سه شنبه ۲۹ آذر ۱۳۸۴ -
Tue, Dec 20, 2005
مهرگان
۳۳۴۴
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
فرهنگ و پايدارى
مهرگان
ماجرا
درباره محمدحسن سمسار
موزه هاى
ايرانى
- محمدحسن سمسار - باستان شناس و پژوهشگر آثار باستانى و تاريخ هنر، متولد: ۱۳۱۳ شيراز
- ليسانس باستان شناسى و تاريخ هنر از دانشگاه تهران ۱۳۳۷
- ليسانس تاريخ از دانشگاه تهران ۱۳۴۳
- ليسانس مطالعات تاريخى و تحقيقات تاريخ از دانشگاه تهران
- دكتراى تاريخ از دانشگاه تهران
- عضو هيأت علمى و مدير بخش معمارى و هنر دايرة المعارف بزرگ اسلامى از سال ۱۳۶۵
- موزه دار و رئيس موزه هاى هنرهاى تزئينى و سرپرست اداره كل موزه ها از سال ۳۷ تا ۵۷
- كارشناس نسخ خطى وزارت فرهنگ و هنر سابق
- مدرس تاريخ هنر در گروه باستان شناسى و هنر در دوره هاى كارشناسى و كارشناسى ارشد
- استاد مدعو دانشگاه تهران در رشته باستان شناسى
240732.jpg
- برخى از تأليفات وى عبارتند از: گزينه اى از شاهكارهاى نگارگرى و خوشنويسى تهران، گنجينه كتب و نفايس خطى، موزه هاى ايران، هنر ايران، جغرافياى تاريخى سيراف، آثار هنرى ايران، تهران در تصوير (۲ جلد)، فهرست عكس هاى برگزيده آلبوم خانه كاخ گلستان و...
آخرين بارى كه نام محمدحسن سمسار بر سر زبانها افتاد دوسال پيش بود. او توانسته بود به همراه فاطمه سرائيان، طى دو سال از ميان ۱۰۴۰ جلد آلبوم در كاخ گلستان تهران، ۵۶ جلد را بررسى و ۴۰ هزار قطعه عكس دوره اى قاجار را در اختيار «آلبوم خانه» كاخ گلستان تهران قرار دهد كه با توجه به جنس مواد تشكيل دهنده قطعات عكس و اهميت تاريخى آنها لزوم هر چه سريعتر ساماندهى اين «آلبوم خانه» را بيشتر مى كرد. درباره اين آلبوم ها خود محمدحسن سمسار مى گويد: «با توجه به اطلاعاتى كه در اختيار داريم و اهميت اين عكس ها، پروژه آزمايشى طرح ساماندهى با موفقيت انجام شد اما اين تعداد نيرو براى پروژه عظيمى به اين شكل واقعاً كم است.»
گروه دو نفره محمدحسن سمسار به همراهى فاطمه سرائيان در سال ۸۲ توانسته بودند از ميان انبوه عكس هايى كه از اولين عكاسان ايران به جا مانده است، تعدادى را برگزيده و در فهرست جا دهند. اما اين دوره، آزمايشى بود و محمدحسن سمسار و همكارش دليلى نمى ديدند كه آثار به شكل موضوعى فهرست بندى شوند. آنها در هر شماره رديف اطلاعاتى چون موضوع، عكاس، تاريخ، اندازه، شماره آلبوم، شماره عكس، شماره نگاتيو و شماره شيشه را جاى دادند و اين طبقه بندى را به كامپيوتر سپردند و سپس اطلاعات مذكور را در شبكه هاى اينترنتى جاى داد تا محققان دوره تاريخ قاجار در سراسر دنيا بتوانند به عكس ها دسترسى يابند. اين روش باعث حفظ و اشاعه عكس هايى شد كه ممكن بود به دليل فرسودگى از بين بروند و به اين ترتيب اصل عكس در حافظه تاريخى ما زنده مى ماند.
آيا اگر تنها خدمتى كه محمدحسن سمسار به فرهنگ اين مرز و بوم كرده همين باشد نبايد از او به عنوان يكى از «مهرگان»ى هاى اين سرزمين ياد كرد؟
براى دانستن اهميت كار محمدحسن سمسار در مورد اين عكس ها همين بس كه از ميان ۴۰ هزار قطعه عكس مذكور، هر يك مى تواند گرهى از مشكلات محققان در عرصه هاى فرهنگ و هنر بگشايد. خود سمسار درباره اهميت عكس ها مى گويد: «چون آلبوم خانه كاخ گلستان، آلبوم خانه سلطنتى ناصرالدين شاه قاجار به شمار مى رفته جامعيت دارد. ما سعى كرديم اين فهرست را به شكل الفبايى تنظيم كنيم. هر يك از اين عكس ها داراى زيرنويسى هستندكه مشخصاً بررسى اين زيرنويس ها و توضيحاتى كه عكاس درباره عكس ها ارائه كرده است وقت گيرترين بخش پروژه است.»
نكته مهم ديگر در پروژه عكس هاى آلبوم خانه كاخ گلستان اين است كه در بخشى از كتاب به فهرست عكس هاى برگزيده عصر قاجار، اولين عكاس ايرانى بودند «ملك قاسم ميرزا» زير سؤال مى رود. چرا كه در اين كتاب به آلبومى اشاره مى شود كه روز شانزدهم ماه رجب سال ،۱۲۶۶ ملك قاسم ميرزا به ناصرالدين شاه هديه داده است. سمسار اما بنا به دلايلى اين آلبوم را در زمانى كه به شاه پيشكش شده است خالى از عكس مى داند. او معتقد است اين عكسها سالها پس از پيشكش شدن به شاه در آلبوم چسبانده شده است و عكاس هم ملك قاسم ميرزا نيست.
محمدحسن سمسار متولد، ۱۳ مهر سال ۱۳۱۳ در شيراز است. در حال حاضر عضو هيأت علمى و مدير بخش معمارى و هنر دايره المعارف بزرگ اسلامى است و استاد مدعو دانشگاه تهران و دانشكده باستان شناسى اين دانشگاه نيز هست. سمسار در سال ۱۳۳۷ مدرك كارشناسى رشته باستان شناسى و تاريخ هنر را از دانشگاه تهران دريافت كرده است.
240753.jpg
سال ۱۳۴۳ كارشناس تاريخ از دانشگاه تهران شده است و در سال ۱۳۴۵ موفق به دريافت مدرك كارشناسى مطالعات تاريخى و تحقيقات تاريخ از دانشگاه تهران شده است. او در سالهاى ۳۷ تا ۵۷ موزه دار و رئيس موزه هاى هنرهاى تزئينى و سرپرست اداره كل موزه ها و كارشناس آثار هنرى نسخ خطى وزارت فرهنگ و هنر بوده است و از سال ۱۳۶۲ تاكنون استاد مدعو دانشگاه تربيت مدرس است سمسار مدرس تاريخ هنر در گروه باستان شناسى و هنر در دوره هاى كارشناسى و كارشناسى ارشد است و از سال ۱۳۶۵ عضو هيأت علمى و مدير بخش معمارى و هنر دايرة المعارف بزرگ اسلامى است.
از آثار او مى توان به «گزينه اى از شاهكارهاى نگارگرى و خوشنويسى تهران»، «گنجينه كتب و نفايس خطى» موزه هاى ايران، هنر ايران، جغرافياى تاريخى سيراف، آثار هنرى ايران با همكارى يحيى ذكاء، تهران در تصوير (۲ جلد) با همكارى يحيى زكاء، فهرست عكس هاى برگزيده آلبوم خانه كاخ گلستان،شبيه آينه با همكارى انتشارات و... اشاره كرد. از او بيش از ۲۸ مقاله در مجله هنر و مردم و موزه هاى هنرهاى تزئينى، ۸ مقاله در دايرة المعارف بزرگ، در فهرست دايرة المعارف ۱۱ جلدى و ... به چاپ رسيده است.
«محمدحسن سمسار» اما شهرتش را بيش از هر چيز از موزه و موزه دارى دارد. او در مقاله هايش عشق به موزه را همواره بيان مى دارد. چنان كه در يكى از مقاله هايش كه درباره كارگاه مجسمه سازى اداره كل موزه ها و فرهنگ عامه در سال ۱۳۴۳ به چاپ رسيده است مى نويسد: «من هم مانند بسيارى از مردم، هنگام ديدن غرفه مكتب بچه ها در موزه مردم شناسى، احساس دلهره اى در خود كردم، و خاطره روزگارى كه مانند اين كودكان در برابر ملامت ساكت و چهارزانو نشسته بودم، در من زنده شد. اين خاطره با همه دورى و با اينكه شايد جلسه اى چند در تمام عمر، اين خاطره با همه جزئياتش در من زنده شد و با كودكانى كه هراسان و خم شده دربرابر ملا چهارزانو نشسته بودند احساس همدردى كردم. به نظرم رسيد كه صداى قلبهاى كوچك آنها را مى شنوم، و لرزش دستهاى آنها را هم مى ديدم. براى چند لحظه خودم را به جاى اين كودك قوز كرده احساس كردم كه يك چشم به كتاب و چشم ديگر به چوب ملا دارند تا كى به سبب اشتباه زير و زبرى از جا بجنبد. در اين حال به ياد اين بيت شيرين نظيرى نيشابورى افتادم كه مى گويد:
«درس اديب اگر بود زمزمه محبتى
جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را»
محمد حسن سمسار در ادامه همين مقاله به عشق و علاقه بى حد و حصرش دربرابر موزه و موزه دارى اعتراف مى كند و مى نويسد: «گمان دارم نه تنها من، بلكه هر تماشاگر ديگرى كه در برابر صحنه مكتب، و ساير غرفه هاى مردم شناسى قرار گيرد، در او احساسى مانند آنچه در من ايجاد گرديد به وجود خواهد آمد ... بدون ترديد شما هم با ديدن چهره متفكر حكيم باشى، پيكر درشت قاضى، و چهره چروك خورده زن ريسنده، مى خواهيد بدانيد كه اين پيكره هاى بيجان را چگونه به وجود آورده اند؟
محمدحسن سمسار در تمام نوشته هايش هدفى جز آشنا كردن بيشتر مخاطب با هنر سنگين موزه دارى ندارد. براى همين هم هست كه مثلاً در همين مقاله مى نويسد: «مجسمه سازى از هنرهاى كهن ايران باستان است. گرچه پيشرفت و توجه بهتر مجسمه سازى در ايران باستان، به پايه ساير هنرها، مانند حجارى و فلزكارى و جز آن نبوده است. اما تعداد كمى مجسمه به دست آمده، نماينده توانايى هنرمند ايران در اين رشته هنر است. به طور نمونه مى توان به چندين مجسمه مربوط به دوره هاى گذشته پرافتخار ايران ياد كرد».
«محمدحسن سمسار» از محققان برجسته روزگار در عرصه هنرهاى سنتى است. چنانچه درباره جزئى ترين آثار و هنرها در تزئينات و معمارى و غيره اطلاعاتى وسيع و جامع دارد كه همگى را در كتابها و مقالاتش در اختيار خوانندگان و مشتاقانش قرار مى دهد. يك نمونه كوچك شايد توجه و توجيه او درباره اهميت اسب و تزئينات آن در ايران باستان است. مثلاً در مقاله مفصلى ضمن اشاره به اهميت اسب در زندگى ايرانيان باستان مى نويسد: «در اوستا به اسب اهميتى فراوان داده شده، و براى معالجه و خوب نگهدارى اسب نيز دستوراتى ذكر گرديده، و آن را از برگزيده ترين حيوانات به شمار آورده است... به طور كلى، در بيشتر كتيبه ها و الواح سيمين و زرين، و حتى كتيبه هاى گلى عهد داريوش بزرگ، نام اسب هاى عالى كشور ايران ديده مى شود. در زبان هاى فارسى باستان، و اوستايى، واژه اسب به صورت «اسب» به كار برده مى شد. از تركيب اين كلمه نام هاى فراوانى ساخته شده است. از آن جمله: «گرشاسب (دارنده اسب) «ارجاسب» دارنده اسب با ارج، لهراسب (تند اسب)، كشفسب (دارنده اسب نر)، تهماسب (دارنده اسب فربه) و بسيارى نامهاى ديگر، اين خود مورد ديگرى است از اهميت اسب در ايران باستان. در ايران باستان همانگونه كه براى خود و خانواده خود از اهورامزدا نيكى طلب مى كردند، براى اسب خود نيز نيرومندى مى خواستند(۱).
او سپس به طور مفصل و مشروح درباره تزئينات اسب مى نويسد و اينكه مادها اسبهاى خود را با تزئينات فراوان مى آراستند. استعمال دهنه طلا، و آراستن تسمه هاى دهنه و گردن و سر اسب با قطعات طلاى نقش دار، در ماد معمول بود. گزنفون در كوروش نامه مى نويسد: «چون استياك جد كوروش با اسب به محلى عزيمت مى كرد، او (كوروش) را نيز بر اسب ديگرى با لجام طلا به مانند مركب خود مى برد و به تفرج مى پرداخت. زردوزى كردن جل هاى اسب در ماد، امرى عادى بود، و براى اسبها معمولاً حلبهاى زربفت با قاليچه، كه هر دو غالباً نقش دار بودند به كار مى بردند. در يك نقش آشورى كه يك نفر مادى اسبهايى به عنوان هديه به دربار سارگن مى برد، تزئيناتى كه مادها براى اسبهاى خود به كار مى بردند به خوبى پيداست.
تسمه هاى سر اسب با گلهاى احتمالاً زرين تزئين شده و تسمه گردن نشان مى دهد كه، اسب داراى پيش سينه است كه بايد از جنس قالى باشد. در اين دوره از زرين و ركاب اثرى ديده نمى شود، اما در نقوش مادى شلاق وجود دارد. متأسفانه اطلاعاتى كمى كه از دوره مادها در دست است، اجازه نمى دهد كه بتوان در اين باره گفت وگوى بيشترى كرد. اما از دروه هخامنشى، كه در واقع دنباله همان دوره ماد است، آثار بيشترى در دست است كه تا حدودى اين كمبود را جبران مى كند»(۲).
او تحقيقات مفصلى هم درباره «قليان» دارد. مثلاً در جايى درباره ورود تنباكو مى نويسد: «بى شك توتون و تنباكو همراه با دست اندازى پرتغالى ها به خليج فارس (۹۱۳ هجرى قمرى) به ايران وارد گرديده است. اما طرز استفاده توتون وتنباكو در ايران تغيير يافت و ايرانيان لوازمى برابر ذوق خود براى دودكشى ايجاد كردند. وسيله اى كه اروپاييان براى دود كردن به كار مى بردند، عبارت بود از پيپهاى كوچكى كه از فلز يا سفال يك پارچه ساخته مى شد. در ايران اين پيپها اقتباس شد و به صورت چپقهاى دسته بلند درآمد، چنانكه در ويژگى هاى زندگى ايرانى گفتيم، اين وسيله كشيدن توتون نيز با ذوق و هنر ايرانى درهم آميخت، و پيپ ساده تبديل به چپق گرديد، و در تزئين آن سليقه خاص ايرانى به كار رفت و چپق هاى ايرانى با انواع مختلف تزئينات آراسته گرديد».
«محمدحسن سمسار» از معدود محققان عاشقى است كه دغدغه اى جز فرهنگ و هويت ايرانى ندارد. تمام تلاش او در سالهاى گذشته تشريح و تزئين گذشته و زنده كردن و زيبا كردن و زدودن غبار فراموشى و زنگار از گذشته است و چقدر استادانه و عاشقانه اين هنر را به معرض ديد عموم گذاشته و عجب كه اهل قيل و قال و دار و دعوا نيست و همچنان عاشقانه به تحقيق و پژوهشش دلخوش و مشغول است. «محمدحسن سمسار» غنيمتى است كه دير و كم به سراغش رفته ايم و حق هست كه بيش از اين درباره اش گفته و نوشته شود.
پى نوشتها:
- هنر و مردم، شماره هاى ۲۰ و ،۲۱ دوره ۲-۳ ۲۵، خرداد - آبان ۱۳۴۳.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |