادامه مى دهد: قفل در بعضى از ماشين ها الكترونيكى يا كامپيوترى هستند و باز كردن آن نياز به تجربه دارد.
مى گويم: مگر ۵ سال تجربه براى اين كار كافى نيست. مى گويد: بعضى از قفل ها جديد است و بايد قبلاً نمونه اش را ديده باشيم تا بتوانيم دوباره آنها را باز كنيم.
هميشه ديدن فيلم هايى كه هنرپيشه هاى فيلم قفلى را باز مى كنند بسيار پرهيجان است. حسن مى گويد: من هم از ديدن آن لحظات فيلم بسيار لذت مى برم اما از آنجايى كه مى دانم خيلى از آن كارها نشدنى است خيلى هيجان زده نمى شوم.
او مى گويد: باز كردن بعضى قفل ها واقعاً سخت است و بعضى قفل ها را هرگز نمى توان باز كرد. حسن معتقد است كامپيوترى شدن قفل ها باعث شده باز كردن آنها از توانايى يك كليدساز تجربى خارج شود و نيازمند مهندسين علم كامپيوتر است. اين كليدساز جوان كه در كار خودش مهارت دارد مى گويد: باز كردن قفل هاى غيركامپيوترى كار سه سوت است. او قفل ماشين هاى معمولى را در كمتر از ۲۰ دقيقه باز مى كند. وقتى مى پرسم چطور؟ اولش كمى تأمل مى كند. بعد مى گويد: معمولاً قفل ها را با سيم هاى مخصوص باز مى كنيم.
حسن تا به حال گاوصندوق باز نكرده است و مى گويد: باز كردن گاوصندوق خطرناك است و شايد عواقبى داشته باشد.مى گويم مگر باز كردن ماشين نمى تواند خطرناك باشد جواب مى دهد: براى باز كردن قفل در ماشين هميشه كارت ماشين صاحب آن را مى بينيم و بعد در را باز مى كنيم.
اگر كارت هم داخل باشد؟
بايد وضعيت طورى باشد كه مطمئن شويم طرف صاحب ماشين است وگرنه در را باز نمى كنيم.
از حسن در مورد شاه كليد مى پرسم كه مى گويد: چيزى تحت عنوان شاه كليد وجود ندارد و فقط بعضى كليدهاى فنرى هستند كه دندانه هاى متحرك دارند و مى توان بعضى از قفل ها را با آن باز كرد ولى چيزى تحت عنوان شاه كليد كه بخواهد همه قفل ها را باز كند وجود ندارد.
حسن كه لذت بخش ترين لحظات كارش همان باز كردن قفل است، مى گويد: شغل خيلى پردرآمدى نيست و شايد به طور متوسط روزانه ده هزار تومان درآمد داشته باشيم. البته اگر در كنار قفل و كليدفروشى بتوانيم نصب دزدگير هم داشته باشيم خوب است. حسن مى گويد: بدترين لحظات كار وقتى است كه درگير باز كردن قفل باشيم و مشترى بالاى سرمان ايستاده و داريم عرق مى ريزيم و نهايت اينكه نمى توانيم قفل را باز كنيم و مجبور هستيم به مشترى بگوييم: كار ما نيست!
يك پيشنهاد
مكس
240507.jpg
«مكس»  آمد. سامان مقدم، كارگردان فيلم هاى سياوش و پارتى دوباره با اكران فيلم «مكس» به ميان جماعت سينمايى  آمد.
دو فيلم قبلى او مورد توجه سينمادوستان قرار گرفت. خصوصاً فيلم پارتى كه اشاراتى هم به فضاى سياسى جامعه آن روز داشت. «مكس» اما ظاهراً فيلمى متفاوت با آثار قبلى مقدم است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |