پنجشنبه ۱ دى ۱۳۸۴ -
Thu, Dec 22, 2005
فرهنگ و انديشه
۳۳۴۶
sLogo.gif

> جستجوى پيشرفته
PDF Edition
سياسى
داخلى
سلام ايران
ديگه چه خبر؟
ديپلماتيك
زنان
ايران اقتصادى
اجتماعى
بين الملل
گزارش
فرهنگ و انديشه
جوان
تاريخ
فرهنگ و هنر
گفت و گو
ويژه ۱
ايران زمين
قيمت سكه و طلا
اقتصادى
حوادث
ورزشى
صفحه آخر
اوقات شرعى
مهرگان
ماجرا
آرشيو
RSS
نظريه فلسفه هنر
در دستگاه فلسفى فيثاغوريان
بخش دوم و پايانى
كتاب انديشه
نظريه فلسفه هنر
در دستگاه فلسفى فيثاغوريان
تفسير معنوى از موسيقى
بخش دوم و پايانى
241008.jpg
ولاديسلاو تاتاركيويچ - ترجمه: زينب السادات سيد غلامى موسوى
اشاره:
پاره آغازين مقاله حاضر كه روز پيش از نظر گذشت عمدتاً به شرح ديدگاه هاى كلان فيثاغوريان به مقوله هنر اختصاص داشت و كاركردهاى اثر هنرى را پالايش، تطهير و رهاسازى برشمرد. در بخش حاضر ديدگاه هاى اين مكتب كهن فلسفى در باب موسيقى به عنوان عالى ترين اثر هنرى محل تأمل قرار مى گيرد.
گروه انديشه

۵- موسيقى، هنرى متفاوت از ديگر هنرها
فيثاغوريان قدرت بيانگرى و سايكوگيك را منحصراً به موسيقى نسبت دادند نه هنرهاى ديگر، و دريافتند كه يگانه راه اثربخش در اثرپذيرى روح توانايى شنيدن است و هيچ هنر ديگرى اين توانايى را ندارد. بنابراين موسيقى را به عنوان هنرى استثنايى و استعدادى ويژه از سوى خدايان، ملاحظه كردند. آنها دريافتند كه موسيقى محصول آدمى نيست، بلكه برخاسته از طبيعت است؛ ريتم ها متعلق به طبيعت هستند و در انسان ذاتى اند: انسان نمى تواند دلخواسته آنها را اختراع كند و تنها مى تواند با آنها همنوايى كند. طبيعت نفس بدين وسيله خودش را در موسيقى بيان مى كند؛ اين هنر بيان ذاتى اوست. آنها گفتند كه ريتم ها همانندى هايى (homoiomata) با روان آدمى دارند كه اين نشانه ها يا ويژگى هاى بيان، مبين آنهاست.
نظريه تطهير و پالايش فيثاغوريان از طريق موسيقى، عبارت است از گروهى كامل از اين گزاره ها: ۱. موسيقى بيان نفس، ويژگى نفس، حالت نفس، و صفت خاص اوست. ۲. موسيقى بيان طبيعت نفس است و يگانه از انواع ديگر هنرهاست. ۳. موسيقى يا خوب است يا بد، بستگى به چگونگى بيان آن دارد. ۴. از بركت ارتباط نفس با موسيقى، تأثير موسيقى بر نفس يا به بهتر كردن آن مى انجامد يا تباه ساختن آن. ۵. بنابراين، هدف موسيقى، تنها ايجاد احساس لذت نيست، همچنانكه آتنايوس۷ بعدها نوشت؛ « هدف از موسيقى لذت نيست بلكه خدمت به رستگارى است»؛ ۶. از طريق موسيقى خوب، تطهير و آزادى نفس از زنجيرهاى شهوت انجام شدنى است، و ۷. بنابراين موسيقى، چيزى استثنايى و يگانه از هنرهاى ديگر است.
۶- تأمل
با وجود آنچه گفته شد، فيثاغوريان براى زيبايى شناسى مفهوم مهم ديگرى، يعنى مفهوم تأمل و نظر (contemplation) را مطرح و آن را با عمل، قياس كردند، به سخن ديگر، آنها وضعيت بيننده (تماشاگر) را با انجام دهنده (بازيگر) قياس كردند. بنا به گزارش ديوژن لائرتيوس،۸ فيثاغوريان زندگى را به يك بازى تشبيه كردند و نظم در بازى را برخاسته از هماهنگى ميان امور متضاد دانستند، در بازى زندگى نيز، بعضى آدميان به داد و ستد مشغولند و بعضى ديگر تنها به تماشاى اين بازى نشسته اند. آنها وضعيت اخير يعنى نظر به بازى زندگى را به عنوان عاليترين وضعيت خواندند، زيرا تأمل و نظر به اين بازى بيرون از هرگونه شهرت طلبى و سود جويى است، اما فقط در نظم است كه شناخت حاصل مى شود. مفهوم تأمل و نظر، هم دربردارنده نظريه زيبايى است و هم نظريه حقيقت. اين مفهوم بعدها از تأمل معرفت شناسى حقيقت، و تأمل زيبايى شناسى زيبايى متمايز شد.
۷- دكترين دامون
هنگامى كه تفسير دينى از موسيقى بويژه ايده فيثاغورى و ارفه اى، تأثير خود را نهاد، تفاسير روانشناختى، اخلاقى و تربيتى آن، به گونه اى گسترده در ميان يونانيان رواج يافت. و نه تنها از مكتب فيثاغوريان و انجمن آنها بلكه از دولت دوريان نيز فراتر رفت. اين تفسير دينى از موسيقى بوسيله متفكران تجربى مسلك ايونى مورد حمله قرار گرفت، زيرا اين نگرش براى آنها بيش از اندازه مرموز و عرفانى بود، اما هدف اين متفكران در واقع تحريك آتن سده ۵ پ. م به دفاع در مقابل اين ايده تازه بود. در اين وضعيت مؤثرترين مدافع نظريه فيثاغورى، دامون (Damon) است.۹ در اين دوران مسأله اصلى كه در حوزه نظرى بسيار اهميت داشت، به دست آوردن يك جايگزين سياسى و اجتماعى در اين باره بود.
دامون در ميانه سده پنجم پ. م شكوفا شد. نوشته هاى او در دست نيست، اما آگاهى ما از مضمون اثرى از وى با عنوان Envoi به واسطه قطعاتى [است كه در بناى] آرئوپاگوس (Areopagus) [واقع در تپه آرس Ares بر سر راه آكروپوليس] قرار دارد، دامون در اين اثر، به وجود نوآورى در موسيقى هشدار مى دهد زيرا بر خطرات اجتماعى و تربيتى آن آگاه است. او نظريه فيثاغوريان را دنبال كرد و به اثبات ارتباط ميان موسيقى و نفس پرداخت، نتيجه كار وى كه در خدمت آموزش و پرورش عمومى قرار گرفت، ارزشمند است. ريتم مناسب نشانى است از زندگى روحى منظم و پرورش هماهنگى روح (انيما eunomia). دامون بر اين باور است كه آموختن خواندن و نواختن توسط جوانان نه تنها موجب دليرى و اعتدال در نفس آنها مى شود، بلكه، سبب برقرارى عدالت نيز مى گردد. وى بر آن بود كه هر تغييرى در فرم و صورت موسيقى، تأثيرات ژرف و ماندگارى خواهد داشت و اين تغييرات، خواسته ضرورى هر نظام حكومتى است. در اين نگرش ها كه درباره نقش سياسى موسيقى است، دكترين خود دامون قابل مشاهده است.
آگاهى ما درباره دامون تا حدود زيادى از طريق افلاطون است، كسى كه از ديدگاه هاى او بهره برد و احتمالاً بيشترين نقش را در گسترش انديشه هاى وى داشت. اين تفسير دينى از موسيقى به بركت افلاطون ادامه يافت كه مفهوم فيثاغورى موسيقى را به ارث برد و مهر و نشانى بر نظريه هنر يونانى نهاد. به هرحال اين نظريه، از يك سو تحت پرچم تناسب، اندازه و عدد، و از سوى ديگر، تحت لواى استكمال و تطهير نفس قرار داشت و ايده فلسفى زيبايى شناسى يونانى را اثبات كرد و نه تنها با دوام ترين مفهوم ويژه آنان گشت بلكه نشانى نيرومند بر نظريه موسيقى نهاد و نيز بر اين حقيقت مهر تأييد زد كه موسيقى در يونان به عنوان يك هنر استثنايى، از همه هنرهاى ديگر متمايز است، و نه تنها در بيانگرى، هنرى يگانه است بلكه كيفيات درمانى نيز دارد. هر چند نگرش زيبايى شناسى به موسيقى در حاشيه قرار گرفت اما موسيقى اهميت شناخت شناسى يافت، زيرا نقش آن در قوانين حاكم بر كيهان آشكار گرديد و نيز تأثير آن در قواعد اخلاقى و اهميت موضع استراتژيكى آن مورد ملاحظه و تأمل قرارگرفت.
۸- دكترين هراكليدى
دامون و افلاطون از همفكران آتنى مكتب فيثاغورى بودند. اما در همان زمان با فرهنگ و فلسفه متفاوت و خصومت آميز ايونى مواجه گشتند. اين دو متفكر، تنها با مفهوم مهم هارمونى آشنايى داشتند كه پيش از فيثاغوريان نيز به كار برده مى شد. مفهوم هارمونى سالها پيش از افلاطون در شرق ايونيا مطرح شده بود: اين مفهوم بوسيله هراكليتوس افسوسى (Heraclitus of Ephesus) بيان شد كه در آغاز سده پنجم پ. م مى زيست، وى به احتمال بسيار زياد با نمايندگان مكتب فيثاغورى برخورد داشته است. اين فيلسوف، كه مخصوصاً بر كثرت تأكيد مى ورزيد، به وجود تغيير، حركت و جنگ اضداد در جهان قائل بود، اگرچه به وجود وحدت و هارمونى در جهان نيز، باور داشت.
چهار قطعه درباره هارمونى از او باقى مانده است. در يكى مى گويد هارمونى اى كه از تركيب صداهاى مختلف ايجاد مى شود، در نهايت زيبايى است. در قطعه ديگر، هارمونى را برآيند نيروهاى متضاد مى داند و در اين باره از تمثيل كمان و ساز چنگ استفاده مى كند: هنگامى كه نيروى زيادى به روى سيم چنگ [يا زه كمان] وارد شود، كشش آن بيشتر مى شود و نيرويى بسيار زياد و اثربخش به وجود مى آيد كه به شدت پرتاب تير از كمان و صلابت صداى چنگ مى انجامد. بدين ترتيب او چنين نتيجه مى گيرد كه هارمونى ممكن است از امور متضاد برخيزد. مطابق با سومين پاره هراكليدى، هارمونى امرى پنهان پنداشته شده است، همچون چيزى نيرومند كه قابل مشاهده است (اما از هارمونى پنهان او احتمالاً هارمونى برخاسته از عناصر متضاد را در نظر داشته است.) سرانجام، در چهارمين پاره، هراكليتوس بر اين باور است كه از اضداد سمفونى حاصل مى شود كه نه تنها در طبيعت، بلكه در هنر نيز وجود دارد، كه در نتيجه تقليد از طبيعت است.
هارمونى بخش اعظم ديدگاه هراكليتوس را درباره جهان تشكيل مى دهد، همان گونه كه در مكتب فيثاغوريان ديده مى شد. اما هيچ چيزى دال بر اين نكته وجود ندارد كه او از ديدگاهى رياضى به هارمونى مى نگريسته است: در ذهن هراكليتوس بيشتر يك هارمونى بى قاعده ديده مى شود، يك معناى كيفى، و تأكيد بر اين حقيقت كه هارمونى در تضادها روى مى دهد. دكترين هارمونى نتيجه و برآيند تركيب اضداد است، بويژه هراكليتوس در اين مفهوم زيبايى شناسى سهيم است. مفهوم هارمونى ريشه دار شد و تداوم يافت و نه تنها به وسيله هراكليتوس بلكه به وسيله همه فيلسوفان بعدى ايونى به كار رفت. امپدوكلس۱۰ مى نويسد كه احكام هارمونى ماهيت يگانه اى دارد، دموكريتوس۱۱ بر اين باور است كه هارمونى سبب خرسندى آدمى است. به هر روى، ديدگاه فيثاغوريان در اين باره، يك نظام جهان شناسانه يا مفهوم اخلاقى بود كه بر مفهوم زيبايى شناسانه ترجيح داشت؛ در بهترين صورت ما تنها مى توانيم بگوييم كه اين ديدگاه، عنصر زيبايى شناسى را در درون چارچوب جهان شناسى و اخلاق مطرح ساخت.
۹- نظم و بى نظمى
مفهوم يونانى هارمونى و مخالف آن يعنى عدم هارمونى [و ناهماهنگى] بر مفاهيم گسترده نظم و بى نظمى استوار است. براى يونانى ها تنها چيزهايى قابل دريافت و ادراك است كه پيرو نظم و قاعده، قابل شمردن و نيز روشن و واضح باشد. به سخن ديگر، تنها چيزهايى قابل ادراك است كه ماهيت عقلانى دارند، و تنها آن چيزهايى كه ماهيت عقلانى دارند، به عنوان خوب و زيبا ملاحظه مى شوند. بنابراين، در ديدگاه يونانى، امر عقلانى، هنگامى خوب و زيبا تعريف مى شود كه منظم، باقاعده و محدود و متناهى باشد، اگر چيزى بى قاعده و نامحدود باشد به عنوان كائوس (chaos) و بى نظمى در نظر گرفته مى شود كه دور از فهم و غير عقلانى است، و در اين صورت، نه مى تواند خوب باشد و نه زيبا. اين استدلال از روزگار پيشين در هنر يونانى وجود داشت و در فلسفه آنها شرح داده مى شد. و نخستين بار توسط فيلسوفان، يعنى فيثاغوريان بنا نهاده شد، اما مى بايست با خوى فطرى يونانيان نيز هماهنگ و موافق بوده باشد چرا كه در غير اين صورت، نه به وسعتى چنين مورد قبول واقع مى شد و نه براى قرن ها همچون اصل و مبدا هنر ايشان تلقى مى گرديد و نه همچون قاعده اى كلى در زيبايى شناسى شان باقى مى ماند.
توضيحات:
۷-Athenaeus مورخ و دانشور يونانى قرن سوم ميلادى و نويسنده كتاب خوان دانشوران Deipnosophistai. (م).
۸-Diogenes Laertius وى احتمالاً در قرن سوم ميلادى مى زيسته و زندگى نامه فيلسوفان را به نگارش درآورده است. (م).
(۹-(k.Jander, Oratorum et rhetorum Geaecorum nova fragmenta nuper reperta. Rome,1913)
۱۰- Empedocles فيلسوف يونانى سده ۵ پ. م. (م).
۱۱- Democritus فيلسوف يونانى پيش از ميلاد. (م).
كتاب انديشه
به سوى توسعه فرهنگ دينى
در جامعه ايران
241005.jpg
*محمدجواد ابوالقاسمى
* انتشارات عرش پژوه
«فرهنگ»، «توسعه» و «دين» همه شاكله اصلى كتابى است كه مؤلف با تعريف و تبيين هر يك از اين سه مقوله و تعامل آن ها با يكديگر در جامعه امروز ايران مى كوشد چارچوبى اساسى براى «توسعه فرهنگ دينى» در ايران به دست دهد و آسيب ها، چالش ها و راهبردهاى آن را مورد تأمل و تعمق قرار دهد. ابوالقاسمى، مؤلف اثر، مى نويسد: «زمانى فرهنگ دينى زنده و پويا مى شود كه جهان بينى الهى در عرصه عمل و زندگى متجلى شود و بر جهان بينى نسل جديد اثر گذارد و او را بر پيمودن راه گذشتگان معتقد سازد ولى اگر اين اتفاق نيفتد بحران هويت و گسست نسل پديد مى آيد.»
او با ترسيمى كه از «فرهنگ دينى» به عمل مى آورد، «توسعه فرهنگى دينى» كه پژوه اصلى و كانون بحث اين اثر است را اين گونه تعريف مى كند كه فراگير شدن تمامى ابعاد دين كه همان اسلام است، به تمامى قلمروهاى فردى و اجتماعى و به عبارت ديگر معطوف شدن بينش، سلوك، رفتار و كنش و منش مردم و دولت به سوى مطلوبيت ها و آموزه هاى دينى و اسلامى متناسب با مقتضيات زمان، مكان و شرايط جهانى، كمال مطلوب توسعه فرهنگ دينى است.در واقع اين اثر گزارشى است از نتايج پژوهش هاى حدود ۴۰ پروژه مطالعاتى كه در پى يافتن آسيب ها و راهبردهاى توسعه فرهنگ دينى و همچنين تعيين نقش دولت، نحوه توسعه مشاركت مردم و بررسى ظرفيت و امكانات نهادهاى دينى است كه در هفت بخش با اين عناوين سامان يافته است، مفاهيم و متغيرهاى اساسى، شامل فرهنگ، دين، توسعه و توسعه فرهنگ دينى ‎/ عوامل ذى نفوذ و اثر گذار بر توسعه فرهنگ دينى ‎/ توصيف وضعيت موجود فرهنگ دينى كشور به روايت پژوهش هاى در دسترس ‎/ و موانع توسعه فرهنگ دينى‎/ سياست هاى كلان توسعه فرهنگ دينى‎/ تبيين و تفسير سياست ها معطوف به مدل مطلوب و آسيب ها.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |