|
بررسى مناسبات ۲۶ ساله اخير ايران و چين
|
|
|
|
|
|
|
|
|
بررسى مناسبات ۲۶ ساله اخير ايران و چين
روابطى به قدمت تاريخ
محمد محمدى غفارى قسمت پنجم اين در حالى بود كه پايدارى و مقاومت ايران در مقابل تحولات جنگ و خوددارى تهران از قبول نفوذ دو ابرقدرت اگرچه باعث اطمينان خاطر چين شد، ولى عملاً در موضع رسمى و بى طرفى چين در قبال جنگ تحميلى، تغييرى پديد نيامد. چين جنگ ايران و عراق را رقابت دو قدرت آمريكا و اتحاد شوروى سابق در مناطق مختلف جهان از جمله خاورميانه، تسلط بر منابع انرژى و نقاط استراتژيك مى دانست و در عين حال، معتقد بود كه اين گونه جنگها بر اتحاد و اتفاق كشورهاى منطقه تأثير منفى خواهد گذاشت(۱). حال، اين سؤال مطرح است كه جمهورى خلق چين كه خود طعم تلخ تجاوز خارجى را چشيده است (انگليس و ديگر كشورهاى غربى در قرن نوزدهم، ژاپن در قرن بيستم) چرا از محكوم كردن رژيم متجاوز عراق خوددارى كرد؟ برخى آگاهان سياسى مى گويند، اولاً: چين در آن مقطع زمانى قدرت تازه واردى در عرصه هاى سياسى و اقتصادى بود و لذا سياست احتياط آميزى براى گسترش مناسبات خود با همه كشورهاى منطقه دنبال مى كرد و طبعاً تمايلى به جانبدارى از اين و يا آن كشور به ويژه در مسائل حاد را نداشت. ثانياً: چين در دهه ۷۰ تا ۸۰ ميلادى با ۱۹ كشور از ۲۲ كشور عضو اتحاديه عرب روابط سياسى و اقتصادى و با بقيه مناسبات غيررسمى داشت كه در مورد دوم نيز حتى درصدد رسميت بخشيدن آن نيز بود و به همين دليل، رنجش تعداد زيادى از كشورهاى غربى در برابر جلب رضايت يك كشور (ايران) را به مصلحت نمى ديد. ثالثاً: سياست چين در خاورميانه به دليل نگرانى از اهداف مسكو، در جهت همراهى با سياست هاى آمريكا بوده البته نه پيروى كامل از آن؛ به همين دليل، از اعلام آشكار نام كشور متجاوز و محكوم كردن حكومت عراق خوددارى كرد. اگرچه سياستمداران و ديپلمات هاى چينى بنابر ملاحظات سياسى و اقتصادى و براساس ديپلماسى اعلام شده آن كشور - تا مدت ها - سياست هاى گذشته را ادامه دادند، اما طبق شواهد، برخى نظاميان سالخورده چينى كه در جنگهاى متعدد عليه تجاوز خارجى (ضد ژاپن و جنگ كره) شركت داشتند، به طور شخصى و خصوصى با مردم ايران همدردى كردند و مقاومت مردم ايران را در برابر تجاوز بعثى هاى عراق، شكستن حصر آبادان و آزادسازى خرمشهر ستودند. اين همدرديها و اظهارنظرهاى شخصى در كنار مخالفت پكن با تصويب قطعنامه تحريم تسليحاتى از سوى ديگر اعضاى دائم شوراى امنيت سازمان ملل متحد، (البته) موجب دلگرمى بود. اما روش چين در قبال جنگ تحميلى به ويژه تحويل موشكهاى ميان برد CSSZO به عربستان سعودى كه خطرى مستقيم عليه امنيت ايران محسوب مى شد، طبعاً تأثيرات نامطلوبى بر افكار عمومى ايران بر جاى مى گذاشت. نكته ديگر آنكه، روابط ايران و چين در طول سالهاى دهه ۱۹۸۰ ميلادى متأثر از دو جنگ منطقه اى بود: ۱- حضور اتحاد شوروى سابق در افغانستان، ۲- جنگ تحميلى ۸ ساله عراق عليه ايران؛ به گونه اى كه روابط دو كشور در سالهاى جنگ عراق عليه ايران چنان تحكيم شده بود كه زمان برقرارى اولين تماس هيأت هاى بلند پايه ايرانى و عراق براى دستيابى به صلح و پايان دادن به جنگ هشت ساله، پكن ميزبان دو هيأت مذكور بود. نقش پكن به عنوان ميزبان مذاكره كنندگان صلح كه گاهى نقش ميانجى نيز به خود مى گرفت، با اعلام آتش بس ميان دو طرف، براى هميشه در ذهن سياستمداران ايرانى و چينى باقى مانده است(۲). ۱- ايران و چين، جاده هموار همكارى، روزنامه شرق ۱۷ آبان ماه ۸۳ ۲- همان منبع
|
|
|
|
|
اجويت: زمان تغيير كرده است
|
|
|
ترجمه: هرمز برادران «بولنت اجويت» از دولتمردان ارشد تركيه معتقد است كه احزاب سياسى بايد نسبت به دولت سايه تركيه مراقب باشند تا در دام آن گرفتار نيايند. اجويت مى گويد كه وى نخستين فردى است كه در سالهاى ۱۹۷۰ رسماً توجه تركيه را به دولت سايه (دولت پنهان) معطوف كرد و نسبت به آن هشدار داد. وى در گفت وگو با «نيو آناتولى» به مباحث متنوعى پرداخته است. به اعتقاد اجويت، «رجب طيب اردوغان» نخست وزير تركيه مى خواهد در انتخابات سال ۲۰۰۷ به عنوان رئيس جمهورى اين كشور انتخاب شود اما وى مى افزايد كه رخدادهاى احتمالى مى تواند در نتيجه نهايى انتخابات مؤثر باشد. اجويت هنگامى كه نخست وزير تركيه بود در سال ۲۰۰۲ با انتخابات زودهنگام مواجه شد و شكست خورد. او اكنون معتقد است كه در آينده نيز بايد انتظار بروز چنين اتفاقاتى را داشت. سياست خارجى حزب عدالت و توسعه (AKP) را چگونه مى بينيد؟ - در مورد امور خارجه بسيار نگران هستم. تا جايى كه من مى بينم تمام جامعه ما نگران است. اين دولت بيش از حد در مسأله قبرس نرمش نشان داده است. اين دولت تصور مى كند كه اگر تركيه در مسأله قبرس امتيازاتى جدى بدهد راه آن به سوى عضويت در اتحاديه اروپا هموار مى شود. واقعيت اين است كه اتحاديه اروپا قادر نيست تركيه را به راحتى راضى و توجيه كند و همچنين نمى تواند بدون تركيه كار چندانى از پيش ببرد، زيرا كشور ما داراى ويژگى هاى بسيار مهمى است. امتيازاتى كه دولت در قضيه قبرس داده، چه تأثيرى در حمايت هاى عمومى داشته است؟ - افكار عمومى تركيه در مورد مسأله قبرس بسيار حساس تر از افكار مردم بخش ترك نشين قبرس نسبت به اين مسأله است. كاملاً واضح است كه اگر تركيه امتيازاتى بدهد، شمال قبرس از دست خواهد رفت. از دست رفتن قبرس فقط به ضرر جامعه ترك شمال قبرس نخواهد بود، زيرا اين بخش جايگاه بسيار مهمى در شرق مديترانه و خاورميانه دارد. اين امر تنها تركهاى قبرس را نگران نمى كند. شرق مديترانه براى تركيه به همان اندازه مهم است كه دو پايگاه آمريكا و انگليس در شمال قبرس براى آنها اهميت دارد. انگليس پس از جنگ جهانى دوم تمام مستعمرات خود را به جز يكى از آنها ترك كرد و آن اين دو پايگاه كوچك در شمال قبرس بود. انگليس نمى خواهد اين پايگاهها را از دست بدهد. نظر شما در باره تحولات عراق چيست؟ - دولت به تدريج شمال عراق را رها مى كند. در شمال آن كشور، دولتى به كمك آمريكا تشكيل شد. پس از آن، «مسعود بارزانى» به واشنگتن رفت. در آنجا جورج بوش رئيس جمهورى آمريكا وى را «آقاى رئيس» خطاب كرد. معناى اين كار كاملاً روشن است. اگر آمريكا موضعى علنى درباره اين مسأله اتخاذ كند، يعنى آنكه آمريكا رسماً تقسيم عراق به ۳ بخش را آغاز كرده است، استفاده بوش از اين عبارت عمدى بود. نمى دانم آنكارا چگونه مى تواند چنين فتحى را ببيند. آيا هنوز اين امكان وجود دارد كه آنكارا اين روند را متوقف كند؟ - اين مسأله بايد به هر شيوه اى كه شده، حل شود. اين وضعيت غيرقابل پذيرش است. آمريكا عليه تلاش هاى ما براى تأمين امنيت خود در شمال عراق، موضعى آشكار گرفته است. اين مسأله از دوستان و متحدان ما پذيرفتنى نيست. رجب طيب اردوغان نخست وزير تركيه احتمال برگزارى انتخابات زودهنگام را رد مى كند. آيا شما برگزارى اين انتخابات را محتمل مى دانيد؟ - مطلبى از يك نويسنده خواندم كه نوشته بود يك نماينده ترك در پارلمان نطق مى كند و مى گويد كه برگزارى انتخابات زودهنگام يك امر ضرورى است. همه نمايندگان به تمسخر او مى پردازند و مى پرسند لزوم برگزارى انتخابات زودهنگام چيست. اما سپس همه آنها تمام شب را در پارلمان مى مانند و درباره اين موضوع گفت وگو مى كنند. پس از آن، قبل از طلوع آفتاب، همه نمايندگان متفق القول به برگزارى انتخابات زودهنگام رأى مى دهند. ما دقيقاً همين وضعيت را داشته ايم و نمونه آن انتخابات پاييز ۲۰۰۲ است. در آن هنگام، همگان تصميم گرفتند كه انتخاباتى زودهنگام برگزار كنند، درحالى كه قبل از آن چنين امكانى وجود نداشت و اكنون نگرانى من از اين بابت است. وضعيت سياسى تركيه نيازى به انتخابات زودهنگام ندارد. دولت و ساير احزاب اين را خوب مى دانند. اما با اين كه برگزارى چنين انتخاباتى به نفع حزب عدالت و توسعه نيست و در حال حاضر، نيازى به آن احساس نمى شود، باز هم احتمال برگزارى انتخابات زودهنگام وجود دارد. با اين حال، به نظر من، نيازى به برگزارى انتخابات نيست. بسيارى از كسانى كه خواستار برگزارى انتخابات زودهنگام هستند، نمى خواهند حزب عدالت و توسعه در سال ،۲۰۰۷ رئيس جمهور را انتخاب كند. ديدگاه شما در اين باره چيست؟ - هيچ نشانه اى وجود ندارد كه براساس آن بتوان گفت كه از طريق انتخابات زودهنگام مى توان اين مسأله را برطرف كرد. آيا فكر مى كنيد كه انتخابات رياست جمهورى بدون يك بحران بزرگ انجام مى شود؟ - درحال حاضر، ما در بحران قرار داريم. اما اين بحرانى پنهان است. دولت از نگرش خود و اين وضعيت راضى و خوشحال نيست. اما اين دولت نمى داند چه كند. همه احزاب اپوزيسيون نيز از اين وضعيت ناخرسند هستند. آنها هم نمى دانند چه كار كنند. آينده بسيار مبهم است. آيا احتمال مى دهيد كه يك عضو حزب عدالت و توسعه رئيس جمهور شود؟ قبل ازمشاهده هرگونه نشانه مثبت يا منفى نمى توانم درباره اين مسأله چيزى بگويم. زيرا درحال حاضر، هيچكس دراين مورد چيزى نمى داند. بنابراين من هم نمى توانم به اين پرسش پاسخ بدهم. اگر روند فعلى حزب چپ دموكراتيك (كه اجويت زمانى رهبر آن بود) ادامه يابد و خواسته هاى خود را تحقق بخشد، مى تواند به تغيير اوضاع كمك شايانى بكند. گفته مى شود كه اردوغان مى خواهد رئيس جمهور شود. به نظر من، نخست وزير احتمالاً مى خواهد رئيس جمهور شود. اما آيا حزب وى اين راه را بر او هموار مى كند؟ در درون حزب حاكم، جلوه هاى مخالف با سكولاريسم نمايان است و ازسوى ديگر، دراين حزب، افراد ديگرى وجوددارند كه صرفنظر ازمخالفت يا موافقتشان با سكولاريسم، شانس زيادى براى رياست جمهورى دارند. افراد بسيارى هستند كه ديدگاههاى مدرن ترى دارند. بنابراين هيچ چيز قطعى نيست. «سليمان دميرل» رئيس جمهورى سابق اخيراً در مصاحبه اى گفته بود كه بايد ماده ۳۵ قانون اساسى كه مربوط به وظايف نيروهاى مسلح تركيه در داخل است، تغييركند. دميرل عنوان كرده بود كه اين امر تأثير زيادى در ممانعت از كودتاى نظامى خواهدداشت. شما چه فكرمى كنيد؟ نمى خواهم وارد اين بحث شوم. نمى دانم كه شما هم توجه كرده ايد يا نه، اما بسيارى از رهبران سياسى به اين موضوع اهميتى نداده اند. البته مسائلى هست كه برخى درمورد آن اتفاق نظر دارند، اما درحال حاضر، آن را به موضوعى داغ مبدل نمى كنند. تركيه در قبال امنيت خود و منطقه مسؤوليت هايى جدى بر عهده دارد. نمى دانم كه آيا اكنون فرصت مناسبى براى صحبت درباره اين قضيه هست يا نه. به نظر من، در وضعيت موجود، افكار عمومى آماده پرداختن به اين مسأله نيست. هرچيزى مطابق تغييرات قانونى عوض نمى شود. اقدامات و گام هاى احزاب سياسى نيز بسيارمهم است. تركيه در مسائل داخلى و خارجى، مشكلاتى منحصر به فرد دارد كه بايد همواره آن را به خاطر داشت. درحال حاضر، بحث درباره ارتش ضرورتى ندارد. شما گفتيد كه تركيه دچار يك بحران پنهان است. آيا يكى از دلايل شما براى عدم توجه به موضوع ارتش اين مسأله است؟ البته اين دليل چندان موجه نيست. اما چيزى كه من از آن بيم فراوان دارم، دولت سايه است. در تركيه، دولت سايه هنوز به قوت خود باقى است. هنوز كسانى هستند كه به آن بى اعتنا هستند كه از آن جمله مى توان به سياستمداران بلندپرواز اشاره كرد. هنگامى كه در سطح قرار داريد، نمى توانيد مانع دولت سايه شويد، زيرا قادر نيستيد كه به عمق پى ببريد. بنابراين احزاب سياسى بايد مراقب باشند كه در دام آن گرفتار نشوند. مى توانيد دراين باره كمى بيشتر توضيح دهيد؟ نه. اگر اندكى تأمل كنيد، شايد شواهدى را ببينيد كه من نمى بينم. من نمى توانم همه چيز را بگويم. اما بايد بگويم من نخستين فردى هستم كه اين مسأله را مطرح كردم و آن در دهه ۱۹۷۰ بود. ديگر دراين باره بحثى نمى شود. البته اكنون نشانه هاى روشنى از اين دولت ندارم، اما در سالهاى ۱۹۷۰ كه نشانه هاى آن برايم آشكار بود، آن را با رئيس جمهور وقت در ميان گذاشتم. آيا شما نسبت به دولت سايه، به سياستمداران هشدار مى دهيد؟ شما مى گوييد كه آنها بايد مراقب باشند. بله، دقيقاً. طى چندسال اخير، شاهد تغييراتى در نيروهاى مسلح بوده ايم. آيا فكرمى كنيد كه اين به ظاهر روابط اتحاديه اروپا و تركيه است يا به دليل شخصيت ژنرال ها؟ زمانه نه تنها براى تركيه، بلكه براى تمام دنيا فرق كرده است. اصول كشورهاى اروپايى در تركيه نفوذ كرده، بنابراين ساقط كردن دولت با كودتاى نظامى آسان نخواهدبود. ازسوى ديگر، مى توان دريافت كه ارتش ديگر چنين قصدى ندارد. ارتش اوضاع و تحولات جارى درتركيه و دنيا را دنبال مى كند. در صورتى كه در گذشته چنين نبود. اكنون ارتش اطلاعات بسيارخوبى درباره تركيه و جهان كسب كرده است. اينها تحولاتى مهم و سازنده است. اما ارتش نبايد وارد بحث هاى غيرضرورى شود.
|
|
|
|
|
آيا مى توان از آتش فرانسه گريخت؟
منبع: خبرگزارى ريا نووستى روزنامه نگاران پر حرارت فرانسوى، تمامى آنچه را كه اخيراً در پاريس و بسيارى ديگر از شهرهاى فرانسه رخ مى دهد، «جنگ داخلى» ناميده اند. پليس محلى و افرادى كه صدها ماشين، مغازه، داروخانه و مدرسه را به آتش مى كشند و مردم بيگناه (و از آن جمله توريست هاى روسى) را غارت مى كنند، مسلم است كه تبعه يك كشور هستند، اما اين دليل نمى شود كه تمامى اين حوادث را جنگ داخلى ناميد. اگر فرانسويان فراموش كرده اند كه اين چيست، بهتر است از اسپانيا يى ها و روس ها بپرسند كه هنوز گذشته را فراموش نكرده اند. آنچه كه در فرانسه رخ مى دهد، چيزى به جز يكى از نمايش هاى جنگ تمدن ها نيست كه مدت بسيارى است با موفقيتى متغير انجام مى شود. تمدن غربى كه از لحاظ اقتصادى و نظامى قويتر است، به طور مقرر، پيروز مى شود، اما نه هميشه و جهان ديگر، با تصوراتى ديگر از خير و شر و با فلسفه اى ديگر نيز گاهى مى تواند ضرباتى محكم وارد كند. در چنين جنگ هايى، ايدئولوژى سياسى تنها رسماً روى پرچم هاى مبارزين مخالف وجود دارد، هدف از رويارويى بسيار عميق تر از اين است: هدف از زندگى چيست، كجا بايد رفت، به چه بايد باور داشت؟ دقيقاً به همين دليل است كه عقب نشينى انگليس از هند، فرار فرانسه از الجزاير، شكست شوروى در افغانستان و شكست آمريكا در ويتنام در يك رديف قرار دارند. سخت ترين تدابير تنها براى مدتى مؤثر بودند. «چرچيل» پيشنهاد داد كه بى رحمانه تعداد كثيرى از هنديان را بكشند، اما به هر حال، جنگ را گاندى برد. آمريكا يى ها، ويتنام را با ناپالم سوزاندند و آن و ويتنام امروزى همان جاست. امروز نيز آمريكاييان كه به راحتى وارد عراق شدند، دچار تلفات مى شوند. تمدن پلاستيكى آمريكا، بر خرابه «فلوجه» قرار گرفته و ياد آور ارزان قيمت ترين لوازم آرايشى است كه زير اولين باران پاك مى شود. عراق، به هر حال، عراق باقى مى ماند و تصور خاص خود را از آينده دارد. در بخش جنوبى آمريكا، آمريكايى هاى لاتين نه تنها سرزمين خود را كه زمانى توسط همسايگان شمالى مكزيك غصب شده بود، بازگرداندند و بلكه عميق تر و به قلب آمريكا نيز نفوذ كردند. جايى ديگرى هم بر عكس، پر سر و صدا و با خون و دود و آتش و با استفاده از كسانى كه اروپاى پير خير، با ملاك عمل قرار دادن انسانيت، به سوى خود پناه داده بود و پس از آن قيم آنان شده بود. امروز، مناطق عربى، شهرك هاى سياهپوست نشين درحومه و مسجد هاى مسلمانان در هر كشور غربى ديده مى شوند. بر خلاف روسيه كه در آن مذاهب مختلف با صلح زندگى مى كنند، كه براى آن قرونى نه چندان بى درد طى شد، درهاى اروپا از نيمه دوم قرن گذشته بشدت باز شدند و جريان مهاجرين بسيار شديد شد. در نتيجه نه براى اروپاييان و نه براى آنانى كه وارد اروپا شده بودند، زمانى براى رسيدن به تفاهم باقى نماند. همچنين اروپا به طور مسلم اميد بسيار به وضعيت خوب مالى و اجتماعى كه مهاجرين را احاطه كرده بود داشت و گمان مى كرد كه اين ضمانت، حسن نيت آنهاست. حتى نواختن مشترك بر طبل ها هم كمك نكرد. تنها مارى جوانا كمى آنان را متحد كرد. آن طور كه انفجارهاى لندن و مادريد نشان دادند، حوادث اخير فرانسه، جايى كه عاملين اصلى «اروپاييان جديد» هستند، حتى آنانى كه مدت زيادى را در اروپا گذرانده اند، به معناى كامل كلمه تبديل به «خودى» نشدند، اندوخته فكرى و احساسات آنها همانند قبل، متصل به وطن باقى ماندند. شكى ندارم كه با گذر زمان مأخوذ مى شوند، اما براى اين كار تنها زمان مورد نياز نيست. بلكه نسل ها مورد نياز است. اروپا با ناميده شدن به عنوان «اتحاديه اروپا» بيشتر و بيشتر اكثريتى (بولشويك هايى) را به ياد من مى آورد كه تحت شعار زيباى «زمان، به پيش!» سعى كردند متجاوزانه از جريان زمان سبقت گيرند و مثل حكيمانه و كهن كه مى گويد: «هرچيزى به وقت خويش» را فراموش كنند. تا حدى مثل بچه اى غير معقول، اروپاى پير بيشتر و بيشتر در را به روى غريبه هايى كه درست نمى فهمند، باز مى كند. نبايد خود را در اوهام غرق كرد. گويا كه آنچه امروز در فرانسه رخ مى دهد، تنها جرقه هيجاناتى است كه در مناطق «فقير نشين» نه به ندرت اتفاق افتاده است. شباهتى بدان ندارد. پليس فرانسه آزمايشگاهى را كشف كرده است كه در آن «كوكتل» هايى براى انفجار آماده مى شدند، يعنى دو هفته قبل از اينكه جرقه آشوب ها يا مرگ آن دو نوجوان زده شود. يقين دارم در زمانى كه اوضاع آرام مى شود و محققين فرانسوى مى توانند در آرامش به كار خود ادامه دهند، شگفتى هايى درانتظار مان خواهد بود. اگر در سياست اتحاديه اروپا چيزى تغيير نكند، از اين شعله بر فراز فرانسه پس از نيم قرن، به عنوان يك آتش بازى ساده ياد مى كنند و مقياس هاى فاجعه در آن زمان به گونه اى ديگر خواهد بود.
|
|
|
|