|
۹ ماه سينماى ايران به روايت آمار فروش
چه قدر دور، چه قدر نزديك
|
|
|
پيمان شوقى
سينماى ايران همچنان به راه خود مى رود و فارغ از برنامه ريزى هاى كلان يا مقطعى سياستگذاران كل يا جزء، كماكان از بازار مصرف دستور مى گيرد و مطابق با نيازهاى روز مخاطبانش، آثارى را عرضه مى كند كه ضامن بقاى صنعت و دست اندركارانش باشند. بيهوده است كه تماشاگر حرفه اى اين سينما و يا مسؤولان سياستگذار آن از مشاهده فيلمى مثل «شارلاتان» در بالاى جدول فروش ۶ ماهه اول دل چركين شوند و منتقدان از افول سازنده «شب يلدا» به مقام كارگردان «گل يخ» و «نوك برج» حسرت بخورند. همچنان كه حضور فيلم هايى مثل «بيد مجنون» و «خيلى دور، خيلى نزديك» در ميان ده فيلم پرفروش سال به معناى ارتقا يافتن مخاطب عام اين سينما نيست بلكه فقط بر اين واقعيت صحه مى گذارد كه حمايت درست از محصولات فرهنگى - در قالب تبليغات گسترده، همه جانبه و پرهزينه - تنها راه استفاده از ظرفيت هاى بالقوه موجود و فراموش شده است. ده فيلم پرفروش نيم سال ۸۴ به ترتيب فروش در اكران تهران بدين شرح است: - شارلاتان (آرش معيريان) - مجردها (اصغر هاشمى) - شاخه گلى براى عروس (قدرت ا... صلح ميرزايى) - بيد مجنون (مجيد مجيدى ) - زن زيادى (تهمينه ميلانى) - نوك برج (كيومرث پوراحمد) - بازنده (قاسم جعفرى) - اسپاگتى در هشت دقيقه (رامبد جوان) - خيلى دور خيلى نزديك (رضا ميركريمى) - سالاد فصل (فريدون جيرانى) كمدى ها همچنان پيشتاز: پيرو گرايش عمومى به فضاى شاد در فيلم هاى سينمايى و برنامه هاى تلويزيونى چند سال اخير، امسال نيز همچنان فيلم هاى كمدى پيشتاز فروش و جلب مخاطبان عام سينماى ايران بوده اند. حضور شاخص ۵ كمدى كه همگى از توليدات دفاتر عمده توليد و پخش فيلم هستند، نشان دهنده اين است كه تهيه كنندگان حرفه اى ما بازار فروش را به خوبى مى شناسند و فرصت ها را از دست نمى دهند. جالب اينجاست كه هر پنج فيلم، محمل شوخى سازى هاى خود را بر مسائل جوانان بنا كرده اند كه معنايى جز محوريت «ازدواج» و حواشى اين آشناترين دستاويز جريان هاى تجارى سينما ندارد! در اين بين سازندگان «شارلاتان» و «شاخه گلى براى عروس» به سيم آخر زده اند و با ساختارى نازل، به كلى از ويژگى هاى فرهنگى كه براى حوزه سينما تعريف مى شود، آشنايى زدايى كرده اند. بنابراين حضور اين آثار در نقاط بالاى جدول فروش براى بدنه اين سينما چندان اسباب سربلندى نيست و اگر توانايى هاى قبلى سازندگانشان در فاصله اى چشمگير خودنمايى نمى كرد، مى شد از حضورشان در خانواده سينماى ايران نگران شد! ولى گذشته از شوخى، مشكل ساختارهاى پرمسأله در ميان آثار پرفروش حالا ديگر مى تواند مشكلى جدى به حساب بيايد و بى دليل نيست كه صاحب نظران راجع به خطر بازگشت شرايط مشابه سينماى سال هاى قبل از انقلاب به بدنه اصلى سينماى امروز هشدار مى دهند. در عين حال حضور انبوه مخاطبان نوجوان در ميان تماشاگران فيلم هاى كمدى ضمن اينكه تا حدى مقبوليت آثار ضعيف را توجيه مى كند، خلأ جدى سينماى كودك و نوجوان را نيز يادآور مى شود. خورشيدهاى فراموش شده: روزگار رونق سينماهاى نمايش دهنده فيلم هاى مخاطبان كودك و نوجوان كه با آرم يك «خورشيد خندان» بر سر در خود متمايز مى شدند كم كم بدل به خاطره و نوستالوژى شده است. بدنه اصلى توليد سينما در كشور از يك بازار بالقوه بيست و چند ميليونى غافل است و سياست هاى دولتى نيز آن قدر آهسته جارى مى شوند كه هنوز دردى از دردهاى اين ژانر خاص را چاره نكرده اند. بديهى است كه توفيق تعدادى از كمدى هاى سال، بخصوص «اسپاگتى ...» مديون حضور آزاد اين قشر عظيم مخاطب اند؛ ضمن اينكه رامبد جوان اين زيركى را به خرج داده كه در فيلمش در كنار مخاطبان اصلى، براى والدين همراه آنان نيز سرگرمى تدارك ببيند، هر چند كه اين تمهيد جايگاه بالايى را برايش به ارمغان نياورده است. در ضمن، در رديف هفدهم جدول فروش به فيلمى با نام «دربه درها» مواجه مى شويم كه برايند حضور چند نام ماندگار سينماى قديم كودك و نوجوان است. نام هايى كه زمانى تضمين جلب مخاطب انبوه بودند، ولى افسوس كه به ظاهر، تغييرات نسل ها سريع تر از خلاقيت هنرمندان حركت مى كند! پايان يك دوران: رويكرد سينماى اجتماعى به طرح مضامين «شبه ملتهب» با پايان ذوق زدگى ها و سوء استفاده هاى مكررى كه تماشاگران را دلزده كردند رنگ ديگرى به خود گرفته، به سمت و سوى ديگرى مى رود. البته كماكان شاهديم كه قاسم جعفرى در اولين تجربه بلند سينمايى اش «بازنده» همان فرمول قديمى را به كار مى گيرد و تنش هاى سياسى جامعه را دستمايه حكايت عشق و انتقام مى كند، ولى سازندگان «ازدواج صورتى»، «رستگارى در هشت و بيست دقيقه» و «گل يخ» از اين آزمون طرفى نمى بندند. برعكس دو فيلمى كه جستارهاى جامعه شناختى و رويكرد صادقانه سازندگانشان به مشكلات روز را در بن مايه دارند، رده هاى پنجم و دهم جدول را به خود اختصاص داده اند. با توجه به اينكه چنين نگاهى عملاً در بطن چند فيلم ديگر يعنى «مجردها»، «بيد مجنون»، «نوك برج» و «خيلى دور ...» هم قابل رديابى است، مى توان اميدوار بود كه اين ژانر مهم سينماى ايران هم سمت و سوى صحيح خود را يافته و در عمل تبديل به ژانر مادر مى شود كه براى خودش زيرشاخه هاى كمدى، ملودرام، معناگرا، جنايى و غيره دارد. اين نكته خبر از دستاورد مهمى مى دهد كه اصلاً و ابداً نبايد سهل و آسان از آن گذشت زيرا در روزگارى كه حكايت حذف خرده فرهنگ ها و سيطره يك فرهنگ سلطه گر واحد، ورد زبان هاست، سينماى اجتماعى را بايد آخرين سنگر مقاومت هر صنعت ملى سينمايى در مصاف با الزامات بازار آزاد دانست. راهى به سوى معنا: توفيق دو فيلم شاخص از دو فيلمساز سرشناس كه هر يك به نوعى در تكاپوى خلق جهانى حاوى معناى پنهان و در عمل در كار تعالى بخش به مخاطب اند، بى شك مايه فخر سينماى ايران، دست اندركاران و مسؤولانش است. صرف نظر از اينكه تبليغات تلويزيونى مكرر و مفصل نقش مهمى در اين توفيق، بخصوص براى «بيد مجنون» داشته است، ولى به سادگى نمى توان از تلاش هاى محسوس سازندگان اين فيلم ها در هدايت توليدى عظيم براى القاى سادگى و صميميت موردنياز محتواهايشان گذشت. به همين دليل است كه ترجيح داده ام از بعضى گفته ها در چند و چون ارزيابى محتوايى فهرست پرفروش هاى سينماى ايران نيمه نخست سال ۸۴ بگذرم و اميدوار باشم با اشاره به فيلم هاى «بيد مجنون» و «خيلى دور، خيلى نزديك»، طعم و خاطره خوشى از اين مقطع زمانى براى خوانندگان علاقه مند به اين سينما باقى بگذارم. ظرفيت هاى خالى: در پندار سيستم پخش سنتى سينماى ايران، نيمه دوم سال به دليل درگيرى بدنه سينما در امر توليد و رساندن فيلم ها به جشنواره و همچنين درگيرى بخش بزرگى از مخاطبان سينما يعنى نوجوانان و جوانان در مدارس و دانشگاه ها جزو زمان هاى مرده و محل نمايش آثار بلاتكليفى قلمداد مى شود كه اميد چندانى به فروششان نمى رود. امسال اما امتداد«ترين »هاى فروش در سينماى ايران به پاييز هم كشيده شده است: «آكواريوم» در زمان تنظيم اين گزارش در ميانه هاى جدول قرار دارد و ضمناً مدعى جدى قله نيز به شمار مى رود و «حكم» هم با شروع اكرانى موفق، رسيدن به اين فهرست دهگانه را دور از دسترس نمى نماياند. على رغم تفاوت زيادى كه به لحاظ فرهنگى مى توان ميان جايگاه سازندگان اين دو اثر قائل شد اما لازم است به يك ويژگى مشترك ميان آنها اشاره كنيم: هم حكم و هم آكواريوم نمونه اى از ساخته هاى سازندگانشان در سال هاى اخير به شمار مى روند و هر دو انرژى فراوانى صرف كرده اند تا با استانداردهاى بالاى توليد و استفاده از ستاره هاى فراوان در هر دو سوى دوربين طرح مضامين اجتماعى را بهانه اى براى طرح سينماى مورد علاقه شان قرار دهند. به زبان ديگر ستاره اصلى اين هر دو فيلم، خود سازندگانشان هستند و بخش مهمى از فروش بالاى اين هر دو ناشى از كنجكاوى هواخواهان براى ديدن آخرين دستاورد سينمايى «قادرى و كيميايى» است. پاسخى كه اين فيلم ها از مخاطبان گرفته اند مى تواند راهى به اين بحث بگشايد كه بخش قابل توجهى از تماشاگران بالفعل سينماى اين روزها، به دليل مواجهه مكرر با آثار فاقد هويت و بلاتكليف از سالن هاى نمايش فيلم دورى مى كنند و حضور آثارى كه آينه تمام نماى سازندگانشان باشند قطعاً در جذب انبوه تماشاگران اتفاقى و گذرى مهم و تأثيرگذار است. تماشاگرانى كه در سامان فعلى اكران فيلم ايرانى فراموش شده اند يا براى جذبشان به استفاده از بازيگران سرشناس اكتفا شده است. فراموش نكنيم كه در بحبوحه تراكم فيلم هاى منتظر اكران و ظرفيت پايين سالن هاى نمايش (به نسبت جمعيت و توان توليد سينما) مهر و امضاى كارگردان هاى نام آشنا عامل مهمى در چرخيدن چرخ هاى اقتصاد سينماست. چرا كه هم انتظار علاقه مندان و هم كنجكاوى تماشاگران عام را به دنبال دارد. در روزهاى پايانى نگارش اين مطلب يك بوس كوچولو (بهمن فرمان آرا) و مكس (سامان مقدم) نيز نمايش خود را آغاز كردند كه مكس با استقبال قابل توجهى روبرو شده است. تحليل فروش اين فيلم ها مى ماند براى مقال بعد.
|