پنجشنبه ۱ دى ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 22, 2005
مهرگان
۳۳۴۶
sLogo.gif

PDF Edition
Archive
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
درباره حسين ياورى
هنرهاى
ايرانى
ـ دكتر حسين ياورى ، متولد: ۱۳۲۵ تهران
ـ ليسانس: اقتصاد، ۱۳۴۸ دانشگاه تهران
ـ فوق ليسانس: مديريت خدمات اجتماعى ۱۳۵۷ دانشگاه علامه
ـ دكتراى: مديريت با گرايش تحقيق در عمليات
ـ تدريس در دانشگاه هاى الزهرا، هنر، تهران، شيراز، كاشان، دانشگاه آزاد، سوره، صداوسيما، جهاددانشگاهى
ـ دبير هم انديشى مبانى هنرهاى سنتى،
ـ عضو فرهنگستان هنر
ـ برخى از آثار او عبارتند از:تحولات صنايع دستى در دنيا، آشنايى با هنرهاى سنتى،
فلزكارى، آشنايى با هنرهاى ايرانى،نساجى سنتى ايران،سيماى فرهنگ ايران، چوب شناسى ...
241026.jpg
«آثار متنوع و زيادى از هنرهاى ايرانى در موزه ها و مجموعه ها وجود دارد اما مردم آنها را نمى شناسند. ممكن است آنها را تماشا كنند اما آشنايى خاصى با آنها ندارند. نمايشگاه هاى دوره اى و كوتاه مدت مى تواند محفلى براى آشنايى با اين هنرها و بحث و تبادل نظر استادان فن باشد.»
اين گفتار حسين ياورى استاد نام آشناى هنرهاى سنتى ايران است كه حساسيت هاى ويژه او را در قبال آنچه« ميراث گذشته وسرمايه آينده» مى نامد،به نمايش مى گذارد. و اهميت ياورى نيز دقيقا در همين حساسيت ها و نگاه نظارتى ـ حفاظتى او در ارتباط با هنرهاى سنتى نهفته است.دانشجويى نيست كه در رشته صنايع دستى و هنرهاى سنتى در ايران درس بخواند و با حسين ياورى و مجموعه خصوصيات وحساسيت هاى او در حوزه مديريت هنر هاى سنتى،بازار اشتغال دانشجويان اين رشته و پژوهش در مانده هاى هنرهاى تزئينى و سنتى و... آشنا نباشد. مهرگان امروز نيز توسط يكى از دانشجويان اين رشته نگاشته شده و علاوه بر پرداخت به خصوصيات عمومى استاد اين رشته،نمايى از دغدغه هاى ذهنى او را نيز بازنموده است:
ملاقات ما ظهر يك روز بهارى در دانشگاه الزهرا است. مردى است خوش چهره و محبوب شاگردان. با دوستى دستمان را مى فشارد و با خونگرمى ما را به دنبال خود مى كشد. مى گويد كه اتاقى ندارد چرا كه دلش مى خواهد با شاگردانش نزديك تر و صميمى تر باشد.
حالا ربع ساعتى است كه دنبال اتاق مى گرديم و سرانجام جايى براى گپ وگفت مى يابيم.
از رشته هايى كه تدريس مى كند مى پرسيم و مى گويد: «همه رشته هاى مرتبط با هنرهاى سنتى را تدريس مى كنم مثل: دروس صنايع دستى، آشنايى با هنرهاى سنتى، كارگاه صنايع دستى، روش تحقيق و... »از ميان هنرهاى سنتى ايران قالى ايرانى، كاشى، سفالگرى و معمارى را دوست دارد. مى گويد: استعلايى و رو به كمال است.
مى گويد در سال ۱۳۵۰ به استخدام سازمان صنايع دستى درآمده چرا كه معتقد است اين رشته شريف، اصيل و مردمى است و هنرى است ازسوى مردم براى مردم. «هنر ايرانى صاحب تقارن _ انسجام و تعادل است و هنرى است بسيار عميق و اين خصوصيت هنر همه كشورهاى مكزيك، چين، هند و حتى پاكستان است و اين كشورها هنر جهان آينده را خواهند ساخت. هنر غرب تكنيك و علم دارد اما فاقد احساس است. يعنى فاقد آن ارتباط عميق با مردم. هنر ما هنر سنتى است. هنر تمامى مردم و تمامى فرهنگ ها.»
به آنچه بر زبان مى آورد معتقد است و بى درنگ ادامه مى دهد:«من از هنرى مى گويم كه نياز انسان امروزى است.»
اذعان مى كند كه عاشق معلمى است و بيشتر از هر كارى در دنيا، معلمى و ارتباط با جوانان و دانشجويان را دوست دارد. مى گويد كه از سال ۱۳۶۱ تدريس در دانشگاه ها را شروع كرده است و عضو فرهنگستان هنر نيز هست.
از سفرهايش كه مى پرسيم، جواب مى دهد كه براى دوره هاى طراحى صنعتى در ايتاليا و طراحى لباس به فرانسه رفته است. هنگامى كه از او مى پرسيم آيا اروپايى ها هم به شكل ما ايرانى ها صنايع دستى دارند، مى گويد: «كارهاى كوپلن، مبلمان، پارچه كرپ و ساتن، مجسمه، سراميك، شيشه و حتى معرق هم دارند. آلمانى ها، ايتاليايى ها و اسپانيايى ها هم به همين شكل. آنها در حوزه نظر و تئورى بسيار قوى هستند و از ميراث گذشتگانشان به خوبى دفاع مى كنند.»
از او مى پرسيم كه اين عشق به تحقيق و مطالعه را آيا به شاگردانش نيز اندرز مى دهد و او به آرامى سرش را به علامت تأييد تكان مى دهد.
مردم برايش بسيار مهم هستند. اين را از تكرار چندين باره واژه مردم مى توان درك كرد. شروع مى كند به گفتن در رابطه با خانواده اش. خانواده براى او بسيار مقدس است و در دنباله حرف ها مى گويد: «مادرم در ادامه تحصيلاتم بسيار مؤثر بود و همچنين همسرم كه زندگيش را فداى تدريس و آرزوهاى من كرد. هرگز فراموش نمى كنم و قدردان آنان هستم، خصوصاً همسرم.»
به نقش پول هم اشاره مى كنيم و او با طنزى تلخ و گزنده مى گويد كه در كيفش همه چيز موجود است، به جز پول!
از عشقش به مباحث نظرى و تئورى مى گويد. با شور و هيجان حرف مى زند و به فقدان نظريه پرداز و منتقد در هنرهاى ايرانى اشاره مى كند. از شيفتگى دويست، سيصد ساله به هنر غرب حرف مى زند و از انزوايى كه هنر در طى اين سه دهه پيدا كرده است. به نظرش ذكر اين نكته لازم است كه در سال هاى دور شيفته غرب بوديم و تبر به ريشه هاى هنرمان زديم. حالا هم از نوآورى به دوريم، چون منزوى شده ايم و توى دايره خودمان سرگردانيم. شرح مى دهد كه عاشق تحقيقات است و لازم ديده كه به طرف تئورى برود، يعنى آنچه بيشتر از هر چيز در هنر ايران جايش خالى است.
241002.jpg
مى پرسيم چرا هنرمند جهانى نداريم؟ شرحى مفصل از هنر دينى _ دنيوى و تلفيق اين دو به دست مى دهد و بر اين نكته پا مى فشارد كه هنر ماندگار، هنر تلفيقى است. هنرى كه بتواند ضرورت هاى زندگى بشر را با حقيقت مطلق كه خداست پيوند دهند. مثال هايى نيز مى آورد.« از هنر مغرب زمين نمونه اش ميكل آنژ يا آقاى فرشچيان خودمان.» از دانشگاه ها مى پرسيم، از اوضاع درسى حاكم بر دانشگاه ها؟ و اينجاست كه دكتر ياورى از مواد درسى موجود در دانشگاه ها گله مند است. «متأسفانه مباحث نظرى و مباحث حكمت و فلسفه هنر تدريس نمى شود، يعنى تدريس مى شود، اما بسيار ضعيف است. چون مباحث اروپايى هم مباحثى مربوط به نيمه اول قرن بيستم است. ما از متن هاى ترجمه شده استفاده مى كنيم. فقدان نظريه پرداز و فيلسوفى كه شاخص هاى معنوى هنرى را طرح و تدريس كند، بسيار محسوس و آشكار است.»
سؤالات ديگرى به ذهن مى آيد، چرا كه او با دادن پاسخ هاى دقيق ذهن را درگير مى كند. از اينجا و آنجا مى شنويم كه از مرگ صنايع دستى و هنرهاى سنتى ايران صحبت مى كنند اما ياورى مى گويد: «من اميدوار هستم، آدم هاى خلاق بسيارى در هنرهاى سنتى ايران مشغول به فعاليت هستند. آنها مبتكر و عميق هستند و من در ميان شاگردان آدم هاى مستعد بسيارى را ديده ام كه با جديت به طرف هنرهاى سنتى كشيده مى شوند و اين نسل خودش را نجات خواهد داد، چرا كه آنها جوان، خلاق، سالم و پرشور هستند. هر چند كه بايد بگويم ما هرگز بسترسازى مفيد و درستى در جامعه نداشته ايم.هرگز دورنگر نبوده ايم. از خودتان بپرسيد چرا در دوران صفويه موفق بوديم؟ چون حكومت يا دولت به هنر به عنوان يك اولويت مى نگريست. آموزش هنر در ايران جدى نيست.»
با صدايى گرم و آرام صحبت مى كند.از حرفهايش و طرز برخوردش مى توان  فهميد كه آدم ملايمى است. دنبال كتابى مى گردد كه تأليف كرده است اما از آن كتاب خبرى نيست. كتابى كه قرار است احتمالاً به ما هديه شود! در همين حال ادامه مى دهد كه: «ما فرهنگسرا داريم. سازمان ميراث فرهنگى - فرهنگستان هنر يا سازمان صنايع دستى كشور. كسى مى داند جايگاه واقعى آنها كجاست؟ اين همه سازمان قرار است چه كارى انجام دهند؟ »
فرانسه و انگليسى را به طور كامل مى داند. صحبت از ژاپن به ميان مى آورد آنجا كه شرح مى دهد بچه ها در ژاپن در دوران دبستان و دبيرستان با هنرهاى سنتى خودشان عميقاً درگير هستند و در مرحله دانشگاه است كه اجازه انتخاب دارند تا از بين هنرهاى سنتى ژاپن يا هنرهاى غربى (به اصطلاح) هنرهاى كلاسيك آنچه مطابق ذوقشان است را انتخاب كنند.
او تأكيد زيادى بر هنر دينى دارد و راجع به آن مى گويد: «هنر دينى يعنى محو فرديت - يعنى هنر فرامكانى و فرازمانى. در غرب هم هنرمندان يا نظريه پردازان بسيار بزرگى در اين مباحث كار مى كنند همچون شوان فريتهوف - رفه گنون - كوماراسوامى - تيتوس بوركهارت ... هنر دينى هنرى است رمزى، سمبليك و استعلايى. هنر ايران جدا از اين نشانه هانيست. به مساجدمان نگاه كنيد.»
از همه علائقش مى گويد: اينكه ايران را بسيار دوست مى دارد. اينكه به ورزش هم بسيار علاقه مند است.
مى گويد عاشق زندگى است و اينكه چيزهاى بسيار مقدسى در زندگى يافت مى شود كه ارزش زندگى را صدچندان مى كنند همچون معنويت، ايمان به خدا و فضايل انسانى، خانواده و هنر.
«هنر نو دارد سربرمى دارد. من اين را عميقاً حس مى كنم. پاكستان يا اندونزى يا حتى هند را ملاحظه كنيد. روز به روز بيشتر دارند در مسير جهانى شدن گام برمى دارند. حتى در اروپا موج نويى شروع شده است كه دارد به مفهوم هنر معنوى توجه ويژه نشان مى دهد. براى مردم هنر سرگرمى نيست. ضرورت است. تازه مگر هنر جز بيان خواسته هاى انسان چيست؟ خواسته هاى معنوى و مادى او».از سفرهايش مى پرسى و او مى گويد كه دعوتهاى بسيارى براى تدريس از چين وهند داشته است اما حس كرده است كه ايران نياز بيشترى به وجود او دارد.
از ميان حياط بزرگ دانشگاه الزهرا مى گذريم، در حالى كه فكر مى كنيم چرا چنين آدمهايى نادرند و چرا چنين دلسوز فرهنگ ايران وعاشق خدمت به مردم هستند و دغدغه چيزهايى را دارند كه براى بسيارى در اين اجتماع غيرضرورى ا ست؟


|   شناسنامه   |   آرشيو   |