|
در گفت وگو با اميد على احمدى جامعه شناس و استاد دانشگاه
كندوكاو درباره مصرف ادبى ايرانيان
|
|
|
گفت وگو از : يوسف ناصرى / (Y_naseri@yahoo.com)
در پژوهشى كه دكتر «اميد على احمدى» جامعه شناس، استاد دانشگاه و رئيس گروه فرهنگ و ادبيات پژوهشگاه فرهنگ، هنر و ارتباطات به انجام رسانده ، يك صد كتاب در حوزه ادبيات داستانى ايران از وجوه مختلف بررسى شده است. تحقيق مصرف ادبى ايرانيان (۸۲ - ۱۳۶۸) آموزه ها و يافته هاى قابل توجه و با ارزشى دارد كه مى تواند در سياستگذارى هاى فرهنگى ،راهنمايى هاى گرانقدرى ارائه كند. كسب آگاهى كامل از تحقيق به عمل آمده باعث شد كه به گفت وگو با على احمدى بپردازم و او هم با صداقت و بيانى روان و سليس به ارائه يافته هاى تحقيق اش اقدام كند. گفت وگو با او در پى مى آيد: در تحقيق «مصرف ادبى ايرانيان» ميزان مصرف آثار ادبيات داستانى براى بزرگسالان در ايران با تحقيق بر ۱۰۰ عنوان از پر فروش ترين آثار ادبيات داستانى ايران، بررسى شده است در چه وضعيتى موضوع اين تحقيق مطرح شد و اجراى آن ضرورت پيدا كرد؟ تحقيقى كه انجام شد در مورد مصرف ادبيات داستانى ايرانيان بود. از سال ها قبل، دائم بر سر اين موضوع بحث بود كه چرا ميزان مطالعه در ايران تا اين اندازه كم است و هر سال، وقتى كه به هفته كتاب ونمايشگاه كتاب مى رسيديم، اين موضوع، مطرح مى شد و كسانى درصدد بر مى آمدند كه توضيح بدهند چرا وضعيت مطالعه ادبيات در ايران اين چنين است. از سال ها پيش، من هم به اين موضوع فكر مى كردم و مقالاتى در اين زمينه نوشته بودم و در درس «جامعه شناسى ادبيات» به اين موضوع مى پرداختم، اما با شرايطى كه در پژوهشگاه فرهنگ ، هنر و ارتباطات فراهم آمد و گروه «فرهنگ و ادبيات» تشكيل شد، زمينه انجام يك تحقيق علمى در مورد اين موضوع به وجود آمد. هدف تحقيق اين بود كه پاسخ دهيم درايران تا چه اندازه كتاب هاى ادبى مصرف يا خوانده مى شود و تغييرات مصرف درايران را تشخيص بدهيم و بدانيم چه دسته از آثار منتشر شده در ايران، بيشتر مورد اقبال خوانندگان قرار گرفته و ويژگى هاى شكلى و محتوايى ادبيات داستانى در ايران دچار چه تحولاتى شده است. در نهايت هم راه حل هايى براى بهتر شدن وضعيت اين پديده ارائه و با ارائه پيشنهادات لازم تلاش شود كه تغييراتى در مصرف ادبيات داستانى ايجاد شود. دليل اينكه اصطلاح «مصرف ادبى» به كار رفت اين بود كه امروزه كتاب و ادبيات به يك كالاى فرهنگى تبديل شده است و گروهى از نويسندگان، كتاب هايى را مى نويسند و ناشران مختلف هم آنها را چاپ و مخاطبان يا خوانندگان هم آن را مصرف مى كنند. به هر حال ، از آنجا كه واژه مصرف (Consumption) در ادبيات جامعه شناسى و ادبيات مكتب فرانكفورت اصطلاح رايجى شده، در اين تحقيق هم اين اصطلاح به كار گرفته شد. بخصوص تأكيد بر اين است كه مصرف كالاهاى فرهنگى باعث تغيير در فرهنگ جامعه مى شود و به نوعى كالاهاى فرهنگى وسيله اى هستند براى ايجاد هژمونى. بنابراين ما با اين سؤال جدى مواجه بوديم كه چرا ادبيات در ايران، خوانندگان قابل توجهى ندارد و يا تعدادگان خوانندگان در ايران كم شماراست و حتى در جايى كه ما با خوانندگان محدود مواجه مى شويم چرا قسمت اعظمى از حجم مصرف آثار ادبى مربوط به ادبيات عامه پسند مى شود. ضرورت اين تحقيق به اين موضوع بر مى گردد كه ادبيات يك امكان فوق العاده مهم براى همگرايى فرهنگى است و حداقل شكاف بين روشنفكران و خوانندگان يا شكاف فرهنگى بين گروههاى مختلف را پر مى كند. به بيان ديگر، نوعى همنوايى و گرايش و اعتقاد به هنجارهاى يكسان و ارزشهايى كه شايد در ورطه فراموشى هستند ايجاد مى كند و يا برخى از ارزش هاى جديد را به وجود مى آورد و با توجه به تيراژ يا شمارگان بسيار كم آثار منتشر شده ادبى در ايران، اين سؤال مطرح مى شود كه با توجه به اهميت ادبيات در جوامع بشرى مختلف ، چگونه و با ايجاد چه تغييراتى مى توان جايگاه و شأن ادبيات به آن برگردد. از اين رو، در تحقيق، كاستى هاى شبكه مبادلات ادبى بين سه عنصر بنيادى نويسنده، ناشر و خواننده مشخص بشود و در صورت امكان براى خدمت به ادبيات و تأثيرگذار شدن بيش از پيش آن راهكارهايى ارائه شود. از نظر اهميت تحقيق هم مى توان گفت كه شايد خوانندگان، ناشران، توزيع كنندگان كتاب و نويسندگان بخواهند بدانند چرا وضعيت ادبيات در ايران به اين سبك و سياق ميل كرده و يا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى به عنوان مسؤول نظارت بر نشر كتاب بخواهد وضعيت ادبيات داستانى ايران را بررسى كند. بنابراين اطلاعات اين تحقيق، براى اين سازمان ها و نهادها مى تواند مفيد باشد. شما از يافته هاى تحقيق «فعاليت و مصرف كالاها دركل كشور » كه از سوى وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى انجام شده بود چگونه بهره برديد؟ نتايج آن تحقيق در يك گزارش كلى ۳۰ گزارش استانى چاپ شده است. براساس اين مطالعه، بيشترين ميزان مطالعه رمان و داستان در گروه سنى ۱۸ - ۱۲ سال و پس از آن ۲۵ - ۱۹ سال و بلافاصله پس از آن در گروه سنى ۴۰ - ۲۶ سال قرار دارد. به عبارت ديگر نوجوانان و جوانان ۱۲ تا۲۵ ساله، در مجموع حدود ۶۰ درصد از كل مطالعه رمان و داستان را به خود اختصاص داده اند. مجردها بيش از متأهل ها رمان و داستان كوتاه مى خوانند. به ترتيب گيلك ها، لرها، لك ها، فارس ها و كردها بيش از اقوام ديگر به مطالعه رمان و داستان مى پردازند. رابطه وضع اقتصادى و بهره مندى از كتاب به اين صورت است كه با بهتر شدن وضع اقتصادى، ميزان مطالعه غير درسى افزايش مى يابد. چاپ آثار عامه پسند، جريان فرهنگى خاصى را به وجود آورده است و يا اينكه اين آثار، هيجانى را ايجاد مى كنند و به فراموشى سپرده مى شوند؟ من احساس نمى كنم كه جريان فرهنگى به وجود آمده است. چون ادبيات عامه پسند مثل آثارعامه پسند ديگر در حوزه موسيقى و سينما، يك جريان زودگذر را ايجاد مى كند و فقط يك اثر موقتى به جايى مى گذارد. چون مصرف اين آثار ادبى، جنبه مصرف فكرى ندارد، به طور عمده يك مصرف فيزيولوژيك و براى گذراندن اوقات فراغت و گريز از واقعيات است. اين كار كردها در حوزه فيزيولوژى و رفتارهاى زندگى روزمره اقشار خاصى از مردم تأثير مى گذارد. اگر طبقه بندى نيازهاى انسانى «آبراهام مازلو» در نظر بگيريم، مى توانيم بگوييم آثار منتشر شده در حوزه ادبيات داستانى ايران فقط به بخش اول نيازهاى انسانها كه نيازهاى حياتى هستند توجه دارند؟ بله؛ اين آثار به نيازهاى نازل انسان پاسخ مى دهند و به انسان كمك نمى كند تا به رشد فكرى خودش كمك كند و يا به سؤالات ذهنى و فلسفى پاسخ دهد كه برايش مطرح شده. ازتحقيق «مصرف ادبى در ايالات متحده» چه يافته هايى براى شما قابل توجه بود؟ در آن تحقيق مشخص شده كه مصرف ادبيات و آثار ادبى رو به كاهش است. درصد بزرگسالان در جمعيت كه مطالعه ادبى دارند از ۵۶/۹ درصد در سال ۱۹۸۲ به ۴۶/۷ درصد سال ۲۰۰۲ رسيده و با ميزان كاهش ۱۴ درصد رو برو بوده است. مشخص شده كه زنان بيش از مردان كتاب هاى ادبى مطالعه مى كنند، اما خواندن اين نوع كتاب ها در هر دو گروه به طور معنا دارى كاهش يافته و سهم مردان و زنان در سال ۱۹۸۲ و ۲۰۰۲ به ترتيب از ۴۹/۱ و ۶۳ درصدبه ۳۷/۶ و ۵۵/۱ درصد رسيده است. بيشترين ميزان مطالعه در گروه سنى ۵۴-۴۵ سال با ۵۱/۶ درصد است و كاهش خوانندگان ادبى در گروه هاى سنى ۲۴ - ۱۸ و ۳۴ - ۲۵ شديدتر بوده و از ۵۸/۹ و ۶۳/۱ درسال ۱۹۸۲ به ۴۲/۸ و ۴۷/۷ رسيده است. كاهش خوانندگان ادبيات با افزايش استفاده از انواع رسانه هاى الكترونيكى شامل اينترنت ، بازى هاى ويديويى و وسايل قابل حمل ديجيتال همبستگى دارد. در سال ۱۹۹۰ ، خانوارها ۵/۷ درصد هزينه صرف خريد كتاب و ۶ درصد صرف خريد ويديو و وسايل صوتى و تصويرى مى كردند. اين رقم در سال ۲۰۰۲ به ۲۴ درصد براى وسايل الكترونيك و۵/۶ درصد براى خريد كتاب متفاوت بوده است. مطالعه اى در سال ۱۹۹۹ در آمريكا انجام شده كه نشان مى دهد كودكان آمريكايى در خانه هايى زندگى مى كنند كه در آن به طور متوسط ۲/۹ دستگاه تلويزيون، ۱/۸ ويديو سى دى ، ۳/۱ راديو، ۱/۴ بازى ويديويى و يك كامپيوتر وجود داشته است. شما ديدگاه هاى متعدد جامعه شناسى مصرف را به عنوان مبانى انديشه اى تحقيق ارائه و شرح مى كنيد. به نظر شما كداميك از اين ديدگاه ها و تئورى ها مى توانست وضعيت مصرف ادبى رادر ايران تبيين كند؟ مهمترين ديدگاهى كه من فكر كردم ممكن است در تفهيم نظرى ادبيات در ايران مؤثر باشد نظريه «آدورنو» در حوزه موسيقى عامه پسند است. آدورنو معتقد بوده در حوزه موسيقى عامه پسند با دو ويژگى استاندارد شدن و فرديت مجازى سرو كار داريم. منظور از فرديت مجازى اين است كه آثار عامه پسند موسيقى پاپ و انواع موسيقى هاى عامه پسند ديگر درآمريكا و اروپا به ظاهر تفاوت وجود دارد وسعى مى شود كه فرديتى در درون آنها باشد ومخاطب را جلب كند، اما در واقع اين آثار عناصر ذاتاً متفاوتى ندارند و مى توان يك قطعه از يك آهنگ را با يك قطعه از آهنگ ديگر جا به جا كنيم و مخاطب هم متوجه احساس تفاوت نخواهد شد. آدورنو، در مورد استاندارد سازى مى گويد اين آثار از الگوهاى به نسبت واحدى در توليد و سازمان خود استفاده و توليدات خود را به صورت انبوه به بازار عرضه مى كنند. اين نحوه عمل كه در حوزه صنعت اتفاق افتاده بود وارد عرصه فرهنگى هم شد و توليد كالاهاى فرهنگى از استانداردهاى واحد تبعيت مى كند. من نوع نگاه آدورنو را در مورد ادبيات عامه پسند ايران صادق ديدم و به هر حالت متوجه شدم كه در كشور ما يك جريان توليدى مشتمل بر نويسنده وناشر ، كاملاً مذاق و ذائقه بازار و مخاطبان خاص خود را تشخيص دادند و به تدريج توليدات مشخص ادبى را به بازار عرضه مى كنند و به مصرف هم مى رسد و با وجود اينكه اين آثار به ظاهر متفاوت هستند، ولى ساختار داستان ها و حوادث و وقايع آنها به همديگر شبيه اند. ما در مورد ويژگى ها وعناصرى كه در مورد ادبيات عامه پسند وجود دارد، محتواى ۱۰۰ كتاب را در حوزه ادبيات داستانى با روش تحليل محتوا مورد بررسى قرار داديم و به نكات جالب توجهى رسيديم. متوجه شديم كه اغلب زن، قهرمان داستان است و يا موضوعات عاشقانه و مرتبط با ازدواج و موانع موجود بر سر راه ازدواج به وفور در اين آثار مشاهده مى شود. چرا دوره زمانى حوزه تحقيق را به دو دوره «سازندگى» و «اصلاحات» تقسيم كرديد و در واقع تحولات ادبى در زمان دو دولت مورد پژوهش قرار گرفت؟ چون ميزان توليد آثار ادبى درسال هاى قبل و بعد از ۱۳۷۶ تفاوت هاى اساسى دارد. يعنى وقتى رشد آمار آثار منتشر شده را ملاحظه كنيد ، بسيار حيرت زده مى شويد. ميزان توليد آثار ادبى ازسال ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۲ يعنى سال پايانى تحقيق، مدام رشد فزاينده اى پيدا كرده است. به نحوى كه تعداد نويسندگان به چند برابر سال هاى قبل رسيد. بخصوص نويسندگان زن ۱۰ برابر شدند و يا كتاب هاى با نويسنده زن ده برابر شدند و تعداد نويسندگان مرد هم ۲/۵ برابر شده است. ادامه دارد.
|