چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۴ -
Wed, Dec 21, 2005
ديپلماتيك
۳۳۴۵
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
جوان
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
بررسى مناسبات ۲۶ ساله ايران و چين
بررسى مناسبات ۲۶ ساله ايران و چين
روابطى
به قدمت تاريخ
قسمت چهارم
محمدمهدى غفارى
بهره سوم: رويكرد ايران و چين درباره مسائل و موضوعات منطقه اى و بين المللى
جمهورى اسلامى ايران و چين در بسيارى از مسائل منطقه اى و بين المللى رويكرد و ديدگاه هاى مشتركى دارند. هر دو كشور خواهان افزايش نقش سازمان ملل متحد در مسائل جهانى نظير ممانعت از بكارگيرى سلاح هاى اتمى، شيميايى، حفظ محيط زيست، مخالفت با نظم نوين جهانى (پيشنهادى از سوى دولت آمريكا) جهان چند قطبى و استقرار نظم نوين سياسى و اقتصادى با مشاركت همه كشورهاى جهان به طور مساوى هستند(۱). مواضع تهران و پكن اساساً در بسيارى از امور بين المللى يكسان و همگرا است. ايران و چين همواره از سياست هاى صلح دوستانه حمايت مى كنند و معتقدند تك قطبى شدن جهان كه آمريكا مدعى آن است، نافى حقوق دولت ها، ملت ها و حكومت هاى مستقل است زيرا در جهان كنونى، نظام هاى اجتماعى و سياسى گوناگونى حاكم است كه اجازه نمى دهند تا سياست هاى يك كشور (آمريكا) بر كل جهان حاكم شود. درباره حقوق بشر نيز، ايران و چين داراى اشتراك ديدگاه هستند، زيرا از ديد ايران و چين، حقوق بشر يك مسأله ثانويه است و رعايت و انطباق آن با شرايط داخلى هر كشور ميسر و لازم الاجرا است. بنابراين كشورهاى غربى به ويژه آمريكا نمى توانند به بهانه آنچه كه به زعم غرب نقض حقوق بشر خوانده مى شود، در امور داخلى ديگر كشورها دخالت كنند.
از ديد ايران و چين، حق حاكميت هر كشورى بالاتر از حقوق بشر قرار دارد و به همين دليل، ايران و چين تحت هيچ شرايطى حاضر به پذيرش الگوهاى غربى براى مسائل مربوط به حقوق بشر نيستند(۲). از ديگر وجوه مشترك ايران و چين، مبارزه با تروريسم به همراه ارائه تعريف جامع و مصاديق روشن از اين پديده است. تهران و پكن بر اين باورند كه مبارزه با تروريسم بايد زيرنظر سازمان ملل متحد و شوراى امنيت اين سازمان طبق معيارها، اصول و مقررات بين المللى و به دور از تصميم گيرى هاى يك جانبه صورت گيرد(۳). از آنجا كه دولت آمريكا پس از حادثه ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى با تعريفى يك جانبه (دلخواه) از تروريسم و چگونگى مبارزه با آن، امنيت بين المللى را مورد تهديد قرار داده و واشنگتن به بهانه مبارزه با تروريسم محمل مناسبى براى مداخله در امور كشورها يافته است، اين ديدگاه و سياست دولت آمريكا با واكنش بيشتر كشورهاى جهان از جمله ايران و چين روبه رو شد. ايران و چين كه مخالف سياست هاى يكجانبه گرايانه و هژمونيك آمريكا هستند، خواهان ارائه تعريفى جامع و روشن از تروريسم و مصاديق بارز آن هستند چرا كه اقدامات جنايتكارانه رژيم صهيونيستى در فلسطين اشغالى مصداق روشن تروريسم است، در حالى كه از ديد آمريكا مبارزات مشروع مردم فلسطينى در نيم قرن گذشته تروريسم تلقى مى شود. ايران و چين (حتى) با طرح دفاع موشكى آمريكا كه توازن راهبردى جهان را برهم مى زند و باعث رقابت تسليحاتى در جهان خواهد شد،  مخالفند. مخالفت تهران و پكن با مسلح كردن فضا، حمايت از حقوق مردم فلسطين، مخالفت با حضور نيروهاى نظامى آمريكا در آسياى مركزى و افغانستان عمدتاً ناشى از همين رويكرد مشترك است كه در نهايت به تعميق روابط دو جانبه تهران و پكن كمك مى كند. واقعيت اين است كه غرب به طور اعم و آمريكا به طور خاص، اقدامات يكجانبه اى را جهت دخالت در امور كشورها،  تخريب محيط زيست و انحصار منابع انرژى انجام مى دهند و به همين دليل،  چين و ايران براساس سياست مستقل و ملى خود مقابله با اين گونه اقدامات فراقانونى و مداخله جويانه را براى تمام حكومت هاى مستقل محفوظ مى دارند. نخبگان سياسى ايران و چين معتقدند، استعمار جديد در دوران بعد از جنگ سرد و فروپاشى اتحاد شوروى براساس روند جهانى شدن شكل مى گيرد و از آنجا كه ريشه در تفكر سرمايه دارى نوين دارد،  تلاش مى كند كشورهاى جهان را تحت انقياد خود درآورد...
۱- موقعيت و نقش جمهورى اسلامى ايران در معادلات جهانى و تأثير انقلاب اسلامى: در تحليل موقعيت و نقش ايران در معادلات جهانى و تأثير انقلاب اسلامى بايد گفت اين پارامترها و مؤلفه ها در سياست خارجى چين اهميت خاصى دارد زيرا ايران در غرب آسيا - تا حدودى به عنوان يك كشور خاورميانه اى - برخلاف بسيارى از كشورهاى آفريقايى و آسيايى، نياز مبرم به كمك هاى مالى پكن ندارد. ايران به دليل درآمد مكفى حاصل از انرژى - نفت و گاز- و منابع فراوان ديگر و ارزهاى حاصل از صدور كالاهاى غير نفتى - ۶ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۳ و پيش بينى مى شود تا پايان همين سال به ۷ ميليارد دلار بالغ شود - از وضع مادى نسبتاً رضايت بخشى برخوردار است. همين وضعيت (اقتصادى) باعث شد تا ايران از قدرت مانور بالايى در مقابل قدرت ها به ويژه آمريكا برخوردار باشد. - اظهارات برخى مقام هاى آمريكا مبنى بر اينكه تحريم ها عليه ايران هيچ كارآيى ندارد، مى تواند مؤيد همين واقعيت باشد - چين با لحاظ كردن همين ويژگى ها ، ايران را در اولويت مهم سياست خارجى خود قرار داد(۴). دريافت اين نكته كه پيروزى انقلاب اسلامى و پايان يافتن تسلط آمريكا بر ايران و برچيده شدن بساط آمريكايى ها در ايران به معناى افزايش نفوذ حكومت وقت شوروى در ايران نبوده است و همين مسأله تا حدودى باعث اطمينان خاطر چين و مخالفت اين كشور با پيشنهاد آمريكا براى محاصره اقتصادى ايران و همچنين انتقاد از عمليات طبس شد(۵). محققان چينى به رغم برخوردارى از آموزه هاى ماركسيستى و فهم علوم اجتماعى نتوانستند نظام هاى سرمايه دارى و وابسته اى مثل ايران قبل از انقلاب را مورد مطالعه قرار دهند و فرآيند نظام هاى وابسته به اردوگاه سرمايه دارى را تبيين و عاقبت اين گونه همكاريها را ترسيم كنند و نتيجه آنكه عملاً از پيش بينى روند انقلاب اسلامى غافل ماندند. حوادث و رويدادهاى پس از آن مانند توانايى جمهورى اسلامى ايران در حفظ و ادامه موجوديت انقلاب،  پيروزى در مقابله با نيروهاى متجاوز عراقى (به ويژه آزادسازى خرمشهر)، تعقيب سياست هاى نه غربى و نه شرقى، ثبات قومى در برابر مسائل و اوضاع افغانستان،  همراهى با كشورهاى از بند رسته استعمار در يكصد سال گذشته،  نهضت غير متعهدها، ايجاد اعتماد به نفس نسبى در تقويت نيروهاى نظامى در دو سطح كمى و كيفى و فقدان بدهى خارجى، - به رغم مشكلات پس از پيروزى انقلاب و جنگ تحميلى -  در بالا بردن جايگاه ايران در سياست خارجى چين، تأثير به سزايى داشته و در نتيجه به ابراز حسن نيت هايى از طرف چين انجاميد. با وجود اين، جمهورى خلق چين نظر موافقى با صدور انقلاب اسلامى به منطقه نداشت، چرا كه آن را عامل بى ثباتى سياسى و تزلزل برخى نظام هاى سياسى در خاورميانه و فراهم شدن فرصت بهره بردارى حكومت اتحاد شوروى سابق مى دانست و در عين حال، از تأثير احتمالى آن بر مسلمانان خود و منطقه وسيعى در مرزهاى چين با پاكستان،  افغانستان و آسياى مركزى نگرانى داشت(۶). اساساً ديدگاه جمهورى خلق چين درباره انقلاب اسلامى تابع دو نيرو و منطق متفاوت بوده است:
الف: نيرويى كه از احساسات و تجارب انقلابى مردم چين نشأت گرفته و مبتنى بر تأييد اصالت انقلاب اسلامى ايران به عنوان يك حركت تاريخى و ضدامپرياليستى است.
ب: نيرو و منطقى كه از عملگرايى سياسى و در موازات سياست خارجى آمريكا در منطقه ريشه دوانده و مبتنى بر تأمل در مورد انقلاب اسلامى است كه احساس نگرانى در امنيت و ثبات خاورميانه و محيط پيرامونى را كم و بيش ايجاد كرده است. واقعيت اين است كه دولت چين از شروع جنگ تحميلى هشت ساله عراق عليه ايران، نگران بهره بردارى هاى سياسى امنيتى شوروى ها از آن بود. «لئونيد برژنف» رهبر وقت و صدر هيأت رئيسه حزب كمونيست اتحاد شوروى سابق در سفر سال ۱۹۸۰ ميلادى خود به هند، از كشورهاى چين، آمريكا و ژاپن خواست كه از مداخله در جنگ عراق - ايران خوددارى كنند(۷).
ادامه دارد
منابع
۱- نشريه پيام دريا - شماره چهل و هشتم، مردادماه ،۷۵ ص ۹۱
۲- مناسبات ايران و چين - گزارش خبرگزارى ج.ا.ا پكن - آرشيو راديوى چينى - كميته آسيا
۳- آرشيو راديو چينى، بولتن خبرى سفارت جمهورى اسلامى ايران - پكن
۴- چين و خاورميانه، اميدوارنيا، محمدجواد، مؤسسه مطالعات سياسى و بين الملل
۵- همان منبع
۶- همان منبع
۷- همان منبع
انكار امپراتورى آمريكا
240966.jpg
منبع: سايت اينترنتى red pepper ‎/ترجمه: فاطمه موثق نژاد
در طول دوران طلايى استعمارگرى انگلستان ، فرانسه ، بلژيك يا پرتغال ، اگر ازيك شهروند لندنى ، پاريسى ، بروكسلى يا اهل ليسبون پرسيده مى شد كه آيا كشورشان در جايگاه يك امپراتورى بزرگ قراردارد ، آنها بى درنگ جواب مى دادند «بله ». درواقع بيشتر آنها به اين امر افتخار مى كردند . اما امروزه اگر سر راه يك آمريكايى را در خيابان بگيرى و از او همين سؤال را بپرسى ، احتمالاً  نگاهى پرسشگر   به شما خواهد انداخت.
ايالات متحده در ۱۴۰ كشور خارجى پايگاه نظامى دارد (لازم به ذكر نيست كه هيچ پايگاه نظامى خارجى در خاك ايالات متحده وجود ندارد). ايالات متحده ، با بهره گيرى از هزينه هاى هنگفت نظامى - بيشتر از مجموع كل كشورهاى تا دندان مسلح كه در رده بعدى قرار مى گيرند - آن گونه كه سند استراتژى امنيت ملى فعلى متذكر مى  شود ، از گستره اى از اهداف بى همتايى كه قهراً در اختيار گرفته ، و نيز يك حق انحصارى كه قصد حفظ آنرا به هرقيمتى دارد ، برخوردار است . ايالات متحده ادعا مى كند و نيز عملاً نشان مى دهد كه براى خود يك حق قانونى در سرنگونى ديگر رژيم ها و اشغال كشورهاى ديگر برخوردار است ، امرى كه از سوى هيچ يك از دولت هاى ملى مورد قبول نيست . اين كشور از طريق صندوق بين المللى پول ، سازمان تجارت جهانى و بانك جهانى، سرنوشت اقتصادى بيشتر مردم روى زمين را رقم مى زند . واقعيت آن است كه تصميم گيرى ها در واشنگتن، سرنوشت ميلياردها مردمى كه وراى مرزهاى ايالات متحده به سر مى برند، تعيين مى كند .
اكنون به ما گفته مى شود كه اين، يك امپراتورى نيست . درواقع، ايالات متحده تسلط غير مستقيم را ترجيح مى دهد . حاكميت او در بسيارى از قسمت ها، به جاى استيلاى صريح بيشتر از طريق هم پيمانان نظامى و اقتصادى به اجرا گذاشته شده . امپراتوريهاى گذشته اين روش ها را نيز به كار مى گرفتند. اما آنچه كه ايالات متحده را متفاوت مى سازد ، مقاومت و در بسيارى موارد نفى صادقانه اين امپراتورى از سوى نومحافظه كاران است .
كوتاه سخن، پس از حمله به عراق، دونالد رامسفلد با اشاره به الجزاير گفت : « ما قدرت استعمارگر نيستيم . ما هرگز يك قدرت استعمارگر نبوده ايم .» كالين پاول نيز در تأييد مى گويد : « ما هرگز امپرياليست نبوده ايم . ما در جست وجوى جهانى هستيم كه در آن آزادى ، سعادت و صلح بتواند ميراث همه بشريت باشد. » به نظر مى رسد كه آنها حيرت زده و ناراحت از آن هستند كه كسى غير از اين فكركند .
پژواك سلسله تكذيب ها در طول سال ها به گوش رسيد . «سندى برگر» معاون امنيت ملى كلينتون ، توضيح داد كه ايالات متحده به عنوان «اولين قدرت جهانى در تاريخ است كه قدرتى امپرياليستى نيست .» نيكسون در خاطرات خود نوشت: ايالات متحده «تنها قدرت بزرگى است كه فاقد تاريخ ادعاهاى امپرياليستى است . » وقتى جانسون سربازانش را براى سرنگونى دولت انتخابى جمهورى دومينيكن در سال ۱۹۶۵ روانه آن كشور كرد، تأكيد ورزيد : «در طول تاريخ ما ، نيروهاى ما در بسيارى سرزمين ها پيشروى كرده اند، اما هميشه وقتى ديگر به آنها نيازى نبوده است ، بازگشته اند ، زيرا هدف آمريكا هرگز سركوبى آزادى نيست، بلكه حفظ آن است . »
طول زمان اين انكارها ، به همان اندازه تاريخ مداخله است كه به اولين دهه تشكيل جمهورى برمى گردد . يعنى وقتى كه نيروهاى ايالات متحده سرگرم عمليات نظامى براى حفاظت از كشتى هاى آمريكايى در درياى مديترانه ، كارائيب ، سوماترا و پرو بودند . در سياست خارجى ايالات متحده ، احترام به حق حاكميت ديگران همواره در درجه دوم اهميت ، پس از منافع اقتصادى قرار داشته است . با پايان گرفتن قرن نوزدهم ، ايالات متحده ، هاوايى را همراه با ۱۲ جزيره كوچكتر اقيانوس آرام ، تسخير كرد و از نيروى نظامى براى حفظ جاپاى مطمئن در بازار چين و ژاپن، بهره گرفت.
هنگامى كه اين كشور ، در سال ۱۸۹۸ فيليپين ، كوبا و پورتوريكو را به زور از زير سلطه امپراتورى رو به زوال اسپانيا بيرون كشيد ، «يك روز جديد آزادى» را براى اين سرزمين هاى «آزاد شده » اعلام كرد . فيليپينى ها اين سخنان را جدى گرفتند و بر سوء تعبير از حاكميت ايالات متحده اعتراض كردند . پس از بيش از يك دهه برخورد وحشيانه با شورشيان ، ۲۵۰ هزار نفر فيليپينى و ۴۲۰۰ نفر آمريكايى كشته شدند. اين رقم، ده برابر شمار آمريكاييان كشته شده در جنگ كوتاه مدت اسپانيا و آمريكا بود . در حالى كه كتاب هاى درس تاريخ صفحات بيشترى را به آن اختصاص داده اند.
وود رو ويلسون ، آمريكا را « تنها ملت ايده آل جهان » ناميد . وى « حق تعيين سرنوشت ملى» را سنگ زير بناى يك نظم نوين جهانى دانست ، اما ايالات متحده نيروى نظامى خود را به مراتب بيش از پيشينيان خود عليه مكزيك ، هائيتى ، جمهورى دومنيكن ، كوبا ، پاناما، نيكاراگوئه و اتحاد جماهير شوروى نوپا مستقر كرد .
مردم ايالات متحده ،به كمك كتابهاى تاريخ ، هاليوود ، تلويزيون و سياستمداران (دموكرات و جمهوريخواه ) ، نسبت به گذشته امپرياليستى در جهل نگاهداشته شده اند . هر مداخله اى به عنوان پاسخى بشر دوستانه به يك بحران جلوه داده مى شود . از آنجا كه هيچ الگو ، رسم يا سيستمى براى سلطه بر ماوراى قلمرو وجود ندارد ، انگيزه هريك از مداخلات با معيارهاى جديد ارزيابى مى شود . اصل آزادى و خوشبختى بشر، به نحوى جلوه داده مى شود كه هميشه به شكل اعجاب انگيزى با منافع ملى آمريكايى ها ، يا دقيق تر ، با منافع طبقه برگزيده ايالات متحده، مطابقت دارد .
در سال هاى اخير ، اين حقيقت كه آمريكا يك امپرياليسم است، حتى براى آمريكايى ها ، بيشتر برملا شده است . مفسرانى نظير رابرت كاپلان و نيل فرگوسن به ايالات متحده فشار آورده اند كه خجالت خود را كنار بگذارد و مسؤوليت هاى امپرياليستى خود را برعهده بگيرد .
بوش و سخنگويان ايالات متحده مراقب هستند كه از آن اجتناب و يا آن را رد كنند ، غالب آمريكايى ها از آن ناراحت يا سردرگم هستند و براى آنانى كه زندگى و انديشه شان از جنبش هاى ضد استعمارى در آسيا ، آفريقا يا آمريكاى لاتين شكل گرفته است، غير قابل قبول مى نمايد .
ضديت با استيلاى خارجى يك غليان احساسى نيست . در تاريخ و تجربه و بررسى احتمالات ريشه دارد (به ويژه احتمال اين كه قدرت امپرياليستى، منافع خود را مقدم بر منافع مردمى كه بر آنها حكومت مى كند ، قرار دهد) . تبيين و حتى فرم امپراتورى تغيير كرده اما واقعيت پنهان در پشت آن تغيير نكرده است . قدرت اصلى ، ارتش، و اقتصاد در دستان برگزيدگان دور از دسترس ، باقى مى ماند .
وقتى صحبت از «امپرياليسم نرم» يا سياست يكجانبه به روش بوش مى شود ، مى توان بوى استثنا قراردادن آمريكا را استشمام كرد . اين ادعا كه ايالات متحده ، تقديرى بى همتا دارد كه اين تقدير ، سرنوشت بشريت را رقم مى زند، تاريخ به مردم آموخته است كه از نوع دوستى ايالات متحده بترسند . دى اچ لارنس در شعرى به نام «سرزمين شب» در اوايل ۱۹۲۰ چنين سروده است:
من خيلى ترسيده ام ، آمريكا،
از صداى آهنين تماس مشفقانه تو.
و در پى آن ،
از عشق ايثارگرانه تو
عشق بى مرز ،
بى مرز مثل يك گاز سمى .
راز سكوت يك ساله بن لادن
خبرگزارى فرانسه در گزارشى به راز سكوت يك ساله «اسامه بن لادن» سركرده شبكه تروريستى القاعده پرداخته و نوشته است: بن لادن از آغاز سال جارى ميلادى تاكنون هيچ بيانيه اى منتشر نكرده و گمانه زنى ها درباره احتمال مرگ وى افزايش يافته است.
به راستى، بن لادن مظنون اصلى تحت تعقيب در جهان غرب كجاست؟ سكوت رهبر القاعده از زمان حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ميلادى به طور بى سابقه طولانى شده است و هيچ اطلاعاتى درباره محل احتمالى يا سرنوشت وى در دست نيست.
از زمان انتشار آخرين نوار صوتى منتسب به اسامه بن لادن كه ۲۷ دسامبر ۲۰۰۴ منتشر شد و او در آن نوار، «ابومصعب زرقاوى» را به عنوان رهبر القاعده در عراق اعلام كرد، تاكنون هيچ مطلبى از وى منتشر نشده است.
كمى پيش از انتشار آن نوار، بن لادن در نوار ويديويى كه شانزدهم دسامبر همان سال منتشر شد، از جنگجويانش خواست كه به تأسيسات نفتى حوزه خليج فارس حمله كنند و به مسؤولان عربستان سعودى هشدار داد در معرض شورش هاى مردمى قرار دارند و پس از آن، ديگر خبرى از وى منتشر نشد. در اين حال، انتشار بيانيه هاى منظم «ايمن ظواهرى» مرد شماره دو القاعده كه مغز متفكر اين شبكه تنها موجب افزايش گمانه زنى ها درباره سرنوشت بن لادن شد. ظواهرى در نوار ويديويى كه سپتامبر گذشته منتشر شد، ادعا كرد بن لادن هنوز زنده است و رهبرى جنگ مقدس را با غرب به عهده دارد. ظواهرى در آن نوار گفت: گروه القاعده هنوز پايگاهى براى مبازره است و اسامه بن لادن هنوز جهاد را رهبرى مى كند.
ژنرال «كارل اكينبرى» فرمانده نظاميان آمريكايى مستقر در افغانستان نيز تأكيد كرد كه تصور مى شود بن لادن هنوز زنده باشد و تلاش نظاميان آمريكايى براى به دام انداختن وى ادامه دارد.
اما به نظر مى رسد «پورتر گاس» رئيس سازمان اطلاعات مركزى آمريكا (سيا) بى پرده ترين اظهارات را درباره بن لادن گفته باشد. وى به تازگى در مصاحبه با شبكه خبرى «اى.بى.سى» آمريكا گفت: محل اختفاى بن لادن شناسايى شده است.
سكوت كامل بن لادن همچنين موجب افزايش گمانه پردازى ها در سايت هاى اينترنتى مختلف اسلام گرايان افراطى شده است و برخى از طرفداران وى نيز اعلام كرده اند ممكن است بن لادن مرده باشد. در يكى از وبلاگ ها آمده است بن لادن كه از سوى سازمان هاى اطلاعاتى ردگيرى شده، در جايى در كوهستان هاى مرزى پاكستان و افغانستان مخفى شده است. وبلاگ نويسى ديگر ادعا كرد بن لادن تصميم گرفته است همه ارتباطات خود را قطع كند تا از ردگيرى دستگاه هاى عظيم شناسايى آمريكا در امان باشد.
با اين حال، «يعقوب مك لينتوك» دبير روزنامه «مدياواچ» چاپ «اسلام آباد» و كارشناس مسائل مربوط به القاعده از سلامت بن لادن اطمينان دارد. وى به خبرگزارى فرانسه گفت، تصور مى كند بن لادن زنده و سلامت است. به گفته مك لينتوك، مسلماً بن لادن در سلامت كامل نيست، اما در معرض مرگ نيز قرار ندارد و همه آنچه درباره او شنيده مى شود، چيزى جز گمانه زنى هاى رسانه ها نيست.
او همچنين ادعا كرد: بن لادن به عنوان تدبيرى امنيتى، از حضور علنى خوددارى مى كند، چرا كه مى داند سرويس هاى اطلاعاتى رد وى را پيدا كرده اند.
«عبدالبارع عطوان»، سردبير روزنامه «القدس العربى» نيز كه در لندن منتشر مى شود نيز با اين نظر موافق است. وى مى گويد: بن لادن هر آنچه بايد بگويد، گفته و چيزى نمانده است كه اضافه كند. عطوان مى گويد: بن لادن احتمالاً براى عملياتى گسترده در آمريكا آماده مى شود.
«ياسر سيرى»، مدير يك گروه ديده بان در لندن مى گويد: سؤال اين نيست كه بن لادن زنده است يا مرده. به هر حال، مسلماً بن لادن، نمادى استراتژيك است. اما القاعده هم اكنون جنبشى بين المللى و تمركززدا به راه انداخته است كه توان پرورش هزاران بن لادن را دارد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |